با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با این مرکز
حقانیت، جامعیت و دستورهای حیات‌بخش اسلام و سیره پیامبر(ص) از یک سو و آمادگی ایرانیان جهت پذیرش اسلام از سوی دیگر موجب گردید که اسلام در این کشور گسترش یابد. نامه پیامبر به پادشاه ایران نیز عامل مهم گسترش اسلام در این کشور به حساب می آید. نامه پیامبر به خسرو پرویز و فراخوانی وی به اسلام، این پرسش را به وجود آورد که اسلام چیست و حضرت محمد کیست؟
بدین جهت ایرانیان جهت آشنایی با اسلام به تحقیق پرداخته و در جستجوی اسلام بر آمدند. مهم‌تر از همه اینکه ایرانیان از ادیان حاکم در این کشور خسته و ناراحت بودند، زیرا آن ها پاسخگوی نیاز و خواسته‌های مردم نبودند، از این رو است که با مطرح شدن اسلام، ایرانیان به اسلام رو آورده و منتظر معرفی آن بودند. با مطرح شدن اسلام، طیف وسیعی از ایرانیان به اسلام گرویدند. این گرایش بدون اجبار , اکراه و با میل و رغبت آنان صورت گرفت. در این میان شخصیت‌هایی مانند سلمان فارسی و باذان بن ساسان نیز در گسترش اسلام مؤثر بودند، زیرا این دو شخصیت از انسان‌های تأثیرگذار در فرایند تحولات ایران بوده و در میان ایرانیان، موقعیت خاصی داشتند.
اسلام آوردن سلمان فارسی و جایگاه بلند او در نزد پیامبر و تبلیغ وی از اسلام موجب گردید که اسلام به طور روزافزون در ایران گسترش یابد. البته حضور مسلمانان بعد از جنگ اعراب و ایرانیان نیز در گسترش اسلام به این کشور تأثیرگذار بود. زیرا مسلمانان اسلام را معرفی و از آن تبلیغ نمودند. افزون بر آن برخی از مسلمانان به گونه ای رفتار می نمودند که ایرانیان مجذوب اسلام می­شدند.
بسیاری از مردم ایران - هنگام ورود مسلمانان در ایران - در برابر مسلمانان، مقاومت نکردند و به این جهت، دین اسلام به زودی در ایران پیشرفت کرد. علت شکست نیروهای نظامی حکومت ایران، ناتوانی نظامی آنان و یا تنها روحیه قوی مسلمانان نبود، بلکه علت اصلی شکست نیروهای جنگی ایران در برابر هجوم مسلمانان، ناراضی بودن مردم ایران از حکومت و آیین خود بود. آنان نخواستند بجنگند و حتی گاهی با مسلمانان همکاری می‏کردند . (1)
مردم ایران، در زمان بعثت و حیات حضرت رسول به اسلام توجه کردند . به تدریج و با میل و رغبت آن را پذیرفتند. اولین کسی که از ایرانیان اسلام آورد، سلمان فارسی بود. (2) سلمان یک فرد عادی نبود. او از پیشوایان دینی بود و اسلام آوردن وی به طور طبیعی در دیگر ایرانیان نیز اثر داشت. سلمان، از نظر مقامات معنوی، به اندازه‏ای بالا رفت که جزو مقرّبان پیامبر اسلام شد؛ به طوری که پیامبر خدا در روایتی فرمود:
«خداوند مرا به محبت چهار نفردستور داده است: علی بن ابی طالب، سلمان فارسی، ابوذر و مقداد». (3)
دومین مسلمان از ایرانیان «باذان بن ساسان» است و رویکرد وی در گرایش دیگران به اسلام موثر بود. پس از باذان بسیاری از ایرانیان ساکن یمن، مسلمان شدند.(4) ایرانیان در زمان رسول اکرم، با میل و رغبت دین اسلام را پذیرفتند . هیچ گونه زور و تهدیدی در کار نبود؛ چنان که در کتاب‏های تاریخی آمده است:
پیامبر در سال ششم هجری، به پادشاهان و رؤسای کشورها نامه نوشت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. حضرت رسول، نامه‏ای به پادشاه ایران خسرو پرویز نوشت و او را به اسلام دعوت کرد. متن نامه پیامبر چنین بود:
به نام خدای رحمان و رحیم. از محمد فرستاده خدا به کسری بزرگ ایران. سلام بر آن کس که پیرو هدایت باشد، به خدا و فرستاده‏اش ایمان بیاورد و گواهی دهد معبودی جز «الله» نیست، همتایی برای او نیست و محمد عبد و فرستاده او است. تو را به دعوت الهی به سوی اسلام دعوت می‏کنم؛ زیرا که من فرستاده خدا به سوی همه مردم هستم تا زنده دلان را انذار کنم و عذاب خدا بر کافران فرودآید. تسلیم خدا باش، سالم بمان . (5)
پادشاه ایران نامه را پاره کرد و گفت: ببینید چه کسی برایم نامه نوشته است؟! او که عبد من است. (6) فرستاده پیامبر خدا به مدینه برگشت و داستان پاره کردن نامه را برای پیامبر نقل کرد. حضرت فرمود: خداوند حکومتش را بگسلد، (7).
