در قران آمده است که خداوند اسمان را بدون ستون آفریده است. مگر اسمان سقف است که نیاز به نگهداری از طریق ستون داشته باشد(فضای خالی نیاز به ستون نداردا)
(وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ)." ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم ولى آنها از آيات و نشانههاى توحيد كه در اين آسمان پهناور است روىگردانند"(1)
منظور از آسمان در اينجا جوى است كه گرداگرد زمين را گرفته، و ضخامت آن صدها كيلومتر طبق تحقيقات دانشمندان مىباشد، اين قشر ظاهرا لطيف كه از هوا و گازها تشكيل شده به قدرى محكم و پرمقاومت است كه هر موجود مزاحمى از بيرون به سوى زمين بيايد نابود مىشود، و كره زمين را در برابر بمباران شبانهروزى سنگهاى" شهاب" كه از هر گلولهاى خطرناكترند حفظ مىكند.
بعلاوه اشعه آفتاب كه داراى قسمتهاى مرگبارى است به وسيله آن تصفيه مىشود، و از نفوذ اشعه كشنده كيهانى كه از بيرون جو، به سوى زمين سرازير است جلوگيرى مىكند.
آرى اين آسمان سقف بسيار محكم و پايدارى است كه خدا آن را از انهدام حفظ كرده است (2)
بنابراین "سقف "در لغت به معنای پوشش برای چیزی است و" آسمان" یعنی هوای محیط زمین که پوشش برای زمین است که از هر طرف آنرا پوشانده و بالای آن قرار دارد محفوظ بودن اين سقف آنست كه در اطراف زمين مهار شده و از آن كنار نمی رود و اگر خداوند هوا را بوسيله جاذبه زمين يا غير آن در اطراف زمين حفظ نمي كرد هوا از آن فرار مي كرد و بيرون ميرفت و در فضاى بيكران ناپديد ميشد و زندگى ناممكن ميگرديد.(3)
اما مراد از ستون:
« اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ... (4) خدا همان كسى است كه آسمان را - بدون ستونى كه قابل رؤيت باشد - آفريد سپس بر عرش استيلا يافت ...
براى جمله " بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها" دو تفسير گفتهاند: نخست اينكه" همانگونه كه مىبينيد آسمان، بىستون است" (گويى در اصل چنين بوده، ترونها بغير عمد) ديگر اينكه آسمان ها را بدون ستونى كه مرئى باشد، برافراشته است، كه لازمه آن وجود ستونى براى آسمان است، اما ستونى نامرئى!.
و اين همان است كه از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) در حديث حسين بن خالد آمده است، او مىگويد از امام ابى الحسن الرضا (ع) پرسيدم، اينكه خداوند فرموده: وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ (سوگند به آسمان كه داراى راه هاست) يعنى چه، فرمود: اين آسمان راه هايى به سوى زمين دارد ... حسين بن خالد مىگويد عرض كردم چگونه مىتواند راه ارتباطى با زمين داشته باشد در حالى كه خداوند مىفرمايد آسمان ها بىستون است، امام فرمود:
«سبحان اللَّه، أ ليس اللَّه يقول بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ قلت بلى، فقال ثم عمد و لكن لا ترونها؛ (5) عجيب است، آيا خداوند نمىفرمايد بدون ستونى كه قابل مشاهده باشد؟ من عرض كردم آرى، فرمود: پس ستون هايى هست و ليكن شما آن را نمىبينيد".
حديثى كه از امير مؤمنان على علیه السلام در اين زمينه نقل شده بسيار جالب است، طبق اين حديث امام فرمود:
«هذه النجوم التي فى السماء مدائن مثل المدائن الذى فى الارض مربوطة كل مدينة الى عمود من نور؛ (6) اين ستارگانى كه در آسمانند، شهرهايى هستند همچون شهرهاى روى زمين كه هر شهرى با شهر ديگر (هر ستارهاى با ستاره ديگر) با ستونى از نور مربوط است».
آيا تعبيرى روشنتر و رساتر از" ستون نامرئى" يا" ستونى از نور" در افق ادبيات آن روز براى ذكر امواج جاذبه و تعادل آن با نيروى دافعه پيدا می شد؟ (7)
پی نوشت ها:
1. انبیاء(21)آیه32.
2.مکارم شیرازی،ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج13، ص: 399.
3. قاموس قرآن، ج3، ص: 27.
4. رعد (13) آیه 2.
5. سید هاشم بحرانی ،تفسیر البرهان ،انتشارات بنیاد بعثت ، ج 2، ص 278.
6. شیخ عباس قمی ، سفينة البحار، ج 2، ص 574.
7. آیت الله مکارم، تفسير نمونه، انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، ج10، ص 112.






