1چرا اسلام به کسی که دینش غیر اسلامه یا خدا رو قبول نداره میگه نجس... 2 چرا امام حسین بعدازحمله به ایران باشهربانو ازدواج کرد درصورتی که که ایرانی مثل عرب نیست که با یک ازدواج خودش وهمه ی خاندانش پشت اون فرد(همسرش) باشن...3چراامامان وپیامبرتعدد زوجین داشتن...4ماچه دلیلی برای حقانیت دینمون داریم مثلا چرا اسلام بهتر از مسیحیته...
پرسش 1:
اعتقادي
شرح : چرا اسلام به کسي که دينش غير اسلامه يا خدا رو قبول نداره ميگه نجس...
پاسخ:
پرسشگر محترم با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز؛
در مسأله نجاست غير مسلمانان تا حدودي در بين فقها اختلاف است. برخي همه غير مسلمانان و برخي تنها بخشي از آنان را در زمره نجاسات مي شمارند؛ تا جايي كه اكثر فقهاي فعلي اهل كتاب مانند يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان را نجس ذاتي نمي دانند؛ اين امر يكي از فروع فقهي مربوط به باب طهارت و نجاست است كه فقها با استفاده از آيات(1) و روايات (2) حكم به نجاست کافران نموده اند.
در نگاه فقه اصولا کفار بر دو قسم اند:
برخي اهل کتاب آسماني هستند و برخي مانند بي خدايان، بهائيان، بودايي ها و گاو پرست ها و شيطان پرست ها و... کافر غير کتابي هستند. بسياري از فقهاي معاصر، قائل به طهارت ذاتي اهل کتاب ( مسيحيها و يهوديها و زرتشتيها )هستند؛ از مراجع فعلي که اهل کتاب را پاک مي دانند، آيات عظام فاضل، تبريزي،سيستاني، وحيد خراساني و رهبر معظم انقلاب ميباشند.(3)
اما کفّار غير اهل کتاب و مشرکان و منکران اديان آسماني يا دشمنان اهل بيت يا غلاة، يعني کساني که امامان را به خدايي مي رسانند، نجس ميباشند.(4)
پيروان سه دين بزرگ جهان يعني اسلام و مسيحيت و يهود در اين مقوله قرار نمي گيرند . حكم نجاست تنها براي جمعيت حد اقلي از انسان ها است ؛ اما در هر حال اين مسأله هم مانند همه مسائل فقهي ديگر در زمره امور تعبدي است كه ما بر اساس منابع نقلي موظف به رعايت آن ها هستيم، هرچند دليلي براي آن نيابيم.
علّت نجاست آنان بر کسي روشن نيست. فلسفة واقعي آن را نميدانيم، امّا با تامل مي توان به برخي احتمالات و فروض رسيد كه حكمت هايي از اين امر را براي ما روشن مي سازد.
حقيقت، آن است كه ناپاک بودن کفّار مسلّماً يک نوع ناپاکي معنوي و آلودگي باطني است که آثار آن در جسم آن ها هم ظاهر شده است؛ در واقع اين امر ناشي از انحراف فكري است.به حقيقت وجودي فرد يعني روح و جان او بر مي گردد و باعث آلودگي جان فرد مي گردد. از آن جا كه جسم نيز متاثر از روح است، با اين تفكر نادرست جسم فرد نيز دچار آلودگي مي گردد. وضع اين حكم اهميت جايگاه عقيده و تفكر و جهان بيني انسان را در رقم خوردن ارزش وجودي او نشان مي دهد.
در واقع اين حكم نقطه مقابل تفكر پلوراليستي و تكثرگرايي است كه هر فرد را با هر تفكر و عقيده داراي بهره اي از حقيقت مي شمارد. حقيقتي فراتر و والاتر از اميال و باورها و گرايش هاي گوناگون بشري نمي شناسد. هر فرد را با هر تفكر و عقيده اي هرچند نامعقول و غير منطقي و كاملا غير انساني همسان با ديگر انسان ها مي شمارد؛ در حالي كه اسلام ارزش انساني انسان را به وجه تمايز او با ساير موجودات و حيوانات يعني برخورداري از قوه عقل و تشخيص و به ويژه استفاده و به كار انداختن آن مي داند.
در نتيجه اگر فردي از اين قوه و امتياز خدادادي به درستي استفاده ننمايد و از آن در مسير رسيدن به حقيقت و كمال نهايي بشري بهره نبرد، حتي از حيوانات درجه اي پايين تر خواهد داشت. جسم و بدن انساني او نيز متاثر از اين باور و عقيده دروني خواهد شد.
