چرا در جنگ 8 ساله ایران و عراق پس از امدن صلح نامه از طرف سازمان ملل از طرف امام خمینی رد شد ؟مگر نه اینکه در زمان غیبت فقط جهاد دفاعی داریم
در ابتدا باید گفت: مقصودشما از قطعنامه سازمان ملل کدام قطعنامه است ، اگر مقصود قطعنامه 598 است که ایران آن را پذیرفت و بدان ترتیب اثر داد. اگر مقصود قطعنامه های دیگر است -در ار تباط های بعد- توضیح دهید تا جواب ارائه شود. در ضمن جهت اطلاع بیشتر مطالب زیر ارائه می گردد:
جنگ تحمیلی زمانی شروع شد که ایران اسلامی به دلیل وقوع انقلاب، مشکلات داخلی و بینالمللی، به هیچ وجه آماده درگیر شدن در این هجوم گسترده نبود. در این صورت تنها راه منطقی، دفاع با قدرت علیه متجاوز و بیرون راندن و تنبیه آن و حصول اطمینان از عدم تجاوز دیگر بود. این مبنای استراتژی ایران در طول جنگ تحمیلی بود
درباره به طول انجامیدن جنگ، دو سؤال مطرح میشود:
1. آیا امکان نداشت جنگ تحمیلی، در مدت زمان کوتاهتری خاتمه یابد
2. چه مؤلفههای جدیدی در پایان هشتمین سال جنگ وارد معادلات سیاسی و نظامی شد که منجر به آتشبس رسمی شد؟
گفتنی است که از دیدگاه برخی کارشناسان و صاحبنظران، تنها مقطعی که میتوانست جنگ به پایان برسد، بعد از فتح خرمشهر بود. اما به دلایل ذیل این امر محقق نشد و جنگ تا سال 1367 ادامه یافت.
الف. بررسی چرایی تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر اگر صلح را مجموعهای از آتشبس، عقبنشینی، تعیین متجاوز، تأمین خسارتهای وارده و... بدانیم، باید بگوییم که در آن زمان، هیچ گونه پیشنهاد صلحی ارائه نشد و شورای امنیت و دیگران، تنها آتش بس ـ و در واقع حالت نه جنگ نه صلح ـ را توصیه میکردند. در آن زمان طرحی که متضمن صلح واقعی باشد و شناسایی متجاوز و پرداخت غرامت را نیز شامل شود و تضمین برای عدم تعرض مجدد داشته باشد، وجود نداشت و پیشنهادهای ارائه شده، تنها در حد آتش بس و مذاکره طرفین بود. این امر با توجه به پشتیبانی یک طرفه و آشکار دولتهای بزرگ و نهادهای بین المللی از عراق، هیچ گاه نمیتوانست شرایط ایران را برای یک صلح واقعی و شرافتمندانه محقق سازد. به این ترتیب ایران، دلایل منطقی و عقلانی برای ادامه جنگ داشت. این دلایل عبارت بود از:
1. شرایط ایران برای صلح (شناسایی و تنبیه متجاوز، پرداخت غرامت از سوی عراق)؛
2. مرزهای ایران تأمین نداشت. نقاطی در شلمچه، طلائیه، فکه و قصر شیرین در اشغال عراق بود. شهرهای سومار، نفتشهر و مهران عملاً در اشغال دشمن بود و امکان آزادسازی این نقاط از راه مذکور، غیرمعقول به نظر میرسید و راهی جز ادامه جنگ وجود نداشت.
3. در حالی که نیروهای خودی، پیروزیهای زیادی کسب میکردند، توقف در جنگ و چانهزنی در پشت میز مذاکره، برای آزادی نقاط مرزی آزاد شده صحیح نبود.
4. شهرهای آزاد شده (همچون خرمشهر) به علت حضور دشمن در شلمچه، همچنان مورد تهدید بود.
5. ارتش عراق ترمیم شده و با کمکهای همه جانبه دول بزرگ افزایش هم یافته بود.
