با سلام لطفا دلایل اهل تسنن را مبنی بر حقانیت خود و دلایل شیعه را مبنی بر رد آن دلایل تشریح بفرمائید.
با تشکر
مهمترين مطلبي كه اهل سنت را از شيعه جدا مي كند بحث سرنوشت امت اسلامي پس از فوت پيامبر عظيم الشان اسلام مي باشد، که شیعیان بر اساس آیات متعدد قرآن نظیر آیه ولایت (1) و آیه اولی الامر (2) و... و همچنین روایات متواتر و متضافر نظیر حدیث غدیر(3) و همچنين ادله عقلي متعدد مبني بر لزوم تعيين جانشين از جانب پيامبر(ص) (4) معتقدند امیرالمؤمنین از جانب خداوند به عنوان امام و خلیفه و جانشین بلافصل پیامبر اسلام منصوب گریدند و دیگران را موظف به پیروی از ایشان نمودند. لکن عده ای از افراد مغرض با بهره گیری از ضعف معرفتی غالب اصحاب و ترس و تردید آنها در مورد نحوه حکومت امیرالمؤمنین (ع) توانستند جریان ظاهری خلافت را از مسیری که خداوند ترسیم فرموده بودند خارج نمایند و دیگران را نیز با ارعاب و تطمیع راضی به بیعت با ابوبکر نمودند(5). اما اهل سنت با استناد به عملکرد همین افراد از بین اصحاب پیامبر معتقدند كه پيامبر اسلام(ص) برای خود جانشین تعیین نکرده است و امر انتخاب جانشين را به عهده اصحاب خويش واگذار نموده است و آنها نيز ابوبكر را به عنوان جانشين پيامبر انتخاب نمودند و با او بيعت كردند و همین عمل نشان می دهد هيچ سفارش و دستور مشخصي از جانب خداوند و پيامبر اسلام به عنوان نصب حضرت علي(ع) به عنوان امام و خليفه الهي وجود نداشته است. (6) لذا اگر چه برخی از اهل سنت نظیر برخی معتزله به تبعیت از بسیاری صحابی پیامبر نظیر زبیر و حذیفه بن یمان ،جابر بن عبالله انصاری ،عمار بن یاسر ،سلمان فارسی ، ابوذر غفاری،و... بسیاری از تابعین افضليت اميرالمؤمنين را بر ساير اصحاب اعلان نموده و مي پذيرند(7). اما با توجه به اتفاقات رخ داده در صدر اسلام، امامت و خلافت بلاواسطه ايشان را منكر مي شوند(8)؛ يكي از مهمترين ادله اي نيز كه اهل سنت براي اثبات مدعي خود ارائه مي دهند اين است كه اگر حقيقتا از جانب خداوند و پيامبر اسلام فرمان و دستوري مبني بر امامت حضرت علي (ع) وجود مي داشت ،بلافاصله پس از فوت پيامبر(ص) اصحاب او بر انتخاب ابوبكر اجماع نمي كردند و حتي خود حضرت علي (ع) با او بيعت نمي كردند.(9)
در رد اين ادعای غیر واقعی، غير از آيات متعدد قرآن و روايات متعددي كه اشاره شد و حتی در منابع مهم و قطعي اهل سنت مانند صحاح سته به وفور وجود دارد و مشخص می سازد که از ناحيه پيامبر اسلام(ص) روایات متعددی بر نصب حضرت علي (ع) به عنوان امام و جانشين خود وجود دارد در عین حال می توان به اين مطلب اشاره کرد که:
هرگز در مورد خلافت ابوبكر اجماعي صورت نگرفته است. بلكه با مطالعه جريان سقيفه از كتب تاريخي اهل سنت كاملا روشن و اثبات شده است كه عده اي از انصار كه به خلافت نگاه ظاهري داشتند و در مقابل دستور پيامبر (ص) براي خود نيز حق اجتهاد و راي قائل بودند در غياب مهاجران بر سر امر خلافت و جانشيني پيامبر(ص) مخاصمه مي كنند كه منجر به درگيري و اختلاف شديد در بين دو گروه اصلي از قبيله اوس و خزرج كه قبل از اسلام دشمني ديرينه اي با هم داشتند مي شود كه در اين زمان خليفه دوم (عمر ) كه به همراه چند نفر از مهاجرین که جز ء معدو د مهاجران حاضر در سقيفه بوده است با برنامه ريزي هاي قبلي و صحنه سازيهاي متعدد و اشاره ناقص به برخي از روايات پيامبر(ص) كه حاكي از قريشي بودن امام مي باشد ابتدا زمينه سكوت انصار را فراهم مي نمايد و سپس طبق برنامه، ديگران را به بيعت با ابوبكر فرامي خواند و خودش و تعداد معدودي از مهاجران حاضر در سقيفه كه از قبل در جريان اين برنامه بودند در بیعت با ابوبکر مقدم مي شود و به جهت رقابتي كه بين اوس و خزرج ايجاد گشته قبيله اوس براي جلوگيري از رسيدن خلافت به قبيله خزرج و براي منكوب كردن آنها به ناچار با ابوبكر در غياب ساير اصحاب بيعت مي نمايند و به همين سبب به تدريج ديگر حضار نيز به ناچار با او بيعت مي كنند و سپس از سقيفه خارج مي شوند و به مسجد پيامبر وارد مي شوند و در آنجا ديگر اصحاب را از بيعت خود با ابوبكر با خبر مي كنند كه عده زيادي از