باسلام
لطفا بفرمایید:
1-فلسفه خلقت جهان بخصوص انسان ازطرف خداچه بوده است؟یاخداچه نیازی به خلق بشرداشته که بدنیابیاید اعمال نیک وبد بکندوبمیرد به جزای اعمالش برسد؟
2-ازآنجاییکه خدا ازآخروعاقبت تمام موجودات وانسان حتی قبل ازخلقت آنان باخبربوده مثلا میدانسته که شخصی که بنام هیتلر می آفرینددرآینده باعث مرگ 50میلیون نفرمیشود با این وجود چرا بازهم آنان را آفریده؟
3-آیا این انصاف است که انسان بی اختیاربدنیا بیاید وبالاجبارباید بازندگی روبرو شودوباسختیها بجنگد شاید انسان میخواست عطای بهشت را به لقایش ببخشد؟

پرسش: سردرگمی
شرح : باسلام لطفا بفرمایید: 1-فلسفه خلقت جهان بخصوص انسان ازطرف خداچه بوده است؟یاخداچه نیازی به خلق بشرداشته که بدنیابیاید اعمال نیک وبد بکندوبمیرد به جزای اعمالش برسد؟ ازآنجاییکه خدا ازآخروعاقبت تمام موجودات وانسان حتی قبل ازخلقت آنان باخبربوده مثلا میدانسته که شخصی که بنام هیتلر می آفرینددرآینده باعث مرگ 50میلیون نفرمیشود با این وجود چرا بازهم آنان را آفریده؟
پاسخ:

فلسفه آفرینش انسان، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است و این دو ماهيتي جداي از هم ندارند. تصور ما از انجام کارها، معمولا به دست آوردن سود یا رفع یک نیاز است؛ زیرا ما انسان ها موجوداتی محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد؛ اما خداوند، هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد . خدا فاقد هیچ کمالی نیست تا به کمال رسیدن برای او متصور باشد؛ بلکه خدایی او اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی، خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است. خداوند در قرآن می فرماید:
«وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً ؛(1) «عطای پروردگارت هرگز (از کسی ) منع نشده است».
بر این اساس هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد تا موجودی که امکان وجود آن است، وجود را دریافت نکند.
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت و حکمت خداست؛ به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند.
هر «بود»ی، «نمود»ی دارد. نمی شود خدا فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد. همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد. بنابراین، از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان، نتیجه صفات خداوند است.
خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند. چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید. بنابراین، جهان هستی نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است . از این رو، خلقت جهان هستی با تمامی نظم و زیباییش، جلوه گر جلال و جمال خداست.
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده است. لازمه این صفات آن است که اولا، جهان را بیافریند. ثانیا، خلقت او بهترین و کامل‏ترین آفرینش باشد. در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند؛ زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند، ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است و خدا از بخل، منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کامل‏ترین صورت ممکن را داشته باشد. هر چه امکان تحقق دارد، از طرف خداوند فیض وجود دریافت می کند. هدف نهایی تک تک موجودات و مجموعه عالم هستی، اعم از دنیا و آخرت، همین است.
در حقیقت، غایت و هدف افعال الهی همان خود اوست . خداوند چون خداست، می‌آفریند. آفرینش، لازمه خدایی اوست؛ زیرا وجود بهتر و ارزشمند تر از عدم است. خداوند این فیض را از عام دریغ نمی نماید؛ در عین حال، آفرینش خداوند هم بر اساس صفات حکمت و علم او در نهایت اتقان و استحکام و هدف مندی است . همچنین مسیری معین برای موجودات آن تعبیه شده است . سرانجامی دقیق و محاسبه ای کامل در برابر رفتارها و کنش های اختیاری موجودات مختار، در نظر گرفته شده است.
بر این اساس، آخرت و معاد هم در همین جهت، ضرورت وجود می یابد؛ چون به شکوه بیش از پیش این مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک می کند. این امر همخوان با روح جاودانگی طلب انسان است و بستر رسیدن به کمالات وجودی انسان را که برترین مخلوق خداوند است، مهیا می سازد .
البته این موضوع از منظر غایت فاعل و هدفی است که علت ایجاد عالم در آفرینش دارد. در کنار این امر، این عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعی دارای هدف و مقصدی است که در مسیر حرکت خود در نهایت به آن منتهی می گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داریم: یکی هدف فعل و دیگری هدف فاعل. بین این دو تفاوت وجود دارد. به این مثال توجه نمایید:
صنعتگری موتوری را می سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کیلومتر در ساعت است. هدف این موتور که فعل صنعتگر است، رسیدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلی سازنده موتور، نشان دادن توانمندی خود یا رسیدن به شهرت و مانند آن است. با این توضیح باید گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود. اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی اوست.
در آیات قرآن آزمایش (2) و عبادت (3) به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده است. در عین حال، آفرینش بسیاری از مظاهر خلقت مانند آنچه در زمین است، برای او تعریف شده است. (4) از این امر می توان نتیجه گرفت که غایت حکیمانه ای که خداوند در مسیر خلقت عالم در نظر گرفته، تکامل انسان و رسیدن او به درجات والای وجودی و در نهایت، بهره مندی او از این کمالات و رشد و پیشرفت آدمی است.
با توجه به این نکات به پاسخ هدف ازخلقت انسان هایی که جهنمی می شوند می پردازیم :
ما معتقدیم که خداوند به نتیجه و عاقبت کار همه موجودات علم دارد اما این علم خداوند به چگونگی اعمال و رفتار انسان‌ها و مسیری که در طول زندگی شان در پیش می‌گیرند، در خلقت او تأثیری نمی‌گذارد زیرا هدف خلقت خداوند ، فرصت دادن رسیدن به کمال و سعادت به هر فرد ممکن است.
هر انسان که امکان زندگی و رشد و رسیدن به کمال برای او متصور باشد، از نعمت وجود و خلقت خداوند بی‌بهره نمی‌ماند و خداوند از اعطای کمال وجود به او خودداری نمی‌کند؛ اما لازمه رسیدن با اختیار و آزادانه به یک سعادت ابدی ،پشت سر گذاشتن مراحل سخت آزمون و انتخاب گزینه‌های درست از غلط درزندگی است .
افراد مختلف در برابر امتحانات نتایج متفاوتی به دست می‌آورند؛ عده‌ای به کمک عقل و فطرت و هدایت‌های بیرونی انبیاء و اولیای الهی و راهنمایی‌های ظاهری و باطنی خداوند مسیر صحیح و سعادت را در پیش می‌گیرند ولی عده‌ای تحت تأثیر هواهای نفسانی و شهوانی و غرائز ، عقل و فطرت خود را به کنار گذاشته در مسیر باطل قدم برمی‌دارند. اگر قرار بود خداوند علم ازلی خود را در آفرینش افراد دخالت بدهد،چه نیازی به خلق انسان‌های خوب و صالح بود؟
خداوند بدون خلقت دنیا و آزمایش‌های آن فقط خوبان را وارد بهشت می‌کرد چون می‌دانست که اگر اینها به دنیا بیایند، افرادی صالح و مؤمن خواهند بود ؛ در حالی که خلقت دنیا بستر تحقق عینی و تدریجی مسیر سعادت و شقاوت توسط انسان‌ها و با استفاده از اختیار ذاتی و درونی شان است تا در فردای قیامت کسی به خداوند اعتراض نکند که اگر مرا خلق می‌کردی و در دنیا قرار می دادی ، جزو خوبان و صالحان می‌شدم و راه درست را برمی‌گزیدم.
قرآن به این حقیقت مهم اشاره می‌کند:
«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَة؛(5) تا آنها كه هلاك (و گمراه) مى‏شوند، از روى اتمام حجّت باشد و آنها كه زنده مى‏شوند (و هدايت مى‏يابند)، از روى دليل روشن باشد».
به علاوه چنان که گفتیم یکی از اهداف خلقت، آزمایش بندگان است و یکی از آزمایش های مهم الهی برای انسان‌ها نحوه برخورد آن ها با یکدیگر در دنیا است که تعیین کننده جایگاه آن ها در آخرت خواهد بود. ظالم به نحوه برخورد خودش با مظلوم آزمایش می‌شود . مظلوم به نحوة برخوردش در برابر ظلم ظالم؛ تمامی حوادث، بلاها، مشکلات،ظلم‌ها ،حتی نعمت‌ها، خوشی‌ها، و... در دنیا ابزار و وسایلی برای امتحانات الهی است . اگر قرار بود ظلم و ظالمی در دنیا نباشد، امتحان بزرگ الهی چگونه انجام می‌گرفت و در یک فضای کاملاً خوب و خوش و خرم دیگر حتى خوبان به چه چیز آزمایش شوند؟
ظالم بودن یا نبودن یک فرد بسته به نوع انتخاب و بهره برداری از نعمت اختیار و آزادی خدادای توسط او دارد . خداوند برای هیچ کس ظالم و گنهکار و جهنمی بودن را تعیین و مقدر نفرموده ،فردی همچون یزید می‌توانست یکی از بهترین بندگان خدا باشد . نعمت وجود و خلق شدنی را که خدا به او داده ، در مسیر رسیدن به سعادت به کار ببندد .پس خلقت او نعمت خدا برای او بود، هرچند وی با سوء اختیار خود آن را به بدترین فرصت بدل نمود .
انسان موجودی مختار است .لازمه آفرینش موجود مختار و کمال مند, این است که برای آن موجود, زمینه مخالفت نیز فراهم باشد; یعنی، بتواند با دستورها مخالفت کند و در عین حال , راه بندگی و اطاعت را انتخاب کند. چرا که اگر برای این موجود, فقط راه اطاعت باز باشد, اطاعت او مانند ملائکه خواهد بود.
روشن است که چنین امتناعی با اصل هدف آفرینش انسان , منافات دارد. پس نه تنها حکمت اقتضا نمی کند که خداوند, فقط انسان های مطیع را بیافریند; بلکه اقتضا می کند برای موجوداتی که آفریده , راه مخالفت را بازبگذارد. لازمه آفرینش کمال اختیاری , این است که خداوند امکان کفر و مخالفت را برای انسان باز بگذارد. حتی اگر این امر به تولد هیتلر و امثال او منجر شود ، چون در نتیجه همین آزادی عمل است که برترین انسان ها هم متولد شده اند .