6. تنها چیزی که ارتش عراق از دست داده بود، روحیه بود که با توجه به روحیه فرماندهی آن (شخص صدام)، این مسأله نیز پس از مدتی قابل ترمیم بود.
7. در حالی که نیروهای جمهوری اسلامی در نوار پیروزی قرار داشتند، توقف ناپایا در فراز قدرت و دادن فرصت مجدد به عراق، زیانهایی به بار میآورد. اگر آن روز جنگ متوقف میشد و تجربهای چون مذاکرات سوریه و اسرائیل، بر سر ارتفاعات جولان، فراروی ما قرار میگرفت و ما ناچار میشدیم بر سر سایر مناطق تحت اشغال، پشت میز مذاکره با عراق چانهزنی بیحاصل کنیم؛ امروز جامعه، مسؤولان وقت را شماتت میکرد.
8. عراق در نظر داشت با برگزاری اجلاس سران جنبش غیر متعهد در بغداد و کسب ریاست دورهای این جنبش، برای تحقق خواستههای نامشروع خود، به ایران فشار آورد؛ ولی ایران با حمله به داخل خاک عراق در عملیات رمضان، این امتیاز مهم و حیاتی را از عراق گرفت.
9. به همین منظور در مورخ 20 خرداد 1361 جلسهای در حضور امام خمینی در جماران تشکیل گردید و موضوع به شور گذاشته شد. از نظر نظامیان شرکت کننده در آن جلسه، امکان پدافند با توقف روی خط مرزی وجود نداشت، زیرا در اغلب نقاط مرزی هیچ گونه مانع طبیعی وجود نداشت و ایجاد استحکامات جدید نیز یکسال به طول میانجامید و طی این مدت احتمال حمله مجدد عراق جدی بود. مهمتر اینکه با تکیه بر اصل متعارف نظامی «تعقیب دشمن» هرگونه توقف پس از فتح خرمشهر یک حرکت غیراصولی بود. به همین دلیل امام خمینی پس از تردید اولیه در مورد تداوم جنگ در خاک عراق با استماع دلایل نظامیان و نا امیدی از پذیرش شرایط ایران توسط دولت عراق، به ادامه جنگ و ورود نیروهای ایران به خاک عراق موافقت نمودند.
در هر صورت علاوه بر مطالب فوق، توجه شما را به نکاتی در این زمینه جلب مینماییم.
1- از همان آغاز که جنگ تحمیلی برضد ایران شروع شد تنها راه منطقی دفاع با قدرت علیه متجاوز و بیرون راندن و تنبیه متجاوز و حصول اطمینان از عدم تجاوز مجدد او بود با فتح خرمشهر ما توانستیم قسمتهای عمدهای از خاک کشور عزیزمان را از دست عراق پس بگیریم، اما شرایط بینالمللی و منطقهای و کشور عراق حاکی از این بود که تمام علل و عواملی که در شروع جنگ توسط عراق نقش داشتند هنوز به قدرت باقی است.
عوامل شروع جنگ توسط عراق
الف) سیستم بینالملل: در سطح ابرقدرتها ایالات متحده آمریکا که بر اثر پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال آن جریان گروگانگیری و شکست مفتضحانه عملیات طبس ضربات پیاپی و سختی از ایران خورده بود نه تنها از هر حرکتی که متضمن ضربه زدن به ایران میبود استقبال میکرد، بلکه خود در صدد چارهجویی برای انتقام و جبران شکستهای قبلی بود. شواهد و دلایل بسیاری وجود دارد که آمریکا مشوق و ترغیب کننده رژیم عراق در جنگ بود. در سطح قدرتهای بزرگ مانند فرانسه و انگلیس که روابط عمیق و منافع قابل توجهی در عراق داشتند و از وقوع انقلاب اسلامی نیز شدیدا ضرر خورده بودند. بنیه نظامی عراق را تقویت نمودند.
ب ) شخصیت تصمیمگیرنده صدام: صدام در آغاز تجاوز به ایران دارای سه انگیزه عمده شخصی بود:
1- تلاش برای کسب رهبری جهان عرب.
