سلام.من یک دروغ بزرگ به مادربزرگم گفتم که ضرری برایش ندارد وسودی هم برای من ندارد اما اگر به مادربزرگم حقیقت رابگویم خیلی زیاد ناراحت میشود.و میخوام تا زنده است به او نگویم تا از من ناراحت نشود چون به من خیلی اعتماد دارد واز او خجالت میکشم.اشکال ندارد؟

این که دوست دارید از دروغ وگناه دور باشید، نکته بسیار ارزشمندی است و نشان از حرکت و میل شما به سوی معنویات است؛دروغ دراسلام، بلکه تمامی ادیان الهی حرام است، ولی درمواردی که مصلحت دروغ گفتن بیشتر از مفسده آن باشد، دروغ حرام نیست، بلکه دربرخی موارد واجب است، مانند نجات جان یک بی گناه مظلوم، اصلاح بین مردم و دفع شرظالمان و دروغ در حال ضرورت؛ در اینگونه موارد،دروغ مصلحت ‏آمیز نام گرفته است.
تمام موارد را می‌توان دریک قاعده کلی خلاصه کرد و آن عبارت است از: به خطرافتادن اهداف مهم تر. درحقیقت تجویزدروغ دراین مواردبه خاطرضرورت است وباید به همان قدر ضرورت اکتفا شود.
خواهرمحترم! ببینیدکه آیا موارد ذکر شده، درقضیه ی شما تطبیق می کند یا خیر؟ اگر دروغ شما، درقالب بالا نیست،پس بهتراست با یک توبه، ازگفتن دوباره آن پرهیزکنید. پس برای جبران دروغ مانند گناهان دیگرباید توبه کرد. توبه آن است که علاوه بر ندامت قلب، انسان تصمیم بگیرد که دیگر آن را تکرار ننماید.
از آنجایی که دروغ دارای مشکلات و ضررهایی است، با توبه واقعی، دیگر تکرار نکنید و چون،گناه دروغ، حق الله است لازم نیست به مادربزرگتان چیزی بگویید؛ تا مبادا منجر به ناراحتی او شود و دیگر به شما اعتماد نکند و سنگ صبوری نداشته باشد. شما هم از اعتماد او سوء استفاده نکنید و همیشه با او در همه زمینه ها صادق باشید و در جایی هم که احساس می کنید که ایشان نباید به بعضی از مسایل - به خاطر اقتضای سن و سال- آگاهی پیدا کنند، شما نگویید(هر راستی را نباید گفت!)
سعی کنید که دیگر به هر قیمتی که شده دروغ نگویید تا مبادا این صفت در شما به عادت دربیاید.
مشکلات وضررهای دروغ که دانستن آن، انسان را ازآن بازمی دارد:
1. زمینه سازى کفر و نفاق: امیرمومنان على(ع) مى‏فرماید:" الْكَذِبُ‏يُؤَدِّي‏إِلَى‏النِّفَاق‏".(1) دروغ انسان را به نفاق مى‏کشاند
2. سرزنش وپشیمانى: ازحضرت على(ع) نقل شده است:" عَاقِبَةُالْكَذِبِ‏مَلَامَةٌوَنَدَامَة".(2)سرانجام دروغ، سرزنش وپشیمانى است».
پى نوشت ها:
1. تميمى آمدى،عبدالواحدبن محمد،تصنيف غررالحكم ودررالكلم‏،ص220،دفترتبليغات‏؛چاپ اول،قم‏؛1366ش.‏
2. تميمى آمدى،عبدالواحدبن محمد،تصنيف غررالحكم ودررالكلم‏،ص221،دفترتبليغات‏؛چاپ اول‏؛قم، 1366ش.‏