سلام لطفا بفرمایید برای اثبات اصول دین چه دلایلی وجود دارد؟ (مثلا اینکه در بحث نبوت جراپس از رسول اکرم(ص) 12 امام امدند چرا کمتر یا بیشترنه؟) یا در زمینه عدل خداوندی چرا بعضی افراد از بعضی نعمتها مثل بینایی یا شنوایی برخوردار نیستند این مسئله با عدالت خداوند کریم چگونه جمع میشود؟
چرا که در برابراینگونه سوالات افراد دیگر از هم کیشان و گاها سایر مذاهب پاسخ محکمی ندارم.
از پیش بخاطرمحبت شما در ارائه پاسخ تشکر میکنم
پرسش 1:
اصول دين
شرح : 1- سلام لطفا بفرماييد براي اثبات اصول دين چه دلايلي وجود دارد؟ (مثلا اينکه در بحث نبوت جراپس از رسول اکرم(ص) 12 امام امدند چرا کمتر يا بيشترنه؟)
پاسخ:
به طور کلي براي اثبات اصول دين ادله گوناگوني وجود دارد و در اين ميان ادله عقلي اصلي ترين منابع ما هستند تا جايي که براي اثبات خداوند و ضرورت نبوت پيامبران نمي توان به دلايل درون ديني مراجعه نمود، هر چند در مورد معاد و اصل عدل و امامت مي توان به کلام خداوند که از طريق وحي به انبياء رسيده و پيشتر حقانيت آن ها براي ما ثابت شده مراجعه نمود.
البته برخي از موارد مطرح شده در پرسش شما به طور مشخص در زمره اصول دين به حساب نمي آيند، که تلاش مي شود به همين موارد پاسخ داده شود:
اولا اين گونه سولات در زمره سوالات بي پايان هستند. زيرا اگر هر عدد ديگري به جاي اين عدد مي بود باز جاي همين سوال بود که چرا اين تعداد نه کمتر و بيشتر؛ در نتيجه بحث و بررسي در مورد مواردي از اين قبيل به نتيجه سودمندي منتهي نمي گردد.
ثانيا دوازده گانه بودن امامان ( مثل مشخص بودن تعداد پيامبران )به علم خدا بر مي گردد. از آن جائي که مي دانيم خدا عالم به خير و شر هر چيزي است و از طرف ديگر حکيم است و هيچ کاري را بي حکمت انجام نمي دهد و بهترين وجه هر کاري را برمي گزيند، يقين داريم که نياز بشر به هاديان معصوم در زمان ختم نبوت در همين تعداد 12 خلاصه مي شود. اما اينکه چرا اين تعداد امام براي ما تعيين شد؟ روشن است که ناشي از نياز بشر به امامان تا روز قيامت است.
در واقع از آنجا که خداوند آگاه به همه امور و حوادث تا روز قيامت است مي دانست که بعد از پيامبر اسلام و بعد از امامت 11 امام ضرورت غيبت امام دوازدهم پيش مي آيد و در نتيجه بعد از ظهور آن حضرت و رخ دادن رجعت امامان قبلي نيازي به ظهور امام جديد نيست غ به همين دليل به همين تعداد امام اکتفا شده است، يعني ضرورتي براي زيادتر شدن تعداد امامان وجود ندارد.
البته اين نکته هم خالي از لطف نيست که در قرآن تصريح شده که تعداد نقباء بني اسرائيل نيز 12 تن بوده است:
« وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيبا(1) خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت. و از آنها، دوازده نقيب [سرپرست] برانگيختيم»
همچنين تعداد اوصياء برخي از انبياء نيز 12 تن بوده است؛ چنان که در مورد حواريين حضرت عيسي (ع) در مورد اوصياي حضرت عيسي روايات متعددي هم در منابع مسيحي و هم در منابع اسلامي نقل شده كه 12 تن بوده اند؛ در انجيل متي، باب 10، درباره او مي گويد: «سپس 12 شاگرد خود را طلبيد و ايشان را بر ارواح پليد، قدرت داد که آن ها را بيرون کنند و هر بيماري و رنجي را شفا دهند.»
در متون اسلامي هم آمده است که حضرت عيسي دوازده وصي داشت (2) که اولين آنان شمعون بن حمون بود. به هر حال 12 نفر بودن تعداد اوصياء انبياء يا سرپرستان امت ها هر رمز و رازي داشته باشد امري مشهور و متداول بوده است که در طول تاريخ تکرار شده است.
پي نوشت ها :
1. مائده (5) آيه 12.
2. شيخ كليني، الکافي، ج 1،ص 532، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش.
پرسش 2:
يا در زمينه عدل خداوندي چرا بعضي افراد از بعضي نعمتها مثل بينايي يا شنوايي برخوردار نيستند اين مسئله با عدالت خداوند کريم چگونه جمع ميشود؟ چرا که در برابراينگونه سوالات افراد ديگر از هم کيشان و گاها ساير مذاهب پاسخ محکمي ندارم. از پيش بخاطرمحبت شما در ارائه پاسخ تشکر ميکنم
پاسخ:
خداوند، عالم هستي را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار کرده است. هيچ پديدهاي بدون علت به وجود نميآيد. هر آنچه در عالم هستي محقق ميشود، ناشي از علت و سبب خاصي است. آتش علت سوزاندن است. پيدايش درخت ميوه، معلول قرار گرفتن نهال درون خاک با شرايط و کيفيت خاص و آب و هواي مناسب و غيره است، لازمه نظام علت و معلولي حاکم بر جهان هستي، تحقق پديدهها به دنبال علت آن هاست.