2- با استفاه از سقوط شاه که براساس دکترین نیکسون به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب شده بود، بتواند با شکست ایران، خلأ سقوط شاه را پرنموده و نقش ژاندارم منطقه را در حفظ منافع غرب بازی کند.
ج ) عامل اجتماعی: پیروزی انقلاب اسلامی ایران موج جدیدی از ناآرامیهای شیعیان را در عراق به وجود آورد که شامل اکثریت مردم عراق میباشند و خواستار حکومت اسلامی در عراق بودند. نگرانیهایی که دولت صدام از بازتاب انقلاب اسلامی به عراق داشت عامل مهمی در آغاز جنگ بود.
درزمان فتح خرمشهر نه تنها این عوامل از بین نرفته بود. بلکه به خاطر پیروزیهای چشمگیر ایران در جبههها، شدت نیز بخشیده شده بود.
2- بعد از فتح خرمشهر تلاشهای زیادی بین مجامع بینالمللی و برخی کشورهای همسایه برای متوقف نمودن پیشروی ایران به داخل خاک عراق و جلوگیری از شکست کامل ارتش متلاشی شده رژیم بعث صورت گرفت ولی این تلاشها صرفا برای خروج از بنبست پیشآمده بود، زیرا هیچگونه مکانیزم حقوقی مطمئن برای دستیابی به صلحی همه جانبه را ارائه ندادند. قطعنامه 514 شورای امنیت جوری طراحی شده بود که خواستههای مشروع ایران را در بر نداشت. به عبارت دیگر شورای امنیت نشان داد که آنها در صدد مدیریت بحران میباشد نه حل آن ولی در پایان جنگ مجامع بینالمللی با مشاهده قدرت اعجازآمیز رزمندگان اسلام در گرفتن دژ تسخیرناپذیر «فاو» عزم راسخ بر اتمام جنگ نمودند و به ناچار قطعنامه 598 را به نحوی تدوین کردند که دربرگیرنده برخی از خواستههای مشروع ایران بود. بنابراین مجاهدتهای رزمندگان پس از فتح خرمشهر تا ورود به «فاو» تنها عامل به رسمیت شناخت حقوق ایران و صدور قطعنامه 598 است
3- از آنجا که بعد از فتح خرمشهر هنوز بخشهایی از خاک ایران در دست عراق بود لازم بود ما نیز بخشهایی از عراق را در دست داشته باشیم تا در موقع مذاکره با دست پر حاضر باشیم.
4- از دلایل دیگر داخل شدن نیروهای ایران به خاک عراق، خارج ساختن شهرهای آبادان و خرمشهر از برد توپخانه عراق و فراهم کردن زمینه بازگشت مردم به این شهرها بود.
5- جلوگیری از استمرار استراتژی هجومی عراق در دریا و هوا، زیرا گرچه نیروی زمینی عراق در زمین متوقف و به عقب رانده شده بود. ولی حملات عراق در دریا و هوا ادامه داشت.
6- قوی بودن این احتمال که با فشار به صدام، زمینه سرنگونی او و نجات مردم عراق و ایران از این حکومت تبهکار فراهم گردد.
7- عدم اطمینان به حکومت بعث عراق و شخص صدام.
در پایان میتوان گفت که پس از فتح خرمشهر شرایط برای اتمام جنگ مهیا نبود. بعد از بازپسگیری خرمشهر، منطقه با حمله اسرائیل به جنوب لبنان روبرو شد و وقفهای در ادامه جنگ پیش آمد و نیروی ایران متوجه جنوب لبنان بود، اما زمانی که احساس شد فتح خرمشهر به تنهایی برای ریشهکن کردن تجاوز و به دست آوردن حقوق ایران کافی نیست. شعار ادامه «عملیات و دفاع» تا تنبیه متجاوز و ریشه کردن تجاوز مطرح شد.(1)
پی نوشتها:
1.رک: علیاکبر ولایتی، تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی ،دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1376، ص 243، جنگ تحمیلی (مجموعه مقالات، ص 51 و 232 .






