آیا امامان معصوم از علم لدنی خودشان به عنوان یکی از ابزار های اعمال قدرت استفاده می نمودند؟
به عبارت دیگر در اداره حکومت (حضرت علی علیه السلام که حکومت تشکیل دادند و یا امام زمان و یا حتی در حکومت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین)علم لدنی استفاده می شده است؟
من در مورد علم لدنی مطالب زیادی خوانده ام سوالم در مورد استفاده از علم لدنی در زندگی شخصی نیست بلکه استفاده از علم لدنی را در حکومت سیاسی و اداره جامعه پرسیده ام
با توجه به مطالعاتي كه در اين زمينه داشتيد، ديگر نيازي به توضيح در مورد اقسام علوم و آگاهي هاي امام معصوم نيست. از این رو، اجمالا اشاره مي شود كه ائمه از دو گونه علوم عادي و علوم غير عادي بهره مند بودند كه دسته اول، علم و دانش هایی است که از راه هاى عادى براي آن ها فراهم مى آید و در این دانش ها با مردم دیگر تفاوت زیادى ندارند. اما دسته دوم علومى است که از راه های غیر عادی و غیر معمولی نظیر (علم لدنى = وحى و الهام) براي آن ها حاصل مى گردد. اين دسته از علوم، در راستاي وظيفه الهي كه بر عهده آن ها بود، از جانب خداوند به آنان اعطا مي شد كه در مواقع خاص، نظير مواردي كه اثبات حقانيت امام براي ديگران منوط به استفاده از اين علوم بود و يا در برخي موارد ويژه كه انجام وظايف امامت نظير هدايت باطني افراد به مسير الهي نيازمند آگاهي غير عادي امام از مسائل و يا به كار گيري اين علم در آن مورد داشت، به كار برده مي شد؛ اما اين يك قاعده كلي بود كه به جهت الگو بودن سيره و روش اهل بيت، چه در حوزه رفتار شخصي و چه در حوزه رفتار اجتماعي و حكومتي، آن ها جز در موارد ضروري كه اشاره شد، شيوه عمل و رفتارشان بر اساس وظايف و تكاليف ديني انجام مي شد كه از آگاهي ها و علوم عادي متوجه آن ها بود. بنابراین، همان طور كه در روش و رفتار شخصي آنان در زندگی، معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، مثل سایر مردم زندگي مي كردند و بر همان آگاهي هاي عادي تكيه داشتند، در اداره جامعه و حکومت و سیاست نيز از همين منش برخوردار بودند؛ مثلاً پیامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آنها ایمان واقعى ندارند؛ ولى هرگز با آنها مانند کفار برخورد نمى کردند؛ بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و دیگر احکام، با آنها مانند سایر مسلمانان رفتار می کردند. همچنین هنگامی که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانین قضایى اسلام حکم مى کردند و از علم خدادادى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دلیل شرعى، مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام یا پیامبر با تکیه بر علم غیب، حکم قصاص صادر نمى کرد. تصميم به جنگ و صلح و عزل و نصب افراد و ساير شئونات حاكم اسلامي نيز به صورت عادي انجام مي شد. (1) از این رو، در برخي موارد كه افراد بر خلاف ظاهر و نسب شايسته اي كه داشتند و توسط حضرت علي (ع) به عنوان حاكم و والي نصب مي شدند، در باطن خيانت مي نمودند، حضرت پس از آگاه شدن از خيانت آن ها، از طريق عادي آنان را عزل و توبيخ مي نمود و يا مواردي در زمان پيامبر اسلام نيز اتفاق مي افتاد كه حضرت فردي را جهت فرماندهي سپاه نصب مي نمود كه به ناحق افرادي را قتل عام مي كرد و حضرت پس از اطلاع از عمل آن ها، ابراز انزجار مي نمودند. (2)
رهبران الهی اگر زندگى و شیوه رفتار آن ها در حكومت داري و سياست، بر مبناى علم لدنى (دانش خدادادی) و اعجاز باشد، عمل و زندگى شان سر مشق و قابل پیروى نمى گردید؛ در حالي كه خداوند به صورت مطلق در همه زمينه ها پيامبر (ص) و به دنبال آن، اهل بيت و ائمه معصوم (ع) را به عنوان الگوي عملي براي مؤمنان معرفي مي نمايد. (3)
پی نوشت ها:
1. لطف الله صافی، معارف دین، ص 118 ـ 123.
2. ابن هشام، سیره ابن هشام، ج 4، ص 77-78، بیروت، دار احیا ء التراث العربی، 1420ق.
3. احزاب (33)، آيه 21.






