صحیح است که میگن روح بعد از مرگ برمیگره به جسم ادم دیگه ای؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
طبق آنچه از قرآن و سنت استفاده میشود، انسان در فاصله میان مرگ و رستاخیز عمومی یک زندگانی محدود و موقتی دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است. انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در این دنیا انجام داده، مورد بازپرسی خصوصی قرار میگیرد و پس از محاسبه اجمالی طبق نتیجهای که گرفته شد، به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده، با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر میبرد.
حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به حال کسی که برای رسیدگی اعمالی که از وی سرزده، به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته، به تنظیم و تکمیل پروندهاش بپردازند، آن گاه در انتظار محاکمه دربازداشت به سربرد.
روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی میکرد، به سر میبرد. اگر از نیکان است، از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار میشود. اگر از بدان است، در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان گمراه میگذارند. (1) در این رابطه برخی بر آن اند که برزخ براى همه يكسان نمىباشد، گروهى در عالم برزخ حيات آگاهانهاى دارند، اما گروه ديگرى همچون افرادى هستند كه به خواب فرو مىروند و گويى در قيامت از خواب خود بيدار مىشوند و هزاران را ساعتى مىپندارند! ». (2)
در هر حال جایگاه روح همه افراد بعد از مرگ عالم برزخ خواهد بود ودر این امر از منظر دین اسلام و همه ادیان آسمانی تردیدی نیست ؛ اما فرضیه بازگشت روح به بدن موجودی دیگر همان فرضیه تناسخ است که به هیچ وجه مورد تایید اسلام نبوده بلکه ادله عقلی با آن تعارض اشکاری دارند .
عقیده تناسخ از دیرباز در اقوام گوناگون وجود داشته و در طول تاریخ اشکال گوناگونی نیز به خود گرفته است. شاید تفاوت های آشکاری بین تفکر تناسخی بودیسم با هندوئیسم و سیکیسم و سایر ادیان شرقی وجود داشته باشد؛ اما معتقدان به تناسخ، همواره به عنوان گروهی مشخص در حوزه عقاید و کلام مطرح بوده و هستند.
دانشمندان و مورخان، معتقدند زادگاه اصلی این عقیده کشور هند و چین بوده، ریشه آن در ادیان باستانی آن ها وجود داشته و اکنون نیز موجود است. سپس از آن جا به میان اقوام و ملل دیگر نفوذ نموده است. به گفته شهرستانی، نویسنده ملل و نحل، این عقیده در غالب اقوام کم و بیش رخنه کرده است. (3)
اصولا تناسخ در میان اقوام باستان، به عنوان راهکاری برای پاسخ دادن به یک حقیقت نیمه مکشوف مطرح شده و رشد پیدا کرد و آن حقیقت، بقای روح و میل فطری انسان به زندگی ابدی بود. در واقع، این اقوام برای یافتن پاسخی به این دغدغه ذهنی که روح انسان پس از مرگ نابود نشده، به نوعی ادامه حیات می دهد، به تناسخ رسیده است. در طول تاریخ سعی شده که این عقیده شکل منطقی تر و مستدل تری به خود بگیرد؛ اما باید دید این عقیده در برابر تفکر معاد تاب تحمل و یارای مقاومت دارد یا نه؟
البته قبل از ورود کامل در بحث تناسخ، نباید این حقیقت را فراموش کرد که رویکرد و توجه به تناسخ می تواند دو رویه کاملا متفاوت را دارا باشد؛ نخست، تناسخ یعنی حلول روح موجود درگذشته به موجودی دیگر، در عین قبول و پذیرش معاد و جهان آخرت؛ مثلا یک معتقد به معاد و آخرت، به تناسخ در دنیا نیز معتقد گردد. دیگر آن که تناسخ به عنوان اعتقادی در برابر و تقابل با معاد و بقای روح در جهان دیگر مطرح گردد که ظاهراً عمده گروه های تناسخی به همین نظر گرایش دارند.
