برای این که سوال شما به صورت کامل پاسخ داده شود ،سعی می کنیم جوانب سوال شما را مورد بررسی قرار دهیم. درباره فرزند نامشروع ،بحث های ذیل می تواند مطرح بشود:
ا) آیا فرزند نامشروع مى‏تواند مانند دیگران مراتب کمال انسانى را طى کند یا اصلاً نمى‏تواند؟ طى مراتب کمال براى او ممکن، ولى مشکل‏تراست؟
مشهورترین کارشناسان مسائل عقیدتی، وجه سوم را پاسخ مى‏دهند.
ب ) آیا نقصان براى فرزند نامشروع ظلم از ناحیه خداوند به او نیست؟
پاسخ کارشناسان مسائل عقیدتی، مرکب از دو جزء است:
اولاً: ظلمى اگر هست ،از ناحیه زناکار است ،نه خداوند.
ثانیا: ترازوى عدالت الهى براى هر کس به حسب افعال اختیارى او و استعدادهاى ذاتى او است. عمل نیک از او (که طى مراحل کمال براى اومشکل‏تر است) چه بسا بیش از همان عمل از دیگران پذیرفته شود . گناه او نیز به همان دلیل کم تر از دیگران عذاب داشته یا زودتر بخشیده مى‏شود.
تولد از زنا درست مانند تولد ناقص‏الخلقه است. اگر فرزند با دست فلج متولد شود، امکانات جسمى او کم تر از دیگران است؛ ولى به هرحال مى‏تواند راه تکامل را طى کند. در فعالیت‏هاى مادى و معنوى به درجات قابل توجهى برسد که حتى برخى از افراد سالم به دلیل تنبلى یا سستى به آن نمى‏رسند، فرزند نامشروع نیز مى‏تواند با تلاش و پشتکار و امداد از خداوند متعال به کمال مادى و معنوى برسد.
مقصود از عدل، قراردادن هر چیز در جای مناسب آن است، چنان که امیرمؤمنان فرموده است: «العدل یضع الامور مواضعها؛ عدالت امور را در جای خود قرار می دهد». (1) براساس این تعریف، عدل الهی یعنی آن که خداوند متعال به اقتضای حکمت خود جهان را به گونه ای بیافریند که بیش ترین خیر و کمال، بر آن مترتب گردد. موجودات مختلف را که اجزای همبسته آن را تشکیل می دهند، به گونه ای بیافریند که متناسب با آن هدف نهایی باشد. از سوی دیگر به دلیل مفاد عدل الهی، عوالم هستی به گونه ای خلق شده اند که هر یک با مرتبه وجودی خود متناسب بوده، به دلیل وضعیت هر یک از عوالم، قوانین و سنن متناسب با آن وجود دارد. در این میان عالم مادی ما که در آن زندگی می کنیم، به گونه ای آفریده شده که متناسب با مرتبه وجودی آن بوده ، ازاین رو نظام خاصی بر آن حاکم است. اختلافات، تغییر و تحول، حرکت اثرگذاری و اثرپذیری و... از خواص جدایی ناپذیر عالم به شمار می رود.
یکی از سنن عالم اثرگذاری و اثرپذیری موجودات در یکدیگر است؛ یعنی، علل و عواملی در شکل گیری یک موجود اثر گذاشته، آن موجود از آن علل و عوامل تأثیر می پذیرد. مانند آن که گیاه شدن یک دانه بر اثر خاک، نور و آب بوده ، بسته به کیفیت و چگونگی این سه عامل گیاه نیز متغیر می گردد. مثلا" ویژگی های فیزیولوژیک یا بیولوژیک در وضعیت جسمانی یک نوزاد اثر مستقیم دارد، چنان که ویژگی های روحی و روانی والدین در جنین تأثیر قابل توجهی دارد، مانند این که به دلیل وضعیت خاص انعقاد نطفه یک جنین از راه غیرمشروع و همچنین روحیه حاکم بر مادر نسبت به پدید آمدن چنین فرزندی، نوزاد متولد شده از راه گناه، گرایش های قوی تر و بیشتری نسبت به گناه دارد. این به دلیل سنن و قوانین متناسب بر عالم مادی است که یک سلسله علل و عوامل در موجودی اثر گذاشته، آن موجود نیز از این سلسله علل و عوامل اثر می پذیرد. اما در عین حال نکته ای که نباید از آن غفلت نمود این است که، در میان موجودات، انسان از ساختار و ویژگی خاصی برخوردار است. آن نیز به دلیل ترکیب حقیقت انسانی است که معجونی از این سو، جسم و آن سو یعنی روح می باشد.
