در آیات 60 تا 64 سوره نمل طی 5 سوال می خواهد اثبات کند که با اين همه دلایل باز انسان مشرك مىشود؟(1)
لذا ضمن پنج آيه با پنج سؤال حساب شده شروع مىشود مشركان را تحت بازپرسى و محاكمه قرار مىدهد، و روشن ترين دلائل توحيد را در پنج آيه بيان مىكند.البته چون تفسیر آیه ای را که از ما خواستید مرتبط به آیه قبلش بوده تفسیر دو تا را با هم می آوریم:
أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَرًا وَ جَعَلَ لهََا رَوَاسىَِ وَ جَعَلَ بَينَْ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَ ءِلَاهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثرَُهُمْ لَا يَعْلَمُون؛(2 ) يا كسى كه زمين را مستقرّ و آرام قرار داد، و ميان آن نهرهايى روان ساخت، و براى آن كوههاى ثابت و پابرجا ايجاد كرد، و ميان دو دريا مانعى قرار داد (تا با هم مخلوط نشوند با اين حال) آيا معبودى با خداست؟! نه، بلكه بيشتر آنان نمىدانند (و جاهلند »
« أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ؛ (3 ) آيا كسى كه دعاى مضطرّ را اجابت مىكند و گرفتارى را برطرف مىسازد، و شما را خلفاى زمين قرار مىدهد آيا معبودى با خداست؟ كمتر متذكّر مىشويد! »
در دومین سوال از سوالات پنج گانه در آیه 61 به بحث از موهبت آرامش و ثبات زمين و قرارگاه انسان در اين جهان پرداخته و به چهار نعمت بزرگ اشاره می نماید كه در سه قسمت از آن سخن از آرامش مىگويد:
آرامش خود زمين كه در عين حركت سريع به دور خودش و به دور آفتاب و حركت در مجموعه منظومه شمسى، آن چنان يك نواخت و آرام است كه ساكنانش به هيچ وجه آن را احساس نمىكنند، گويى در يك جا ميخ كوب شده و ثابت ايستاده است و كمترين حركتى ندارد.
و ديگر وجود كوهها- كه دور تا دور زمين را فرا گرفتهاند و ريشههاى آنها به هم پيوسته و زره نيرومندى را تشكيل داده است، و در برابر فشارهاى داخلى زمين و حركات جزر و مد خارجى كه بر اثر جاذبه ماه پيدا مىشود مقاومت مىكند، و هم مانعى است براى طوفان هاى عظيم كه آرامش زمين را بر هم مىزنند .
و ديگر حجاب و حايل طبيعى است كه ميان بخشهايى از آب شيرين و آب شور اقيانوسها قرار داده، اين حجاب نامرئى چيزى جز تفاوت درجه غلظت آب شور و شيرين، و به اصطلاح تفاوت" وزن مخصوص" آنها نيست كه سبب مىشود كه آب نهرهاى عظيمى كه به دريا مىريزند تا مدت زيادى، در آب شور حل نشوند و در نتيجه جزر و مد دريا آنها را بر بخش عظيمى از سواحل آماده كشت و زرع مسلط مىسازد، و آنها را آبيارى مىكند.
و در عين حال در لابلاى بخش هاى مختلف زمين، نهرهايى از آب كه مايه حيات و زندگى و سرچشمه طراوت و خرمى، و مزارع آباد و باغهاى پر ثمر است، قرار داده، بخشى از منابع اين آبها در كوهها است، و بخشى در لابلاى قشرهاى زمين.
آيا اين نظام مىتواند مولود تصادف كور و كر و مبدئى فاقد عقل و حكمت باشد؟
آيا بت ها نقشى در اين نظام بديع و شگفتانگيز دارند؟! حتى بت پرستان چنين ادعايى نمىكنند.
لذا در پايان آيه 61 ،بار ديگر اين سؤال را تكرار مىكند كه" آيا معبودى با اللَّه هست"؟ (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
نه" بلكه اكثر آنها نادانند و بيخبر" (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ).
در آیه 62 به سومين سؤال، از اين سؤالات پنج گانه كه مجموعهاى از يك بازپرسى و محاكمه معنوى را تشكيل مىدهد، سخن از حل مشكلات، و شكستن بنبست ها و اجابت دعاها است، مىگويد:
" آيا معبودهاى بى ارزش شما بهترند يا كسى كه دعاى مضطر و درمانده را به اجابت مىرساند و گرفتارى و بلا را بر طرف مىكند"؟! (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ).
