سلام
در جايي خوانده بودم، از يكي از إمامان معصوم سه نفر راهنمايي خواسته بودند. امام در باسخ هر سه نفر يك باسخ فرمودند، ولي هركدامشان جواب را مقتضاي حالشان متوجه شدند و انجام دادند. لطفا قضيه را با ذكر منبع ذكر فرماييد.

در اين باره أحاديث متعددي نقل شده که به دو مورد اشاره مي شود:
در يکي از اين روايات نقل شده که موسي بن اشيم مي گويد من نزد امام صادق (ع) بودم مردى از آن حضرت راجع به آيه اي از قرآن پرسيد و حضرت به او جواب داد. شخص ديگرى آمد و از همان آيه پرسيد و جوابى ديگر به او داد، در دل من آنچه خدا خواهد از اين اختلاف گوئى امام وارد شد تا آنجا كه گويا دل مرا با كارد تيكه تيكه مى‏كنند با خود گفتم: من «أبا قتاده» استاد خود را در شام واگذاردم با اينكه در يك واو خطا نمى‏كرد و آمدم اينجا خدمت اين امام كه تا اين حد مرتكب خطا و اشتباه مى‏شود، در اين ميان كه من در اين اوهام آتشين بودم. يكباره مرد ديگرى بر آن حضرت وارد شد و از همين آيه پرسيد به او جوابى داد غير از جوابى كه به من و رفيق من داد (در روايت سؤالى از او مطرح نيست، مجلسى (ره) گفته شايد در سؤال اول شركت داشته و يا اينكه در روايت تحريفى شده) و دلم آرام شد و دانستم كه اختلاف در جواب براى تقيه است، گويد: سپس حضرت رو به من كرد و فرمود: «يَا ابْنَ أَشْيَمَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ فَقَالَ‏ «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ‏ بِغَيْرِ حِسابٍ»‏ (1) وَ فَوَّضَ إِلَى نَبِيِّهِ ص فَقَالَ« ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (2) فَمَا فَوَّضَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَيْنَا»(3)
«اى پسر أشيم، به راستى خدا اختياراتى به سليمان بن داود داد و فرمود: «اين عطاى ما است، به هر كس مى‏خواهى (و صلاح مى‏بينى) ببخش، و از هر كس مى‏خواهى امساك كن، و حسابى بر تو نيست» و اختياراتى هم به پيغمبر خود داد و فرمود:« آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد» و آنچه به رسول خدا (ص) واگذار شده همانا به ما واگذار شده است.»
در روايت ديگري زراره از امام باقر (ع) نقل مي کند که مسأله اي از امام باقر (ع) پرسيدم و به من جوابى داد، سپس مردى آمد و همان مسأله را پرسيد حضرت به خلاف جوابى كه به من داده بود به او جواب داد، پس از آن مرد ديگرى آمد و به او جواب سومى داد مخالف آن دو، چون آن دو مرد بيرون شدند گفتم: يا بن رسول الله دو تن عراقى از شيعيان شما آمدند و يك مسأله پرسيدند و به هر كدام جواب ديگرى دادى؟
حضرت فرمود: « فَقَالَ يَا زُرَارَةُ إِنَّ هَذَا خَيْرٌ لَنَا وَ أَبْقَى لَنَا وَ لَكُمْ وَ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ لَصَدَّقَكُمُ النَّاسُ عَلَيْنَا وَ لَكَانَ أَقَلَّ لِبَقَائِنَا وَ بَقَائِكُمْ » (4)
«اى زرارة، اين محققاً براى ما بهتر است و شما را و ما را پايدارتر مى‏كند و اگر همه شما شيعيان يك رأى باشيد، مردم به وحدت و اعتقاد شما نسبت به ما پى مى‏برند، و زندگى ما و شما متزلزل و ناپايدار مى‏شود.»
پي نوشت ها:
1. ص(38) آيه 39.
2. حشر (59) آيه 7.
3. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، تهران، دار الكتب الإسلامية‌، 1407 ه‍ ق‌،ج‏1، ص: 266.
4. همان، ص: 65.