سلام.
نمیدونم بقیه هم مثل من هستند یا من هستم که تعداد پرسش هام زیاده و اینو بگذارید رو حساب ناچاری من.میبخشید.
اما چه کنم که توی زندگیم تنها کسی که جوابم رو داد شما بودید!
تو این چند هفته خیلی با خودم سر و کله زدم برم پیش مشاور اما باور کنید نمیتونم!
از کجا بگم دردم زیاده به خدا.روی صحبت رو در رو ندارم و احساس خوبی ندارم و نمیتونم.
من خیلی تنها شدم.آدمی هستم به شدت تو دار شاید اگه منو ببینید بگید چقدر ریلکس و بی درده!اما نه ،عادت کرده ام در طول زندگیم به هیچ کس اعتراض نکنم و دردم رو به کسی نگم همیشه رفتار های بدی دیدم و دم نزدم تاحالا نگفتم فلانی این رفتارت بد بود و هیچ واکنشی ندارم و ... فقط سکوت میکنم.واسه همینم سر سوزنی از مشکلاتم را کسی نمیدونه البته منهای مساله ازدواجم که ناچارا برای مشورت گفتم.
بد جوری ناامیدم همیشه یه بغض تو گلومه اگه الالن ماشین و بیاد بزنه بهم هیچ ناراحتی ندارم انگیزه ندارم هر وقت دلم میگیره و طاغتم تموم میشه قرآن می خونمو بعد با خودم درد دل میکنم و یکم گریه آروم میشم اما عین قرص ایپوپروفن میمونه دوباره میاد سراغم.
به مامان و بابام هم نگفتم، خیلی مهربونند و دلسوز اما خیلی وقت ها اوناهم بهم توجه نکردند از بچه گی و دردم رو نگفتم چون نمیخوام غصه بخورند و جلوشون شادم و البته مصنوعی!
در کل همدمی ندارم از صبح خودم رو میبینم و خودم
توی دانشگاهم با خیلی ها سلام و علیک دارم اما فقط همین و یه دوست که اونم اینقدر دوستای زیادی داره که رابطه اش با من فقط در محیط دانشگاه و بس.کلا خیلی راحت به همه خوبی میکنم و اینو مامان بابام هم گفتند که خیلی ساده ای ...حتما میگید چرا؟
وقتی با این دختر آشنا شدم (همسرم) تمام تلاشش این بود که من فقط واسه خودش باشم 5سال تمام دوستام از کنارم رفتند و من مثل همیشه دم نزدم و نخواستم ناراحت بشه و باهاش یکه و تنها موندم .
و شد این که الان میبینم خودم هستم و خودم والبته دیگه کسی هم نیست!همه پی زندگیشون رفتند و نام و نشونی ازشون کم هست و البته من هم تو زندگیم گدایی هیچ کسی رو نکردم واسه محبت و نمخواهم کرد.
اما تو این مدتم از این دختر جز غرور ندیدم و آرزو به دل موندم یک بار بگه تو خوبی و دوستت دارم و اینو یکبار خودش گفت و فهمیده بود اشتباه کرده که گفت ببخش من نمیتونم حرفم رو به زبون بیارم.اما اگه یک روز به جای عزیزم بهناز میگفتم بدجوری ناراحت میشو اعتراض میکرد که دوستم نداری دخترای دانشگاتو دیدی و عوض شدی!!!!
و من هم مثل همیشه هیچی نگفتم و نشستم و دیدم که به جای اهمیت به من به چه چیز هایی اهمیت میده!
اگر میرفتم آرایشگاه و موهام یکم فرق میکرد با خواست اون تمام دنیا رو رو سرم خراب میکرد که گریه و آه و ناله توهین که حالا پیش دوستام و فامیلم چی بگم؟!اینه شوهرم؟!
اینه دردم....
اما در خصوص همدم اهل رابطه با جنس مخالف نیستم حتی اگه دلم بخواد اما به خاطر اعتقاداتم و البته اینکه آخر راهش رو میدونم پوچه...
الانم تو دانشگاه سه تا دختر هستند که تمایل زیادی نشون دادند اما خب بدجوری کنترل میکنم اما میترسم که دیگه نتونم.
در کل بگم که واقعا انگیزه ندارم...واقعا تنهایی رو با گوشت و تنم حس میکنم و بغضم همیشه تو گلومه وقتی میبینم پدر مادر عزیزم که دوسشون دارم دارن میرن کربلا همراه خواهر 11ساله ام و تمایلی به بردن من ندارند و البته که من هیچ واکنشی نشون ندادم در حالی که عاشق کربلا هستم میشه غصه واسم...و مثل همیشه باید تنها باشم
شاید باورتون نشه اما تا حالا اینجوری درد دلم رو نگفته بودم.
