سلام. من چند پرسش در مورد حدیث داشتم:
1.این حدیث که در ابتدای اصول کافی می فرماید که عقل و دین و حیا بر آدم عرضه شدند تا آخر حدیث:
الف)اگر حضرت آدم(ع) عقل را نداشت، با چه چیز قرار بود انتخاب بفرماید؟
ب)چگونه ممکن است که دین و حیا را موجوداتی زنده و ناطق دانست(که حتی جواب جبرئیل را نیز می دهند می گویند خدا به ما گفته هر جا عقل بود، شما هم همانجا باشید)؟
2.سند این حدیث شیطان به دست حضرت مهدی(عج) کشته می شود چیست، و وضعیت حدیث به لحاظ صحّت و اعتبار چیست؟
3.آیا حدیثی داریم که بگوید در آخرالزمان پرنده ای آهنین خواهد آمد؟ اگر آری سند حدیث و متن دقیق آن(به همراه ترجمه) را بفرمایید. ضمن اینکه اگر شیطان نباشد، آزمودن بندگان خدا با چه چیزی حاصل می شود؟
پرسش 1:
چند پرسش حديثي
شرح : سلام. من چند پرسش در مورد حديث داشتم: 1.اين حديث که در ابتداي اصول کافي مي فرمايد که عقل و دين و حيا بر آدم عرضه شدند تا آخر حديث: الف)اگر حضرت آدم(ع) عقل را نداشت، با چه چيز قرار بود انتخاب بفرمايد؟ ب)چگونه ممکن است که دين و حيا را موجوداتي زنده و ناطق دانست(که حتي جواب جبرئيل را نيز مي دهند مي گويند خدا به ما گفته هر جا عقل بود، شما هم همانجا باشيد)؟
پاسخ:
ابتدا بايد گفت آن عقلي که به عنوان قوه مدرکه نزد ما آدميان معروف است. قوه تشخيص و ادراك و وادار كننده انسان به نيكى و صلاح و بازدارنده او از شر و فساد مي باشد.
البته آدم ابوالبشر(ع) به طور کامل (البته در جايگاه انساني و مطابق با شأنش) اين عقل را در اختيار داشت که بتواند با آن،بد و خوب را تشخيص دهد، زيرا حکمت خداي متعال براين تعلق گرفت که در جهان آفرينش موجود ممتاز و برتر و کامل و بدون نقص خلق کند و وجود شعور و عقل، نشانه برتري انسان بر تمام موجودات شد، و به جز اين، فرض نمي توان تصور ديگري کرد.
علاوه بر اين، عرضه عقل بر حضرت آدم و انتخاب آن،مي تواند به نوعي اعتراف و يا نمايش سمبليک براي مشاهده و عبرت نسل آدم باشد. عقلي که منشأ آن علم،اراده و قدرت الهي است.
اصولا اگر انسان عقل انتخاب گر را نداشت،انسان نبود و هدف خلقتش زير سوال مي رفت، پس حضرت آدم کامل خلق شد و از عقل انتخاب کننده و قوه اختيار برخور دار بود.
نتيجه اين که:عقلي که بر آدم عرضه شد، همان عقل، اما در مرتبه عاليه اش بود، عقلي که جايگاه والا و عظيمي نزد خداي متعال دارد اين عقل سمبليک است که مي تواند به عنوان موجودي زنده در ساحت الهي حاضر شده و به مقام خود اعتراف کند اين عقل، "مادر" همه عقل ها است. در پناه چنين عقلي دين و حيا و هر چه خوبي و خير است جمع مي شود. با اين عقل البته تنزل يافته آن که به آدم(ع) افاضه و به تناسب مقام و موقعيت هر انساني از نسل آدم به آن ها اعطا مي شود، مي توان معارف الهي را درک، خداي متعال را پرستش و بهشت را کسب کرد، آن چنان که در احاديث بسياري از معصومان (ع) از جمله امام صادق(ع) وارد شده است که راوي در مورد عقل از حضرت سوال مي کند که عقل چيست؟ حضرت عقل را چنين توصيف مي کند:" مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان"(1) عقل آن است كه به وسيله آن خداى رحمان پرستش و بهشت کسب شود.
