سلام وقت شما بخیر
من پسری 28ساله-لیسانس-اهل تقوا -
به لطف خدابعداز پیداکردن طرفی مذهبی
بالاخره بعد از 2ماه تحقیق و چندین جلسه ی حضوری صحبت و کلی سخت گیریهای دینی و عقلی شکر خدا هردوی طرفین به نتیجه مثبت رسیدن
اما اتفاق عجیبی افتاده که ما بسیار متاثریم از این اتفاق و نمی دانیم چه بگیم به خدا و ظلمی که به خود کردیم و چه کنیم
روند به این صورت بود که :
بعد از گرفتن جواب مثبت از خانواده ی دختر ، من و این خانم سولاتی از صحبت های قبل برایمان پیش می آمد که در بعضی از موارد اجازه نمیداد به امور روزمره یمان برسیم و کلی ترس و اضطراب پیش می آورد به همین دلیل با اجازه ی خانواده ها با هم صحبت میکردیم و پاسخ و رفع ابهام میکردیم--
((اولین سوال : تا اینجا که از نظر خداوند اشکالی نداره ؟
خواهشمندیم مارا مانند عموم مشورت ندهید من و ایشان تمام تلاشمان را کرده و میکنیم مانند بزرگان عرفان و سیر و سلوک وشهدازندگی کنیم و میخواهیم از زندگی انها و نگاه انها مارو مشاوره بدهید،،سخت گیرانه برخورد کنید))
--تا اینکه هرروز به شناختمون نسبت به هم بشترو بشتر می شد و هرروز احساس میکردیم که چقدر تفاهم های بشتری داریمونگرانیهامون برطرف می شد و خدارو شکر میکردیم
تا اینکه یواش یواش برای نزدیک شدن به شعور دینی متعادل و برابر به هم کتاب های دینی و سخنرانیهای دینی که یکدیر علاقه و یا مهم می دانستیم می دادیم
و ناخوداگاه پیش می امد که نظر یکدیگر رو بدونیم تا به تفاهم های بشتری برسیم و باز هم خدارو شکر کنیم
لذت درونی بشتری کسب میکردیم که خدا چنین برای ما خوسته است (البته این لذت و شکر خدا رو هیچ وقت برای هم بطور مستقیم نگفتیم بلکه از رفتارو کفتگوی هم می شد فهمید ...از تفاهماتی که پیش می امد می شد فهمید)
تا اینکه در صحبت های هردوطرف بصورت اتفاقی و انگشت شمار ابراز محبت مستقیم نشان داده شدو هردو طرف احساس کردیم کناه انجام شده و احساس خوبی نداشتیم (حدود 2 هنته طول کشید تا به اینجا رسید)و جالب اینکه بعد از 2 هفته و در یه شب بعد از اخرین ابراز محبت من که کاملا اتفاقی بود (بعد از 3ساعت بحث وصحبت تلفنی در مورد مجلس عقد)یکی از طرفین که من باشم یه اشتباه کلامی بسیار عجیب که هیچگاه چنین اشتباهاتی رو نمیکرده نسبت به طرف مقابل انجان داد و با عث کلی اشک و ناراحتی طرفین شد ولی هردو می دانند که این فقط یه اشتباه بوده اما اثرش رو باقی بود و باید یه طرف ناله کند که چرا چنین اشتباهی انجام داده و طرف دیگه غصه واشک بخورد که چرا این طرف این حرفو زده است
حالا به این نتیجه رسیدیم که ما اصلا اجازه داشتیم باهم صحبت کنیم؟
چه گناهی رو از نظر خداوند انجام دادیم ؟
برای جبران باید چکار کنیم؟
ایا ما حکم نامحرم داشتیم و نبایستی باهم هیچ حرف میزدیم؟
ایا ما گناه کبیره انجام دادیم؟
الان باید چکنیم تا خداوند از ما راضی شود ؟
در ادامه زمان باقیمانده ی تا عقد دائم حدود یک ماه دیکه قرارگذاشتیم باید چه رفتارو تصمیمی بگیریم چه کنیم که گناه نباشه و چه ارتباطی رو باید داشته باشیم؟
الان یکی از طرفین کمی رنجور و غمگینه ، طرف دیکه چه وظیفه ای داره که بار غصه ی او رو بطور عطفی وجدانی و شرعی کم کند آیا شرعا اجازه دارد ابراز محبت و دلجویی کند ورفع ابهام کند؟
یکی از محورهای صحبت ما : مادر مورد اینکه میخواهیم مراسم جشن عقد و عروسی قابل قبول ،زیباو اما تماما اسلامی داشته باشیم بوده و اینکه لباس و مهمونی ونحوه ی جشن چطور باشد بوده است چرا که خانواده های ما کمی کج سلیقه ای و سنت گرا فکر میکردن وما مجبور شدیم خودمون صحبت کنیم و نظر بدهیم و الگو بدهیم و در نهایت ساعتها فکرو صحبت رو پیش آورد

(((ما به علت ماه صفر تصمیم کرفتیم عقد دائم نکنیم
و برای صواب بیشترو کسب رضای خداوند تصمیم گرفتیم تا اخر ماه صفر عقد موقت هم نخونیم و با هم صحبت نکنیم تا به امور معنوی بیشتر برسیم اما نشد همانطور که کفتیم بعد از گرفتن جواب مثبت ابهاماتی هنوز وجود داشت که واجب نبود ولی روشن شدن انها استرس و اضطراب های مارو کم میکرد و مجبور شدیم صحبت کنیم)))

در کل ازاینکه با هم این روند رو داشته ایم و قبل از اینکه محرم هم باشیم اینقدر صحبت کرده(ماایکه تمام تلاشمان این بوده که به نامحرم حتی نگاه هم نکنیم و چه برسد که بخواهیم ساعتها صحبت کنیم )و بطور انگشت شمار اون هم با توبه ابراز محبت مستقیم کرده ایم ناراحت غمگین و احساس اینکه هرچه ریسیدیم پنبه شده است و باید خود را مجازات کنیم داریم

برای رضای خدا و کمک به ما

لطفا جریان را بطور دقیق بخونید و هرچه زود تر پاسخ بدهید

لطفا موردی را که در آن شب گفته اید و سبب ناراحتی هر دو تای شما شده بفرمایید چه بوده تا پاسخی که داده می شود راهگشا تر باشد. موفق باشید