الانم مثل غالب زمان های زندگیم تو اتاقم هستم و البته اگه مهمون بیاد میرم و میگم و خنده های زورکی تحویل میدم!!!اینه دردم که همه فکر میکنند آرامش تو زندگیم پابرجاست و جالب اینه که غصه همرو میخورم اما ...
نمیدونم و واقعا نمیدونم تنها دلخوشیم یه سه شنبه هاست که میرم تنهایی سینما و یه وبلاگ که واسه ادای دینم به حضرت صاحب الزمان برای امام مینویسم همین و همین .
سرتون رو درد آوردم واقعا تنها جایی که به غیر دلم خودم باشه واسه درد دل همینجا بود.
شاید قسمت من اینه که اینجوری بمونم و دق کنم و یا افسرده بشم و بیافتم گوشه خونه
به خدا نمیدونم
عذر میخوام.

دوست گرامی من نامه پر سوز و گداز شما را بدقت خواندم و از مرور برخی فرازهای آن متاثر شدم.ممنون ازاینکه مارا محرم خود دانسته اید و مشکلاتتان راصریح بیان کرده اید. شما را درک می کنم، و می دانم چه احساسی دارید. آن طور که ازحرفهای شما دریافتم شما شخصیتی درونگرا دارید. البته باید توجه داشته باشیدکه صرف مکاتبات و مشاوره مکاتبه‌ای نمی تواند کامل انجام شود و لذا برای حل اساسی مشکلات روحی و روانی خود بهتراست که به یک مشاوریاروانشناس مجرب و درد آشنا و متدین مراجعه کنید تا با مصاحبه حضوری به بررسی زوایای مختلف مشکلات تان بپردازید. و راهکارهای عینی و کاربردی به شما ارائه دهد و گام به گام شما را در راه تغییر سبک زندگی تان همراهی نماید زیرا رفع مشکلات روحی و روانی علاوه بر تصمیم قاطع شما، نیاز به زمان، جلسات متعدد، و انجام تکالیف مختلف، زیر نظر یک مشاور روان درمانگر را دارد.
اما اینکه می گویید به هیچکس اعتراض نکردید و رفتارهای بد دیگران را تحمل کرده اید حکایت از ناجرات مندی شما دارد. چرا که بعضی اوقات لازم است که دیگران بفهمند شما ناراحت هستید. توضیح اینکه، انسان برای انجام هرکاری نیاز به مهارتی که لازمه آن کار است دارد. مثلا اگر یک مکانیک بدون داشتن مهارت دست به دستکاری خورو بزند حاصل کار او چیزی جز خرابکاری نخواهد بود. و فن و هنر زندگی کردن که مهمترین کار انسان است نیاز به کسب مهارتهای مختلف دارد و زیرا که بدون این مهارتها روح و روان انسان دایما دستخوش تلاطمات و دست اندازهای سنگین و خرد کننده خواهد بود، که یکی از این مهارتها مهارت جرات ورزی است، انسان باید بتواند گاهی در زندگی خود به دیگران «نه» بگوید باید بتواند عقاید و خواسته های خود را ابراز کند. زیرا اگر اینگونه رفتار نکند دیگران فکر خواهند کرد که توانسته اند نیازهای او را برآورده سازند. ولی او نتوانسته است رفتار متقابلی داشته باشد و نیازهای آنها را برآورده کند، لذا همیشه از او طلبکار خواهند بود و این موجب بروز بسیاری از مشکلات فردی و بین فردی برای فرد ناجرات مند در زندگی خواهد شد، با همسرش اختلافات زیادی پیدا خواهد کرد و چون جرات ابراز خواسته هایش را بدیگران ندارد، به جای طرح منطقی مشکلات آنها را بدرون خود خواهد ریخت و در نهایت احساس تنهایی شدید به او دست خواهد داد و از اجتماع کناره خواهد گرفت. قاطعیت ورزی و جرات مندی دفاع از حقوق خود و بیان افکار و احساسات خود به شیوه ایی مستقیم، صادقانه و مناسب است.قاطعیت رفتارهایی است که به وسیله ی آن فرد بتواندعلایق خود را بیان کند، بدون اضطراب بر نظرات خود ایستادگی کند، صادقانه و با راحتی احساسات خود را بیان کند و بدون تخطی بر حقوق دیگران حقوق شخصی خود را تأمین کند. قاطعيت ورزي به توانايي ابراز صادقانه ي عقايد، احساسات، نگرش‌ها و حقوق خود بدون اضطراب آزاد دهنده و به شيوه ايي كه به حقوق ديگران تجاوز نشود. در جامعه امروزی و با توجه به گسترش روابط بین فردی، افرادی که قاطعیت و جرات مندی نداشته باشند به یقین با مشکل مواجه خواهند شد. افرادی که قاطعیت نورزند و رفتار جرات مندانه نداشته باشند دچار مشکلاتی چون افسردگی، رنجش وناکامی می شوند. شاید بتوان دلایل لزوم بهره مندی انسان از جرات مندی و قاطعیت را به ترتیب اینگونه برشمرد:
1)قاطعیت داشتن موجب می شود که افراد از سرگردانی و دودلی نجات پیدا کنند.
