با سلام
خداوند با تولد هر فرزند در خانواده مسلمان، او را وارد دنيايي مي كند كه پر از خير و شر است و بايد براي نجات از عذاب جهنم و بهره مندي از نعمات بهشت بعد از مرگ، يك سري از اعمال عبادي را به عنوان واجب انجام دهد و از برخي اعمال به عنوان محرمات دوري كند.
اين چه منطقي است كه كسي را به اجبار وارد يك مسابقه سخت كنند و به او بگويند اگر برنده شوي جايزه مي گيري و اگر ببازي سخت تنبيه خواهي شد. حال اگر كسي به خداوند بگويد كه: "اي كاش مرا خلق نميكردي تا مجبور به گذراندن اين امتحان سخت نباشم و در صورت عدم موفقيت به عذابي جاويدان گرفتار نشوم" پاسخش چيست؟ اين را با مثالي توضيح مي دهم. فرض كنيد كسي در حال و هواي خودش است. مسابقه اي هم قرار است در نزديكي او برگزار شود. مسئولين مسابقه مي آيند و او را بدون حق موافقت يا مخالفت در ورود به مسابقه (بدون اختيار او) گرفته و به عنوان شركت كننده وارد مسابقه مي كنند و به او مي گويند اگر برنده شوي يا به امتياز معيني برسي تشويق شده و هديه گرانقيمتي دريافت مي كني و اگر ببازي يا به آن امتياز نرسي مجازات سختي خواهي شد. آيا اين منطقي و منصفانه است؟
در پاسخ شايد بگوييد كه روح ما در عالم زر قبل از خلقت حضور داشته و اين مأموريت را پذيرفته و وارد اين دنيا شده است و بنابراين جاي اعتراض نيست. در اين باره هم بايد گفت كه چطور مي توانيد ثابت كنيد كه عالمي به نام عالم زر وجود داشته و ما خود اين مأموريت را پذيرفته ايم و اجباري در كار نيست؟ چطور از پذيرش مأموريتي سخن مي گوييد كه روح و جان ما از آن هيچ نمي داند و چيزي به خاطر ندارد. آيا اين لازمه انجام يك مأموريت نيست كه شخص مأمور از تعهدي كه به انجام مأموريت داده در تمام مدت مأموريت آگاه و باخبر باشد؟ اين را با يك مثال توضيح مي دهم. فرض كنيد كه شركتم به من يك مأموريت دو ساله در خارج از كشور داده است. من هم به مأموريت اعزام مي شوم. آنوقت در همان هفته هاي ابتدايي مأموريت تصادف شديدي مي كنم و حافظه ام را از دست مي دهم. آيا در آن دوران فقدان حافظه منطقي است كه شركت از من انتظار داشته باشد كه مأموريتم را دنبال كنم؟
با تشكر
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
باید به چند نکته توجه نمود:
1- مانند شما به وجود عالم ذر یقین نداریم. دلیلی قطعی بر وجود چنین عالمی وجود ندارد؛ در واقع هرچند در قرآن آیاتی وجود دارد (1) که مفادش آن است که از فرزندان آدم پیمان بر ربوبیت خدا گرفته شده است؛ ظاهر این آیه گفتگویی بین خدا و انسان میباشد. در این گفتگو خداوند از انسانها اقرار میگیرد که پروردگار آنان است. اقرار گرفتن برای اتمام حجت بر انسان میباشد که در آینده ادعای غفلت نکند.
آیا گفتگو به همین صورت که در آیه آمده، اتفاق افتاده است؟ موطن و عالمی که این میثاق گرفته شده، کجا است؟ دنیا یا غیر آن؟ آیا میثاق، قبل از تولد انسان گرفته شده یا بعد از آن؟
نظریات مختلفی ارائه شده است.
آیت الله جوادی آملی معتقد است اگر آیه را در مقام تمثیل ندانیم ، موطن و عالمی که میثاق الهی در آن رخ داده، دنیا میباشد و برای هر انسانی بعد از تولد او چنین چیزی رخ میدهد. بنا بر این، آیه میثاق هیچ دلالتی بر ازلی بودن انسان یا حتی هر گونه وجودی قبل از تولد برای آدمی ندارد؛ بلکه آیه یا صرفاً یک تمثیل است و نه بیان واقع، یا از واقعیت اعطای حجت باطنی و ظاهری سخن میگوید که مربوط به بعد از تولد انسان میباشد. (2)
در نتیجه فروض مطرح شده در پرسش شما مجال طرح نمی یابد.
2- از نظر همه ادیان آسمانی فرزند تا زمانی که به سن رشد جسمی و فکری یا بلوغ نرسیده، در حکم دین والدین خود است، یعنی فردی که مثلا والدین مسلمان دارد، در مسایل فقهی و حقوقی و آثاری که ممکن است بر آن ها مترتب گردد، مسلمان محسوب می شود. این حکم بعد از سن بلوغ هم در ظاهر برای او ثابت است. (3) این مساله قانونی عقلی و عرفی است، اما این دین دین حقیقی فرد محسوب نمی شود ،بلکه دین حقوقی او است، زیرا ماهیت دین یک عقیده قلبی است و برای کودک این عقیده امکان شکل گیری ندارد.