پی نوشت ها :
1. اسراء (17) آیه‏ 20.
2. ملک (67) آیه 2.
3. ذاریات (51) آیه 56.
4. بقره (2) آیه 29.
5. انفال (8) آیه 42.

پرسش: 2-آیا این انصاف است که انسان بی اختیاربدنیا بیاید وبالاجبارباید بازندگی روبرو شودوباسختیها بجنگد شاید انسان میخواست عطای بهشت را به لقایش ببخشد؟
پاسخ:
$$
بله. ما و همه موجودات ديگر در آفرینشمان اختیاری نداشتیم؛ چون نمی توانستیم اختیار و انتخابی هم در این امر داشته باشیم. اگر خوب به داستان خلقت نظر کنیم، در می یابیم که انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:
1. حیات حیوانی و مادی:
این نوع حیات، بین انسان و حیوان مشترک است. اموری از قبیل: اصل وجود داشتن، مكان و زمان ولادت، توانمندي هاي روحي و جسمي و ديگر ويژگي هاي شخصي مانند والدين معين و ... در این گونه امور حیات، اختیار راه ندارد؛ زیرا :
اوّلاً، قبل از خلقت، کسی نیست تا به او اختیار داده شود که خلق شود یا نشود يا چگونه خلق شود. اختیار دادن در خلق شدن، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود: دوست داری خلق شوی یا نه!
اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری، بی فایده است؛ چون تحقق یافته است. اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است؛ چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات، عقلاً ممکن نبود؛ نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.
ثانياً، طبق قانون علیّت، هر گاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خویش، هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه، جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان، مانند همه حوادث و پدیده‏ها بر اساس قانون علیّت است و معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد.
باید پذیرفت در عالم، جبرهای بسیاری وجود دارد که همه آن ها ناپسند نیستند، مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت. بنابراین، اراده و اختیار داشتن انسان در اصل خلقت، غیر منطقی و غیر عقلانی است .
2. حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است :
به جهت این نوع از خلقت، خداوند انسان را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات، اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد تا در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان، بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام نیز به سوی همین حیات اختیاری است: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ ؛ (1) ااى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند كه شما را حيات مى‏بخشد».
بنابراین، درست است که انسان به اختیار خود نیامده است، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی و تعیین اهداف خود، نداشته باشد. جمادات، گیاهان، حیوانات، ملائک و انسان ها، هر کدام در مرتبه‏ای از کمال قرار دارند. اشرف مخلوقات، انسان است که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود می­باشد که با سعی و اختیار خویش به آن‏ها فعلیّت می بخشد. هر یک از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش، به وجود آمده‏اند و جماداتی مثل سنگ، قابلیت حیوان شدن را ندارند؛ چنان که حیوان قابلیّت انسان شدن را ندارد.
بشر در کارهای ارادی خود، مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان در زندگی، همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند که هیچ گونه اجباری برای انتخاب تنها یکی از آن ها ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند. (2)
اصل رفتارهاي بشري هرچند محكوم به جبرهاي گوناگون تاريخي و اجتماعي و محيطي و ... است، اما در كنار همه اين ها انسان براي خود حق و امكان انتخاب دلخواه و حتي مخالف همه عوامل ديگر را مي بيند.
چنان که در سوال قبل ذکر شد خداوند انسان را بر اساس فلسفه خاص آفرینش همه موجودات خلق نموده است؛ اما به مقتضای حکمت خویش برای او سیری معین را نیز ترسیم نموده تا این خلقت، بی هدف و مقصد نباشد و هر آنچه از جانب خداوند به بشر ابلاغ شده، همه وهمه توصیه هایی است که در مسیر رسیدن بشر به مقصد عالی اش به کار می آید و معنا ندارد که خداوند حکیم انسان را خلق کند و برای رسیدن او به کمال نهایی اش، راهکار و مسیر و مقصدی تعیین ننماید و برای اهمیت این مقصد و مقصود دستور العمل و راهکار و قانون و جزا و ثواب تعیین نماید .
پس چه در قرار گرفتن در این وضع حیات جبری طبیعی راضی باشیم و چه نباشیم، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر، مرتبط با چگونگی رفتارهای اختیاری ما در دنیا است. می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه، وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم و در نتیجه بی اراده بودن ما در آمدن به دنیا به معنی مجبور بودن ما در اعمال گوناگون زندگی دنیایی مان نیست و طبیعی است که ما در قبال اعمالی که انجام می دهیم پاسخگو باشیم .

پی نوشت ‏ها:
1. انفال (8)، آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، (انسان و سرنوشت) ج 1، ص 385 -386، انتشارات صدرا، تهران.