از طرف ديگر شايد طرح نجاست کفّار از طرف شارع به منظور جدايي و کناره گرفتن مسلمانان از آنان باشد، به خاطر اين که تحت تأثير افکار و روش و منش آنان قرار نگيرند. در واقع يک فايده توجه به اين دستور حفظ عقايد بسياري از مردم ميباشد که با معاشرت افراد منحرف و گمراه، تحت تأثير قرار نگرفته و منحرف نشوند؛ اين مطلب ريشه اي عقلي و اجتماعي دارد، زيرا انسان به طور ناخواسته از معاشرت با ديگر افراد رنگ مي پذيرد و تحت تاثير تفكرات و رفتارهاي آنان قرار مي گيرد به خصوص اگر رفتارها و عقايد با تمايلات نفساني فرد همخواني داشته باشد.
به هر حال اين نوع دستورات تازگي ندارد و هميشه خردورزان و مصلحان جامعه به توده مردم سفارش ميکنند که از معاشرت با افراد آلوده و گمراه و منحرف و بد رفتار دوري کنند تا در خلال ارتباطات نزديك خود گرفتار تاثير پذيري از آنان و آلودگي فكري و رفتاري نگردند؛ اسلام نيز به نوعي اين موضوع را به صورت حکم «ناپاک بودن کفّار» بيان کرده است.
اين گونه احکام شدت پرهيز و اجتناب و دوري از اين گروه را به توده مسلمان جامعه يادآوري مي نمايد. آن ها را در نهايت انزوا در مراودات اجتماعي قرار مي دهد تا شايد اين امر به نوعي در تغيير تفكر و تعصب هاي بي دليل برخي از آنان مفيد واقع شود. از طرف ديگر گرايش به عقايد فاسد و آثار منفي آن را به همه افراد گوشزد مي نمايد.
گذشته از اين حتي در نگاهي ظاهري روشن است تمام افراد کافر از بسياري از آلودگيها و چيزهاي نجس مانند خون و گوشت خوک و مشروبات الکلي و ... دوري نميکنند. تمام زندگي آنان به نوعي آلوده به اين نجاسات از نگاه فقه اسلامي ميباشد. چه بسا براي دوري از آلودگيها، آيين اسلام آن ها را «نجس» شمرده تا مسلماناني که ممکن است بر اثر معاشرت آلوده شوند، از هر نوع آلودگي محفوظ بمانند.(5)
البته بايد توجه داشت که اسلام در مورد غير مسلمانان دستورات اخلاقي و انساني مختلفي صادر نموده، در طول تاريخ بهترين رابطه و تعامل بين جوامع اسلامي با ساير ملل وجود داشته است . در واقع اسلام در نگاه اخلاقي و انساني و متاثر از آن به لحاظ قوانين و سيرة عملي نسبت به غير مسلمانان بهترين برخورد را دارد. آموزههاي بسياري در سيره و رفتار و دستورات بزرگان دين وجود دارد كه قابل طرح است که روشنترين آن در کلام امير المؤمنين خطاب به مالک اشتر استاندار مصر آمده است :
« مهرباني با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش، زيرا مردم دو دستهاند: دستهاي برادر ديني تو(مسلمانند)، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش ميباشند( غير مسلمان اما همانند تو انسانند) ».(6)
اسلام حتي براي غير مسلمانان شهروند در حكومت اسلامي چنان ارزشي قائل است كه امام علي عليه السلام در آن واقعه معروف فرمود:
«به من خبر رسيده که مردي از لشکر شام به خانة زن مسلمان و زني غير مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههاي آن ها را به غارت برده،در حالي که هيچ وسيلهاي براي دفاع جز گريه و التماس کردن نداشتهاند. اگر براي اين حادثه تلخ، مسلماني از روي تأسف بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است».(7)
اسلام دين مهر و محبت و خوشرفتاري، عطوفت، گذشت و عدالت است و اين قوانين نسبت به بشر اعمال ميشود. در اين گونه امور فرقي بين مسلمان و غير مسلمان نيست. البته حساب کفار معاند و محارب که همواره در صدد نابودي اسلامند، با افراد ديگر تفاوت دارد. اما افراد عادي از غير مسلمانها همانند هر انسان ديگري حق حيات داشته و دين شان براي خودشان محترم است. ما هر چند عقيده آنان را باطل مي دانيم اما به خود حق توهين و تمسخر به آنان و عقايدشان را نمي دهيم.
