چرا خدا حرامزاده ها رو حرومزاده افريده ؟
مگه اونها چه گناهي کردن ؟!
چرا نبايد به اونها فرصت داده بشه مثلا چرا اونا اکثرا جهنمي هستن؟!
چرا اونها نميتونن مجتهد بشن؟
به نظر من بي عدالتيه خداست!! مگر خدا عادل نيست؟
چرا تمام جهان به خاطر پيامبر بوجود اومده؟
چرا پيامبر بايد بهترين بنده خدا باشه ؟
چرا خدا اونو برگزيده کرده و چرا من نبايد پيامبر نباشم؟!
چرا تبعيض قائل شده ؟ چرا من نبايد امام علي بشم
اگر جوابمو بدين خوشحال ميشم خيلي ذهنم رو مشغول کرده
پرسش 1:
عدل خدا
شرح : 1- چرا خدا حرامزاده ها رو حرومزاده آفريده ؟ مگه اونها چه گناهي کردن ؟! چرا نبايد به اونها فرصت داده بشه مثلا چرا اونا اکثرا جهنمي هستن؟! چرا اونها نمي تونن مجتهد بشن؟ به نظر من بي عدالتيه خداست!! مگر خدا عادل نيست؟
پاسخ:
وقتي به انسان هاي گوناگون نگاه مي کنيم مي بينيم که با هم تفاوت هاي گوناگوني از جهت شرايط جسمي و روحي و فرهنگي و ژنتيکي و ... دارند ؛ فلسفه وجود اين اختلافات و تفاوت هاي زماني و مکاني و فرهنگي و ... چيزي جز ساختار علّي و معلولي عالم نيست.
به تعبير روشن تر فرزند هر خانواده اي متناسب با ويژگي هاي جسمي و روحي والدين در همان خانوداه شکل مي گيرد و عناويني چون حلال زاده و حرام زاده نيز در زمره همين امور است؛ در واقع هرچند خداوند علت همه امور محسوب مي شود، اما اين پدر و مادر هستند که در حرام زاده يا حلال زاده بودن فرزندشان نقش تعيين کننده دارند و خداوند تنها اختيار و امکان رفتار مشروع يا نامشروع را به آن ها داده؛ آنها مي توانستند با ازدواجي مشروع فرزندشان را در بهترين وضعيت روحي و جسمي به دنيا بياورند، اما با سوء اختيار خود چنين نکردند.
در نتيجه نبايد گفت "چرا خدا حرامزاده ها رو حرومزاده آفريده،" زيرا خداوند نخواسته که فردي لزوما حرام زاده به دنيا بيايد. پس حرام زاده بودن هم مانند همه امور طبيعي ديگر معلول شرايط و علل و عوامل خاص خود است؛ اما بايد توجه داشت که همه اين ويژگي هاي ژنتيکي و خانوادگي و اجتماعي فرد را ملزم به انتخاب يک مسير خاص در زندگي و در نهايت جهنمي شدن نمي کند، زيرا از نظر جهان بيني اسلامي همه انسانها از آزادي، اختيار و قدرت بر تصميمگيري برخوردارند. خودشان سرنوشت خويش را رقم ميزنند و حرام زاده ها هم از اين اصل مستثنا نيستند.
به جهنم رفتن اکثر زنازادگان نيز نادرست است و بر خلاف عدالت الهي نيز محسوب مي شود؛ بر اساس آموزههاي ديني، گناه و جرمي متوجه زنا زادگان نيست. زيرا آن ها هيچ تقصيري ندارند و عمل خلاف پدر و مادرشان، مسئوليتي را متوجه آن ها نميکند. قرآن کريم به طور يک اصل کلي در اين باره ميفرمايد: « وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى (1)هيچ گنهكارى گناه ديگرى را متحمّل نمىشود ».