اتفاقاً در مفاهیم دینی ما نیز این گروه با همین دیدگاه معرفی شده اند. امام صادق - علیه السلام - راجع به اهل تناسخ فرمود: «اینان پنداشته اند که نه بهشت و نه جهنمی است و نه برانگیختن و زنده شدن است. قیامت در نظر آنان عبارت از این است که روح از قالبی بیرون رود و در قالب دیگری وارد شود. اگر در قالب اول نیکوکار بوده، بازگشتن در قالبی برتر و نیکوتر در عالی ترین درجه دنیا خواهد بود. اگر بدکار یا نادان بود، در پیکر بعضی از چهار پایان زحمتکش و باربر که حیات شان با رنج و زحمت طی میشود، مستقر میگردد یا در بدن پرندگان کوچک و بد قیافه ای که شب ها پرواز میکنند و به گورستانها علاقه و انس دارند، جای میگیرد». (4)
در هر حال، از نظر ادیان آسمانی این تفکر جایی نداشته و به کلی مطرود است. مأمون به حضرت رضا - علیه السلام - عرض کرد: درباره کسانی که قائل به تناسخاند، چه میفرمایی؟ فرمود:« کسی که تناسخ را بپذیرد و به آن عقیده داشته باشد، به خدا کفر آورده، بهشت و دوزخ را غیر واقعی تلقی کرده است». (5)
فلاسفه بزرگی همانند ملاصدرا تناسخ را دارای تنافی و تضاد با اصول معین فلسفی و عقلی دانسته، آن را نامعقول خوانده اند؛ مثلاً صدر المتألهین تناسخ را با دیدگاه فلسفی خود در مورد نفس انسان و کیفیت ارتباط نفس با بدن در تعارض دیده، میگوید:
«دانستی که نفس در اولین مرحله تکوین، درجه اش درجه طبیعت است. سپس به تناسب حرکت استکمالی ماده، ترقی میکند تا از مرز نبات و حیوان بگذرد. بنابراین، وقتی نفس درمرحلهای از قوه به فعلیت میرسد، هر چند آن فعلیت ناچیز باشد، محال است دوباره به قوه محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه، صورت و ماده، شیء واحدی هستند که دارای دو جهت فعل و قوه میباشند و با هم مسیر حرکت استکمالی را میپیمایند و در مقابل هر استعداد و قابلیت به فعلیت مخصوصی نایل میشوند. بنابراین، محال است روحی که از حد نباتی و حیوانی گذشته، به ماده منی و جنین تعلق بگیرد». (6)
تبیین دقیق این نظریه، مبتنی بر بررسی مبادی و مقدمات فلسفی آن و دیدگاه های مختلف در مورد نفس و چگونگی ارتباط آن با بدن و امکان ایجاد یک بدن جدید بدون همراهی نفسی جدید در کنار آن است که به صرف مقبول و جالب بودن و پسندیده به نظر آمدن بازگشت روح در بدنی جدید، نمی تواند به آسانی ما را متقاعد کند که پس دیدگاه تناسخی دیدگاه معقولی است.
در تناسخ، مشکل اصلی این است که روح و حقیقت وجودی یک انسان پس از طی کردن مراحل نقص نباتی و حیوانی و رسیدن به درجات کمال انسانی، مجددا عقب گرد کرده، به مرتبه گذشته برگردد؛ یعنی از فعلیت به قوه برگردد و این، حقیقتی است که با مسلمات علوم عقلی و مبانی فلسفی در تضاد و چالش است.
دوم، این که مشکل دیگر تناسخ، عدم مقبولیت آن و ناتوانی از پاسخگویی درست به سؤالات در باره این عقیده است. در واقع، حتی اگر از نظر عقل و مبانی فکری مان بتوانیم اصل تناسخ را ممکن و معقول بدانیم، اما نمی توان آن را به عنوان عقیده ای حق پذیرفت.
تناسخ، پاسخی ساده به یک مسئله بسیار پیچیده است. هر چه بیش تر در این مسئله و امور پیرامون آن تفکر کنید، به نارسایی این فرضیه بیش تر پی خواهید برد.
براي مطالعه تفصيلي در باب انواع تناسخ و دلایل ابطال آن، به اين لينك مراجعه نمایيد:
http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5758&level=4&subid=5758
پینوشت:
1. علامه طبا طبایی شیعه در اسلام نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1348ش. ، ص 100 ـ 101،
2. آیت الله مکارم شیرازی ، تفسر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران 1374 ج 16، ص 483.
3. ناصر مکارم شيرازي، ارتباط با ارواح، نشر نسل جوان، بي تا، ص 46.
4. علامه مجلسی، بحار الانوار، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ج 58، ص 33.
5. طبرسي، احتجاج، مشهد، نشر مرتضي، بي تا، ج 2، ص 89.
6. ملاصدراي شيرازي، شواهد الربوبیه، به همراه حواشي ملا هادي سبزواري، قم، بوستان كتاب، 1382هـ .ش، ص 320.






