با توجه به اینکه از بعد از امام حسین(ع) هیچ امامی در مقابل قوم ظالمین به جهاد نپرداخته است و به ان توصیه هم نشده است چرا امام خمینی انقلاب کردند
امامان حکومت را حق خود میدانستند و در صدد برگرداندن آن به مرکز اصلی آن ـ یعنی خاندان پیامبر(ص) ـ بودند.
یکی از علتهای مهم قیامهای امامان نیز همین بوده است. آنان سعی میکردند در قالبهای مختلف علیه حکومتهای غاصب فعالیت کنند که حکومت از دست غاصبان حکومت خارج شود. یکی از علل به شهادت رساندن امامان توسط حکومتهای عصر آنان نیز همین مسأله می باشد. حکومت آنان را شکنجه و زندان مینمودند و سرانجام به شهادت میرساندند تا امامان بر مسند قدرت قرار نگیرند. اگر امامان در پی فعالیت های سیاسی و تشکیل حکومت نبودند، حکومتها نیز با آنان کار نداشتند.
امامان با توجه به شرایط زمان و مکان در صدد تشکیل حکومت بودند. منتهى سیاست و رویکرد آنان متفاوت بود. مثلاً برخی از امامان از قیام عصر خود حمایت نمودند و دیگری به فعالیت های فرهنگی میپرداخت، ولی همه بر این اصل مشترک بودند که حکومت به خاندان پیامبر(ص) برگردد.
از آنجا که بررسی مواضع همه امامان درباره حکومت نیاز به فرصت دیگر دارد. در اینجا به مواضع امام سجاد(ع) نسبت به حکومت اشاره میشود. امام سجاد ضمن حضور در کربلا بعد از شهادت امام حسین(ع) در قالب عزاداری، خطبه خواندن و با دعا مبانی و مشروعیت حکومتهای عصر خود را زیر سؤال برد. همچنین امام به بیان جنایات حکومت یزید و مظلومیت امام حسین پرداخت و به مردم فهماند که حکومت حق امام حسین بوده و یزید غاصب حکومت میباشد. افزون بر آن امام در قالب دعا و مناجات اعلام نمود که حکومتهای معاصر او حق حاکمیت ندارند.(1)
امام زین العابدین(ع) ضمن دعای خود در چندین مورد، مباحث مسایل سیاسی، اجتماعی به ویژه مسأله رهبری و امامت جامعه اسلامی را مطرح کرده است.(2)
اما فراهم نبودن موقعیت قیام و مبارزه و به دست گرفتن حکومت ، انان را از رویارویی مستقیم باز می داشت. در زمان امام سجاد وضع به گونهای بود که امام از این وضع رنج برده و فرمود: «در تمام مکه و مدینه، بیست نفر نیستند که ما را دوست بدارند».(3)
این جملات امام دقیقاً وضع جامعه عصر امام و عدم حمایت مردم از خاندان پیامبر را نشان میدهد. امام سجاد در چنین وضع چگونه میتوانست قیام کند و حکومت تشکیل دهد؟!
یکی از یاران امام صادق(ع) نیز عرض کرد که چرا شما قیام نمیکنید؟ امام عدم قیام خود را مبتنی بر نبود یاران و عدم حمایت مردم از وی نمود.
آنچه که ملاحظه کردید مواضع امام سجاد(ع) درباره حکومت و سیاست بود. بیتردید همین وضع درباره امامان بعد از آن حضرت ـ با مختصر تفاوتی ـ نیز وجود داشت.
اگر شرایط تشکیل حکومت فراهم میشد آنان حکومت تشکیل میدادند،زیرا تشکیل حکومت را وظیفه خود میدانستند. همان گونه که امام علی(ع) بعد از فراهم شدن شرایط و حمایت مردم حکومت تشکیل داد.
گاهی در روایات اسلامی در موضوعات مختلف به روایاتی برخورد می کنیم که نه تنها ظاهر آنها با روایات دیگر در تضاد هستند، بلکه اگر بخواهیم طبق ظاهر آنها و آن هم به صورت مطلق حکم کنیم، با آیات قرآن نیز مخالف و در تضاد هستند.
در مورد قیام و تشکیل حکومت نیز روایات دو دسته اند، از جمله روایاتی است که ظاهرشان از قیام وتشکیل حکومت نهی می کند که با ظاهر آیات و روایات بسیار دیگری در تضادند؛ زیرا هم در روایات دینی از برپایی عدالت و رفع ظلم و ستم سخن گفته شده و برآن تأکید شده ؛ هم در آیات الهی بر امر به معروف، قیام در مقابل طاغوت ، اجرای احکام الهی و... تأکید و دستور داده شده است. اجرای بسیاری از احکام الهی نیاز به برپایی حکومت عدل و اسلامی دارد. لزوم تشکیل حکومت اسلامی امری مهم و آشکار است. زیرا که بخش عظیمی از قوانین اسلامی، برنامه هایی سیاسی اجتماعی است که جز در سایه تشکیلات و حکومت قابل اجرا نیست. چون این احکام دائمی است و در زمان غیبت هم لازم الاجرا است، هر گاه تشکیل حکومت امکان داشته باشد، به عنوان مقدمه اجرای احکام الهی ، واجب است به آن اقدام گردد. (4)
بر اساس این قاعده کلی که روایات مخالف با آیات را باید به کنار نهاد ،آن دسته از روایات نیز باید به کنار نهاده شوند.
اما حدیث شناسان و عالمان دین غالباً در چنین مواردی آن روایات را به کنار نمی گذارند، به خصوص آن که روایات متعدد و متکثر در آن زمینه باشد، بلکه سعی می کنند مقصود دقیق تر روایات را درک کرده و مصادیق آن را بشناساند.
