إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (انفال/22) همانا بدترين جنبندگان نزد الله كران و لالان هستند آنهائی كه نمى انديشند. همانگونه که مشاهده میگردد، در این آیه، خدا به کر و لالها توهینی آشکار را روا میدارد. از یک سو، هنگامیکه میخواهد مثال افرادی که نمیاندیشند را بزند؛ مثالیکه بیان میشود معلولیت افراد کر و لال هست و از سوی دیگر بر طبق قضا و قدر الهی، خدا آنها را اینگونه آفریده است.
همچنین، هنگامیکه خدا قصد دارد بدترین جنبندگان را معرفی نماید، از کسانی نام میبرد که مانند افراد کر و لال اندیشه نمیکنند. شاید گفته شود که خدا در اینجا قصد توهین به کر و لالها را ندارد و منظورش افرادی است که درست از فکرشان استفاده نمیکنند؛ در پاسخ باید گفت چه لزومی دارد که قرآن مثال افراد کر و لال را بیاورد؟! و میشد باعباراتی دیگر مانند "کورباطن"این مقصود بیان شود
شاید پاسخ دهید که منظور از کر بودن و کور بودن در این ایات کر بودن و کور بودن باطن افراد هست و نه کری و کوری ظاهری و مقصود کور بودن و کر بودن چشم و گوش دل این افراد هست . این پاسخ صحیح نیست چون در ایه زیر به صراحت مثال یک فرد لال مادرزاد بیان شده که قادر به هیچ کاری نیست .
مسلما در این ایه معلولیت ظاهری و لال بودن فرد مثال زده شده شده است و بیان شده است که اولا این فرد قادر به انجام هیچ کاری نیست وکارها را خوب انجام نمی دهد (که این امری عجیب و بعضا توهین امیز است)و بامقایسه با نقطه مقابل این فرد که او براه راست است به نوعی بیان شده که افراد معلول ناشنوا و لال در راه راست نیستند
: وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لاَ يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (نحل/76) ) و خدا مثالي زده است: دو نفر را كه يكي از آن دو گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كاري نيست و سر بار صاحبش میباشد، او را به سراغ هر كاري بفرستد عمل خوبي انجام نميدهد، آيا چنين انساني با كسي كه امر به عدل و داد ميكند و بر راه راست قرار دارد مساوي است؟
همانگونه که در این آیه مشاهده میشود، قرآن با حالتی توأم با تحقیر، برای بیان کسی که وابسته به کسی دیگری است و از خودش قدرتی ندارد، مثال فرد ناشنوائی را میزند.
خدا افراد جهنمی را به کرها (ناشنوایان) و کورها (نابینایان) تشبیه میکند: مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ (هود/24) حال اين دو گروه (مؤ منان و منكران) حال نابينا و كر و بينا و شنوا است آيا اين دو همانند يكديگرند؟ آيا فكر نميكنيد؟
توهین به نابینایان: قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (انعام/50) بگو من نميگويم خزائن خدا نزد من است و من آگاه از غيب نيستم و به شما نميگويم من فرشته ام، من تنها از آنچه به من وحي ميشود پيروي ميكنم، بگو آيا نابينا و بينا مساويند؟ چرا فكر نميكنيد؟!
در این ایه نیز مقصود معلولیت ظاهری است و هدف کوری و بینایی باطنی نیست چون در مقام مثال و تفهیم کردن یک موضوع باید به امری ساده مثال زده شود که برای عموم ملموس و قابل درک و روئت باشد و قطعا مثال زدن و تشبیه کردن به کوری و بینایی باطنی که امری روحانی درونی و غیر قابل درک و غیر قابل استناد است امری غیر منطقی است .