2)باعث ضمانت موفقیت و عدم دلسردی و یاس در صورت شکست می شود.
3)باعث می شود که دیگران اعتماد بیشتری به فرد نمایند.
4)قاطعیت داشتن بر چگونگی تصمیم گیری افراد تأثیر می گذارد.
و برهمین اساس می توان ویژگیهای افراد جرات مند را چنین برشمرد:
1)اعتماد به نفس و عزت نفس بالا
2)احترام به خود و دیگران
3)پذیرش مسؤلیت در قبال رفتار خود
4)توجه کردن به احساسات و عقاید دیگران
5)پرسش و سؤال کردن و صادق و صریح بودن
6)تمایل به گرفتن نظر دیگران در مورد خود
رفتار جرات مندانه و همراه با قاطعیت می تواند مزایایی مثل حس خود كارامدي، يادگيري انعطاف پذيري، رسيدن به روابط بين فردي مؤثر، تقويت اعتماد به نفس را برای فرد به ارمغان آورد.
روی دیگر سکه جرات مندی و قاطعیت، اعتماد به نفس است، لذا اگر احساس بدی نسبت به خود دارید، روشهای زیر به شما كمك می كند اعتماد به نفس تان را تقویت نمایید.
1- زمانی كه كاری را برای اولین بار انجام می دهید، به یاد داشته باشید که یادگیری و انجام هر كار جدیدی کاستی ها، مشکلات و فنشا روانی زیادی را به دنبال دارد كه گریز ناپذیر برای است. پس اعتماد به نفس تان را از دست ندهید و به خود اطمینان دهید كه این امر طبیعی است و در نهایت موجب ترقی جایگاه اجتماعی شما خواهد شد.
2-به كارهای معوقه ی زندگی که رها شده اند بپردازید و فایلهای باز در زندگی خود را ببندید، این کار علاوه برتاثیرمثبت بر اعتماد به نفس شما موجب می گردد تا فکرتان در یک جهت تمرکز یابد و از پراکندگی فکری و بلا تکلیفی نجات پیدا کنید.
3- هر كاری را كه مستلزم تصمیم گیری است انجام دهید، برای مثال تلفن كردن به دوست، نظافت منزل، تعمیر ماشین.رفتن به منزل دوستان و آشنایان و هرگز در کارهای خود اهمال ورزی و سستی نکنید که لازمه اینکار بهرمندی شما از مهارت برنامه ریزی است که می توانید با مراجعه به کتب مربوطه که در کتابخانه ها موجود است از این مهارت نیز اطلاع پیدا کنید. مهم اینست که تغییر در سبک زندگی را بطلبید.
4- در کنار کارهای مختلفی که انجام می دهید، حداقل هفته ای یك بار کاری را که مهارت ویژه و تسلط کامل در آن دارید را انجام دهید تا اعتماد به نفس شما که در انجام ناموفق برخی از کارها آسیب دیده ترمیم شود و به این نکته توجه پیدا کنید که شما توانا و ذاتا لایق و شایسته هستید وعدم موفقیت شما در انجام برخی از کارها بخاطر عدم آشتایی با آن و مشکلات بیرونی و عدم برنامه ریزی درست بوده زیرا شما ذاتا انسان شایسته ای هستید، همین امر موجب می شود که یاس و ناامیدی از شما رخت بربندد و با نشاط بیشتر و سالم تر و شادتر به کارهای محوله بپردازید. برای مثال نقاشی، كوهنوردی، در صورت امكان، سفالگری و.. بدین ترتیب احساس لیاقت و شایستگی و موفقیت می كنید كه مهم ترین پادزهر برای اعتماد به نفس كم است.
