با عرض سلام
سوالی دارم که خیلی زیاد در مباحثه های دینی با آن مواجه می شوم ونمی توانم پاسخی روشن بر زبان بیاورم این است که:
می گویند که اهل نجات در آخرت پیروان پیامبر اسلام (صل الله علیه وآله وسلم)واهل بیت ایشان می باشند می خواستم بدانم که انسانی که تمام عمر در دل تمدن غرب می زیسته وبویی از اسلام به او نرسیده و شاید هم تبلیغات ضد اسلام نیز به اورسیده باشد چه گونه می تواند آن راه مستقیمی را که اسلام می گوید طی کند واز اهل نجات قرار گیردواین مساله چه گونه با عدالت خداوندی سازگار می شود.مگر خداوند خوبیهارا برای همه نمی خواهد؟
برخلاف آنچه شنیده اید به هیچ وجه ما سعادت و نجات را تنها منحصر در مسلمانان نمی دانیم؛ به طور کلی، باید گفت:
به حکم عقل، هر فردی چه مسلمان و چه غیر مسلمان، وظیفه دارد به دنبال یافتن حقیقت و پاسخ دادن به سؤالات مهم معرفتی خود و در نهایت، یافتن دین حق در روزگار خود باشد؛ حقیقتی که عقل هر انسانی در هر زمان و مکانی معمولاً این ضرورت را به نوعی درک می کند. بنابراین، پیروان سایر ادیان الهى یا بی دینان در هر کجای عالم که متولد شوند هم به طور طبیعی با این سؤالات مواجه می شوند که آیا خدایی در عالم وجود دارد؟ آیا دین حقی در این زمان وجود دارد ؟ و... . پس همه افراد وظیفه دارند درباره دین خود و دین اسلام یا هر دین دیگری که احتمال حقانیت آن می رود، تحقیق کنند و دستورهاى ادیان را با هم مقایسه کنند و لااقل به مقتضای حکم عقل خود در مورد این امور عمل نمایند.
حال اگر فرض کنیم که شرایط تحقیق از اسلام برای آن ها فراهم نبوده، یا نتوانستند به منابع واقعی اسلام مراجعه نمایند، یا اصلاً مسئله تحقیق از دین برایشان مطرح نشد، یا پس از تحقیق (بدون هیچ غرض، عناد و انگیزه شخصی) به این نتیجه رسیدند که دین خودشان درست است و از طرفى، به محتواى دین خود عمل کردند و بر کسى ظلم نکردند، چون حجت و دلیل بر اعتقاد خود دارند، خداوند آنان را عذاب نمىکند و چه بسا به مرتبه ای نایل شوند که اهل بهشت شوند؛ ولى اگر تحقیق نکردند و با لجاجت، بر دین خود پا فشارى کردند و با این که احتمال دادند دین اسلام دین حقى باشد، به دنبال آن نرفتند، در وظیفه خود کوتاهى کرده، در نتیجه، مورد مواخذه قرار می گیرند. بنابراین، اصل در حق طلبی انسان ها و تسلیم در مقابل آن، یا انکار حقیقت است.
شهید مطهرى (ره) در این باره مىگوید: «اگر کسى در روایات دقت کند، مىیابد که ائمه (ع) تکیهشان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان مىآید، از آن است که حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و یا لااقل در شرایطى باشد که مىبایست تحقیق و جستجو کند، اما افرادى که ذاتاً و به واسطه قصور فهم و یا به علل دیگر، در شرایطى به سر مىبرند که مصداق منکر و یا مقصر به شمار نمىروند، آنان در ردیف منکران و مخالفان نیستند.
ائمه اطهار بسیارى از مردم را از این طبقه مىدانند. این گونه افراد، داراى استضعاف و قصور هستند و امید عفو الهى درباره آنان مىرود. ایشان در نهایت، از مرحوم علامه طباطبایى نقل مىکند: «همان طورى که ممکن است منشأ استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده باشد و به این سبب، از حقیقت محروم مانده باشد». (2)
بنابراین، این امکان وجود دارد که غیر مسلمانان نیز اهل سعادت شوند و این ها گروهی هستند که به عنوان مستضعفان فکری شناخته می شوند؛ هرچند محاسبه اعمال آنان، بر پایه عدل خداوندى است و بر اساس عقل و فطرت و کردارشان، همچنین اعتقادات و باورهایشان (اگر صحیح و مطابق با اسلام باشد)، مورد حساب قرار مىگیرند.
جهت مطالعه بیش تر در این موضوع، به کتاب «عدل الهی» (بخش اعمال خیر غیر مسلمانان) اثر استاد شهید مطهری مراجعه نمایید.
پى نوشت ها:
1. رعد (13)، آیه 29.
2. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، 1374 ش، ج 1، ص 320 به بعد.






