۱۴۰۵/۰۷/۰۲ ۱۰:۴۳ شناسه مطلب: 102005
پرسش:
وضعیت جامعه مدنی در ایران دوره پهلوی چگونه بود؟
جامعه مدنی بهعنوان عرصهای از نهادها، تشکلها و کنشهای مستقل از دولت، همواره یکی از شاخصهای مهم برای سنجش میزان مشارکت عمومی، آزادیهای اجتماعی و ظرفیت پاسخگویی نظامهای سیاسی به شمار میرود. در اندیشه سیاسی مدرن، جامعه مدنی یکی از مظاهر اصلی دموکراسی و مدرنیته و شاخصی برای ارزیابی نظامهای سیاسی به شمار میرود. اکنون سؤال اساسی این است که وضعیت جامعه مدنی در ایران دوره پهلوی چگونه بود؟
جامعه مدنی که ریشه در ادبیات یونان باستان دارد، یک مفهوم پیچیده است که در تعریف ساده امروزی در مقابل دولت و نهادهای رسمی قدرت، به خیریهها، گروههای محلی، جنبشهای اجتماعی، انجمنها، سازمانهای مردمنهاد، احزاب و گروههای سیاسی و رسانههای مستقل اطلاق میشود که نقش مهمی در بیان منافع عمومی، حمایت از حقوق مدنی و آزادیهای اجتماعی و کمک به همکاری جوامع خارج از سیاست یا تجارت رسمی ایفا میکند. درواقع، در اندیشه مدرن، جامعه مدنی شاخصی برای ارزیابی آزادیهای اجتماعی و سیاسی، اراده عمومی، مشارکت شهروندی و نحوه مواجهه با مخالفان بهشمار میرود. برای ارزیابی وضعیت جامعه مدنی در دوران پهلوی، باید مصادیق آن را مورد بررسی قرار دهیم
مصادیق جامعه مدنی در دوران پهلوی
1. وضعیت مشارکت سیاسی در دوران پهلوی
فرایند مشارکت سیاسی و حقوق سیاسی مردم در زمان رژیم پهلوی کاملاً فرمایشی و ظاهری بود. رژیم میکوشید از حضور مردم برای کسب مشروعیت و باز بودن فضای سیاسی خود بهرهبرداری کند و با برگزاری انتخابات و مشارکت فرمایشی در سطح جامعه، از سطح اعتراضات بکاهد. هندرسن سفیر آمریکا در ایران در دوران پهلوی میگوید: لیست نامزدهای انتخاباتی بر اساس منافع دولت جابجا میشد. (1) اسدالله علم نیز در یادداشتهای خود پیرامون انتخابات فرمایشی و جنبه سرگرمی برای مردم اذعان میکند: «[به شاه] عرض کردم، مردم باید در سیاست بازی کنند و خود را در آن شریک بدانند. چه دلیل دارد که دولت بر سر کار باشد، همه عوامل انتخاباتی را در دست بگیرد و مثلاً در انتخابات شهرداری و انجمنهای ولایتی و ایالتی مداخله بکند؟ بگذارید مردم حس بکنند که انتخابات آزاد است... چرا باید مردم در مسائل زندگانی روزمرهشان حرف نزنند؟ اینکه بهجایی صدمه نمیزند. فرمودند، چطور صدمه نمیزند؟ مثلاً مزخرفات عجیبی در مورد گرانی میگویند که اینطور نیست. عرض کردم، اولاً متأسفانه اینطور است، ثانیاً برفرض چرتوپرتی میگویند، چه ضرری دارد و یک دریچه اطمینانی باز میشود.» (2) این مکالمه علم با محمدرضا پهلوی، بهخوبی نگرش شاه را نسبت به رأی مردم نشان میدهد. حسین فردوست میگوید: «پس از بررسی صلاحیت امنیتی و مطالعاتی این افراد، ترتیب انتخاب این اسامی داده میشد و بهصورت ظاهری، نام آنها از صندوق آرا بیرون میآمد.» (3) همانگونه که مارک گازیورروسکی تأکید میکند در زمان پهلوی دوم، انتخابات مجلس بهصورت مستقیم تحت اختیار شاه بود تا مطمئن شود که مجلس به شخص وی وفادار خواهد بود و نتیجه آن مجلسی بود که دیگر چیزی جز مُهری برای تأیید تصمیمهای شاه نبود. (4)
2. چگونگی مواجهه پهلوی با مخالفان