امام باقر(ع) فرمود. وقتي خداي متعال عقل را آفريد از او استنطاق کرد (يعني او را به حرف آورد )و به او دستوراتي داد و عقل آن را اجرا کرد ...."
"قَالَ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ..."(2) امام باقر(ع) فرمود: چون خدا عقل را آفريد از او بازپرسى كرده به او گفت پيش آى،عقل پيش آمد،گفت بازگرد،عقل بازگشت، فرمود به عزت و جلالم سوگند مخلوقى كه از تو به پيشم محبوب تر باشد نيافريدم و تو را تنها به كسانى كه دوستشان دارم به طور كامل دادم. همانا امر و نهى كيفر و پاداشم متوجه تو است.
اين همان عقلي است که در روايت اول اصول کافي (روايت مورد پرسش) بيان شده است که اصبغ بن نباته از على (ع) روايت مي كند كه جبرييل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم من مأمور شده ام كه ترا در انتخاب يكى از سه چيز مخير کنم، پس يكى را برگزين و دوتا را وا گذار. آدم گفت چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل و حياء و دين، آدم گفت عقل را برگزيدم، جبرييل به حياء و دين گفت شما باز گرديد و او را وا گذاريد، آن دو گفتند: اى جبرئيل ما مأموريم هرجا كه عقل باشد با او باشيم. گفت خود دانيد و بالا رفت.(3)
از مجموع اين روايت چنين استفاده مى شود كه عقل با حياء و دين لازم و ملزوم اند و از يك ديگر جدا نمي شوند، پس خداي متعال به هر كس عقل عنايت كند، حياء و دين هم عنايت كرده است و كسي را كه با حياء و متدين يافتيم، بايد او را عاقل هم بدانيم.
اما اين که چگونه مي توان دين و حيا را موجوداتي زنده دانست تا آن جا که وادار به سخن شدند و جواب جبرئيل را دادند، همان طور که در حديث قبل عقل نيز به سخن وادار شد؛ مي توان گفت: جداي از اين که واقعيت هايي چون عقل و دين و حيا و ... در ساحت الهي داراي جايگاه والايي هستند و ملکوتي فعال و توانا دارند و مي توانند به نطق در آيند؛ نزد خداي متعال اين قدرت به آساني بر هر موجود ديگري نيز تعلق مي گيرد و حتي سنگ به ظاهر بي جان هم به حرف مي آيد، زيرا نزد خداي متعال همه موجودات داراي شعور و حتي حرکت اند، پس در موقع لازم مي توانند سخن هم بگويند و اين امري عجيب نيست چنان که در مورد شهادت اعضا و جوارح و پوست انسان بر عليه انسان در قرآن استشهاد شده است: خداي متعال فرمود:
"حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ؛وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ"(4) يعني: به خاطر بياوريد روزى را كه دشمنان خدا را جمع كرده به سوى دوزخ مىبرند، و صفوف پيشين را نگه مىدارند (تا صف هاى بعد به آنها ملحق شوند!) وقتى به آن مىرسند، گوش ها و چشم ها و پوست هاى تنشان به آنچه مىكردند گواهى مىدهند. آن ها به پوست هاى تنشان مىگويند: چرا بر ضدّ ما گواهى داديد؟ آنها جواب مىدهند: همان خدايى كه "هر موجودى را به نطق درآورده" ما را گويا ساخته و او شما را نخستين بار آفريد، و بازگشت تان به سوى اوست!
دقت کنيم ترجمه آيه خود گوياي همه چيز است که در قيامت حتي پوست انسان نيز سخن مي گويد و شهادت مي دهد و جالب تر اين که در ادامه آيه شريفه به اين نکته بر مي خوريم که"اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ" خدايي که هر موجودي را وادار به سخن گفتن مي کند"كُلَّ شَيْءٍ" کل شي شامل هر موجودي بدون استثنا مي شود. در نتيجه اگر وقتي بنا شد همه اشياء به اراده خداي متعال به نطق و سخن در آيند،به طريق اولي سخن گفتن دين و حيا، نشانه حق بوده و زبان آن ها به نطق گويا تر و به سخن باز تر خواهد بود.
ممكن هم است اين حديث اشاره به وقوع خارجي نداشته باشد. بلكه زبان حال آدم باشد نه زبان قال او.