اما در كنار همه اين امور نبايد از حقيقتي بالاتر و والاتر غافل شد كه اين افراد با سوء اختيار و به كار نينداختن عقل و قوه تفكر خود مسير سعادت و حقيقت را برخود بسته ،راه ضلالت و گمراهي را در پيش گرفته اند. نگاه انساني به آنان نبايد به قيمت همسان دانستن شان با ديگر مسلمانان يا افراد داراي دين و عقيده اي آسماني باشد تا انحراف عميق آنان و اشتباه فاحش و مهلك در تفكر و عمل شان به هيچ انگاشته شود و بروز و تجلي خارجي نداشته باشد.
به علاوه اين مهرباني و محبت تا آن جا پيش رود كه توده جامعه به اين كافران تا حدي نزديك گردند كه چه بسا متاثر از آزادي ها و بي قيدي هاي آنان قرار گرفته، نسبت به ديدگاه و تفكر و تعهدات ديني خود سست و رويگردان شوند. نبايد ارزش هاي اخلاقي را به بهانه دستوري شرعي و اجتماعي به كنار نهاد. در عين حال نبايد به دليل رعايت برخي نكات انساني و اخلاقي،حقيقت و ماهيت حقيقي و ارزش هاي بنيادين انساني را هم ناديده گرفت.
پي نوشت ها:
1 . توبه (9) آيه 28.
2. شيخ طوسى، التهذيب، ج 1 ص 223 ، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1365 شمسى.
3.توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 60 و ذيل آن ؛ آيت الله خامنه اي، اجوبه الاستفتائات، ج 1، سؤال 324 و 325.
4.همان.
5.آيت الله مکارم و آيت الله سبحاني ،پاسخ به پرسش هاي مذهبي، ص327.انتشارات نسل جوان ، قم 1383 ش.
6. سيد رضي ، نهج البلاغه، نشر هجرت ، قم، 1414 ق، نامه 53.
7. همان، خطبه 27.
پرسش 2:
چرا امام حسين بعد از حمله به ايران باشهربانو ازدواج کرد درصورتي که که ايراني مثل عرب نيست که با يک ازدواج خودش وهمه ي خاندانش پشت اون فرد(همسرش) باشن...
پاسخ:
در ابتدا بايد گفت: درباره ازدواج شهربانو با امام حسين (ع) اختلاف وجود دارد. برخي اين امر را قبول ندارند. شهيد مطهري مي نويسد :"... در اينجا نيز اصل داستان كه يزدگرد دخترى به نام شهربانو يا نام ديگر داشته و به افتخار عقد زناشويى حسين بن على (ع) و مادرى امام سجاد (ع) نائل شده باشد، از نظر مدارك تاريخى سخت مشكوك است. مورخين عصر حاضر عموماً در اين قضيه تشكيك مىكنند و آن را بىاساس مىدانند. مىگويند در ميان همه مورخين تنها يعقوبى جملهاى دارد به اين مضمون كه گفته است: مادر على بن الحسين (ع) «حرار» دختر يزدجرد بود و حسين (ع) نام او را غزاله نهاد (1). مرحوم دکتر جعفر شهيدي جريان ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو را نمي پذيرند. آن را با ادله اي که ذکر کرده مردود مي شمارد. (2) التبه در اين ميان برخي عقيده دارند که امام حسين (ع) باشهر دختريزد گرد از دواج نمود. در برخي متون نيز به اين امر اشاره شده است. (3)
- همانطور که اشاره شد- اين مساله اختلافي است، با اين وضع نمي توان درباره علت اين از دواج گفتگو نمود، زيرا اصل اين قضيه ثابت نيست- برفرض- صحت اين از دواج ، هدف از آن حمايت مردم ايران از امام حسين (ع) يا جذب آنان به اسلام و ائمه اطهار نيست، زيرا اظهار علاقه مردم ايران به اسلام و ائمه (ع)ريشه در عوامل ديگر دارد. البته برخي با طرح اين مساله درصدد پيوند نسل ساسانيان با نسل پيامبر (ص) و گرويدن ايرانيان به اسلام مي باشند، و حال اينکه اين امر صحت ندارد. استاد شهيد مطهري مي نويسد:" موضوع ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدجرد و تولد امام سجاد (ع) از شاهزاده خانمى ايرانى و انتساب ائمه بعد از ايشان به خاندان سلطنتى ايران بهانهاى به دست عدهاى خيالباف يا مغرض داده است كه گرايش ايرانيان را به خاندان رسالت نتيجه انتساب آنها به دودمان شاهان ساسانى معرفى كنند و اعتقاد شيعيان را به حق الهى ائمه اطهار (ع) از بقاياى اعتقاد قديمى ايرانيان به «فرّه ايزدى» پادشاهان ساسانى بدانند، زيرا مسلّم است كه پادشاهان ساسانى خود را آسمانى نژاد مىدانستند و براى خود مقامى نيمه خدايى و فوق بشرى قائل بودند...