همان گونه که در آيه ياد شده آمده، کسي گناه ديگري را بر دوش نمي کشد. حرام زاده هم ميتواند با داشتن اعتقاد درست و انجام اعمال و دستورهاي ديني، به بهشت برود؛ همان گونه که در فرمايش امام صادق (ع) آمده است:
«زنازاده اگر اعمال خوب انجام بدهد، به او پاداش داده ميشود. اگر کار بد از وي سر زند، مجازات ميگردد»؛ (2) يعني زنازاده، مانند ساير مردم است.
تولد از زنا درست مانند تولد ناقصالخلقه است. چگونه اگر فرزند با دست فلج متولد شود، امکانات جسمى او کم تر از ديگران است؛ ولى به هرحال مىتواند راه تکامل را طى کند و در فعاليتهاى مادى و معنوى به درجات قابل توجهى برسد که حتى برخى از افراد سالم به دليل تنبلى يا سستى به آن نمىرسند، فرزند نامشروع نيز مىتواند با تلاش و پشتکار و امداد از خداوند به کمال مادى و معنوى برسد. در نتيجه هيچ گاه براي يک فرد انحراف و فساد و جهنمي شدن مقدر نشده،بلکه او خود توانايي رقم زدن سرنوشتي خوب براي خود را داراست.
بنابراين، نسبت به رسيدن به مقامات معنوي و الهي و علمي و عملي که جايگاه فرد را نسبت به خداوند متعال و در آخرت تعيين مي کند، بين زنازادگان و ساير انسان ها تفاوتي نيست و همه قدرت و امکان رسيدن به اين جايگاه را دارند. اگر چه در اين مسير افراد زنازاده سختي بيش تري را بايد متحمل شوند، چون به جهت خطايي که والدين آن ها مرتکب شده اند، سرشت آن ها ميل بيش تري به بدي ها داشته، همان طور که برخي از حلال زاده ها ممکن است در اثر عواملي ديگر نظير حرام خواري،رعايت نكردن برخي آداب اسلامي و ... در رسيدن به سعادت راه سخت تري داشته باشند؛ امّا در نهايت، اين گرايش به سمت بدي ها و اين پليدي باطني، علّت براي فاسد شدن نيست؛ بلکه زمينه آلودگي در آنان بيش تر است.
اما در عين حال ، آن ها هم مي توانند خود را از آلودگي حفظ کنند همانند همه افرادي که در محيط هاي تولد و تربيتي نامناسبي بودند. اما خود را به درجات کمال و سعادت رساندند و يا بالعکس در بهترين و پاکترين خانواده ها بدترين سرنوشت و مسير زندگي را براي خود رقم زدند. تاريخ شهادت مي دهد که در يک خانواده، شخصي مانند کميل بن زياد نخعي از ياران خاص و از اصحاب سرّ اميرالمومنين (ع) قرار مي گيرد و برادر ديگر (حارث بن زياد نخعي) سفاکي خونريز و قاتل فرزندان مسلم بن عقيل مي شود.
در عين حال به خاطر اينکه انتخاب مسير صحيح بندگي خداوند براي اين افراد ممکن است قدري سخت تر از ديگران باشد ، همين تفاوت وضعيت نيز به گونه اي جبران شده است يعني اين تفاوت به طور دقيق در ميزان مسئوليت ها و تکاليف آن ها و نوع محاسبه اعمالشان در نزد خداوند مورد توجه قرار مي گيرد و خداوند اين تفاوت را به دقت هرچه تمام تر جبران مي نمايد. چنان که در حديثي از پيامبر اكرم(ص) آمده: أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا ؛(3) با فضيلت ترين اعمال آن اعمالي است كه دشوار تر باشد. و روشن است که قرار گرفتن در مسير بندگي خداوند براي اين کودکان دشوارتر از ديگر کودکان است .