عامل خسروپرویز در یمن، شخصی به نام «باذان» بود. خسروپرویز به باذان نوشت: تا او را نزد من بیاورند. باذان «بابویه» را مأمور این کار کرد و مردی به نام «خرخسره» را همراه او ساخت. باذان نامه‏ای هم به حضرت محمد نوشت
بابویه به حضرت رسول گفت: مرا باذان فرستاده است تا تو را نزد کسری پادشاه ایران ببرم. اگر با ما به ایران بیایی برایت خوب است؛ و­گرنه پادشاه ایران تو را نابود می‏کند. پیامبر به آن دو نفر گفت: بروید و فردا بیایید تا جواب تان را بگویم. آن دو نفر رفتند. در همین زمان به پیامبر خدا وحی شد که خسرو پرویز به دست پسرش«شیرویه» به قتل رسید. شب سه‏شنبه دهم جمادی الاولی از سال هفتم، شش ساعت از شب گذشته، خسرو پرویز کشته شد. آن دو نفر دوباره آمدند.
پیامبر گفت: خسرو پرویز به دست پسرش کشته شد. برگردید و به پادشاه بگویید: اگر اسلام را بپذیری، آن چه داری، در دست خودت خواهد ماند. بابویه و خرخسره به یمن بازگشتند و آن چه را که اتفاق افتاده بود ، به باذان گفتند. باذان گفت: این گونه سخن گفتن از پادشاهان بر نمی‏آید، به نظر من او پیامبر است و منتظر می‏مانیم تا ببینیم پیشگویی او چگونه می‏شود. اگر کلامش مطابق واقع بود، او پیامبرخواهد بود و اگر مطابق با واقع نبود، نظرمان را درباره او اظهار می‏کنم.
پس از چند روز، نامه شیرویه به باذان رسید و از باذان خواسته بود که مردم را به اطاعت او فرا بخواند. شیرویه در آن نامه نوشته بود که با «محمد» کاری نداشته باشد. با رسیدن نامه شیرویه، باذان به نبوّت پیامبر اسلام ایمان آورد و ایرانیان مقیم یمن نیز همراه با او ایمان آوردند. (8)
پیامبر (ص) باذان را پس از مسلمان شدنش در مقام خود ابقا کرد . پس از آن که باذان از دنیا رفت، حضرت، پسر او شهر بن باذان را حاکم یمن کرد. باذان و پسرش در راه تبلیغ دین اسلام، بسیار تلاش کردند. شهر بن باذان، در جنگ با نیروهای اسود عَنسی (که در یمن ادعای پیامبری کرده بود) به شهادت رسید . او اولین شهید از ایرانیان در راه اسلام است. (9)
نامه پیامبر به پادشاه ایران و عکس العمل شاه ایران در برابر نامه حضرت و همچنین خبر دادن حضرت از قتل شاه موجب گردید که مردم ایران بیش تر به اسلام رو آورند. اسلام بیش تر و بهتر در این کشور گسترش یافت. این؛ در حالی است که در آغاز مردم ایران از احکام اسلامی و قوانین الهی پیامبر اسلام خبر نداشتند. مردم بحرین هم در زمان پیامبر مسلمان شدند. حاکم بحرین و ایرانیان ساکن آن جا اسلام را پذیرفتند. (10)
جهت آگاهی بیش تر از این موضوع به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، استاد مطهری مراجعه فرمایید.

پی‌نوشت‌ها:
1. خدمات متقابل ایران و اسلام، شهید مطهری، ص 76 به بعد ،قم ، دفتر انشارات اسلامی ،1362 ،
2. الأعلام، زرکلی، ج 7، ص 194. خدمات متقابل ایران و اسلام ،ص59.
3 بحارالانوار، ج 22، ص 391، 321، 346 و 326.
4. خدمات متقابل ایران واسلام ، ص59 .
5 .تاریخ طبری، ج 2، ص 295، . قاهره ،مطبعه الاستقامه ،1358.
6. همان، ص 295 و 296.
7. همان.
8. همان، ص 296 - 297 .
9 . خدمات متقابل ایران واسلام ، ص 65 .
10. همان، ص 59 - 62 .