5- به كارهایی كه مستلزم دقت و توجه است و شما را از افكار منفی بیهوده باز می دارد بپردازید.
6- به خودتان كم تر فكر كنید، البته شاید این توصیه به نظرتان عجیب باشد، اما توجه زیاد به خود اعتماد به نفس را كاهش می دهد. كاری را انجام دهید كه توجه شما را به بیرون از خودتان جلب كند و همین امر باعث شود احساس بهتری داشته باشید.
7- اگراعتماد به نفس ندارید، ناراحت و عصبی هستید، ابتدا فكر كردن را كنار بگذارید، سپس بكوشید با نماز و نیایش، ورزش، مهارت های آرام سازی(relaxation)، به آرامش برسید.
8- كارهایی را كه به خوبی انجام داده اید به یاد آورید، شاید انجام این امر در ابتدا مشكل باشد. ولی پس از مدتی با به یاد آوردن موفقیت كوچك اعتماد به نفس تان افزایش می یابد. شاید بگویید" من هرگز موفق نشده ام یا كار مهمی انجام نداده ام." نیازی نیست قله دماوند را فتح كرده باشید.انجام کارهای ساده روزمره مثل گرفتن گواهینامه ( با وجود اضطراب)، قبول شدن در امتحان، شرکت در نماز جماعت، عضویت در تیم ورزشی، لاغر شدن، پس انداز كردن برای خرید دوچرخه، كمك به دیگران و صدقه دادن نوعی موفقیت است و بیاد آوری همین موفقیت های کوچک باعث می شود فکر منفی «من نمی توانم» در ذهن شما شکسته شود.
9 -اگر بعد از عدم موفقیت در کاری احساس بدی نسبت به خود پیدا می کنید، به خود اطمینان دهید كه اشتباه کردن لازمه کار انسان است و همه اشتباه می کنند و لذا شما هم می توانید اشتباه كنید مهم اینست که از به آن به عنوان پلی برای رسیدن به موفقیت های بعدی استفاده کنید این امر موجب می شود که در صورت عدم موفقیت در کارها اعتماد به نفس شما آسیب نبیند به خود تذكر دهید كه شما هم می توانید اشتباه كنید. توجه داشته باشید که احساسات بر افكار و رفتار شما تأثیر می گذارد، و وقتی احساس بدی نسبت به خود دارید، هرگز رفتار و کارهای شما قرین با موفقیت نخواهد شد.
10- لیست کردن داشته ها و موفقیت ها می تواند در تقویت اعتماد به نفس شما تاثیر ویژ های داشته باشد.
11- مطالعه زندگی انسانهای موفق و یا دیدن فیلمهایی در این زمینه می تواند الگوی خوب و انگیزه زیادی به شما در جهت دستیابی به اعتماد به نفس بدهد.
من در کنار توصیه شما به شرکت در کارگاههای مهارت جرات ورزی که در مراکز مشاوره تشکیل می شود چند راهکار عینی و عملی به شما می دهم و از شما می خواهم که با تمرین و پشت کار انجام آنها را پیگیری نمایید.
1- ابتدا باید بطور مفصل و هر روز مثلا چند دقیقه که رفته رفته زیادتر هم می‌شود، در ذهن خود موفقیتهایی را که جرات ورزی در زندگی شما ببار خواهد آورد را مجسم کنید، تصور کنید که مثلا پدرتان و یا مادرتان و یا مثلا کسی که طرز نگاه و تشویق او به شما در زندگی تان خیلی مهم است با دیدن این تحول عظیم در شما چقدر خوشحال خواهد شد وچقدر به شما افتخار خواهد کرد.