رابعاً هر مسلمان ايرانى مىداند كه شهربانو مقام و موقعى بيشتر و بالاتر از مادران ساير ائمه اطهار كه بعضى عرب و بعضى آفريقايى بودند ندارد. كدام شيعه ايرانى يا غيرايرانى در دل خود نسبت به مادر حضرت سجاد (ع) احترامى بيشتر از مادران ساير ائمه اطهار (ع) احساس مىكند؟ نرجس خاتون، والده ماجده حضرت حجة بن الحسن (عج) يك كنيز رومى است؛ قطعاً احترام اين بانوى رومى در ميان ايرانيان بيش از احترام شهربانو است.(4)
پي نوشت ها :
1.مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، قم، جامعه مدرسين ، 1362، ص108.
2. جعفر شهيدي، زندگاني علي بن الحسين، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، ص26.
3. شيخ مفيد، ارشاد، گنکره شيخ مفيد، ج2 ٌ، 138 .
4 مر تضي مطهري، همان ص 107-108.
پرسش 3:
چرا امامان و پيامبرتعدد زوجين داشت؟
پاسخ:
پاسخ اصلي اين پرسش در تحليل و بررسي دقيق ماهيت امر تعدد زوجات نهفته است که خود مبحث مستقل و مفصلي است، در صوتر تمايل شما مي توانيم در نوبت هاي بعد به اين مساله اصلي بپردازيم؛ اما در اين نوبت بحث را متمرکز در چند همسري معصومان مي نماييم و تلاش مي کنيم اهداف اين امر در چند محور بيان شود.
اما پيش از هر چيز به اين نکته توجه داشته باشيد که به طور معمول امامان در صورت داشتن همسري که هم کفوشان باشد، معمولاً به ازدواج ديگر اقدام نمي کردند، چنان که پيامبر (ص) در زمان حيات حضرت خديجه و امام علي(ع) که در زمان حضرت زهرا (س)،همسر ديگري اختيار نکردند؛ به هر حال پيرامون اصل تعدد زوجات چند نکته قابل ذکر است:
1- ازدواج هاي متعدد در آن عصر امر رايجي بود و به عنوان يک فرهنگ پذيرفته شد که عيب و نقص تلقي نمي شد. امامان نيز با توجه به برخي ضرورت ها و مصلحت ها به اين کار اقدام مي کردند، از جمله ازياد نسل امامان و سادات و گسترش اسلام اصيل و ناب توسط کساني که در خانه آنان پرورش يافته بودند و تحت تعاليم مستقيم آنان بودند (زن و فرزندان).
2- برخي از ازدواج هاي امامان (ع) بر اساس فشارها و تهديدهاي سياسي و به نوعي تحميلي بوده، مانند ازدواج امام جواد (ع) با "ام فضل" دختر مأمون عباسي.(1)
3- گاهي علت ازدواج هاي امامان (ع) روش تربيتي و بها دادن به زيردستان و طرد امتيازات جاهلي است، مانند ازدواج امام سجاد (ع) با کنيزي که اوّل او را آزاد کرد، تا اين انديشه را ميان مردم ايجاد کند که يک برده و کنيز مانند يک انسان آزاد است و مي تواند تمام امتيازات اجتماعي آنان را نيز داشته باشد؛ بنابراين امام در عين حال که مي توانست با کنيز خود همبستر شود، اما با آزاد کردن و ازدواج با او، پيام خاصي را به مردم ابلاغ کرد. به همين خاطر بود که "عبدالملک مروان" به حضرت خرده گرفت که چرا فردي از بزرگ خاندان قريش با يک کنيز آزاده شده ازدواج نموده است. حضرت فرمود: "اسلام تفاخرات جاهلي را لغو نموده است".(2)
4- ازدواجهاي متعدد در زمانهاي گذشته - مخصوصا در زمان معصومان - بيش تر به خاطر اوضاع بد اقتصادي و عدم امنيت براي بانوان بود. چيزي که ما از زمان حدود پنجاه سال قبل در جامعه خود سراغ داريم؛ مثلاً وقتي زني شوهرش را از دست مي داد، شديدا در تنگنا قرار مي گرفت؛ چون آن روز تنها راه معيشتي خانوادهها و زنان بهره مندي مادي از کار شوهر بود. همچنين عدم امنيت شخصي و اجتماعي يکي از مشکلات اين قبيل بانوان بود و کساني که شوهر و همسر نداشتند، در تهديد امنيتي قرار داشتند.