در این آیه، خدا نابینایان را مانند ظلمات (تاریکی) میداند: قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (رعد/16) بگو چه كسي پروردگار آسمانها و زمين است ؟ بگو الله! بگو آيا اوليا غير از او براي خود برگزيدهايد كه مالك سود و زيان خود نيستند بگو آيا نابينا و بينا يكسان است ؟ يا ظلمتها و نور برابرند؟ آيا آنها شريكاني براي خدا قرار دادند بخاطر اينكه آنان همانند الله آفرينشي داشتند و اين آفرينشها بر آنها مشتبه شد؟! بگو الله خالق همه چيز است و او است يكتا و پيروز! وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ (فاطر/19) نابينا و بينا هرگز نابينا و بينا مساوي نيستند، همچنين كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند با بدكاران يكسان نخواهند بود، اما كمتر متذكر ميشويد
پاسخ این پرسش این است که هرگز خدای متعال قصد توهین یا تمسخر مخلوقات خویش را ندارد، زیرا مقصود خدای متعال از وجود این آیات، بیان واقعیت است و بس، باید دانست نظام آفرینش تابع مقرارت علت و معلول است و وجود بعضی از نقایص در جهان خارج به دلیل تداخل بعضی از عوامل در شکل گیری غیر کامل بعضی از موجودات است، و انسان ها نیز از این قاعده گزیری ندارند و نمی توانند از تاثیر مستقیم علت ها (هر چند علت هایی که بروزشان در شکل دهی نا هنجاری ها بدون واسطه یا با واسطه است)، گریزی داشته باشند! به همین دلیل اگر می بینیم ضرب المثل هایی از بعضی از انسان های ناقص و یا حتی تشبیه بعضی از انسان ها به حیوانات در متون از جمله قرآن دیده می شود، نه به قصد توهین یا تمسخر است، بلکه به دلیل بیان صرف مثال در تفهیم بهتر عموم مخاطبان می باشد که شایسته خطاب اند در نتیجه این گونه مثال ها برخاسته از واقعیت موجود است و مثال بر واقعیت نمی تواند توهین تلقی شود.
بله اگر خدای متعال در کتابش برای ذکر نواقص انسانی به افراد خاصی اشاره می کرد و مثلا می گفت فلان آدم کور یا کر، یا لنگ؛ در این صورت، ورود اشکال مورد نظر می توانست توجیه داشته باشد که چرا خدای متعال در آیات خودش این گونه مخلوقات را مورد تمسخر قرار می دهد!
به طور کلی گاهی در تفهیم مطلبی ذکر مثال های این چنینی که عوام فهم است و قصد توهین در آن دیده نمی شود لازم است،زیرا راه دیگری وجود ندارد که بشود مقایسه صحیحی انجام داد. به طور مثال جدای از متون دینی در میان خودمان وقتی بخواهیم از فهم بالای و فهم پایین سخن بگوییم از عناصری استفاده می کنیم که بشود در تسهیل فهم به کار رود. مثلا وقتی بنا باشد از شجاعت انسانی بگوییم یا آن را به شجاع ترین شخص مشهور مثال می زنیم، یا از مجازات و استعارات کمک گرفته و از واسطه هایی استفاده می کنیم که مخاطب را به مقصد فهماندن برساند و می گوییم فلانی مثل شیر شجاع است و یا اصلا فلانی شیر است نه این که واقعا شیر باشد. بلکه شجاعت شخص در این استعاره مورد لحاظ است. پس وجود چنین مسایلی و مثال هایی جزء آیین فصاحت و بلاغت یک اثر، کتاب یا متون دینی است و قرآن از این جهت در میان همه کتاب های نوشته و نانوشته برتر است.کتابی در مقیاس فهم عموم. اما با دنیایی از معارف و نیز معجونی از بلاغت و فصاحت.
اما در مورد مثال اول پرسش، این که خدای متعال فرمود:"إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ"(1)یعنی: همانا بدترين جنبندگان نزد الله كران و لالان هستند، آن هایی كه نمى انديشند، به این معنا است که حق را پذیرا نمی شوند. در همین آیه قضاوت می کنیم که ما آیا می توانیم در فهم مخاطب جایگزینی بهتر از این مثال داشته باشیم! قرآنی که در مسیر هدایت؛ بسترش فهم عموم است، نمی تواند از الفاظ دیگری بهره ببرد که مخاطب را از مقصد اصلی به کلی باز دارد وانگهی اصل کتاب زیر تیغ نقد ادیبان هر زمان قرار می گیرد و آلت تمسخر دیگران می شود!. بله برای افرادی که زیر بار کلام حق نمی روند و آن را با لجبازی پس می زنند. بهترین ضرب المثل را باید برای ایشان از نزدیک ترین و بهترین و نیز قابل فهم ترین مثال ها انتخاب کرد، مثال هایی که صورت کلی دارند و به شخص و یا گروه خاصی بر نمی گردد تا توهین تلقی شود.
اما در مورد مثال دوم پرسش :"وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ"(2) یعنی:و مثل ديگرى خداوند زده است كه دو نفر يكى از آنها لال است. قدرت بر تلفظ ندارد و او و بال و كلّ است بر ولى و صاحب اختيار خود بهر كارى توجّه كند خر- دلى نفع ندارد. آيا مساوى است با كسى كه امر بعدل مي كند و او بر صراط مستقيم است.