رضاخان و محمدرضا در مواجهه با مخالفان، همواره راه حذف را مدنظر داشتند و در دوران 57 ساله رژیم پهلوی تعداد زیادی از مردم ایران درراه آزادی و دفاع از عقاید خود جانشان را ازدست دادند. ترور میرزاده عشقی، فرخی یزدی، شهید مدرس و دیگران، گواه روشنی بر این مسئله در دوران رضاخان است. طبق برخی از برآوردها از 15 خرداد 1342 تا پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از سه هزار نفر جان خود را در رژیم پهلوی از دست دادند. جیمز بیل اذعان میدارد که «اقدامات سرکوبگرانه و خشن رژیم شاه، هزاران ایرانی غیرمسلح تظاهرکننده را در کوچهها و خیابانهای شهرهای سراسر کشور به خاک و خون کشید.» (5) در جریان 17 شهریور 1357 نیز نزدیک به 4000 نفر از مردم توسط عمال پهلوی به شهادت رسیدند و در میدان ژاله، 500 نفر قربانی خشونتطلبی نظامیان شدند. (6) در گزارشی که از طرف سازمان عفو بینالمللی انتشار یافت ادعا شده است بین 25 تا 100 هزار نفر بهدلایل سیاسی در ایران زندانی شدهاند و همچنین پلیس مخفی ایران به هنگام بازجویی، آنان را زیر شکنجه مداوم قرار میدهد.
3. وضعیت مطبوعات، رسانهها و صنعت چاپ و نشر در دوران پهلوی
رژیم پهلوی، آزادی مطبوعات را تبلیغ میکرد، اما در عمل، سیستم سانسور شدید مطبوعاتی برقرار شد و تنها سخن مجاز در مطبوعات، تبلیغ ناسیونالیسم رسمی و دولتی بود که روی یکپارچگی ملی، ضدیت با روحانیت، تجدد و ایران قبل از اسلام متمرکز بود. حتی مسئولان تیترها و موضوعات یکسانی برای روزنامهها انتخاب میکردند و با تعیین یک موضوع برای سرمقاله روزنامهها، میخواستند فقط پیرامون آن موضوعات قلمفرسایی شود. تمام مطالب اعم از مقالات، اخبار، اشعار و آگهیهای هر روزنامه و مجله کوچک و بزرگ، هرروز پس از حروفچینی و قبل از چاپ به شهربانی و «اداره کل نگارش و آموزش» برده شده و در صورت تایید، چاپ میشد. در راستای هدایت کلی مطبوعات کشور، تصمیم به ایجاد روزنامههای انحصاری در مراکز استانها گرفته شد. (7) شهربانی و ساواک تا سال 1345 به جمعآوری کتبی که مناسب، تشخیص داده نمیشد میپرداختند و عنداللزوم نویسنده و ناشر را بازداشت و یا تبعید میکردند و برای اطلاع از چنین کتابهایی از مأمورین خود بهعنوان کارگر در چاپخانهها استفاده میکردند. مدیران چاپخانهها موظف بودند در صورت مراجعه نویسندگان و ناشران "ناباب" گزارش دهند و از چاپ آثار آنها خودداری کنند. مینو صمیمی (منشی امور بینالملل فرح) نیز پیرامون سانسور مطبوعات اذعان میکند: «مطبوعات داخل کشور تحت فشار ساواک از درج هرگونه خبر حوادث جاری در ایران خودداری میکردند.» (8) در رژیم پهلوی، سانسور عمدتاً جهتگیری سیاسی داشت نه اخلاقی. کتاب، فیلم، روزنامه، رادیو و تلویزیون، همه تحت رژیم سانسور قرار داشتند. برای کتابهای ممنوعه فهرستی تهیه کرده بودند که انتشار مجدد آنها امکان نداشت. حتی نگهداری و خواندن آنها جرم محسوب میشد و قابل مجازات بود. اساساً تعدادی از زندانیان سیاسی فقط به همین دلیل محکومیت یافته بودند که یکی از کتب ممنوعه را در اختیار داشتند و یا آن را به دیگری به امانت داده بودند. در سال 1349 تعداد 3760 عنوان کتاب منتشر شد. این رقم در سال 1357 به 1750 عنوان رسید یعنی 2000 عنوان کمتر شد و این سیر نزولی همواره وجود داشت. کتابهایی هم که منتشر میشد ازلحاظ مسایل داخلی بیمحتوا و غیرجذاب بود. (9)