بنا بر اين همسر گزيدن يکي از راه هاي موثر و بلکه در برخي موارد تنها راه بود؛ به همين خاطر حتي زناني که به سن بالا هم مي رسيدند و شوهر از دست مي دانند، مجدداً ازدواج مي کردند. اين مسئله شايد اصلاً امروز و در جامعه معاصر مورد نداشته باشد. بنا بر اين قضاوت کردن با معيارهايي امروزي در مورد حوادثي که مربوط به گذشته و با معيارها و شرايط ديگر بود، بسيار دشوار و بلکه نادرست است.
اصولا اگر به مقوله تعدد زوجات با نگاه درست و دقيق نگريسته شود، نه اجحاف و توهين و تحقيري در حق زنان است و نه مستلزم پايمالي حقوق آنان؛ که البته اين مساله در گرو رسيدن جامعه به فرهنگ مناسب در اين زمينه و نگاه و برخورد صحيح و عقلاني و به دور از احساسات با اين مقوله است.
ولي سيره اهل بيت (ع) هم در همه امور از جمله در تعدد زوجات مربوط به فرهنگ و موقعيت هاي اجتماعي زمان خودشان بوده، معلوم نيست که اگر اين بزرگواران در زمان کنوني مي زيستند، به همان شکل و نسبت رفتار مي کردند و در اين موقعيت زماني و مکاني در زندگي زناشويي خود هم همان گونه بودند.
اما به هر حال براي درک دقيق ماهيت عملکرد اين بزرگواران ازدواج هاي هريک از معصومان را بايد در موقعيت زماني و مکاني خود مورد بررسي قرار داد؛ با اين رويکرد روشن مي شود که ماهيت اين ازدواج ها چيزي جز خدمت به دين و تلاش در پيشبرد اهداف عالي آن در محورهاي فرهنگي و اجتماعي يا سياسي و يا کمک به افراد نيازمند جامعه نبود.
به عنوان مثال در مورد ازدواج هاي پيامبر اين نکته روشن در جمع بندي به دست مي آيد که در اين امر به هيچ وجه اهداف شخصي و تمايلات نفساني نقش تاثير گذار نداشت و پيامبر در ازدواج هاي متعدد دنبال خوشگذراني نبود، چون:
اوّلاً: اگر چنين بود، مي بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي کرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.
ثانياً: اگر خوشگذراني انگيزة آن حضرت بود، مي بايست جهت گيري هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات کند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذّاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند «ام سلمه» رفت و او تعجب نمود در اين سن و سال که کسي حاضر نمي شود با او ازدواج کند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي رود و به خواستگاري او کسي را فرستاده است.(3)
ثالثاً: آناني که با انگيزة کاميابي جنسي به ازدواج هاي متعدد رو مي آورند،ماهيت زندگي آنان به گونه اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي آورند؛ درحالي که سيره و زندگي پيامبر اسلام خلاف اين را نشان مي دهد. پيامبر در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر کرد که يا همين ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.(4)
بنا بر اين داستان تعدّد زوجات پيامبر را نمي توان بر زن دوستي و شيفتگي آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن که برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگي که تنها به خديجه اکتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستي آن حضرت دارد. (5)
رابعاً: برخي از زنان پيامبر کنيز بودند. اگر هدف پيامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود،اين دو چون که کنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر مي توانست از آنان بهره مند شود. اما حضرت ترجيح داد که آنان را آزاد نموده و به عنوان يک زن آزاد با آنان ازدواج نمايد؛ با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.
بنا بر اين اهداف و حکمت هاي ازدواج پيامبر را مي بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود که در جاي خود به طور مفصل مورد بررسي قرار گرفته است.
پي نوشت ها:
1. رک : مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، ص559 ، موسسه امام صادق (ع) ، قم ، 1379 .
2، محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، دار الاحيا التراث العربي، بيروت 1403 ق ، ج5، ص 345.