(پي نوشت ها:
1.شيخ کليني،الكافي،تهران،انتشارات دار الکتب اسلاميه،سال 1362 ه.ش،چاپ دوم، ج1،ص 12.
2. همان، ص 11.
3.همان.
4.سوره فصلت، آيه 20 و 21.
پرسش 2:
سند اين حديث شيطان به دست حضرت مهدي(عج) کشته مي شود چيست، و وضعيت حديث به لحاظ صحّت و اعتبار چيست؟
پاسخ:
اين حديث را علامه طباطبايي با توجيهاتي به نقل از بعضي از تفاسير بيان کرده است و البته چون اين توجيهات به وجه و تفسير واحدي ختم نمي شود، پس نمي توان قضاوت خاصي در مورد صحت و اعتبار آن انجام داد در عين حال خواننده خود مي تواند علاوه بر اشاراتي که در اين تفسير و نيز تفاسير ديگر شده است، و در ادامه مي آيد، فقط به قضاوتي کلي دست يابد.
ابتدا بيان علامه و سپس تحقيق بعضي از تفاسير را نقل مي کنيم:
علامه در مورد آيه شريفه" رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ، قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ"(1)خدايا، مرا تا روزى كه (مردم) برانگيخته مىشوند مهلت ده (و زنده بگذار!) فرمود: تو از مهلت داده شدگانى! که در مورد مهلت ابليس است که از خداي متعال مبني بر زنده ماندنش تا روز قيامت مهلت خواسته بود بود، و اين مهلت تا "وقت معلوم" به او داده شد حال معناي "وقت معلوم" چيست، به روايت هايي استناد مي کند:
در تفسير برهان از ابن بابويه به سند خود از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه" فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ" فرمودند:" يوم وقت معلوم" روزي است كه نفخ صور مىشود و ابليس ميان نفخه اول و دوم مىميرد. و در تفسير عياشى از وهب بن جميع و در تفسير برهان از شرف الدين نجفى با حذف سند از وهب نقل كرده كه گفت: از امام صادق (ع) از ابليس پرسيدم ، و اينكه منظور از" يوم وقت معلوم" در آيه" رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ" چيست؟ فرمود اى وهب آيا گمان كردهاى همان روز بعث(قيامت) است كه مردم در آن زنده مىشوند؟ نه، بلكه خداى عز و جل او را مهلت داد تا روزى كه قائم ما(امام زمان) ظهور كند كه در آن روز موى ناصيه(موي جلو پيشاني) ابليس را گرفته گردنش را مىزند، روز وقت معلوم آن روز است.
و نيز تفسير قمى به سند خود از محمد بن يونس از مردى از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه" فَأَنْظِرْنِي...إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ" فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا (ص) او (شيطان) را بر روى سنگ بيت المقدس ذبح مىكند.(2) علامه بعد از ذکر اين روايات آنان را توجيه مي کند که مي توان مراجعه نمود:(3)
البته ايشان در جاي ديگر تفسير توجيه ديگري را ذکر کرده اند که شيطان در زمان امام زمان(عج) کشته نمي شود، بلکه در آن زمان سعي بر اغواگري و فريب کاري دارد و آيات ذکر شده و نيز ديگر آيات به اين مقصود پرداخته اند.(4)
و اما جداي از مطالب علامه طباطبايي، اين بيان کوتاه لازم است بر اساس آيات متعدد قرآن، خداي متعال در پاسخ درخواست شيطان بعد از عصيان که او را تا روز قيامت مهلت زنده نگاه دارد"قالَ أَنْظِرْني إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ گفت: مرا تا روزى كه (مردم) برانگيخته مىشوند. مهلت ده (و زنده بگذار!) فرمود:.... إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرينَ" تو از مهلت داده شدگانى! و عين همين تعابير درسوره هاي ديگر قرآن نيز آمده است.(5) توضيح اين که مهلت خواستن ابليس تا هنگام برانگيختن مردم از آن رو بود كه تا بر پايي قيامت به اغواگري انسان ادامه دهد. خداي متعال به درخواست چنين مهلتي ،آن را نه تا زمان ياد شده، بلكه تا روز معيني موافقت كرد. از اين كه ابليس دوباره گفت: همه آنان را اغوا مي كنم.(6) گواه آن است مي دانست تا آخرين فرد از افراد بشر زنده بوده،به اغواي آنان دسترسي خواهد داشت؛ او از جمله"الي يوم الوقت المعلوم" تا روز وقت معلوم، فهميده بود كه منظور از روز معلوم،آخرين روز عمر بشر زندگي كننده روي زمين بوده، همين زمان، آخرين فرصتي است كه مي تواند به فريب خود ادامه دهد.(7)
در اين صورت موضوع قتل شيطان به دست امام زمان (عج) منتفي مي شود و اگر هم در اين باره رواياتي وجود دارد نيازمند توجيه است.