4. وضعیت احزاب و گروههای سیاسی در دوران پهلوی
در دوره پهلوی احزاب زیادی بهظاهر فعالیت داشتند، از «حزب مردم» تا «ملیون،» «پان ایرانیست» و ... ؛ ولی اسناد و شواهد نشاندهنده فرمایشی بودن احزاب و حذف احزاب مخالف است. بهویژه بعد از کودتای 1332 فعالیت احزاب مخالف، تعطیل شد و شاه اقدام به ایجاد دو حزب دولتی «ملیون و مردم» گرفت که «به احزاب بلهقربان و چشمقربان معروف شده بودند.» (10) درنهایت با ایجاد نظام تکحزبی، این دو حزب نیز در حزب «رستاخیز» منحل شدند. وفاداری به «نظام شاهنشاهی،» وفاداری به «انقلاب شاه و ملت» و وفاداری به «قانون اساسی مشروطه سلطنتی» شرط عضویت در حزب رستاخیز عنوان شده بود. عضویت در این حزب بهمرور برای همگان اجباری شد تا جایی که شاه تأکید کرد: «کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی بهاصطلاح خودمان: "تودهای"... او جایش یا در زندان ایران است... یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض، گذرنامه در دستش برود؛ چونکه ایرانی نیست...» (11)
5. وضعیت اصناف و نهاد بازار در دوران پهلوی
بازار که از معتمدین تشکیل میشد در بین مردم از اعتبار بالایی برخوردار بود. رضاخان با جایگاه این طبقه قبل از رسیدن به سلطنت، حمایت آنان را جلب کرد تا بتواند به اقداماتش مشروعیت بخشد. بازاریان در کودتای رضاخان با خوشبینی از او حمایت کرده و اقدامش را برای پایان دادن به هرجومرج و تضمین امنیت شغلی، مفید میدیدند. از این منظر، تشکرنامههای بسیاری به پایتخت ارسال کردند. پس از سرکوب عشایر جنوب، عده فراوانی از روسای اصناف به استقبال او رفتند؛ (12) اما بهمحض اطلاع از ماهیت رضاخان، به مخالفت با او پرداختند. ازاینپس بازاریان در کنار روحانیت درحرکتهای سیاسی و اجتماعی، فعال شده و با تعطیلی بازار و اعتصابات، مردم را نسبت به امور، آگاه میکردند؛ چراکه بازار بهمثابه شبکه خبری و اطلاع عمومی محسوب میشد.
دولت سیاستهای اعتباری و نفتی را به زیان بازرگانان و پیشهوران تنظیم میکرد، اصناف را توسط سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تحت کنترل میگرفت و بازاریان را مسئول تورم قلمداد میکرد. حزب رستاخیز ملت ایران که در سال 1354 تأسیس گردید، اصناف را زیر پوشش اتاق بازرگانی هر شهر قرار داد و تجار و بازرگانان غیر بازاری و مورد تأیید خود را به تصدی آن گماشت و حدود دههزار نفر را در گروههای مختلف بازرسی سازمان داد و ظاهراً برای مبارزه با گرانفروشان و محتکران روانه بازارها نمود. (13) به نوشته فرد هالیدی، دادگاههای صنفی بیستهزار فروشگاه را جریمه نقدی کردند، 23 هزار نفر را به تبعید فرستادند و هشتهزار نفر از کسبه خردهپا و مغازهدار که اکثر آنها بازاری بودند به زندانهای پنج تا بیست سال محکوم شدند. (14) نیکی کدی در کتاب «ریشههای انقلاب ایران»، درباره اقدامات شاه علیه بازاریان نوشته است: «رژیم پهلوی در طول سالیان متمادی سعی کرد که از طریق ساختن خیابانها، مغازهها، مدارس و مؤسسات جدید در فاصلهای دور از بازار حدالمقدور آن را تضعیف کند، همچنین از کارهای دیگر رژیم... کنترل توزیع کالا و مبارزه علیه گرانفروشان سودجو و ... بالاخره محدود کردن اعتبارات کمبهره دولتی در مورد بازاریها بود.» (15)