3.حميد ترقى جاه ، ترجمه سيرة المصطفى ، نشر حكمت، تهران ، 1412 ق ، ج 2 ص 112.
4. احزاب (33) آيه 28.
5. سيد محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174. دار الکتب الاسلاميه تهران ، بي تا.
پرسش 4:
4ماچه دليلي براي حقانيت دينمون داريم مثلا چرا اسلام بهتر از مسيحيته...
پاسخ:
دليل ما بر حقانيت دين اسلام در زمان کنوني حکم عقل است که مي گويد در اين زمان تنها بايد از اين دين تبعيت نمود ؛ البته ممکن است پيروان هر دين ديگري نيز همين بايد را در قبال دين خود مطرح نمايند و دين خود را دين حق و برترين دين در زمان کنوني قلمداد نمايند ؛ پس در اين وضعيت هم تنها ابزار و وسيله اي که به واسطه آن مي توان در بين اين ادعاها داوري نمود ، همان عقل و خرد بشري است .
ما نه تنها اسلام را خوب و بهترين، بلکه تنها گزينه براي دين و عقيده فکري و شيوه رفتاي بشر در زمان کنوني مي دانيم و معتقديم که اگر فردي به طور دقيق و منصفانه به تحقيق و بررسي پيرامون اين مساله بپردازد به همين نتيجه خواهد رسيد.
البته از نظر قرآن کريم، دين خدا از آدم تا خاتم يکي است و اختلاف در دين وجود ندارد. همه پيامبران به يک مکتب دعوت کردهاند. اصول مکتب انبيا که دين ناميده ميشود، يکي بوده است. تفاوت شرايع آسماني در مسايل فرعي و شاخهاي بود، که به حسب مقتضيات زمان و خصوصيات محيط و ويژگيهاي فکري و فرهنگي مردمي که دعوت شدهاند، متفاوت ميشد. اما در واقع همه اديان و شرايع مختلف، شکلها و صورت هاي متفاوت از يک حقيقت و در مسير يک هدف و مقصود بوده اند.
تفاوت اساسي اديان در سطح تعليمات شان بوده که پيامبران بعدي به موازات تکامل بشر در سطح بالاتري تعليمات خويش را القا کردهاند؛ مثلاً تعليمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پيامبران پيشين از نظر سطح تکاليف و عمق معارف نسبت به اديان قبل تفاوت بسياري دارد. به تعبير ديگر بشر در تعليمات انبيا مانند يک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرين کلاس بالا بردند.
از نظر قرآن همه آن چه وجود داشته و پيامبران عرضه کردهاند، دين بوده ، نه اديان، که نام آن " اسلام" است. البته مقصود اين نيست که در همه دورهها دين خدا با اين نام خوانده ميشد، بلکه مقصود اين است که حقيقت دين، داراي ماهيت تسليم و عبد محض بودن در برابر خدا است که بهترين معرف آن لفظ « اسلام» است. (1) از اين رو قرآن ميگويد:
" دين نزد خدا اسلام است".(2) يا ميگويد: "ابراهيم نه يهود و نه نصراني، بلکه حقجو و تسليم فرمان خدا (مسلمان )بود". (3)
پس دين خدا که از طرف پيامبران الهي عرضه شده، يکي بوده است، با آن خصوصيتي که گفته شد. مردم در دورانهاي پيامبران موظف بودهاند از شريعت پيامبر زمان خود که بر اساس رشد فکري و ظرفيت هاي انساني تکامل يافته، پيروي نمايند، به لحاظ اين که در آن زمان دين به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه ميشود تا آن که اين مسير به دوران خاتميت و ارائه کامل ترين شريعت و دستور عمل نهايي براي بشر منتهي گردد.
در هر حال با پايان دوران عمل و توجه به تعاليم يک دين به امر خداوند و آمدن پيامبر و شريعت جديد، ديگر عمل به دستورات قبلي عين مخالفت با اراده خداوند و ضد عبوديت و تسليم در برابر اوست ، در نتيجه در هر مقطع زماني پيروي از يک دستور عمل مصداق تسليم و تعبد و بندگي مطلق در برابر خداوند - که عامل اصلي کمال و سعادت بشر محسوب مي شود - است.