به هر حال در برخي از روايات وارد شده است که شيطان به دست امام زمان گردن زده مي شود و در برخي ديگر آمده است که شيطان در بين دو نفخ صور از بين مي رود.
امام صادق(ع) فرمود: مهدي (ع) پيشاني او - شيطان - را مي گيرد و گردنش را مى زند.(8)
حضرت در حديث ديگرى مى فرمايند: شيطان بين نفخه اول و دوم صور اسرافيل مى ميرد.(9) متن اين دو روايت با يکديگر معارض است، و جمع کردن آنها با يکديگر ممکن نيست، زيرا هنگام ظهور حضرت ولى عصر(ع) تا نفخه صور بسيار فاصله است، و طبق اعتقاد شيعه بين زمان ظهور و نفخه صور رجعت نيز وجود دارد. البته روايت دوم بيشتر نقل شده است و در سند آن مؤيّداتى وجود دارد که موجب مى شود آن را بر نخستين روايت ترجيح داد. در نتيجه کشته شدن شيطان توسط امام زمان دليل محکمى ندارد.
در هر حال طبق تحقيقات انجام شده درباره کشتن و عدم کشتن شيطان در زمان امام زمان اختلاف وجود دارد و رواياتي که بيان کننده کشته شدن شيطان به دست امام زمام(عج) است، روايات محکمي از نظر صحت و اعتبار نيست و در برابر اين ديدگاه، برخي بر اين باور اند که در زمان امام شيطان کشته نمي شود. پس آن روايات که در باره کشته شدن شيطان وجود دارد، بايد توجيه شود.
پي نوشت ها :
1.سوره اعراف، آيات 14و 15 .
2.ترجمه الميزان، ج12،ص 258 .
3. ر ک، همان.
4.طباطبايي سيد محمد حسين،الميزان فى تفسير القرآن،قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين ،سال 1417 ه.ق، ج12، ص 175.
5.ر ک، سوره حجر آيه 37 و سوره ص آيه 80 .
6.ر ک، همان.
7.تونه اي مجتبي،فرهنگ الفباي مهدويت،قم،انتشارات مشهور،سال 1388 ه.ش،چاپ هشتم،ص 443و 444.
8.همان،ص 443.
9.مجلسي محمد باقر، بحارالانوار،لبنان،بيروت،انتشارات مؤسسة الوفاء، ج 60، ص 244.
پرسش 3:
آيا حديثي داريم که بگويد در آخرالزمان پرنده اي آهنين خواهد آمد؟ اگر آري سند حديث و متن دقيق آن(به همراه ترجمه) را بفرماييد. ضمن اينکه اگر شيطان نباشد، آزمودن بندگان خدا با چه چيزي حاصل مي شود؟
پاسخ:
در پاسخ به قسمت اول پرسش بايد گفت: در مورد وجود پرنده آهنين در آخر الزمان در روايات و احاديث مطلبي ديده نشده است. و اما در مقدمه پاسخ به قسمت دوم پرسش که اگر شيطان وجود نداشت آزمودن بندگان خدا به چه نحو بود مي توان گفت: به طور قطع اسباب امتحان بشر غير از شيطان بسيار است. حتي قبل از آن که شيطان هم به وجود آمده بود، اسباب امتحان وجود داشت تا جايي که حتي شيطان نيز که در اصل داراي فطرتي پاک بود، در يکي از بزرگ ترين امتحانات الهي به دليل و سبب وسوسه دروني و غرورش سقوط کرد.