همان گونه که قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسان ها و ساختن بناهاي بلند و زندگي و حرکت بر روي کره زمين است، همين قانون باعث ميشود که اگر کسي از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد کند و بميرد. همان طور که آتش علت سوزاندن است و براي انسان منافعي مانند روشن کردن کورههاي ذوب آهن و يا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه يا بدن انسان برسد ، علت و سبب سوزاندن و صدمه ديدن آن ها ميشود و... .
اراده حکيمانه خداوند بر آن است که تحقق هر پديدهاي را معلول علت خاصي قرار داده که اين امر موجب قوام زندگي موجودات و از جمله انسان است. زيرا اگر اصل علّيت بر جهان هستي حکمفرما نبود، هيچ کاري نميتوانستيم انجام دهيم . هيچ تصميمي براي انجام کاري نمي توانستيم بگيريم. در آن صورت، پديد آمدن هر چيزي از هر امر نامربوطي ممکن و محتمل بود.
لازمه نظام علت و معلولي حاکم بر جهان هستي، تحقق پديدهها به دنبال علت آن هاست، يعني همان گونه که بر اساس نظام علت و معلولي، استفاده بيمار عفوني از آنتيبيوتيک موجب سلامت يافتن و بهبود بيمار است، استفاده از اين دارو در هنگام بارداري روي جنين اثر ميگذارد. موجب اخلال در آن و ناقص الخلقه شدن نوزاد خواهد شد. همان گونه که قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسان ها و ساختن بناهاي بلند و زندگي و حرکت روي کره زمين است، قانون جاذبه باعث ميشود که اگر کسي از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد کند و بميرد .
همان طور که آتش علت سوزاندن است و براي انسان منافعي مانند روشن کردن کوره هاي ذوب آهن و يا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه يا بدن انسان برسد ،علت و سبب سوزاندن و از بين رفتن آن ها مي شود و ...
بر همين اساس سالم و بيمار تولد يافتن يک فرزند لازمه حتمي مجموعه عواملي است که در به وجود آمدن وي مؤثر بودهاند، عواملي همچون سلامت يا نارسايي ژنتيکي والدين، شرايط خاص هنگام انعقاد نطفه، کيفيت تغذيه مادر هنگام بارداري، نوع مواد و غذاها و داروهاي مصرفي هنگام بارداري، حرکات فيزيکي مادر هنگام بارداري و ... همان طور که گرفتار شدن انسان به بيماري هاي سخت معلول علل و عوامل طبيعي خاص خود است.
انتظار اينکه خداوند نتيجه علت هايي را که به تولد يک نوزاد معلول منجر مي شود، به تولد نوزادي سالم دگرگون کند، انتظاري نامعقول است. زيرا هم با اصل عليت منافات دارد و هم با حکمت هاي الهي؛ چون اين کار و تغيير در عموميت قانون عليت به معني مانع شدن از امکان رشد و بالندگي در يک انسان، همچنين مانع شدن از تلاش براي رسيدن به نتايج علل مطلوب و مورد نياز بشر است.
معلول متولد شدن يک کودک، نيز معلول علت هاي طبيعي خاص خود است اما حصول اين نتيجه لزوما خواست و مطلوب خداوند نبوده، بلکه آن چه خداوند اراده مي نمايد، تحقق نتايج طبيعي علل خاص در اين عالم است. اين ماييم که دانسته يا ندانسته زمينه ساز بروز برخي از اين نتايج به ظاهر نامطلوب مي شويم .
اما در هر حال اين اختلاف وضعيت افراد در نعمت ها و توانايي ها و بهره مندي هاي دنيايي اختلاف افراد در مسئوليت ها و تکاليف الهي از ايشان را هم رقم مي زند و خداوند وضعيت اين افراد معلول را متفاوت از ديگر افراد سالم در نظر مي گيرد .
در برخي روايات نقل شده: کساني که به حکم عوامل گوناگون اختياري يا غير اختياري، رنج و بلاي بيش تري را در دنيا متحمل مي شوند ، فارغ از تاثيرات مستقيم بلايا و مصيبت ها در دوري از غفلت و دنيا طلبي و انحرافاتي از اين دست و زمينه هاي تربيتي که مشکلات به دنبال دارد، در برابر سختي ها اجر و پاداشي بي حساب را دريافت مي کنند که در قيامت مورد حسرت ديگران خواهد بود .
در روايات متعددي آمده :« در روز قيامت كسانى كه در دنيا با صحّت و عافيت به سر بردند، دوست دارند كه گوشت بدن آن ها را با قيچي در دنيا چيده بودند براى ثواب هايي كه مىبينند به اهل بلا مىدهند. » (1)
پس افراد معلول اگر از افراد معلول جسمي باشند بسته به ميزان توانايي هايشان تکاليف ومسئوليت هاي خود را دارند که معين است و خداوند بر همان اساس آن ها را مورد محاسبه قرار مي دهد و در اين امر هيچ بي عدالتي در حق آنان روا داشته نمي شود بلکه اين تفاوت در نعمت ها و بهره مندي ها به طوري کاملا دقيق در زندگي ابدي و حيات اصلي جاودانه آخرتي افراد مورد محاسبه قرار خواهد گرفت .
پينوشت :
1. شيخ حسن ديلمى، إرشاد القلوب إلى الصواب، شريف رضى ، قم، 1412 ق، ج 1 ، ص 42.