اصحاب به اين تصميم آنها اعتراض مي نمايند و بسياري از آنها با اشاره به نصب اميرالمؤمنين (ع) از جانب پيامبر (ص) از بيعت با ابوبكر خود داري مي نمايند. ولی با ارعاب و تهدید عمر و همدستان او بسیاری از آنها مجبور به بیعت می شوند، اما در عین حال با همه این تهدیدات تعداد زیادی از اصحاب به نشانه اعتراض از بیعت سر باز زده و به خانه امیرالمؤمنین (ع) پناهنده می شوند که در نهایت با هجوم به خانه امیر المؤمنین غالب آنها با تهدید به قتل، مجبور به بیعت می شوند و اما خود امیر المؤمنین (ع) وقتی به اجبار برای بیعت به مسجد برده می شود با ابوبکر به محاجه پرداخته و به همان آیات قرآن و روایات پیامبر مبنی بر خلافت خود اشاره می نماید و از بیعت خود داری می نماید و پس از گذشت مدتی طولانی به جهت برخی مصالح مثل جلوگیری از ایجاد انشقاق در بین امت و تهدیدات دشمن خارجی و ... به ناچار از سوی دستگاه خلافت مجبور به بیعت می شوند(10). این جریانات که تنها به بخش اندکی از آن اجمالا اشاره شد همگی نشان می دهد که هرگز در بین اصحاب بر خلافت ابوبکر اجماعی صورت نگرفته است. و با توجه به نوع رفتار مغرضانه اين گروه از صحابه هرگز نمي توان عمل آنها را ملاكي براي صحت عمل آنها تلقي نمود بويژه كه در همان زمان نيز بسياري از اصحاب به استناد دستور پيامبر كسي را جز امير المؤمنين مستحق خلافت نمي دانستند.بخصوص با توجه به رفتار ناشايست خليفه اول و دوم با حضرت زهرا (س) و آتش زدن خانه اهل بيت و جسارت به حضرت زهرا (س) عدم شايستگي ابوبكر و عمر براي خلافت و عدم رضايت خداوند و پيامبر به خلافت آنها ثابت مي شود به ويژه اين كه در منابع طراز اول اهل سنت تاييد مي كند كه از يك سو حضرت زهرا (س) از اين دو نفر تا آخر عمر غضبناك بودند(11) و از سوي ديگر تاكيد مي كنند كه فردي كه مورد غضب فاطمه (س) باشد ملعون خداوند و رسول او مي باشد(12).
جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه مراجعه فرمائيد:
علي رباني گلپايگاني «امامت در بينش اسلامي» نشر بوستان کتاب (1387ش) و «امامت و مهدويت» نشر رائد(1390ش)
کتابهای آقای تیجانی که از دانشمندان اهل سنت است و شیعه شده اند مثل کتاب "آنگاه هدایت شدم " "همراه با راستگویان " از آگاهان بپرسید "
سعيد داودي و مهدي رستم نژاد،«عاشورا-ريشه ها- انگيزه ها،و ...» انتشارات مدرسه امام علي بن ابي طالب(ع)،1386ش
پی نوشت ها:
1.مائده (5) آيه 55.
2.نساء (4) آيه 59.
3.تواتر روایت غدیر به حدی است که عده زیادی از عالمان طراز اول اهل سنت نیز به تواتر آن و صحت آن اذعان نموده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:
آلوسی،سید محمود(از علماء اهل سنت)،روح المعانی،ج6،ص195، دارالفکر،بی تا ،ابن کثیر، البدایه و النهایه ج5،ص228،دار احیاء التراث العربی ،بیروت،1421ق ،جزری شافعی،اسنی المطالب، ص 48،مکتبه الامام امیرالمؤمنین(ع)،بیتا/ترمزی،سنن ترمزی ،ج5،ص591،دارالکتب العلمیه،بیروت،1421ق،طحاوی ،ابوجعفر،مشکل الآثار،ج2،ص 308،دارصادر،بیروت،بیتا،حاکم نیشابوری،المستدرک علی الصحیحین ،ج3،ص118الی119،دارالکتب العلمیه،بیروت،1971م،ابن حجر عسقلانی، فتح الباری ،ج7،ص74 ،مؤسسه اعلمی،بیروت،1422ق،ابن حجر مکی،الصواعق المحرقه،ص54،المکتبه العصریه،بیروت ،1425ق،و...
4.رباني گلپايگاني،امامت در بينش اسلامي،ص303،بوستان كتاب،1387ش.
5.بلاذري( از علماء اهل سنت )،الانساب والاشراف ،با تحقيق دكتر زكار و دكتر زركلي ،ج2 ،ص 268، دارالفكر بيروت،1424ق
6.تفتازاني( از علماء اهل سنت )،سعدالدين،شرح المقاصد،ج5 ،ص 255،نمشورات الشريف رضي ، قم ، 1409ق
7.دینوری،ابن قتیبه،( از علماء اهل سنت )الامامه و السیاسه،ج2 ،ص113،دارالمعرفه بیروت،بی تا.
8.شرح المقاصد، همان.
9.شرح المقاصد،همان، ج5 ،ص262.
10.طبری ،محمد بن جریر،( از علماء اهل سنت )تاریخ طبری ،ج3 ص 198الی 210،مکتبه خیاط،بی تا ، و الامامه و السیاسه،همان،ج1، ص 19.
11.بخاری ( از علماء اهل سنت )،صحیح بخارى، ج5، ص177 و ج4، ص96،دارالمعرفه بیروت،بیتا.
12.مسلم،( از علماء اهل سنت )صحیح مسلم،ج7،ص 140،دار احیاء التراث العربی،بیتا.