اما در مورد مجتهد نشدن اين افراد بايد گفت اين ادعا صحيح نيست. زيرا اجتهاد يک رتبه و توانايي علمي است که هر فرد در هر موقعيت و جنسيت مي تواند به آن برسد، اما اجتهاد غير از مرجعيت تقليد است ؛ در واقع تنها برخي از مجتهدان با دارا بودن برخي از شرائط در مقام مرجع تقليد شدن براي توده جامعه قرار مي گيرند که بر اساس نظر فقها جنين مقامي براي فرد حرام زاده تعيين نشده است (4)؛ به طور کلي براي حرام زاده احكام خاصي وجود دارد و محدوديت هايي در نظر گرفته شده كه معمولا در زمره مناصب اجتماعي هستند.
اين مناصب به جهت حساسيت آن ها و اهدافي كه براي رسيدن به آن اين جايگاه قرار داده شده است مي طلبد فردي در آن مقام قرار گيرد كه از لحاظ جايگاه خانوادگي و منزلت اجتماعي و اخلاقي، خود مورد نقد و طعن مخاطبين - حتي طعن بي مورد و دور از اختيار خود فرد- نباشد. مثلا مرجعيت تقليد يا امامت جهت نماز و قضاوت براي مردم؛ اگر چنين فردي در اين مناصب قرار گيرد، اگر چه در پيشگاه الهي او را به خاطر خطاي والدين او مؤاخذه نمي كنند؛ لكن در نگاه اقشار مردم كه مخاطب او هستند، نفرتي از عمل والدين او وجود دارد كه مانع تاثير گذاري و پذيرش نظر و ديدگاه او مي شود و لذا خداوند اين محدوديت ها را براي اين مناصب قرار داد نه براي فردي خاص .
به هر حال اين موارد هم در زمره ديگر حقوقي است که پدر و مادر خطاکار از فرزند خود سلب نموده اند، همانند همه محدوديت ها و محروميت هايي که ممکن است در همين راستا به فرزند منتقل گردد و در اين موارد اگر ظلمي متصور است، از ناحيه والدين زناکار است، نه خداوند متعال.
اما به هر حال در محضر خداوند همين تفاوت ها و محروميت ها به نوعي مورد توجه و محاسبه قرار مي گيرد و در ترازوى عدالت الهى با همه يکسان برخورد نمي شود؛ بلکه بر اساس «عدالت خدا» از هر کس به مقدار توانايي ها و امکانات او انتظار هست و بازخواست مي شود و اين فشارها و محروميت ها هم به نوعي مورد محاسبه قرار مي گيرد. (5)
پي نوشت ها :
1. فاطر (35)، آيه 18.
2. ري شهري، محمد، ميزان الحکمة، نشر دار الحديث، قم، 1407 ق، ج 5، ص 244.
3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق ، ج67، ص 191.
4. امام خميني روح الله ، توضيح المسايل (محشي) ، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1424 ه ق ، مسئله 2.
5. بقره (2) آيه 286 .
پرسش 2:
چرا تمام جهان به خاطر پيامبر بوجود اومده؟ چرا پيامبر بايد بهترين بنده خدا باشه ؟ چرا خدا اونو برگزيده کرده؟
پاسخ:
آنچه در اين باره مشهور است، روايتي است که در مورد حضرت علي(ع) و پيامبر(ص) نقل شده است که خداوند خطاب به پيامبر ميفرمايد: «اگر تو نبودي، افلاک را نميآفريدم» (1) .
بر فرض صحت اين قبيل روايات بايد گفت پيامبر و اهل بيت(ع) کاملترين انسان هستند و انسانها اشرف خلقتاند؛ بنابر اين وجود پيامبر و اهل بيت(ع) اشرف موجودات عالم است و ميتوان آنها را علّت اصلي آفرينش عالم هستي دانست. توضيح بيشتر اينکه:
از بعضي آيات و روايات استفاده ميشود که هدف از خلق جهان هستي، رسيدن انسان به تکامل است.
