سلام
من پسری 24 ساله هستم که الحمدلله رب العالمین در زمینه تحصیلاتم بسرعت پیش رفتم و ارشد حقوق جزا و جرم شناسی را دارم. من خواهر بزرگتری از خودم دارم که 8 سال از من بزرگتر است. با اینکه برای ازدواجم از مدتها پیش که به پدر و مادرم گفتم و با موافقت خودشان مراسم را پیش بردیم اما در حال حاضر که 1 ماه به مراسم عقد من باقی مانده بدلیل ازدواج نکردن خواهرم بسیار ناراحت و بی حوصله و بلاتمایل به ازدواج من هستند.چون در این مدت که کم هم نیست (حدود 3 سال)همیشه امید داشتند و دارم که بخت خواهرم باز شود تا من براحتی ازدواج کنم
اما تا حال حاضر این اتفاق نیفتاده است.هر روز و هز چند ساعت یکبار از طرف مادرم صحبتهایی را می شنوم که قلبم را به درد میآورد اما به احترام اینکه مادرم است و خواهرم ازدواج نکرده چیزی نمیگویم.
به نظر شما من چکار کنم؟بنظر شما این اسلام است؟بنده و خانواده ام بجای اینکه شاد باشیم هر روز بیشتر در غم فرو میرویم.
میدانم نوشتن این ایمیل دردی از من درمان نمیکند و تنها خداست که میتواند مشکلات را حل کند اما من چکار کنم؟
در بلاد اسلامی ما چرا اوضاع به این گونه است؟
من ایمیل های دیگری به افراد دیگری هم نوشته ام اما چیزی نصیبم نشده
امید وارم خدا همه ما رو ببخشه
یا حق
به صورت طبیعی وقتی سن دختری بالا می رود، از تعداد خواستگارانش کاسته می شود، چون معمولاً کم پیدا می شود که پسری در سن و سال خواهر شما ازدواج نکرده و مجرد مانده باشد و آنهایی هم که ازدواج نکردهاند بیشتر تمایل به ازدواج با دختران سن پایین دارند و با وجود کثرت دختران آماده به ازدواج در سنین پایینتر، دیگر نوبت به دخترانی در موقعیت خواهر شما نمی رسد. این نکته را نگفتیم که شما و خانواده تان را به کلی ناامید کنیم و آب پاکی را روی دست تان بریزیم، بلکه منظورمان این است که علت این که در حال حاضر خواهرتان خواستگار ندارد، نتیجه قهری بالا رفتن سن اوست. شاید به این زودی ها هم خواستگار مناسبی نداشته باشد بنابراین، شما و خانواده تان باید واقعیت را بپذیرید و به جای این که غمزده و ناراحت گردید و اوضاع روحی و روانی خود و خواهرتان را نامساعد گردانید، به گزینه های بهتر بیندیشید. بر فرض که خواهرتان ازدواج می کرد اما اگر خدای ناخواسته ازدواج نامناسبی داشت و یا به هزار و یک علت بیوه می شد و به خانه پدری بر می گشت، آن موقع وضع زندگی شما چگونه می شد؟ این که والدین و خانواده تان نتوانسته اند و یا نمی خواهند واقعیت را بپذیرند و با آن کنار بیایند، اشکالی است که مستقیماً به خود آنها، اعتقادات و شیوه مسلمانی آنان بر می گردد و این ربطی به اسلام و بلاد اسلامی ندارد. اگر پدر و مادرتان نتوانند واقعیت را بپذیرند و روز به روز پریشان تر و ناراحت تر گردند و شادی و نشاط را از محیط خانه برچینند، بدون شک آنان یک ورشکسته روانی اند و برای درمان نیازمند مداخله و کمک روانشناس مجرب می باشند؛ کاری از عهده شما و ما و هزاران توصیه و سفارش بر نمی آید.
البته این که شما و خانواده تان از عدم ازدواج و نداشتن خواستگار خواهرتان، مقداری ناراحت هستید و در دل آرزو می کنید که ای کاش او نیز بختش باز شود و ازدواج کند و در این خصوص دعا می کنید، تا به این مقدار امر پسندیده ای است و وظیفه خواهر و برادری، والد و فرزندی و مسلمانی حکم می کند که انسان این گونه باشد، اما این که زندگی را بر خود تنگ گرده اید و شادی و نشاط را از خود گرفته اید و یا بر این باورید که حتماً باید خواهرتان پیش از شما ازدواج کند، تفکر و شناخت غلط و اشتباهی است، ازدواج خواهرتان ربطی به ازدواج شما ندارد، اگر برای هر کدام تان موقعیت ازدواج فراهم شد، بایستی فرصت را غنیمت بشمارید و بی جهت و به دلیل واهی ازدواج تان را به تأخیر نیندازید. بر فرض که شما هم ازدواج نکنید، آیا سزاوار است که زندگی شما به پای خواهرتان بسوزد و نابود گردد؟ آیا در این صورت مشکل تان دوچندان نمی شود؟
متأسفانه عدم شناخت صحیح، منفی بافی، نپذیرفتن واقعیت ها، برخورد کاملاً منفعلانه با مشکلات و... از چیزهایی است که در خانواده تان موج می زند و نیاز به تصحیح و اصلاح جدی دارد. توصیه می شود در این خصوص حضوراً از خانواده درمانگران و مشاوران با تجربه کمک بگیرید و بیش از این خود و خانواده تان را رنج ندهید.
از آنجا که شما در آستانه عقد قرار دارید و ازدواج شما در اولویت قرار دارد، توصیه می شود فعلاً فکر و ذهن تان را به این موضوع معطوف کنید و در کنار آن عزم خود را جزم کنند و بر تلاش و کوشش شان بیفزایند تا مقدمات ازدواج را به دست خود حتی اگر پدر و مادر و خانواده در این زمینه شما را یاری نکردند فراهم کنند. البته می توانید با نرمی و لطافت اما قاطعانه نیاز خود را در خانواده مطرح کنید و از آنها بخواهید شما را یاری کنند.