6. وضعیت روحانیت و نهاد دین در دوران پهلوی
رضاشاه قبل از رسیدن به سلطنت قول داد نسبت به حفظ شأن دین اسلام و روحانیت، پایبند باشد و به ظاهر مناسک دینی را انجام میداد و هیئت عزاداری برپا میکرد؛ اما پس از تسلط بر قدرت، به تضعیف پایگاه اجتماعی علما و فشار بر آنها اقدام نمود و در این راستا اقداماتی انجام داد، ازجمله؛ افتتاح عدلیه جدید، نظارت دولت بر موقوفات و نذورات، کشف حجاب، تغییر مدارس به سبک غربی و کاهش نفوذ روحانیت از فرهنگ عمومی، ممنوعیت شعائر مذهبی و مراسم عزاداری محرم و ... در این راستا، حکومت پهلوی، بهشدت روحانیت و علما را سرکوب میکرد و با منع منابر سیاسی، عملاً آزادیبیان را از بین برد و بخش زیادی از علما را تبعید کرد یا به شهادت رساند. (16)
نتیجه:
در دوره پهلوی، جامعه مدنی ایران نهتنها رشد نکرد، بلکه بهطور سیستماتیک سرکوب شد. دولت با انحصار قدرت، سانسور، ایجاد احزاب فرمایشی و سرکوب مخالفان، هرگونه نهاد مستقل، آزادی بیان و مشارکت واقعی را ازبین برد. درنتیجه، جامعه مدنی در این دوره فاقد استقلال، پویایی و نقشآفرینی مؤثر بود و همین سرکوب گسترده، یکی از زمینههای شکلگیری انقلاب اسلامیشد.
پینوشتها:
1. غلامرضا نجاتی، شصت سال خدمت و مقاومت، تهران، انتشارات رسا، 1377، جلد 1، صص 340-337.
2. علینقی عالیخانی، یادداشتهای علم، تهران، انتشارات کتابسرا، ۱۳۷۷، جلد 2، صص ۲۲۸-۲۲۹.
3. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1382، جلد 1، ص 257.
4. مارک گازیورروسکی، سیاست خارجی آمریکا و شاه، ترجمه جمشید زنگنه، تهران، انتشارات رسا، 1371، ص 329.
5. کامران غضنفری، «آمریکا مسئول اصلی کشتار 15 خرداد»، روزنامه کیهان، 5 بهمن 1392، ص 6.
6. Ervand Abrahamian, Iran Between Two Revolutions, Princeton University Press, 1982, p516.
7. بهزاد همتی و سیروس همتی، بررسی برخورد رضاخان با مطبوعات با تکیهبر اسناد، ماهنامه پژوهشهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی، شماره 2، 1396، ص 12 -13.
8. مینو صمیمی، پشت پرده تخت طاووس، تهران، انتشارات اطلاعات،1368، ص 225.
9. سید جلالالدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی،1387، جلد 2، صص 179-176.
10. یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدی، تهران، نشر نی، 1392، ص 516.
11. ماروین زونیس، شکست شاهانه، ترجمه عباس مخبر، تهران، انتشارات طرح نو، 1370، ص 138.
12. روزنامه ایران، 29 رجب 1340 ق، ش 1104: 2
13. علیرضا ازغندی، درآمدی بر جامعهشناسی سیاسی ایران، ص 148.
14. فرد هالیدی، دیکتاتوری و توسعه سرمایهداران در ایران، ترجمه فضلالله نیکآیین، تهران، امیرکبیر، 1358، ص 231.
15. نیکی کدی، ریشههای انقلاب ایران، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، قلم، 1369، ص 362.
16. حمید بصیرت منش، علما و رژیم شاه: نظری بر عملکرد سیاسی - فرهنگی روحانیون در سالهای 1305 - 1320 ش، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج، چاپ دوم، 1386، ص ۲۹۱- ۳۰۸.