توضيح اين که اصولا انسان موجودي است که براي بروز جوهره گسترده وجودي اش به انواع امتحانات سخت الهي مبتلي مي شود و شيطان به اين دليل نماد امتحان و فريب شده است که به طور آشکار با امر خداي متعال مخالفت و عصيان و نمايشي بر پا کرد که شايد تا آن موقع به اين شکل سابقه اي نداشت و وقتي از خداي متعال تضمين زندگي تا قيامت و "وقت معلوم" را گرفت، قسم ياد کرد که با تمام توان،بندگان ناتوان را بفريبد و سر انجام، ترسيم اين گفتگو، شهرت بخش هايي خواندني و عبرت آموز از کتاب الهي شد.
در عين حال اين مطلب را بايد متذکر شد که اسباب امتحان در نگاه کلي مي تواند در دو تقسيم جاي گيرد.
1.در تقسيم اول موجودات مقدسي چون پيامبران، کتاب هاي مقدس آن ها و از همه بالاتر قرآن و امامان قرار مي گيرند در اين تقسيم معيار روي آوري انسان به طرف اسباب هدايت، سنجش مي شود و اين سنجش سببي براي آزمون خواهد بود.
2.در تقسيم دوم موجودات پليد سبب آزمايش خواهند بود موجودات پليدي چون شيطان و نيز موجودات پليدي چون شياطين انسي(انسان هاي نا بکار و دوستان فريب کار ) نفس اماره و وسوسه گر همه و همه از اسباب امتحان بشر اند که اگر شيطان هم نبود خود براي آزمايش انسان کافي بودند.
البته شيطان بعد از آن عصيان، به عنوان پر رنگ ترين نماد آزمايش و فريب نزد بشر مطرح شد و گرنه بيان شد که شيطان خودش در ابتدا يکي از پرستش کنندگان درگاه حق بود و خود به امتحاني بزرگ مبتلي و سر انجام به دليل غرور و خود خواهي دروني اش به تباهي کشيده و از درگاه حق رانده شد. نتيجه اين که اگر شيطان هم نبود، اسباب امتحان فراهم بود.
در تفاسير نوشته شده است:
شيطان از روز اول خلقتى پاك داشت، مانند همه موجودات ديگر، انحراف و انحطاط و بدبختى و شيطنت با اراده و خواست خودش به سراغش آمد، بنا بر اين، خداوند ابليس را از روز اول شيطان نيافريد، او خودش خواست شيطان باشد.(1)
و نيز بيان شده است:
البته اگر شيطان هم نبود هواى نفس و وسوسههاى نفسانى انسان را در بوته آزمايش قرار مىداد، اما با وجود شيطان اين تنور آزمايش داغ تر شد، چرا كه شيطان عاملى است از برون و هواى نفس عاملى است از درون!(2)
اسباب امتحانات الهي از ديدگاه قرآن:
و اما براي جلب توجه پرسشگر به اين که اسباب امتحان ديگري غير از شيطان وجود دارد که اگر در مسير غير صحيح به کار گرفته شود موجب انحراف انسان مي شود؛ به بعضي از آيات که در کتاب خدا و نيز در روايات آمده است، اشاره مي کنيم:
1.مال و اموال و فزوني نعمت سبب امتحان است:
خداي متعال فرمود:
"وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى"(3) و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادّى، كه به گروه هايى از آنان داده ايم، ميفكن! اينها شكوفه هاى زندگى دنيا است تا آنان را در آن بيازماييم و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است!
يکي از مهم ترين اسباب امتحان الهي فزوني نعمت از طرف خداي متعال است و توسط آيه شريفه "لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ".بيان شده است.
