لطفا وجود خداوندرا ازطريق برهان نظم اثبات كنيد.
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
براى برهان نظم تقريرهايى گوناگون ارائه شده است:
1. جهان طبيعت داراى نظم معينى است .هر نظمى به حكم عقل نيازمند ناظمى آگاه و تواناست كه آن را پديد آورده است، پس جهان طبيعت ناظمى آگاه و توانا دارد، و آن خدا است. (1) به عبارت دقیقتر برهان نظم داراى دو مقدمه است . مقدمه نخست آن (صغري) وجود افعال هماهنگ در عالم طبيعت است، اعم از اينكه نظم در بخشى از طبيعت يا در تمام آن باشد. اين مقدمه، حسّى و تجربى است. مقدمه دوم برهان (كبري) نيز عبارت است از اين كه هر نظمى نيازمند به ناظمى حكيم و داناست. (2)
توضیح بیشتر آنکه :
نظم عبارت است از: نوعی رابطه میان دو یا چند چیز. در نظم ارتباط و وابستگی، میان اجزای یک پدیده، یا افراد یک ماهیت برقرار است. بدین جهت نظم با اصل علیت ملازمه دارد. یعنی هر جا نظم برقرار است، رابطه علیت نیز حاکم است. رابطه علیت که در نظم وجود دارد، گاهی از جنبه فاعلی مورد توجه واقع می شود، گاهی از جنبه غایی. در صورت نخست نظم را «نظم علی و معلولی» (علت فاعلی) نامند، در صورت دوم، نظم را «نظم غایی» (علت غایی) گویند. رابطه ابر و باد و باران و لطافت هوا و نظم موجود میان آن ها از قسم نخست است. (3)
رابطه میان قرنیه، شبکیه، عنبیه، و دیگر اجزای تشکیل دهنده دستگاه بینایی از قسم دوم است، یعنی رابطه و نظم ارگانیک این اجزا در شرایط خاص، عمل دیدن را به دنبال دارد. دیدن، غایت آن ارتباط ویژه است.
گونه دیگری از نظم نیز وجود دارد که آن را «نظم استحسانی» یا نظم صوری و ساختاری گویند. این نظم ناشی از ترکیب ویژه اجزای یک پدیده یا یک مجموعه است. از آن جا که حس زیبا پسندی، انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و تصویری دل انگیز را برای انسان عرضه می دارد، نظم صوری و استحسانی نامیده شده است.
تفاوت گونه های یاد شده نظم در این است که، آنچه در نظم فاعل، مورد نظر است، این است که هر معلول یا حادثه ای وابسته به علتی است که بر آن تقدم وجودی داشته و سبب پیدایش آن گردیده است. اما این که آن علت و سبب ، دارای آگاهی و اختیار بوده است یا نه، در چنین نظمی موضوعیت ندارد. ولی در نظم غایی تنها وجود سبب و علت پیدایش پدیده، مورد نظر نیست، بلکه عنصر آگاهی و اختیار نیز در آن دخالت دارد. زیرا از میان صدها یا هزارها ارتباط احتمالی میان اجزای یک پدیده، تنها یکی از آن ها می تواند به تحقق هدف و غایت ویژه ای که بر آن پدیده مترتب است بیانجامد. بنا بر این سبب فاعلی چنین نظمی باید آگاه و انتخابگر باشد.
اما در نظم استحسانی، تنها چیزی که مورد نظر است، زیبایی ساختاری و صوری پدیده است. این که نظم موجود اصولاً فاعل و سببی دارد یا نه، و اگر دارد، آگاه و هدفدار بوده است یا نه، مورد توجه نیست. (4)
از آنچه گفته شد، روشن شد که نظم موجود در برهان نظم، نظم غایی است، زیرا تنها وجود چنین نظمی است که می تواند انسان را به وجود آفریدگاری دانا و مختار رهنمون شود، نه نظم فاعلی و نه نظم استحسانی، چون، در این دو گونه نظم ـ چنان که بیان گردید ـ عنصر آگاهی و اختیار شرط نیست .
اما نظم غایی با آگاهی و اختیار همراه است، تصویر این مطلب که از میان هزاران رابطه احتمالی تنها یک رابطه صلاحیت آن را دارد که غایت و هدف ویژه ای را فراهم سازد، و توجه به این که چنین غایت و هدفی جامه واقعیت بر تن کرده است، تردیدی برای خود باقی نمی گذارد که رابطه یا نظم موجود، فاعلی دانا، توانا و مختار دارد.
استاد مطهری (ره) در این باره گفته است:
«معنی نظمی که در باب خداشناسی به کار می رود، نظم ناشی از علت غایی است ،نه نظم ناشی از علت فاعلی. نظم ناشی از علت فاعلی جز این نیست که گفته شود هر معلول و اثری، فاعل و مؤثر لازم دارد، قهراً اگر آن هم معلول علت دیگری باشد و آن علت هم معلول علت دیگری باشد و همین طور، خواه ناخواه یک نظمی در میان آن ها موجود است، یک نظم زنجیره ای. این نظم دلیل بر وجود خدا نخواهد بود.
