سلام علیکم
مادری دارم که 72 سال از سن ایشان میگذرد.مادرم به چند نوع بیماری مبتلا است از جمله قلبی ،دیابت و جدیدا هم کلیوی که با دیالیز به طور یک روز درمیان باید انجام شود.مادر بنده از دوران جوانیش از زمانی که من به یاد دارم با اقوام خودش مشکل داشت.وکما بیش دارد.ایشان در زمانی که بنده پیشش هستم از اقوام خودش بد گوئی میکند به طوری که غیبت محسوب میشود و وقتی من به ایشان تذکر می دهم که مادر غیبت نکن و بیا حرف خودمان را بزنیم ایشان از دست من نا راحت شده و چند روز به من اهمیت نمی دهدو اینکه بنده به دلیل دیالیزی بودن ایشان باید یک روز در میان ایشان را همراهی کنم.و اینکه غیبت های مادر تمامی ندارد یعنی از زمانی که سوار ماشین می شویم تا باز گشت به خانه ادامه دارد.
حالا وظیفه من چیست و من باید چکار کنم به حرفهایش گوش نکنم .به او تذکر ندهم یا نه برعکس .با توجه به احترام والای مادر شما بگوئید من چکار کنم.
متشکرم
در احادیث متعددی از معصوم روایت شده: شنونده غیبت نیز چون خود غیبت کننده در گناه شریک است. رسول خدا(ص) فرمود: «غیبت کننده و شنونده هر دو در گناه شریکند».(1) «کسى از دیگرى غیبت کند و شنونده ساکت و خاموش بماند، در گناه، شریک غیبت کننده است.»(2) «شنونده غیبت، یکى از غیبت کنندگان است.»(3)
شاید علت این که شنونده غیبت یکی از غیبت کنندگان است، این باشد که غیبت جز در صورتی که دو یا چند نفر باشند که پشت سر کسی حرف بزنند، صورت نمی گیرد؛ پس گوش دادن علت برای غیبت کردن می شود.
این دو فرقی با یکدیگر ندارند؛ چون آن کس که غیبت را گوش می دهد، به وجود آورنده معنا و مصداق غیبت است. اگر غیبت کننده خودش تنها باشد یا برای کسی بگوید و شخص آن را گوش ندهد، غیبت کردن معنا نخواهد یافت. غیبت به طور مستقیم با آبروی انسان ها سر و کار دارد. اگر کسی آن را گوش دهد، به ریخته شدن آبروی کسی رضایت داده، چنین شخصی مستحق کیفری است که غیبت کننده دچارش می شود.
امام خمینی در این باره می گوید: اگر در مکان و مجلسی غیبت کنند، انسان با احتمال تأثیر باید نهی از منکر کند، (هرچند پدر و مادر یا خواهر و برادر و یا استاد باشند) اگر نهی از منکر اثر نمیکند، چنانچه ترک مجلس دشوار نیست، باید آن جا را ترک کند. اگر ترک مجلس دشوار است، لازم نیست مجلس را ترک کند، ولی نباید گوش بدهد. اگر خود به خود غیبت به گوشش بخورد، اشکال ندارد.(4)
نکات پایانی که شما را در برخورد صحیح راهنمایی می کند:
1) خداوند در حدود ده آیه قرآن احسان به والدین را توصیه نموده حتى احسان به والدین را در ردیف عبودیت و بندگی خود قرار داده است. احترام و احسان به پدر و مادر یک دستور مطلق و کلی است، یعنی احترام و احسان به والدین مطلقاً واجب است، حالا میخواهد والدین مؤمن باشند یا فاسق، عادل باشند یا ظالم، مسلمان باشند یا غیر مسلمان حتى اگر پدر و مادر کافر، مشرک یا بتپرست بودند، و یا فرزندشان را به کفر و بتپرستی یا گناه و معصیت خدا فرمان دادند، اگر چه نباید در این امور از آنان اطاعت کند، اما شیوة پاسخ و برخورد و رفتار با آنان باید بسیار صمیمی همراه با محبّت و احترام باشد، چنان که قرآن کریم در آیه 15 سوره لقمان بر این نکته تأکید میکند.
برادر گرامی! احترام به والدین(مخصوصا در زمان بیماری) وظیفۀ شما را دوچندان می کند. ممکن است خود بیماری، باعث شدت غیبت شود، چون انتظارات یک بیمار بالاست و دوست دارد تا دیگران به ملاقات او بیایند.
2) برای دور ماندن از گناه، هنگامی که مادرتان غیبت میکند، گوش نداده و اگر میتوانید برخیزید و دور شوید.
اگر میدانید یا احتمال میدهید که مادرتان از آثار سویی که غیبت در ایمان و معنویات و زندگی دنیوی و نیز سرنوشت اخروی دارد، آگاه شوند دیگر غیبت نخواهند کرد، لازم است کسی که حرف و شخصیت او در والدین تأثیر دارد، آنان را آگاه سازد، بنابر این اگر میدانید حرف شما در آنان بیتأثیر است، این موضوع را با کسی در میان بگذارید که اوّلاً خود اهل عمل باشد؛ ثانیاً حرفش مورد پذیرش مادرتان باشد و به گونهای مسایل را برای آنان طرح کنند که آنان ندانند به درخواست شماست، مثلاً به آنان گفته شود غیبت شما از فلانی باعث میشود که همه عباداتها و کارهای خیر شما در نامة عمل او ثبت شود و در عوض گناهان او در نامة عمل شما وارد گردد.
نکته پایانی: برادر گرامی! با توجه به سن و مریضی مادر گرامیتان، اگر ایشان در خانه همدم ندارد و تنهاست، تنها ماندن ایشان باعث رنجش خاطر ایشان می شود. توصیۀ ما این است که با توجه به این مریضی که نیاز به مراقبت های ویژه دارد، بیشتر همراهش باشید و اگر خواهر یا برادر دیگری دارید به آنها هم توصیه کنید که ایشان را از تنهایی در بیاورند و ایشان را نزد أقوام و فامیل ببرند. به أقوام خود هم به نحوی برسانید که به ملاقات مادرتان اقدام کنند.
پی نوشت ها:
1. صادق احسانبخش، آثارالصادقین، روابط عمومی ستاد نماز جمعه گیلان، ج 16،ص 95.
2.همان، ص 98.
3.همان.
4. امام خمینی، استفتائات، ج 2، س 6.






