در خصوص اهداف بعثت انبیاء ممکن است مطالبي بسياري قابل طرح باشد. ولي سخن زيباي امير بيان علي(ع) درباره فلسفه و هدف نهاي بعثت چنين است:
«خداوند پيامبراني را از فرزندان آدم برگزيد و از آنان در ابلاغ و امانتداري در رساندن الهي به مردم پيمان گرفت، در زماني که بيشتر مردم چيزي ديگري به جاي آن نشانده بودند، و حق او را نشناخته و براي خدا شريک قرار داده و شياطين آنان را از معرفت به او باز داشتند، و رشته پرستش خدا را بريده بودند، در چنين زمانه‌اي بود که خداوند رسولان خود را برانگيخت و پيامبرانش را پي در پي به سوي مردم فرستاد، تا از آنان بخواهند که عهد فطرت الهي را ادا نمايند و نعمت‌هاي فراموش شدة خدا را به يادشان آورند و با ابلاغ احکام الهي يا ارائه دلايل حجت را براي‌شان تمام کنند و توانمندي‌هاي پنهان عقل‌هاي آنان را برانگيزانند، و آيات با عظمت الهي را به آنان بنمايانند. همچون آسمان بلند که مانند سقفي بر بالاي سرشان برافراشته و زمين که چون گهواره‌اي زير پاي آنان گسترده و معيشت‌هايي که ايشان را زنده مي‌دارد». (1)
از اين بيان معلوم مي‌شود که شناسایی معرفت درونی انسان ها از خداوند و همه حقایق فطری یکی از مهمترین اهداف انبیاء بوده است و اصولا اگر پيامبران نبودند، مردم سرگردان بودند و از يافتن راه سعادت باز مي‌ماندند.
جاي ترديد نيست که اگر پيامبران نبودند، آدميان نمي توانستند نحوه بندگي و عبادت را(که تنها راه سعادت و کمال ابدي انسان است) بدانند، از اين رو امام خميني بر اين نکته تأکيد نموده که يکي از بزرگترين نتائج ثبوت اين است که آدمي در مکتب انبيا راه بندگي و عبوديت را آموختند تا از رهگذر آن به سعادت ابدي خود نايل شوند. (2)
نيز اين که در عبوديت و بندگي دچار شرک نشوند و راه صحيح بندگي خدا و ستايش او را فرا گيرند.
نکته ديگر در اين رابطه اينکه امير مؤمنان در نهج البلاغه مي فرمايد: «. . . ويثيرُوا لهم دفائن العقول». (3) تا گنجینه های دانش را از جان مردم بیرون بیاورند » در واقع يکي از فلسفه بعثت انبيا اين است که در پرتو نبوت استعدادهاي نهفته خرد آدمي شکوفا گردد.
مرحوم خواجه طوسي با الهام از اين گونه آموزه‌هاي متعالي به اين نکته توجه داده که يکي از فوايد بعثت انبيا اين است که بسياري از امور زندگي نظير سياست، اخلاق و صنايع را به بشر آموخته‌اند. اگر انبيا نبودند، بشر نمي‌توانست به آن امور دست پيدا کند. (4)
طبق اين مبنا معلوم مي‌شود اگر انبيا نبودند، بشر به ترقي و تمدن دست نمي‌يافتند، زيرا تمدن و ترقي در ساحات مختلف وامدار شکوفايي عقل و خرد جمعي و فردي است.
جاي ترديد نيست که بعثت انبيا بيشترين نقش را در شکوفايي عقل آدميان داشته، به گونه‌اي که اگر انبيا نبودند، بشر شايد تا کنون از تمدن انساني فاصله گرفته بود، زيرا يکي از مؤلفه‌هاي مهم تمدن انساني، عدالت و اخلاق انسان است. در امور اخلاقي و معنوي، بشر وامدار بعثت انبيا و رهنمود اوليا است. (5)
در کلمات امير مؤمنان آمده: «بنا اهتديتم في الظلماء و تسنّمتم ذروة العليا و بنا أفجرتم عن السرار؛(6) شما مردم به وسيله ما در تاريکي‌‌هاي گمراهي هدايت يافتيد، و به قلّه فضيلت رسيديد،‌و از شب تيره به سپيده‌دم صبح درآمديد».
اگر سفيران الهي نبودند، بشر همچنان در تاريکي جهل و دوري از معنويت و اخلاق به سر مي‌برد.
چه اينکه پيآمد ديگر عدم نبوت اين بود که بشر روش پرستش و عبادت خالق خود را (که با فلسفه خلقت اودر ارتباط است) نمي‌دانست. گر چه عقل آدمي اصل ضرورت پرستش خداوند را به صورت کلي مي‌تواند درک نمايد، چون عبادت و بندگي تنها راه رستگاري و کمال و سعادت انسان است.
