با سلام. لطفا توضیح بفرمایید که اقبال و ادبار در زندگی انسان یعنی چه؟ ودر مواجهه با ان چه باید کرد؟

در باره فراز اول پرسش یاید گفت: معنای آن سخن بسیار روشن است. زیرا برای همگان ملموس است که زندگی مسیر پر افت‏ و خیزی است که گاهی هموار می‏شود و گاهی ناهموار .
گاهی بر وفق مراد است که آن را اقبال زندگی می نامند. و گاه ناموافق که آن را ادبار زندگی گویند‏. و در همین رابطه است که در روایتی آمده: (( الیوم یومان یوم لک ویوم علیک)) (1) روز گار دو رویکر دارد: روزی ممکن است به نفع انسان باشد و روز دیگر بر ضرر او . در صورتی که به نفع باشد همه خوبی ها به سوی توجه و مردم به او اقبال نشان می دهند. اما روزی که انسان در شرایط بد قرار می گیرد نوعا همگان از روی گردانند. هرگاه قدرت و ثروت و مانند آن داشت. عالم و آدم به اقبال می کند و او تحویل می گیرند. ولی اگر در تنگناه قرار گرفت همان روی بر تافته و او را تنها می گذارند.
اما در باره فراز دوم پرسش باید گفت: در مواجه با این دو نوع رخ نمود. زندگی ممکن است رویکرد های مختلف مطرح باشد. ولی بهترین راه کار در مواجه با این اقبل و ادبار زندگی در قرآن اشاره شده که بعد از بیان یک سلسله مصایب زندگی در فلسفه آن رخ داد فرمود: ((لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (1) اين بخاطر آن است كه براى آنچه از دست داده‏ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد و خداوند هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد!
اين دو جمله كوتاه در حقيقت يكى از مسائل پيچيده فلسفه آفرينش را حل مى‏كند،
قابل توجه اينكه در مورد آنچه از دست مى‏رود تبديل به" فاتكم"
(از شما فوت شده) مى‏كند، اما در مورد مواهب و نعمتهاى به دست آمده آن را به خدا نسبت مى‏دهد و" بما آتاكم" مى‏گويد، چرا كه فوت و فنا در ذات اشياء افتاده است، اين وجود است كه از فيض خداوند سرچشمه مى‏گيرد.
آرى اين مصائب شكننده تفاخر و غرور است، لذا در قرآن مى‏فرمايد:
" خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد." (2)
با توجه به نكات بيان شده لازم است در باب مواجه به ادبار های زندگی به چند نکته اشاره شود:
1- توقع از خويش را با واقعيات و توانايى‏هاى فردى و شرايط محيطى و اجتماعى تنظيم ‏كند و با جديت نشاط و روحيه بالا به فعاليت و تلاش ‏پردازد.
2- انسان باید همواره به آرمان‏هاى دست نيافتنى نينديشد. بلكه موفقيت‏هاى خود را نيز در نظر گيرد.
3- خواست‏ها و تمايلات خود را در سطح توانايى‏ها تنزل دهد.
4- نشاط خود را همواره حفظ كند و هرگز خود را مريض و ضعيف به حساب نياورد. براى حفظ نشاط همه روزه ورزش كند.
5- مشكلات را عادى بداند و به همان اندازه آنها را بپذيرد كه كاميابى‏ها را پذيرا هست.
5- براى رشد معنويت بايد براى خود برنامه‏ريزى كند. البته برنامه سنگين نريزد. بلكه اندك ولى در اجراى آن مداومت و جديت داشته باشد.
6-براى شركت در فعاليت‏هاى فرهنگى هر قدر مى‏تواند تلاش كند هر چند بسيار اندك و اگر اصلا نمى‏تواند در فرصت‏هاى ديگر اين كار را انجام دهد.
7- همواره از خداوند در همه امور مدد جويد و نسبت به آنچه او مقدر مى‏فرمايد راضى باشد.(3)

پی نوشت ها:
1. مجلسی بحار،نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت، 1403 ق، ج 33 ،ص 468 .
1. حدید (57) آیه 23.
2. ناصر مکارم ،تفسير نمونه، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران ،بی تا ، ج‏23، ص: 365.
http://moshavereh.porsemani.ir/content_ 3