سلام. تا جایی که تحقیقات من تا اینجا نشان داده بود، معجزه بهترین وسیله برای اثبات نبوّت و ارتباط با خداست. یعنی طبق روال زیر نبوّت را ثابت می کند:
1.فرد ادعای پیامبری می کند و وقتی از او نشانه میخواهند، عملی خارق العاده را انجام می دهد و آنرا به اذن خدا می داند و نشانه ای که که خدا به وی داده است.
2.لازمه فیض و هدایتگری خداست که اگر این عمل به راستی از سوی او نیست، او را رسوا گرداند.
3.فرد رسوا نمی شود و این نشانگر تأیید خدا بر اصل معجزه بودن عمل است.
نتیجه: پیامبری فرد ثابت می شود.
ولی گویا از دیدگاه امام خمینی معجزه برای عوام است و نه عقلا:
«معجزاتی که انبیا آورده بودند برای عوام و یک دسته از مردم که جز آن امور چیز دیگری سرشان نمی شود بوده والا برای عقلا و حکما معجزه نمی تواند دلیل نبوّت باشد. مار درست کردن چه ربط دارد به نبوّت و شئون نبوّت...»(کتاب نبوّت از دیدگاه امام خمینی، به نقل از تقریرات اسفار)
آیا این سخن یک سخن عمومی بین حکمای اسلام است؟ و معجزه برای عقلا اثباتگر نبوّت نیست و با نبوّت ارتباطی ندارد؟ اگر اینطور است، آیا روال استدلالی که در بالا مطرح کردم، غلط است؟
در خصوص نوع نگاه به معجزه و کارکرد آن و نتایجی که می تواند در پی داشته باشد؛ نظرات گوناگونی در بین اندیشمندان اسلامی وجود دارد که تفصیل آن را می توانید در کتاب « معجزه در قلمرو عقل و دین » بخش پنجم (ارزش معرفتی اعجاز) بیابید؛ اما به طور مختصر باید گفت در این خصوص دیدگاه مفسران که برگرفته از آیات مختلف قرآن است و همچنین دیدگاه متکلمان و فلاسفه و اهل معرفت تا حدودی متفاوت است و هریک از منظر ارزش معرفتی به گونه ای به معجزه نگریسته اند .
روشن است که کارکرد عمومی معجزه برای توده جامعه و رساندن آنان به اقناع و پذیرش و اطمینان درونی نسبت به صحت ادعای پیامبران بوده و در نتیجه معجزات انبیاء به دلیل نتیجه مثبتی که در این خصوص داشته در قرآن با عناوینی همچون "بینه، آیات، سلطان و حتی برهان " در آیات متعدد معرفی شده است:
« وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبين (1) ما، موسى را با آيات خود و دليل آشكارى فرستاديم »
« ِ فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِه(2)اين دو [معجزه عصا و يد بيضا] برهان روشن از پروردگارت بسوى فرعون و اطرافيان اوست » بسیاری از مفسران و متکلمان بر همین مبنا معجزه را دلیلی برهانی دانسته اند و بر جایگاه معرفتی آن تاکید ورزیده اند؛ علامه طباطبایی در تفسیر المیزان تاکید می کند:«قرآن كريم معجزه را برهان بر حقانيت رسالت مي داند، نه دليلى عاميانه » (3) همچنین شهید مطهری در همین رابطه می نویسد :
« قرآن ...معجزات انبياء را نيز به عنوان آيات و بيّنات ياد مىكند و دليل قاطع و حجت مسلّم عقلى و منطقى بر صدق مدّعاى آورنده آنها مىشمارد... قرآن كوچكترين اشارهاى ندارد كه معجزه دليل اقناعى است براى اذهان ساده و عاميانه و متناسب با دوره كودكى بشر، بلكه نام «برهان» روى آن گذاشته است.»(4)
اما در کنار این دیدگاه بسیاری از متکلمان و حکیمان و اهل معرفت نگرشی دیگر به نتایج معجزات داشتند و آن را از حیث ارزشمندی در مرتبه ای عالی قرار نمی دادند و پایین تر از راهکارهای دیگر کشف صدق ادعای نبوت تلقی می نمودند ؛ غزالی می نویسد:
« پس اگر در نبوت شخص معینی تردید داشتی یقین به صدق ادعای او حاصل نمی شود. مگر به به شناخت احوال او یا از طریق مشاهده و یا از طریق تواتر ... پس در قرآن و اخبار بسیار بیندیش تا برای تو علم ضروری به آن حاصل شود که در اعلی درجات نبوت است ... و از این طریق یقین به نبوت را بطلب نه از طریق مارشدن عصا یا شق القمر » (5)
میرداماد نیز با نقل مشرب حکما مبنی بر تقدیم امور عقلی و روحانی بر امور حسی، معجزات حسی را مشرب عوام ذکر می کند(6) و ملاصدرا نیز همین دیدگاه را با تعبیری تند تر بیان می دارد که :
« فان حصول الايمان باللّه و اليوم الاخر من جهة المعجزة الحسية دين اللئام و منهج العوام ... (7) همانا حصول ایمان به خدا و روز قیامت از طریق معجزه حسیه دین افراد پست اندیش و شیوه عوام است و اهل بصیرت به آن قانع نمی شوند. زیرا از طریق معجزه عقیده قلبی و اذعان ظاهری حاصل می شود نه کشف حقیقت بر مبنای بصیرت، و شرح صدر به نور یقین در قلب »
روشن است که در این دیدگاه ها بنابر تخطئه و رد کارکرد معین معجزه برای توده جامعه که اتفاقا مخاطب اصلی آیات قرآن بودند نیست، بلکه چنان که دیدید ملاصدرا بر حقوق عقیده قلبی و در اذعان ظاهری که همان تصدیق بیرونی فرد است بر اثر معجزه تصریح می نماید؛ اما این نتیجه در برابر آن حقیقت والا و بلندی که از درکی عمیق تر و کشفی درونی نسبت به درستی ادعای انبیاء و از طریق دریافت های فطری و شواهد و قرائن دیگر حاصل می شود، قابل رویارویی و برابری نیست و مقصود کلام بزرگانی نظیر امام راحل نیز اشاره به همین مراتب عالیه و نازله به نظر می رسد.
پی نوشت ها :
1. هود (11) آیه 96.
2. قصص(28) آیه 32.
3. طباطبايى سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، 1417 ق، ج 1، ص 83 .
4. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران ، 1374ش،ج 2 ،ص 206.
5. غزالی، امام محمد، المنقذ من الضلال، دارالقادسیه للطباعه ، بغداد بی تا ، ص 50 .
6. میرداماد ، محمد بن محمد ، قبسات ، تصحیح دکتر محمد محقق ، دانشگاه تهران ، 1374ش ، ص 481.
7. ملاصدرا ، محمد بن ابراهیم ، شرح أصول كافي، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران ، 1370 ش ، ج1، ص 553.