انسان بدون عبادت و بندگي هرگز به کمال حقيقي خود نمي‌رسد، در نتيجه، عقل بر ضرورت عبادت و بندگي خدا حکم مي‌کند. اما بشر از درک نحوه انجام عبادت و جزئيات آن عاجز است، چون قدرت درک امور جزئي و از جمله ريزه‌کاري‌هاي مربوط به عمل را ندارد، به همين خاطر خداوند بر بندگان خود منّت نهاد و با فرستادن آموزگاران بزرگ خود، آنها را از نحوه عبادت و پرستش آگاه ساخته است.
اگر پيامبران نبودند، بشر از کجا چگونگي بندگي و انجام تکاليف خود را مي‌فهميد؟! ممکن بود هر کسي طبق سليقه و برداشت خود، روش خاصي را براي بندگي وضع مي‌کرد. (7)
در نهايت اينکه وجود پيامبران علاوه بر اينکه بيانگر تمام موارد فوق است، رفتار و عمل آنان در زندگي و در کنار انسان‌ها، الگوي شايسته زندگي است.
وجود پيامبر در ميان انسان‌ها و روش و سنت آنان در زندگي بيانگر آن است که آموزه‌هاي ديني و اخلاقي صرفاً يکسري آرمان‌هاي دست نيافتني نيستند، بلکه قابل اجرا در زندگي و جامعه هستند. بهترين دليل و شاهد وجود پيامبران است، به همين خاطر و به خاطر اهميت نقش الگوپذيري انسان‌ها، نقش اساسي پيامبران را در زندگي نمي‌توان ناديده گرفت. بنابراين هدف نهاي بعثت انبيا در دو محور اعتقادي و عملي دنيايي و اخروي به طور خلاصه يگانه پرستي و حرکت دادن انسانهادر محور توحيد است.
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (8) ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند،
تفسير: هدف اصلى بعثت انبياء
از آنجا كه سبقت به سوى رحمت و مغفرت و بهشت پروردگار كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود نياز به رهبرى" رهبران الهى" دارد در آيه مورد بحث كه از پرمحتواترين آيات قرآن است به اين معنى اشاره كرده و هدف ارسال انبياء و برنامه آنها را دقيقا بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:" ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم".
هدف ديگر تكميل ارزشهاى اخلاقى است چنان كه در حديث معروف آمده است: بعثت لاتمم مكارم الاخلاق:" (9)من براى تكميل فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام"
و بالآخره هدف ديگر" اقامه قسط" است كه در آيه مورد بحث به آن اشاره، شده و به اين ترتيب اهداف بعثت انبيا را در هدفهاى" فرهنگى" و" اخلاقى" و" سياسى" و" اجتماعى" مى‏توان خلاصه كرد.
نكته جالب ديگر در جمله" لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ" اين است كه از" خود جوشى مردم" سخن مى‏گويد، نمى‏فرمايد: هدف اين بوده كه انبياء انسانها را وادار به اقامه قسط كنند، بلكه مى‏گويد: هدف اين بوده كه مردم مجرى قسط و عدل باشند! آرى مهم اين است كه مردم چنان ساخته شوند كه خود مجرى عدالت گردند، و اين راه را با پاى خويش بپويند. ساخته شوند كه خود مجرى عدالت گردند، و اين راه را با پاى خويش بپويند. (10)
از همه مطالب گفته شده اين بدست مي آيد كه هدف نهايي انبياء دادن آگاهي هاي لازم و فراهم آوردن شرايط لازم براي رسيدن انسان به كمال وجودي خود كه همانا الهي و خدايي شدن است مي باشد.
پي‌نوشت‌ها:
1. سید رضی، نهج البلاغه، انتشارات هجرت، قم، خطبه 1.
2. همان.
3. صادقی ، پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، ص258، نشر موسسه آثار امام-1386ش.
4. علامه حلی ، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص 271، مکتبه المصطفوي، قم ـ بي‌تا.
5. بقره (2) آيه 129.
6. نهج البلاغه، خطبه 4.
7. صادقی ، پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، ص 259، نشر مؤسسه آثار امام، 1386ش.
8. حديد (57)آيه 25.
9. علامه مجلسی، بحار الانوار ، نشر دار الاحيا التراث العربي، بيروت 1403ق ، جلد 71 صفحه 373.
10. آیه الله مکارم، تفسير نمونه، نشر دار الکتب الاسلاميه تهران بي تا، ج‏23، ص: 370.