باید گفت این هم از باب مثال و تقریب فهم است و مخاطبی بیان نشده، جز آن که از شانیت بندگی خارج شده است و آیه مورد نظر از ایمان و کفر و مومنان و مشرکان و قیاس میان این دو سخن می گوید و باز هم در این جا همان قاعده کلی را باید به یاد آوریم که قصد خدای متعال توهین به کر و لال و کور و یا افراد معلول نیست. بلکه برای تقریب ذهن و استفاده بهتر مخاطب از باز نمایی واقعیت خارج است که فرد معلول و یا کر و لال هیچ باز دهی مناسبی برای جامعه ندارد و چه بسا کاری که انجام می دهد بر ضرر جامعه است. این فرد تکلیف ندارد و چه بخواهیم چه نخواهیم این فرد و افراد مثل او به همان دلیل عقلی و برهانی که در اول پاسخ به اشاره ای کوتاه از آن عبور کردیم در جامعه وجود دارند و البته باید معتقد باشیم علت العلل پیدایش موجودات خدای متعال است و همه موجودات از هر نظر مخلوق او هستند، اما در این میان طبق قواعد فلسفی نمی توان تاثیر علت هایی که از نظر طولی به علت العلل یعنی خدای متعال بر می گردند (و خدای متعال نیز به آن ها همه گونه اختیاراتی داده است) را در شکل دهی و شکل گیری نظام آفرینش نادیده گرفت، زیرا این گونه اقتضائات از لوازم عالم خلقت،خصوصا عالم دنیا است. اما این که بخواهیم قضاوتی صحیح داشته باشیم، باید سیر مطالعات مان را فراتر از حد معمول و در فضایی وسیع قرار و مطالعات جهان بینی خود را
گسترش دهیم.
در یکی از تفاسیر در مورد توضیح این آیه نوشته شده است:
قرآن... مثال گوياى ديگرى براى بندگان بت، و مؤمنان راستين مىزند و آنها را به ترتيب به گنگ مادر زادى كه در عين حال برده و ناتوان است، و يك انسان آزاده گويا كه دائما به عدل و داد دعوت مىكند و بر صراط مستقيم قرار دارد تشبيه مىنمايد، مىفرمايد:
" خداوند دو مرد را مثل زده است، كه يكى از آنها گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كارى نيست" وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ" او در عين برده بودن سربارى است براى مولا و صاحبش"وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ"به همين دليل" او را به دنبال هر برنامهاى بفرستد توانايى بر انجام كار خوبى ندارد" أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ".
به اين ترتيب او داراى چهار صفت كاملا منفى است: گنگ مادر زاد بودن، ناتوانى مطلق، سربار صاحبش بودن، و هنگامى كه به دنبال كارى فرستاده شود، هيچ گام مثبتى بر نخواهد داشت.
اين صفات چهارگانه كه در عين حال علت و معلول يكديگرند، ترسيمى از يك انسان، صد در صد منفى است، كه وجودش، منشا هيچ خير و بركتى نمىباشد، و سربار جامعه و يا خانواده خويش است. آيا چنين كسى با آن كس كه زبان گويا و فصيح دارد، و مرتبا به عدل و داد دعوت مىكند، و بر جاده صاف، و راه راست قرار دارد، مساوى است؟!" "هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ"...آيا كسى كه همواره بر صراط مستقيم گام مىزند، انسان بى دست و پا و ناتوان و بىهوش و كم عقل است؟ هرگز، مسلما شخصى است كنجكاو، باهوش، پر تدبير و با استقامت.
مقايسه اين دو فرد با هم، بيانگر فاصله زيادى است كه در ميان طرز فكر بت پرستى و خدا پرستى وجود دارد و روشن كننده تفاوت اين دو برنامه و پرورش يافتگان اين دو مكتب است.(3)
اگر کمی دقت در ترجمه و نیز تفسیر آیه بکنیم، خواهیم یافت که هیچ گونه توهین و تمسخری در این مثال و سایر مثال ها از این قبیل نسبت به فرد و یا افراد خاصی دیده نمی شود. وجود این گونه مثال ها برای تفهیم بهتر مخاطبین و هدایت آن ها به مقاصد عالی است.اما از این واقعیت نمی توان فرار کرد که افراد معلول همیشه و در هر زمانی وجود داشته و تکیفی هم ندارند،چون کاری نمی توانند انجام دهند، اما به طور حتم خدای متعال این افراد را در پناه رحمتش قرار خواهد داد.
پی نوشت ها :
1. سوره انفال،آیه 22.
2. سوره نحل، آیه 76.
3.مکارم شیرازی ناصر،تفسير نمونه، تهران،انتشارات دارالکتب الاسلامیه،سال 1374 ه.ش ،چاپ اول،ج11، ص 327 تا 329.