پس مي توان نتيجه گرفت همه پيروان راستين اديان آسماني گذشته در زمان انبياي خود - و حتي کساني که با برهان و دلايل قابل قبول نزد عقل و خرد بر دين انبياي گذشته باقي ماندند و از اديان جديد مطلع نشده يا زمينه تحقيق براي شان فراهم نشد، ولي در دين خود و پيروي از فرامين شريعت خود صادق بودند - مسلمان محسوب مي شوند . دين و دينداري آن ها در قيامت مورد قبول قرار خواهد گرفت .هرچند يهودي يا مسيحي و...بودند.
با آمدن دين جديد و کامل تر ، هر مومن خداپرستي بايد به دين جديد گرويده، لااقل در مورد اديان احتمالي به بررسي و تحقيق بپردازد. اصرار بر باقي ماندن بر دين گذشته، در جا زدن و مخالفت با دستور الهي و سفارش انبياي پيشين و لجاجت و خلاف تسليم بودن است.
پس همه اديان آسماني برحق هستند. اما تنها در زمان خودشان يعني قبل از ظهور پيامبرِ صاحب شريعت بعدي، دين حق و برگزيده خداوند براي انسان هاي همان عصر و زمان محسوب مي شوند؛ اما در زمان کنوني که اديان مختلفي وجود دارند، نمي توان همه را بر حق دانست . بايد به دنبال دين حق در زمان کنوني، آن هم به مدد عقل و برهان گشت که ما به دلايل گوناگون معتقديم آن دين " اسلام "و شريعت پيامبر خاتم است.
ما براي برحق دانستن اسلام در زمان کنوني در برابر ديگر اديان دلايل مختلف ديگري هم داريم ،همان طور که پيروان هر دين ديگري هم دلايل گوناگوني براي برتري دين خود ارائه مي دهند؛ اما مهم ترين و بهترين داور در اين مقام ، عقل و دانش بشري است.
با اندکي تامل مي توان دريافت که در ابعاد مختلف دين اسلام نسبت به ديگر اديان از برتري برخوردار است. در نگاهي مقايسه اي نمي توان ديني برتر از اسلام براي اين زمان يافت.
روشن ترين نکته در اين خصوص آن است که کتابهاي آسماني پيامبران صاحب شريعت که در بردارنده قوانين الهي بودند و محتواي دين آنان محسوب مي شدند، به مرور زمان به کلي محو شدند و يا دستخوش تحريفات جدي قرار گرفتند؛ چنان که تورات موسي(ع) مورد تحريف هاي فراوان قرار گرفته، همچنين چيزي به نام انجيل عيسي(ع) باقي نمانده، بلکه از دست نويس هاي افرادي که از پيروان حضرت موسي و عيسي(ع) شمرده مي شدند، مجموعه هايي تهيه شد و به نام کتاب مقدس ( عهدقديم و عهد جديد )معرفي گرديده است.
هر شخص بي غرضي که نظري بر عهدين (تورات و انجيل فعلي) بيفکند، خواهد دانست که هيچ کدام از آن ها کتابي که بر موسي(ع) يا عيسي(ع) نازل شده، نيست. به عنوان مثال تورات خدا را به صورت انساني ترسيم ميکند که نسبت به بسياري از امور آگاهي ندارد(4) و بارها از کار خود پشيمان ميشود،(5) با حضرت يعقوب کشتي مي گيرد و نمي تواند بر او غالب شود و سرانجام التماس مي کند که از او دست بردارد تا مردم خدا را در چنين حالي نبينند. (6)
وضع انجيل از تورات مشکل تر است، زيرا اوّلاً چيزي به نام کتابي که بر حضرت عيسي(ع) نازل شده، در دست نيست. مسيحيان چنين ادعايي ندارند که انجيل فعلي کتابي است که خدا بر حضرت عيسي(ع) نازل کرده، بلکه محتواي آن گزارش هايي است منسوب به چند تن از پيروان حضرت . علاوه بر تجويز شرب خمر، ساختن آن را به عنوان معجزه عيسي قلمداد ميکند.(7) .
از کتاب مقدس زرتشتيان هم جز مقداري دعا و مناجات باقي نمانده است ، در حالي که منابع اصيل دين اسلام يعني کتاب آسماني و وحياني به دلايل گوناگون کاملا دست نخورده و سالم باقي مانده ؛ به علاوه گزارش هاي روشني از سنت و سيره پيامبر و جانشينان او در دست است که هدايتگر پيروان اسلام به سعادت و رستگاري است .
