باسلام
من توضیحات مربوط به آدرس http://www.pasokhgoo.ir/node/37205 را خواندم و در آنجا چند روز پیش نظرم را بیان کردم ولی چون کسی پاسخ داد در اینجا مطرح می کنم
باتشکر از توضیحات شما یک سوال اینجا باقی می ماند :
با توجه به اینکه گفته شد: "هر موجودی را که لایق خلقت بوده و امکان آفریده شدن داشت و خلقت او به زیبایی و شکوه جهان خلقت می افزاید، از نعمت وجود محروم نمی نماید و او را خلق می کند" پس باید گفت که یزید هم به زیبایی و شکوه جهان می افزاید ولی حالا با اختیار خودش راه جهنم را پیش گرفت ولی یزید می تواند در روز قیامت به خدا بگوید:
که تو که می دانستی من به جهنم می روم و در جهنم هم جاودانه می مانم پس چه چیزی در وجود من یزید وجود داشت که من را لایق خلق شدن دانستی و من را خلق کردی؟ برای من که همه اش جهنم شد، درست است که من این راه را با اختیار خودم انتخاب کردم ولی اگر وجود نداشتم دیگر اینطور نمی شد که با اختیار خودم راه جهنم را انتخاب کنم و در واقع وجود نداشتنم برای خودم بهتر از وجود داشتنم برای خودم بود .من با هدف بهرمندی از نعمتت آفریده شدم اما از سوی دیگر با علم به اینکه من در دنیا نخواهم خواست از نعمت بهرمند شوم آفریده شدم پس تو ای خدا که برای هر چیزی مصلحت آن را می خواهی ، برای شخص من یزید بهتر نبود که آفریده نمی شدم تا در هر دو دنیا از زیان دیدگان نباشم؟

با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

دوست بزرگوار در همان پاسخی که در آدرس مذکور مطالعه فرمودید، جواب سؤال فعلی شما نیز وجود دارد. لذا با دقت بیشتر می توان چنین گفت که اگر چه درست است که «در علم خداوند بوده که مثلاً عده ای از افراد مثل يزيد اگر آفریده شوند. در نهایت، انتخاب بدی انجام می دهند و وارد جهنم خواهند شد»، ولی اساساً زمینه پاداش و جزاء و عاقبت افراد در جهان آخرت را اختیار خود انسان در این جهان تعیین می کند و فراهم می نماید. و در واقع علم پیشینی خداوند به سرنوشت آینده یزید و امثال او نیز معلول انتخاب آینده آنها در این دنیا می باشد، نه بر عکس، یعنی چون یزید در آنده این انتخاب بد را انجام می دهد خدا هم که علمش محدود به زمان نیست سرنوشت او را می داند نه اینکه خداوند از قبل سرنوشتی که برای او تعیین شده را برایش فراهم کند.
جدای از این مطلب اگر هم بر فرض امکان داشت که خداوند از بین افراد فقط کسانی را خلق کند که هیچ گناهی انجام نمی دهند و اگر قرار باشد که تنها انسان‏های خوب آفریده شوند، اختیار و حق انتخاب که شرط رسیدن به سعادت می باشد دیگر معنا نداشت. تا راه کج وجود نداشته باشد که عده‏ای دچار آن شوند، انتخاب راه درست معنا ندارد. نیک و خوب بودن، در کنار بدی‏ها معنا می یابد.
در واقع، آنچه خداوند آفرید، موجود انسانی است و انسان با اختیار و حق انتخاب معنا می یابد. اگر انتخاب و اختیار او نباشد، فرقی با مثلاً فرشتگان ندارد؛ یعنی اگر فقط انسان پاک ‌آفریده می شد، چیزی جز فرشته نبود؛ در حالی که انسان موجود و نوعی جدای از فرشته است. چون چنین است و پای اختیار و انتخاب به میان‌ آمد، باید راه نیک و بد هر دو وجود داشته و هر یک از این دو راه نیز برای خود رهروانی داشته باشد. اگر قرار باشد که راه بدی از همان ابتدا به جهت علم ازلی خدا بسته باشد، دیگر اختیار نیک از میان نیک و بد معنا نداشت.
پس وجود افرادی که راه نادرست را می روند، به دلیل وجود نوع بشر و انسان است که ترکیبی از حیوان و فرشته، یا ترکیبی از ماده و ملکوت، ترکیبی از شهوت و عقل است و به طور کاملاً‌ ممکن و طبیعی باید در هر دو چهره افرادی وجود داشته باشند، اما این افراد به انتخاب خود به آن می روند.