باسلام:چرامعجزه اصلی پیامبر از نوع کتاب بوده است؟فقط لطف کنید کامل توضیح دهیدونظریه ی مفسران هم واسم بیاریدیعنی از دیدگاه مفسران.باتشکر

از ميان معجزات و خارق عاداتى كه از پيامبر اسلام (ص) صادر شده قرآن برترين سند زنده حقانيت او است.
قرآن كتابى است فوق افكار بشر، كسى تا كنون نتوانسته كتابى همانند آن را بياورد، اين كتاب يك معجزه بزرگ آسمانى است.
علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام (ص) و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزه‏اى است گويا، جاودانى، جهانى و روحانى.
پيامبران پيشين مى‏بايست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند، در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار پيامبران، آن را تكميل مى‏كرد، اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام (ص) غير از قرآن نيز صادق است.
ولى قرآن يك معجزه گويا است، نيازى به معرفى ندارد، خودش به سوى خود دعوت مى‏كند، مخالفان را به مبارزه مى‏خواند محكوم مى‏سازد، و از ميدان مبارزه، پيروز، بيرون مى‏آيد، لذا پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر(ص) همانند زمان حيات او، به دعوت خود ادامه مى‏دهد، هم دين است و هم معجزه، هم قانون است و هم سند قانون.
قرآن مرز" زمان و مكان" را در هم شكسته و ما فوق زمان و مكان قرار گرفته است، به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته و حتى معجزات خود پيامبر اسلام غير از قرآن، روى نوار معينى از زمان، و در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است، سخن گفتن نوزاد مريم ع و زنده كردن مردگان و مانند آن بوسيله مسيح در زمان و مكان و در برابر اشخاص معينى بوده و چنان كه مى‏دانيم، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند، به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم، كم‏رنگتر جلوه مى‏كنند، و اين از خواص امور زمانى است.
ولى قرآن، بستگى به زمان و مكان ندارد، هم چنان به همان قيافه‏اى كه 1400 سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد، امروز بر ما تجلى مى‏كند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائيم، پيدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت، بديهى است كه يك دين جهانى و جاودانى بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد.
اما روحانى بودن آن:
امور خارق‏العاده‏اى كه از پيامبران پيشين به عنوان گواه صدق گفتار آنها ديده شده معمولا جنبه جسمانى داشته: شفاى بيماران غير قابل علاج، زنده كردن مردگان، سخن گفتن كودك نوزاد در گاهواره، و ... همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخير مى‏كنند، ولى الفاظ قرآن كه از همين حروف و كلمات معمولى تركيب يافته در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى‏كند، روح او را مملو از اعجاب و تحسين مى‏سازد، افكار و عقول را در برابر خود وادار به تعظيم مى‏نمايد معجزه‏اى است كه تنها با مغزها و انديشه‏ها و ارواح انسانها سر و كار دارد، برترى چنين معجزه‏اى بر معجزات جسمانى احتياج به توضيح ندارد.(1)
جواب دیگر:
خداوند متعال معجزه هر پيامبرى را از جنس چيزى كه قومش در آن‏ پيشرفت كرده‏اند قرار مى‏دهد؛ چنانچه در زمان حضرت موسی سحر بر مردم غالب آمده بود و خداوند هم معجزه او را از اين قبيل قرار داد و در دست آن حضرت «عصا» را به «مار» تبديل نمود و براى او «يد بيضاء» و معجزات ديگرى قرار داد، پس آن اقوام فهميدند كه اين سحر نيست و به او ايمان آوردند.
و همين طور در زمان حضرت عيسى(ع) طب غالب بود و معجزه او نيز از اين قبيل بود و خداوند به دست او مرده را زنده نمود و كور و مرض پيسى را شفا داد.
از اين رو مردم آن زمان فهميدند كه با «طبّ» نمى‏شود به اين كارها دست يافت لذا به حضرت عيسى(ع) ايمان آوردند.
و در زمان حضرت محمّد فصاحت و بلاغت غالب گرديده بود تا اينكه فقط با آن به يك ديگر تفاخر مى‏كردند، خداوند متعال هم معجزه پيامبر را در فصاحت قرار داد و قرآنى بر او فرستاد كه فصيحان فهميدند كه اين از جنس كلام بشر نيست و به آن ايمان آوردند.