به علاوه امتياز محتوايي تعاليم اسلام بر ديگر اديان موارد عديده اي است که از آن ميان به چند مورد اشاره مي کنيم:
1- جامعيت:
يکي از دلائل کامل بودن دين اسلام، جامعيت آن است. جامعيت بدان معنا است که در اسلام همه قوانين و مقرّرات مورد نياز انسانها پيش بيني شده است . در اسلام، احکام و قوانين منحصر در زندگي فردي انسانها نيست، بلکه تمام ابعاد زندگي اجتماعي را نيز در بر دارد، چرا که زندگي فردي و اجتماعي انسان از هم جدا نبوده و بسياري از امور فردي، در زندگي اجتماعي وبرعکس تأثير دارند . در حالي که اديان موجود تنها به برخي از ابعاد فردي و يا اجتماعي انسان توجه داشته ،در بسياري از امور هيچ دستور و هدايتي براي پيروان خود ندارند .
2- هماهنگي با مقتضيات زمان:
يکي از ويژگيهاي بسيار مهم اسلام همسويي آن با شرايط زمان است؛ يعني قوانين اسلام علاوه بر جامعيت به گونهاي تشريع شده که پاسخگوي نيازهاي انسانها در همه زمانها است؛ از اين رو اسلام بعد از گذشت چندين قرن بالنده و پويا ظاهر شده و در مقام پاسخ گويي نيازهاي مردم اظهار عجز نکرده است.
محقق مشهور «مارسل بوازار» مينويسد: «احکام و قوانين اسلام به پرسشهاي معاصر پاسخ داده است...».(8) يکي از امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر همين است که اديان ديگر پاسخگوي نيازهاي زمان خود بودند، حال آن که اسلام پاسخگوي نيازهاي انسانها در طول تاريخ ميباشد. يکي از علل خاتميت اسلام را در همين ويژگي بايد جستجو نمود.
همسويي اسلام با شرايط زمان بدان معنا نيست که قوانين اسلام با شرايط زماني تغيير يابد، بلکه معنايش اين است که هر گاه احتياجات و حوادث و مقتضيات زمان به اسلام عرضه ميشود، مي توان پاسخ پرسش ها را از منابع و مباني آن دريافت و اسلام پاسخگوي جديدترين پرسش هاست .
3- تلفيق دنيا و آخرت:
يکي از دلايل مهم کامل بودن دين اسلام در آميختگي دنيا و آخرت ظهور ميکند. اسلام با اصل دنيا و مواهب آن مبارزه نکرده و رهبانيت را نپذيرفته ، بلکه دين اسلام دنيا را پل ارتباطي آخرت دانسته است. از اين رو نخست تعريف دقيق از دنيا ارائه داده و به زندگي انسانها سمت و سو داده و همگان را به فعاليت در دنيا فرا خوانده است. از سوي ديگر اسلام مردم را به آخرت گرايي فرا خوانده و از دنيا گرايي بر حذر داشته، اين در حالي است که برخي از اديان نيز دنيا گريزي را مطرح کردهاند، چنان که برخي ديگر آخرت گريزي را مطرح کردهاند.
شهيد مطهري در اين خصوص مينويسد: «در جامعههاي کهن هميشه يکي دو چيز وجود داشت: يا آخرتگرايي و زندگي گريزي و يا زندگي گرايي و آخرت گريزي. اسلام آخرت گرايي را در متن زندگي گرايي قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگي و مسئوليتهاي زندگي دنيا ميگذرد».(9)
براي رسيدن به شناخت بهتر از اسلام و مقايسه آن با ديگر اديان، مطالعه اين كتاب ها توصيه مي شود:
ـ اسلام شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، مسجد مقدس جمکران.
- آموزش کلام اسلامي، محمد سعيدي مهر، نشر طه.
- مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، شهيد مطهري، انتشارات صدرا.
ـ تورات، انجيل، قرآن و علم؛ دکتر بوکاي، ترجمه ذبيح الله دبير.
ـ اديان بزرگ جهان، حسين توفيقي.
پىنوشتها:
1. مرتضي مطهري، وحي و نبوت، ص 165، مجموعه آثار انتشارات صدرا ،تهران، 1374 ش ، ج 2،ص 181 .
2. آل عمران، (3) آيه 19.
3. همان، آيه 67.
4. تورات، سفر پيدايش، باب سوم، شماره 8 - 12.
5. همان، باب 6، شماره 6.
6. همان، باب 32، شماره 24 - 32.
7. انجيل يوحنا، باب دوم.
8. مارسل بوازار، اسلام در جهان امروز، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1361ش. ص 259.
9. شهيد مطهري، همان ، ج 2، ص 242.