بر این اساس پس از رسیدن فرد به سن بلوغ موظف است که برای یافتن حقیقت تلاش کرده، با عقل و ادراک خود پاسخ سوالات بنیادین ذهن خویش را بیابد. دین حق و اصول آن دین را برای خود و با استدلال و برهان عقل خود به دست آورد. در این مسیر فرقی بین مسلمان زاده و یا مسیحی زاده و... نیست؛ این تکلیفی است که عقل و عاقلان بر عهده هر انسانی دانسته، از او توقع توجه به آن را دارند.
البته بدان معنا نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر صورت انتخاب دین باید با استدلال و آگاهی و تحقیق باشد، پس اسلام سفارش به تحقیق و تامل و بررسی می نماید. از این امر هیچ پرهیز و ابائی ندارد.
بر این اساس کسی که به سن بلوغ رسیده و بر اثر تحقیق و بررسی منصفانه به حقیقت خدا و دین نرسیده ،بدون هیچ دغدغه ای می تواند خود را از انجام هر تکلیف و وظیفه ای رها ببیند و برای او هیچ آزمون و مسابقه ای هم وجود ندارد؛ اما در نهایت تمام زندگی این انسان محدود به همان حیات مادی مختصر دنیایی خواهد بود. اگر قیامتی هم در پیش باشد، بهره ای نخواهد داشت.
3- اما در مورد اصل خلقت بی اختیار و انتخاب انسان ها باید گفت: این که فردی دوست نداشته باشد در این مسابقه شرکت کند، یعنی میل به حیات و زندگی دنیا نداشته باشد، امری شخصی و کاملا مربوط به خود اوست، اما این امر واقعیت ها را تغییر نمی دهد، مثلا بنده دوست دارم که زمستان گرم باشد و تابستان سرد، یا اصلا فصل سردی نباشد، یا در برابر ویروس ها بیمار نشوم و ... اما قوانین و قواعدی در عالم برقرار است که بر اساس اصول خود عمل می کند. میل و خواسته های افراد در عملکرد آن ها تاثیری نخواهد داشت .
اصل به دنیا آمدن ما از همین قبیل است؛ بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان خلق شده و به دنیا آمدیم ، همانند ولادت همه موجودات دیگر و رخ دادن همه حوادث ریز و درشت عالم؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد، این یک قانون عام در عالم است که به صورت حتمی و جبری در عالم جریان دارد و خواست ما آن را تغییر نمی دهد.
اختیار و اجازه دادن برای خلق شدن امری ناممکن است. معنا ندارد بگوییم چرا ما بدون اختیار خود به دنیا آمده ایم؛ زیرا اگر فردی موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود. معدوم نمی تواند مورد خطاب قرار گیرد، چون چیزی نیست تا از او پرسش شود یا امکان پاسخگویی داشته باشد. انسان هم قبل از ایجاد، معدوم بوده، پس قابلیت چنین سوالی یا هر سوال دیگری را نداشته است. پس این که از خداوند بخواهیم قبل از ایجاد، نظرمان را جویا شود؛ معقول نیست .
حقیقت دوست نداشتن خلقت از طرف یک فرد آن است که توقع داشته باشد بعد از ازدواج والدین شان و ایجاد شرایط ایجاد جنین انسان کاملی این امر رخ ندهد. با وجود علت ایجاد یک انسان، معلول آن حاصل نشود. این درخواست همانند آن است که بخواهید با وجود آتش حرارت ایجاد نشود یا با وجود حرارت انبساط مولکولی رخ ندهد؛ همه این امور یعنی بر هم خوردن قانون علیت که امری ناممکن و نشدنی است. حتی یک مورد نقض شدن این قانون مساوی است با از دست رفتن نتایج مهم این قانون در عالم.
به رغم عدم اختیار ما در آمدن به دنیا، وقتی در این عالم قرار گرفتیم، دیگر دارای حیاتی عقلانی و انسانی هستیم. می توانیم چگونگی و کیفیت زندگی مان را تعیین کنیم . مسیر دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غایتی که در این مسیر می طلبیم، معین کنیم.
در حقیقت تمام دستورات دینی برای این اساس است که انتخاب و تعیین مسیر را به درستی انجام بدهیم. به بهترین سر انجام برسیم؛ در نتیجه اگر فردی به خاطر اینکه از اصل آمدن خود در این عالم ناراضی است، بخواهد ادامه مسیر را که در اختیار خودش است، به بیراهه بکشاند، بر خلاف عقل و منطق انسانی رفتار نموده است.زیرا با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر ، مرتبط با نحوه رفتارهای ما در دنیاست. می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم .
انتخاب و تعیین مسیر است که نوعی حیات اختیاری را برای انسان رقم می زند. از دیدگاه معرفتی اسلام، به خاطر این نوع از خلقت است که خداوند انسان را بر سایر مخلوقات برتری داده. این حیات اختیاری بوده، انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده، به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود. دعوت اسلام هم به سمت حیات اختیاری است:
"یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ (4)
ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است".
پي نوشت ها:
1. اعراف (7) آیه 172 - 174.
2. جوادی آملی، فطرت در قرآن، نشر اسراء، قم، ص 123 - 126 و 135.
3. نجفی، جواهرالکلام، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1392 ق، ج41، ص603 به بعد.
4. انفال (8) آیه 24.