ولی نظم ناشی از علت غایی به این معنی است که معلول، وضع و حالتی دارد که از وجود انتخاب در علت حکایت می کند، یعنی وضع و حالتی داشته که می توانسته معلول را به شکل های دیگری به وجود آورد، ولی برای منظور خاصی که داشته است آن را به یک شکل معین موجود نموده است. پس باید در ناحیه علت، شعور، ادراک و اراده وجود داشته باشد، که هدف را بشناسد، و وسیله بودن این ساختمان و این وضع را برای آن هدف تمیز دهد، و این معلول را برای آن هدف بوجود آورد.
اصل علیت غایی در جایی ممکن است واقع شود که یا خود آن علتی که این معلول را به وجود آورده ، دارای شعور و ادراک و اراده باشد، یا آن که اگر خود فاعل، دارای شعور و ادراک و اراده نیست، تحت تسخیر و تدبیر اراده یک فاعل بالاتری باشد که او را تدبیر می کند و به سوی هدفش هدایت می نماید. نظمی که در عالم وجود دارد و دلیل بر وجود خداوند است، همین نظم است». (5)
وجود نظم در جهان طبیعت را نمی توان انکار کرد. همه علوم و دانش های طبیعی بر وجود نظم در جهان گواهی می دهند.
دانشمندان تعریف های مختلفی از روش علمی دارند، ولی اغلب این تعریف را قبول دارند که علم، کشف قواعد و قوانین کلی طبیعت است. وجود این قوانین را صفوف منظم قوانینی که سابقاً علوم کشف کرده اند، مسلم می نماید. حال، آزادی تحقیق ما اجازه می دهد که بپرسیم چرا این قوانین وجود دارد، یعنی ما چگونه می توانیم وجود این نظم و ترتیب و سودمندی قوانین طبیعی را توجیه کنیم ؟ در این مورد دو فرض بیش تر وجود ندارد:
1. این نظم و ترتیب نتیجه توسعه و ادامه عالم طبیعت است که نخست در نتیجه یک تصادف به وجود آمده است.
2. نظم و تربیت موجود در طبیعت نتیجه طرح دقیقی است که آن را ایجاب کرده است.
فرض نخست باور نکردنی است، پس باید فرض دوم را پذیرفت و به وجود آفریدگار و مدبر دانا و توانای جهان اذعان نمود.(6)
سه عنصر اصلی یعنی هیدروژن، اکسیژن و کربن مواد اولیه اجسام زنده را تشکیل می دهند و مقداری ازت و کمی عناصر دیگر نیز با سه عنصر فوق ترکیب یافته اند. در جسم ساده ترین و کوچک ترین حیوان ها میلیون ها اتم از عناصر مزبور وجود دارد که به نسبت ها و شکل های خاصی با هم ترکیب یافته اند.
اگر با حساب احتمالات، امکان تصادف و ترکیب این عناصر را حساب کنیم ،خواهیم دید که نتیجه به قدری کوچک است که می توان گفت صفر است. حال عالی ترین حیوانات یعنی انسان را در نظر بگیریم که می خواهد قوانین طبیعت را کشف و یا در آن ها مداخله کند! آیا ممکن است که این موجود تصادفاً از ترکیب خود به خود عناصر بوجود آمده باشد؟!(7)
كتاب هاي مناسب براي مطالعه :
1. کتاب «توحید» از شهید مطهری (مجموعه آثار، ج4، ص 41 - 221) اصول فلسفه و روش رئالیسم (مجموعه آثار، ج6).
2. آموزش کلام اسلامی، جلد اول؛ خداشناسی، محمد سعیدی مهر، انتشارات طه، نوبت سوم، 1383.
پي نوشت ها :
1. جعفر سبحاني ، الالهيات، قم ، نشر موسسه امام صادق عليه السلام، 1423هـ.ق، ج1، ص33-39.
2. عبدالله جوادي آملي ،تبيين براهين اثبات خدا، قم ،نشر مركز نشر اسراء، چاپ اول، ص231.
3. ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، نصایح، 1381 ش، برهان نظم ، ج 1، ص 69-79.
4. همان
5. شهید مطهری(توحید)، مجموعه آثار ، انتشارات صدرا ، تهران ، 1374ش، ج 4 ، ص 86 .
6. کلور مونسما، اثبات وجود خدا، ترجمه احمد آرام با اندکی تصرف ، انتشارات علمي و فرهنگي ، تهران 1374 ش، ص 224ـ226 .
7 . همان، ص 179ـ180.