2- مسالة دیگری که باید به آن توجه داشته باشید اینست که: یکی از دلایل گرفتار شدن افراد در دام بی جراتی، رودربایستگی و انفعال عدم آگاهی آنها از حدود حقوق خود و دیگران است مثلا در مورد همسرتان باید ابتدا به حقوق و وظایف او و حقوق و وظایف خودتان آگاه شوید و سپس بصورتی محترمانه خواسته های خود را براساس حقوقی که دارید و تکالیفی که او دارد برایشان مطرح نمایید، توجه داشته باشید که سیستم روانی زن با سیستم روانی مرد کاملا متفاوت است شخصیت زن در وابستگی به مرد تکامل می یابد و لذا وقتی از شوهر خود ناجرات مندی ببیند نسبت به او بی اعتماد شده و احساس می کند شوهرش شرایط یک تکیه گاه مطمئن را در زندگی برای او ندارد. لذا از کانالهای مختلف این نارضایتی خود را اعلام می دارد و در بسیاری از موارد کار به جدایی نیز می کشد، زن نیاز به این دارد که شوهرش مردی کند و از جمله ویژه گی های مرد رفتار جرات مندانه وقاطع است طبق برخی تحقیقات میدانی حتی بعضی از زنان که در ظاهر در مقابل رفتار جرات مندانه شوهر خویش موضع می گیرند در درون به این حالت شوهر خود می نازند و آن را با آب و تاب در مجالس زنانه برای سایر زنان تعریف می کنند. بیاد داشته باشید که برخی از مشکلات زناشویی از ناجرات مندی مرد ریشه می گیرد.
3- توجه داشته باشید که محبت و احترام به دیگران و تذکر به آنها در مورد انجام وظایف‌شان بخوبی قابل جمع است. و پرویی و پرخاشگری هیچ ربطی به جرات مندی و قاطعیت ندارد. این باوری غلط است که اگر بخواهید وظایف خود را به نحو احسن انجام دهید با دیگران تضاد پیدا خواهید کرد زیرا انجام وظایف افرادی را که وظیفه شناس هستند را خوشحال خواهد کرد و موجب ارتقای شغلی شما خواهد شد و افرادی را که به فکر تنبلی و تجاوز به حقوق دیگران هستند را بر سر جای خو خواهد نشاند.
4- قبل از اینکه به همسر و یا دوستان و خویشاوندان و یا سایرین مثل راننده تاکسی تذکر بدهید، خود را آرام سازید، مثلا با چند تنفس عمیق برخودتان مسلط شوید و آنگاه سعی نمایید تذکر خود را بصورت آرام، مودبانه ولی قاطعانه مطرح کنید.
5- برخی از جملاتی را که افراد جرات مند و قاطع بصورت آرام و مودبانه در برخورد با دیگران بکار می برند را یاد بگیرید و در موقعیتهایی که لازم است بکار ببرید.
6- نیز «نه» گفتن را تمرین کنید که در صورت لزوم براحتی آن را بر زبان بیاورید.
7- چون شهرستان محل سکونت خود را ذکر نکرده اید من نمی دانم که آیا امکان شرکت در گروههای آموزش مهارت جرات مندی را دارید؟ یا نه، اما در صورت امکان سعی کنید حتما در این کلاسهای عملی شرکت کنید. زیرا شرکت در این کلاسها می تواند بصورت محسوسی جرات مندی شما را افزایش دهد.
8-شما همچنین نیازدارید که با دوستان خود معاشرت داشته باشید. منظورم جنس مخالف نیست. بلکه دوستانی است که با آنان راحت باشید. لذا سعی نمایید دوستان جدید پیداکنید در این زمینه مطالعه کتاب آیین دوست یابی آقای دیل کارنگی می تواند کمک شایانی به شما بنماید.
به این نکته توجه داشته باشید که کلید حل مشکل شما تمرین و تمرین و تمرین آن‌چیزهایی است که گفته شد. و همیشه بیاد داشته با شما پیرو کسی هستید که فرمود: از بزدلی و ناجرات ورزی بپرهیزید که ننگ و نقص است. علی (ع) منتخب میزان الحکمه روایت 1046.
مشکل دیگری که در نامه ی شما بچشم می خورد داشتن افکار منفی است، انسان مثبت اندیش و مثبت بین بصورت بهتری می تواند با محیط خود ارتباط برقرار کند، بنا براین لازم است که به همراه یک مشاور روان درمانگر به بازنگری شناختهایی که درذهن دارید بپردازید تا وی شناختهای ذهنی غلط شما را شناسایی کرده و به اصلاح آنها اقدام نماید. باید توجه داشته باشید که روش و سبک زندگی انسان بوسیله شناختهای او شکل می گیرد. و اگر این شناختها غلط باشد وی در زندگی با مشکلات عدیده ای مواجه می شود.
درپایان به شما پیشنهاد میکنم که کتاب های 1- رضایت از زندگی/ دکتر پسندیده 2- از حال بد به حال خوب /دکتر دیوید برنر/ ترجمه مهدی قراچه داغی3- نظریه انتخاب/ ویلیام گلاسر/ ترجمه مهدی قراچه داغی را بخوانید .