بنابراین آنچه در روایات به عنوان نهی از قیام پیش از قیام حضرت مهدی(عج) آمده، معنی و مفهوم خاصی دارد که نیاز به تحقیق جامع دارد. روشن است که احادیث در هر موضوعی هم از حیث سند و راویان باید مورد بررسی قرار گیرند و هم از جهت محتوا و مضمون، در بحث قیام پیش از ظهور نیز چنین است . برخی از روایات این بخش غیر قابل اعتمادند و آنها که معتبرند، هنگامی با دقت مورد بررسی قرار می گیرند ، تنها قیام هایی را مردود می شمارد که رهبر آن مدعی مهدویت باشد و به عنوان قائم آل محمد (ص) قیام کند.(5)
ممکن است منظور قیام هایی باشند که هدف غیر الهی داشته باشد یا بدون تهیه مقدمات و اسباب لازم و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب اقدام شود. اما اگر رهبر قیام نه به عنوان مهدویت و نه به منظور تأسیس حکومتی در برابر حاکمیت الله، بلکه به منظور دفاع از اسلام و قرآن و مبارزه با ظلم و استکبار و به قصد تأسیس حکومت اسلامی و اجرای کامل قوانین آسمانی قیام کرد و مقدمات نهضت را نیز پیش بینی نمود و مردم را به یاری طلبید، هم مطابق با آیات قرآن و هم مطابق با بسیاری از روایات دینی است.
روایات مذکور چنین نهضت و انقلابی را مردود نمی شمارد و پرچم چنین نهضتی را پرچم طاغوت نمی شمارد. تأسیس چنین حکومتی به منظور حاکمیت الله و در مسیر حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) و زمینه ساز آن می باشد. بنابر این احادیث مذکور مخالف چنین قیام و نهضتی نخواهد بود.(6)
این احادیث(مخالف قیام) در شرائطی صادر شده است که عده ای از علویان و یا حتی از عباسیان ، برای مقابله با حکومت اموی و با استفاده از جهل مردم، خود را به عنوان مهدی موعود که پیامبر(ص) وعده ظهور او را بشارت داده بود، قلمداد می کردند و از مردم برای خود به عنوان مهدی منتظر بیعت می گرفتند. در چنین اوضاعی ائمه(ع) با موضع گیری به جا جلوی سوء استفاده آنان را گرفتند . شاهد قضیه این است که «مهدی عباسی» که یکی از خلفای ظالم عباسی است ،به همین جهت لقب مهدی به خود داده و از مردم بیعت گرفت . نیز محمد بن عبدالله بن الحسن _ معروف به نفس زکیه، به نام مهدی موعود برای خود از مردم بیعت می گرفت . حتی از امام صادق(ع) خواست که به نام مهدی آل محمد (ص) با او بیعت کند و همراه او در جنگ با بنی امیه شرکت نماید!
وقتی امام صادق(ع) حاضر به بیعت با این عنوان نشد «عبدالله» پدر محمد، سخت عصبانی شد و به حضرت، سخنان ناروایی ابراز داشت.(7) حضرت در این مناظره به عبدالله می فرماید:
نه پسر تو مهدی موعود است و نه الان وقت قیام است . اگر می خواهید برای خدا غضب کرده و امر به معروف و نهی از منکر نمایید ، پدر محمد، شیخ ما هستی و بفرمایید رهبری قیام را بر عهده بگیرید .ما نیز با شما بیعت می کنیم(8)
این روایت دلیل بر این است که از نظر ائمه هر قیامی محکوم نبوده بلکه امام(ع) برای شرکت در قیامی که برای امر به معروف و نهی از منکر باشد ،اعلام همکاری نموده، این گونه قیام و انقلاب را امضا نموده و مشروع اعلام فرموده است.
غالب روایات نهی از قیام که برخی به آن استناد نموده اند، از این نوع روایات و در چنین فضایی صادر شده است و منع از قیام مشروط و ناظر به افراد خاص است، نه مطلق.
انقلاب اسلامی ایران نیز به رهبری فقیهی جامع شرایط و آگاه به شرایط زمان و مکان شکل گرفته است. رهبری که انگیزه الهی او و اخلاص او مورد اعتراف دوست و دشمن بود. همگان می دانستند که او جز برای اهداف الهی و اسلامی و اجرای قوانین الهی قیام نکرده و در راه نهضت نیز به همه قوانین خدایی پایبند است. او در این مسیر پیوسته مورد تایید عالمان دینی و متفکران اسلامی شیعه و سنی بود .حتی علمایی که معتقد به تلاش برای تآسیس حکومت اسلامی نبودند، پس از تشکیل حکومت اسلامی تآیید و حمایت از حکومت اسلامی را لازم می دانند.
بنا بر این روایات نهی مربوط به جریانات ویژه ای است. در دوره غیبت مانند دوره حضور وظیفه داریم امر به معروف و نهی از منکر نماییم.
استاد علی کورانی از علمای لبنانی مقیم ایران، این گونه روایات را جمع آوری و دسته بندی کرده و در کتاب عصر ظهور توضیح داده است.به این کتاب مراجعه شود.
پی نوشت ها:
1. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 274 به بعد.
2. همان.
3. بحار، ج 46، ص 143.
4ولايت فقيه،امام خميني، ص 26 .
5. طاهری، حبیب الله ، سیمای آفتاب. انتشارات زائر ، ص 138 .
6. دادگستر جهان نوشته ابراهیم امینی،قم، انتشارات شفق،1378 ، چاپ هیجدهم ، ص ۲۸۴
7. سیمای افتاب ، ص 142، نوشته دکترحبیب الله طاهری «به نقل از ارشاد مفید، ص 260».
8. همان، ص 143، به نقل از ارشاد مفید، ص 277.