اين آيه نشان مي دهد كه يكى از اسباب مهم امتحان الهى وفور نعمت است، و اتفاقا آزمايش به وسيله" نعمت" از آزمايش به وسيله" عذاب"، سختتر و پيچيده تر است، زيرا طبيعت فزونى نعمت، سستى و تنبلى و غفلت و غرق شدن در لذائذ و شهوات است، و اين درست چيزى است كه انسان را از خدا دور و ميدان را براى فعاليت شيطان آماده مىكند. تنها كسانى مىتوانند از عوارض نامطلوب فزونى وفور نعمت در امان بمانند كه به طور دائم به ياد خدا باشند، ذكر او را فراموش نكنند، و با يادآوري هاى مداوم خانه قلب را از نفوذ شياطين حفظ کنند.(4)
2. اموال و فرزندان، اسباب امتحان الهي اند:
خداي متعال فرمود: "وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ"(5) بدانيد اموال و فرزندان شما مايه امتحان شما است. خداي متعال در اين آيه بيان مي کند بشر را به سبب اولاد و اموال مورد آزمايش قرار مي دهيم تا ظاهر شود كدام يك از آنها به قسمت و نصيبي كه براى آنان معين نموديم راضى مي باشند. هر چند خداوند داناتر است به آن ها از نفس خودشان، ولى مي خواهد اين معنى را به ايشان ثابت کند تا مستحق ثواب و عقاب گردند و به اين آيه امير المؤمنين (ع)اشاره نموده و فرمود اي مردم نگوييد پروردگارا پناه مي بريم بر تو از فتنه و آزمايش چون وجود ندارد. شخصى كه مورد آزمايش و امتحان قرار نگيرد و از آن آسوده و فارغ باشد و لكن پناه بريد به خداوند از لغزش ها و گمراهي هاى امتحان كه مبادا در آزمايش گمراه شويد و لغزش كنيد.(6)
3. ترس،گرسنگي،نقصان در اموال و انفس و ثمرات(آسيب در مال،جان و ميوه و ثمرات) از اسباب آزمايش است.
خداي متعال فرمود: "وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ"(7)قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش مىكنيم و بشارت ده به استقامتكنندگان!
و اما در روايات نيز به اسباب امتحان اشاره شده است:
آزمايش مؤمنين پيش از ظهور قائم
1.ابن بابويه به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرد که حضرت صادق(ع) در تفسير آيه شريفه "وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ..."فرمود: پيش از قيام قائم ما براى مؤمنين علاماتى مي باشد، عرض كردم علائم مزبور چيست؟ فرمود خداوند مي فرمايد ما آزمايش مي كنيم مؤمنين را به چيزى يا به ترس از پادشاهان يا به بالا بردن قيمت اجناس يا به كسادى تجارت آن ها يا به مرگ متصل به هم و پى در پى و كمى ميوه جات و زراعات و بشارت بده به صبر كنندگان در آن هنگام كه بزودى فرج قائم ما حاصل شود...(8)
2.بدي اعمال موجب امتحان مي شود.
2.مولاي متقيان(ع) فرمود: "إِنّ اللَّهَ يَبْتَلِي عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَكَاتِ وَ إِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَيْرَاتِ لِيَتُوبَ تَائِب..."(9)
يعني خداي متعال بندگانش را هنگامي که از آن ها عمل ناشايستي سر بزند به کاستي در ميوه ها و ثمرات و برکات و بسته شدن منابع خير و برکات امتحان مي کند، تا توبه کننده توبه کند...
نتيجه:
از آيات و روايات اين مطلب به دست آمد که مقياس آزمودن بندگان خداي متعال فقط شيطان نيست و شيطان يکي از نمادهايي، البته قدرتمند امتحان الهي مي باشد که در تزيين و زرق و برق دادن دنيا و جلب توجه مردم به آن موثر است، اما اسباب امتحان بشر بسيار است که نام چند سبب محوري، شمرده شد.
پي نوشت ها:
1.مکارم شيرازي ناصر،تفسير نمونه،تهران، انتشارات اسلاميه،سال 1374 ه.ش ،چاپ اول، ج19، ص346.
2.همان، ص 347.
3.سوره طه آيه 131.
4.تفسير نمونه پيشين، ج25، ص 123.
5.سوره انفال، آيه 28.
6.تفسير جامع، ج3، ص 36.
7.سوره بقره،آيه 155.
8.بروجردي سيد محمد ابراهيم،تفسير جامع،تهران، انتشارات صدر،سال 1366ه.ش ،چاپ ششم، ج1، ص 274.
9.سيد رضي،نهج البلاغة،قم، انتشارات هجرت،سال 1414 ه.ق ،چاپ اول، ص 199.