مکانیزم وجود آدمی به صورتی تعبیه شده است که می تواند در مقابل یک سلسله علل و عوامل در دنیا مقاومت کرده و از آن ها متأثر نگردد بلکه جلوی روند تأثیرگذاری آن ها را بگیرد. به دلیل وجود آگاهی، انتخاب، آزادی و اراده در آدمی، وی می تواند به رغم قرار گرفتن در یک فشار مستقیم از علل و عوامل مادی و غیر مادی، مقاومت کرده و روند اثرگذاری آن ها را خنثی نماید.
یک فرد زنازاده می تواند با تعمیق آگاهی و انتخاب راه درست و عمل طبق آن برخلاف جریانی حرکت نماید که پدر و مادر، برای او به وجود آورده اند، البته مقابله با جریان طبیعی مقاومت زیادی می خواهد و سختی های فراوانی را فرا روی انسان قرار می دهد، ولی خداوند اجر کسی را که به دلیل این فشارها، برخلاف روند عمومی خویش به سوی صلاح و اصلاح تغییر داده ،دوچندان خواهد کرد.
بنابر این , نکوهش و توبیخى که اسلام از فرزندان نامشروع نموده , صرفا به منظور هشدار به اینکه چنین گناهی در نوزاد تأثیر گذار است و انسان بایستى حداکثر مراقبت را از خود در انجام وظـایـف و دورى از چنین گناهی به عمل آورد , نه آن که عوامل تعلیم و تربیت به هیچ وجه در آن ها موثر نبوده و حتما از اهل دوزخ خواهند بود.
فرزندانى که از روابط نامشروع به وجود مى آیند , مانند کودکانى هستند که از پـدران و مـادران بیمار و مثلا مبتلا به سل و امراض مقاربتى و نظایر این ها متولد مى شوند ; چنین کودکانى آمادگى بیش ترى براى ابتلا به آن امراض دارند که هرگاه به معالجه آن ها اقدام نشود , به زودى مـمکن است آن ها را بیمار و مبتلا سازد، فرزندان نامشروع نیز یک نوع آمادگى براى قانون شکنى و گناه و عصیان دارند ; هرگاه تعلیم و تـربـیـت صحیح , محیط سالم , اراده و پایدارى آن ها نباشد , ممکن است سقوط کرده و جزء گروه جنایتکاران درآیند . اما این که بعضى پنداشته اند که فرزندان نامشروع حتما روى سعادت و نجات نخواهند دید , کاملا اشتباه است; بلکه آن ها همانند دیگران مى توانند افرادى خوشبخت وسعادتمند گردند; ولى همان طـور کـه گـفـتـیم چون زمینه روحى آن ها نسبت به دیگران نامساعد است , احتیاج به مراقبت و تـربیت قوی تر و بیش تر دارند, همان طور که فرزند یک نفر مسلول لازم نیست حتما مسلول گردد, بلکه مى تواند با مراعات امور بهداشتى او را نیرومندتر از دیگران ساخت و از بیمارى نجات داد.
خـلاصـه: آمادگى زمینه, دلیل قطعى بر ابتلا نخواهد بود. اراده نیرومند و تربیت مى تواند آن را جبران نماید. جـالب این که, اگر این گونه فرزندان نامشروع در برابر گناه پایدارى کنند,مقامى ارجمندتر و بالاتر از افراد همردیف و مشابه خود خواهند داشت, چرا که کوشش بیش ترى کرده اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. نهج البلاغه، حکمت 437