1-« هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ؛ (2)او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد ». بنابراين، کره زمين و آن چه در روي زمين يا زير زمين قرار دارد براي رفاه و بهره وري انسان خلق شده است.
2- « اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُم...؛ (3)خداوند همان كسى است كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان، آبى نازل كرد و با آن، ميوهها (ى مختلف) را براى روزى شما (از زمين) بيرون آورد و كشتىها را مسخّر شما گردانيد، تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند و نهرها را (نيز) مسخّر شما نمود* و خورشيد و ماه را- كه با برنامه منظّمى در كارند- به تسخير شما درآورد و شب و روز را (نيز) مسخّر شما ساخت » .
طبق اين آيه آسمانها و زمين و تسخير کشتي و امواج دريا و جاري شدن نهرها و خورشيد و ماه به گونهاي حرکت مي نمايند که به سود بشر تمام شود. از امثال اين آيات استفاده ميشود که خلقت عالم براي انسان بوده است که از سايه استفاده از اين نعمتها با عبادت و علم و معرفت به کمال مطلوب برسد.
و اين معنا از بسياري از آيات ديگر هم قابل برداشت است مانند آيه:
« اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً (4) ؛ خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد، و از زمين نيز همانند آنها را فرمان او در ميان آنها پيوسته فرود مىآيد تا بدانيد خداوند بر هر چيز تواناست و اينكه علم او به همه چيز احاطه دارد.
اين آيه تصريح مي کند که اين خلقت عظيم به جهت رسيدن انسان به اين معرفت والا است که خداوند بر انجام هرچيز قادر است و بر همه چيز احاطه علمي دارد و اين نتيجه چيزي جز خداشناسي در مرتبه اي بالا و دقيق نيست و البته نتيجه اين علم پرستش پروردگار و ثمره پرستش رسيدن به کمال مطلوب است و ثمره کمال بهتر زيستن در دنيا و سعادت در آخرت است.
در روايتي امام حسين(ع) به يارانش فرمود: « أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاه ؛(5) اي مردم، خداوند متعال بندگان را نيافريد مگر براي اين که او را بشناسند هنگامي که او را شناختند او را عبادت کنند و هنگامي که عبادتش کردند از بندگي غير او بي نياز ميشوند ».
با توجه به اين مقدمات هدف از خلقت همه انسان ها روشن مي شود ، اما بايد ديد مراد از احاديث مورد نظر چيست ؟
از آنجا که حضرت محمد(ص) و خاندان او در زمره انسان هاي کامل هستند و نتايج و اهدافي که براي خلقت بشر ذکر شد به معناي تام و کامل در آنها محقق شده است ، در برخي از روايات فلسفه خلقت به نوعي منطبق بر همين بزرگواران ذکر شده است که البته منافاتي با ديگر آيات و روايات ندارد ، زيرا ايشان نيز مصداقي از افراد نوع انسان هستند و همان افرادي که هدف در آنها به نحو تام و کامل محقق شده است، هر چند امر منحصر در ايشان نيست .
پيامبر (ص) مي فرمايند :« ...أَوْحَى اللَّهُ إِلَيَّ يَا مُحَمَّدُ... فَلَوْلَاكُمْ مَا خَلَقْتُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّار؛(6) خداوند وحي کرد به من اي محمد (من ترا از بين خلق اختيار کردم و علي را اختيار کردم و او را وصي و وارث علم تو و امام بعد از تو قرار دادم و از صلب شما ذريه طاهرين را خلق کردم) پس اگر شما نبوديد دنيا و آخرت را و بهشت و جهنم را نميآفريدم».
در واقع اين قبيل روايات اشاره به عاليترين نمونههاي انسان کامل است که همگي همچون سلسله زنجيري به هم وابسته است. خدا دنيا را براي تکامل انسان و انسان را به يمْن وجود انسانهاي کامل آفريده است.