از اين رو فصيحان و شاعرانى مانند قيس بن زهير و كعب بن زهير آمدند و ايمان آوردند.(2)
در همین مورد روایتی هم از امام رضا (ع)وجود دارد:
ابن سكّيت محضر ابى الحسن الرّضا (ع) عرضه داشت: چرا خداوند عزّ و جلّ موسى بن عمران را با در دست داشتن عصا و معجزه يد بيضاء و در اختيار داشتن آلت و اسباب سحر مبعوث فرمود و عيسى (ع) را طبّ داد و معجزه حضرت محمّد (ص) را كلام و خطبه‏هاى فصيح و بليغ قرار داد؟
حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى وقتى موسى (ع) را مبعوث فرمود زمانى بود كه اغلب مردم در آن عصر ساحر بودند. لذا جناب موسى از جانب حقّ جلّ و علا سحرى آورد كه در وسع و طاقت مردم نبوده و علاوه بر آن به واسطه آن سحر ساحرين را باطل مى‏كرد و بدين وسيله حجّت را بر آنها تمام نمود.
و هنگامى كه جناب عيسى (ع) را به سوى مردم فرستاد عصرى بود كه بيمارى زمين‏گيرى، در بين مردم شيوع داشته لا جرم به طب نيازمند بودند. لذا حضرتش از جانب حقّ عزّ و جلّ با داشتن طبّى كه نظيرش در بين مردم نبود مبعوث شد، آن جناب مرده را زنده مى‏كرد، كور مادر زاد و مبتلايان به پيسى را با اذن خدا شفا مى‏داد و بدين وسيله خداوند حجّت را بر مردم آن عصر تمام فرمود.
و در زمانى كه وجود مبارك خاتم الأنبياء (ص) را به پيغمبرى فرستاد بازار سخنورى و خطبه‏خوانى و فصاحت و بلاغت رائج بود. لذا پيامبر اكرم (ص) از جانب خدا قرآن را كه مشتمل بر مواعظ و احكام شرع با كلامى در نهايت‏ فصاحت و بلاغت است آورد و بدين ترتيب اقوال و سخنان آنها را باطل نمود و حجّت حقّ عزّ و جلّ را بر مردم اثبات فرمود:
ابن سكيت عرض كرد: به خدا قسم در اين زمان مثل و مانند شما كسى را نديدم، پس حجّت خدا بر خلائق امروز چيست؟
حضرت فرمودند: حجّت عقل است كه با آن صادق على اللَّه را مى‏توان شناخت و تصديقش نمود و كاذب على اللَّه را دانست و تكذيبش كرد.
ابن سكّيت عرض كرد: جواب تام و كامل و صحيح به خدا قسم همين است.(3)
در روایتی دیگر هم علت برتری معجزه پیامبر بیان شده است:
«... أَنَّ قَوْماً مِنَ الْيَهُودِ أَتَوْا مُحَمَّداً ص فَسَأَلُوهُ وَ جَادَلُوهُ فَمَا أَتَوْهُ بِشَيْ‏ءٍ إِلَّا أَتَاهُمْ فِي جَوَابِهِ بِمَا بَهَرَهُمْ فَقَالُوا لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنْ كُنْتَ نَبِيّاً فَأْتِنَا بِمِثْلِ عَصَا مُوسَى فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الَّذِي أَتَيْتُكُمْ بِهِ أَفْضَلُ مِنْ عَصَا مُوسَى ع لِأَنَّهُ بَاقٍ بَعْدِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مُتَعَرِّضٌ لِجَمِيعِ الْأَعْدَاءِ الْمُخَالِفِينَ لَا يَقْدِرُ أَحَدٌ عَلَى مُعَارَضَةِ سُورَةٍ مِنْهُ وَ إِنَّ عَصَا مُوسَى زَالَتْ وَ لَمْ تَبْقَ بَعْدَهُ ....»(4)
گروهی از یهودیان نزد پیامبر اسلام آمدند و گفتند ای محمد اگر پیامبر هستی مثل عصای موسی معجزه بیاور پیامبر فرمود آنچه من برای شما می آورم افضل از عصای موسی است چون بعد از من تا قیامت باقی است و متعرض همه دشمنان و مخالفین می شود و هیچ کس قادر نیست با حتی یک سوره آن معارضه کند ولی عصای موسی از بین رفته و بعد از او باقی نمانده است.
این روایت اشاره به این مطلب دارد که قرآن چون جاودانه و برای همیشه است معجزه برتر و اصلی پیامبر اسلام می باشد.

پی نوشت ها:
1.آیت الله مکارم شیرازی،تفسير نمونه،انتشارات اسلامیه، ج‏1، ص 131.
2.محرمی، غلام حسين، جلوه‏هاى اعجاز معصومين (ع)،دفتر انتشارات اسلامی، ص 682.
3. ذهنی تهرانی، سید محمد جواد،ترجمه علل الشرایع،انتشارات مومنین، ج‏1، ص421.
4.علامه مجلسی،بحارالأنوار ،چاپ بیروت، ج 17 ،ص 265.