در آن هنگام كه تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مىشود و كارد به استخوانش مىرسد، و از هر نظر درمانده و مضطر مىگردد، تنها كسى كه مىتواند قفل مشكلات را بگشايد، و بنبست ها را بر طرف سازد، و نور اميد در دلها بپاشد، و درهاى رحمت به روى انسان های درمانده بگشايد، تنها ذات پاك او است و نه غير او.
از آنجا كه اين واقعيت به عنوان يك احساس فطرى در درون جان همه انسانها است،حتی بت پرستان نيز به هنگامى كه در ميان امواج خروشان دريا گرفتار مىشوند تمام معبودهاى خود را فراموش كرده، دست به دامن لطف" اللَّه" مىزنند همان گونه كه قرآن مىگويد: فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ؛( 4)هنگامى كه سوار كشتى مىشوند خدا را مىخوانند در حالى كه پرستش را مخصوص او مىدانند.
گرچه خداوند دعاى همه را- هر گاه شرائطش جمع باشد- اجابت مىكند ولى در این قبیل آیات مخصوصا روى عنوان" مضطر" تكيه شده است، به اين دليل كه يكى از شرائط اجابت دعا آن است كه انسان چشم از عالم اسباب به كلى برگيرد
و تمام قلب و روحش را در اختيار خدا قرار دهد، همه چيز را از آن او بداند و حل هر مشكلى را به دست او ببيند، و اين درك و ديد در حال اضطرار دست مىدهد.
درست است كه عالم، عالم اسباب است، و مؤمن نهايت تلاش و كوشش خود را در اين زمينه به كار مىگيرد ولى هرگز در جهان اسباب گم نمىشود، همه را از بركت ذات پاك او مىبيند" ديدهاى نافذ و سبب سوراخ كن دارد كه اسباب را از بيخ و بن بر مىكند" و در پشت حجاب اسباب ذات" مسبب الاسباب" را مىبيند و همه چيز را از او مىخواهد.(5)
مراد" از اجابت مضطر وقتى كه او را بخواند" اين است كه خدا دعاى دعا كنندگان را مستجاب و حوائجشان را بر مىآورد، و اگر قيد اضطرار را بیان کرده براى اين است كه در حال اضطرار، دعاى دعا کننده از حقيقت برخوردار است و ديگر گزاف و بيهوده نيست، چون تا آدمى بيچاره و درمانده نشود، دعاهايش آن واقعيت و حقيقت را كه در حال اضطرار واجد است ندارد، و اين خيلى روشن است.
قيد ديگرى براى دعا آورده و آن اين است كه فرموده:" اذا دعاه- وقتى او را بخواند"، و اين براى آن است كه بفهماند خدا وقتى دعا را مستجاب مىكند كه دعاکننده ، به راستى او را بخواند، نه اين كه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و اين وقتى صورت مىگيرد كه اميد دعاکننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد، يعنى بداند كه ديگر هيچ كس و هيچ چيز نمىتواند گره از كارش بگشايد، آن وقت است كه دست و دلش با هم متوجه خدا مىشود و در غير اين صورت همانطور كه گفتيم غير خدا را مىخواند.(6)
پس، اگر دعا صادق بود، يعنى خوانده شده فقط خدا بود و بس، در چنين صورتى خدا اجابتش مىكند و گرفتاريش را كه او را مضطر كرده بر طرف مىسازد، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده:" ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ"؛(7)بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را. كه در اين آيه بطورى كه ملاحظه مىفرماييد هيچ قيدى براى دعا نياورده جز اين كه فرموده در دعا مرا بخوانيد. باز در جاى ديگر فرموده:" وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ"؛(8) و چون بندگان من از تو سراغ مرا بگيرند، من نزديكم و دعاى دعا كننده را اجابت مىكنم به شرطى كه در دعايش مرا بخواند. بطورى كه مىبينيد تنها اين شرط را آورده كه در دعا او را بخوانند.
پی نوشت:
1.مکارم شیرازی ناصر،تفسير نمونه،ناشردار الكتب الإسلامية،چاپ تهران،سال1374ش،چاپ اول،ج15،ص 515
2..نمل( 27)آیه 61
3.همان آیه 62
4.عنكبوت(29 ) آیه 65 .
5.مکارم شیرازی ناصر،تفسير نمونه،ناشردار الكتب الإسلامية،چاپ تهران،سال1374ش،چاپ اول،ج15،ص522
6.علامه طباطبایی،المیزان،ترجمه موسوى همدانى سيد محمد باقر،ناشردفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم،سال1374ش،نوبت پنجم،ج15،ص 545
7.غافر(40 )آيه 60.
8. بقره(2 ) آيه 186.
۱۳۹۰/۰۹/۱۷ ۱۱:۲۷
شناسه مطلب: 55366