خداوند آسمان و زمين را به خاطر انسان کامل خلق کرد و انسان را نيز به خاطر کسب معرفت و کمال، بندگي و اطاعت خدا و وجود مبارک پيامبر(ص) و ائمه اطهار آفريد.
اين گونه روايات ناظر به حقيقت وجود نوري اين بزرگواران است که طبق آموزه هاي اهل بيت جهان براي آنان خلق شده و همه طفيل وجود آن هايند. هدف و غايت خلقت آنانند. در اين رابطه سخن نغز مولوي روشنگر است :
ظاهرا آن شاخ اصل ميوه است باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودي ميل و اميد ثمر کي نشاندي باغبان بيخ شجر
مصطفي زين گفت کادم و انبيا خلف من باشد در زير لوا
گر به صورت من زآدم زاده ام من به معنا جد جد افتاده ام
پس ز من زاييد در معنا پدر پس ز ميوه زاد در معنا شجر (7)
اما همه اين ها منافاتي با اين حقيقت ندارد که خداوند متعال در اصل خلقت کمال نوع انسان را مد نظر داشته و براي رسيدن انسان ها به تکامل نهايي ازبين خودشان افرادي شايسته را براي هدايتگري برگزيده است تا همه انسان ها در اندازه خود به کمال و هدف مطلوب از خلقت برسند.
اما در مورد آنکه چرا بايد آن حضرت برگزيده خداوند باشد بايد گفت :
پيامبر شدن همانند رسيدن به هر مسئوليت و جايگاه ديگري، نيازمند اقتضائات و پيش شرط هاي زماني و مکاني و روحي و جسمي است که هر فردي از آن ها برخوردار نيست؛ همه اين مزايا معلول علت هاي مختلف و خاص خودند، چنان که زن يا مرد، زيبا يا نازيبا، تندرست يا بيمار خلق شدن ما هم معلول علت هاي خاص خود است و در دائره ساختار علي و معلولي عالم تعريف مي شود.
يقينا بشر در طول تاريخ و در فواصل معين و در مكان هاي خاصي، نيازمند ظهور افرادي بزرگ و لايق براي انتقال معارف و هدايت هاي الهي به توده جامعه بوده و در اين موقعيت ها، هر فردي كه داراي شرايط لازم و لياقت هاي خاص و در موقعيت مناسب خود بر اساس ساختار علي و معلولي خود متولد مي شد، به اين مقام مي رسيد.
در واقع خدا براي رسانيدن پيام خويش، پيامبراني را از بين مردم برگزيده است و در هر زمان اين شخص برگزيده، داراي بالاترين فضائل اخلاقي است و بين مردم زمان خويش شايستهترين انسان براي رساندن پيام الهي و به دست گرفتن اين مسئوليت بزرگ محسوب مي شده که هرچند بسان ساير انسانها، داراي زندگي عادي و طبيعي بود(8)، اما در عين زندگي عادي، با مجاهدت و کوشش فراوان، مقام بندگي و شايستگي خود را براي دريافت وحي به اثبات رساند و چون در اين موقعيت خاص نيازمندي به پيامبر و بر اساس شرايط و ضوابط خاص قرار داشت به اين مقام رسيد.
از آنجا كه درك اين شرايط و كمالات، تنها در توان خداوند و مبتني بر علم بي نهايت اوست، گاهي اين انتخاب ها براي ديگران سخت مي آيد؛ اما حقيقت آن است كه: خداوند بهترين فرد را در هر زمان براي اين مقام بر مي گزيند و اين يعني حقيقت تعبير قرآن : «ِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه؛ (9) که خداوند آگاه تر است كه رسالت خود را در كجا قرار دهد!! »
بر اين اساس آن حضرت چون بهترين بنده خدا بود براي رسالت و پيامبري برگزيده شد و در رسيدن به اين مقام ومرتبه نبايد تلاش ها و مجهادت هاي فردي و شخصي ان حضرت را در 40 سال پيش از بعثت و پاک ماندن از همه آلودگي هاي شخصي و اجتماعي و فکري و رفتاري و اخلاقي آن هم در آن محيط سراسر آلودگي و انحراف از نظر دور داشت و ناديده گرفت . در نتيجه آن بزرگوار در چنان محيطي خود را پاک نگاه داشته و لياقت نبوت و پيامبري را پيدا نمود و بعد هم در نهايت بندگي و عبوديت به مسئوليت خود عمل نمود و به درجه کاملترين انسان رسيد .
اما در کنار اين امور به نظر مي رسد که مشکل اصلي شما آن است که تصور نموديد در پيامبر شدن، مزيتي است که در نشدن آن نيست که در اين صورت تبعيضي بر ما روا داشته شده است؛ اما با توضيح دقيق روشن مي شود که اصلا اين گونه نيست؛ در واقع ميزان مسئوليت و شدت آزمايش الهي و سطح توقعات خداوند از يک بنده با مقام و موقعيتي که خداوند به او اعطا مي کند، رابطه ايي مستقيم دارد و هر چه مقام بالا رود، مسئوليت سنگين تر ميشود و تلاش و مجاهدت بيش تري ميطلبد.
اين گونه نيست که اين مقام را به کسي بدهند و او ديگر خيالش راحت و آسوده باشد، بلکه هر چه مقام بالاتر رود، مسئوليتها بيش تر، تکاليف سنگين تر، هجمههاي شيطاني بيش تر و تلاش و سختي و مصيبت و امتحان افزايش مييابد؛ بلکه رسيدن به مقام نبوت و يا مقامات بعد از آن هم تنها با گذراندن سختيها و تلاشها و امتحاناتي سخت امکان پذير است، مانند داستان حضرت ابراهيم (ع) و ذبح فرزند و...!!
در هر حال هر انساني در هر موقعيت و وضعيتي که قرار دارد، اگر به وظايف و تکاليف خود عمل کند و از آزمون هاي خود نمره عالي کسب نمايد، به موفقيت و سعادت کامل رسيده است. وضعيت انساني عادي که از هوش و درک و معرفت و ايماني متوسط برخوردار است، اما به همه وظايف خود عمل کرده، همانند وضعيت پيامبري است که با سطع بالاي معرفت و عنايات الهي و امدادهاي غيبي به وظايف سنگين خود عمل کرده، و در آزمون هاي خود، نمره عالي گرفته است.
وضعيت اين دو فرد همانند سطح دانش آموز ابتدايي و دانشجوي دکترا است که اگر هر دو تلاش کنند، قادرند نمره بيست بگيرند؛ اگر هر دو بيست گرفتند - از يک جهت- وضعيتي مساوي داشته به يک اندازه قابل تقديرند.شايد بتوان گفت رواياتي که اشاره به همجواري پيامبران با برخي افراد عادي در بهشت دارد(10)، بياني از اين مطلب و صورتي از همين حقيقت باشد.
پينوشتها:
1. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق ، ج 15، ص 28.
2. بقره(2) آيه 29.
3. ابراهيم (24) آيه 32 و 33.
4. طلاق (65) آيه 12.
5. بحار الأنوار،همان، ج 23، ص83.
6. همان، ج 36، ص 302.
7. مولوي، مثنوي معنوي، نشر اقبال ، تهران، 1378 ش،دفتر چهار، ص573 .
8. کهف (18) آيه 110.
9. انعام (6) آيه 124.
10. شيخ صدوق ، أمالي ، انتشارات اعلمى، بيروت ، 1400 ق ، ص 298.
پرسش 3:
و چرا من نبايد پيامبر نباشم؟! چرا تبعيض قائل شده ؟ چرا من نبايد امام علي بشم اگر جوابمو بدين خوشحال ميشم خيلي ذهنم رو مشغول کرده
پاسخ:
در سوال قبل پاسخ داده شد .






