سلام. دوست من یک روز در میان نماز میخواند وقتی ازش میپرسم چرا اینجوری نماز میخوانی میگه العیاذ بالله همش تقصیر خداست اگه خدا میخواست من نماز خوان میشدم خدا نمیخواد من نماز بخونم خواهشا راهنمایی کنید که چه جوابی به دوستم بدهم.
با سلام و سپاس از ارتباط شما پرسشگر گرامی با مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
با الهام از آيات قرآن، احاديث و رجوع به وجدان، عدم اجبار در کارها را در خود درک کرده و بر اساس آن، معتقد به اختيار، يعني حد فاصل ميان جبر و تفويض مي باشيم؛ چنان که در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است: "لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ؛ (1) نه جبر است و نه تفويض؛ بلكه چيزى است بين دو امر". بنابراین، افعال اختياري انسان همان گونه که به خود انسان به عنوان فاعلي مباشر منسوب است، به شکل حقيقي به خداوند نيز انتساب دارد.
حال درک این حقیقت که چگونه چیزی در آن واحد هم منتسب به انسان باشد و هم منتسب به خدا، امری بسیار دقیق است که انديشمندان شيعه با الهام از آيات و روايات و با استعانت از حکمت شيعي، اين مسئله را با تحليلي منطقي و معقول، فراروي اذهان جستجوگر و حق جو قرار داده و بیان داشته اند. اراده انسان در طول اراده خداوند می باشد؛ بر این اساس، در مسئله جبر و اختیار، سه عنصر وجود دارد:
1. اراده خدا؛
2. اراده انسان؛
3. فعل انسان.
حال، وقتی بین دو موجود هیچ گونه ارتباط علّت و معلولی نباشد، گفته می شود آن دو موجود در عرض هم قرار دارند. مثلاً درخت، انسان، خورشید، ماه و آب، در عرض هم هستند؛ چون هیچ کدام از این ها، علّت و به وجود آورنده دیگری نيستند؛ امّا دو موجودی که یکی از آن ها معلول و دیگری علّت آن است، در طول هم قرار دارند؛ به این معنا که رتبه وجودی علّت، قبل از رتبه وجودی معلول قرار دارد و تا علّت نباشد، معلول نیز نخواهد بود؛ برای مثال، میوه سیب در طول درخت سیب قرار دارد. از آن جا كه خداوند علت تمام پديده ها است، در نتيجه، رتبه وجودي اش قبل همه پديده ها و در نتيجه، همه در طول خدا قرار دارند؛ چنان كه قرآن می فرماید: "وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ (2) و خزائن همه چيز، تنها نزد ما است؛ ولى ما جز به اندازه معيّن، آن را نازل نمىكنيم".
بنابراین، اراده انسان، معلول اراده خدا است؛ یعنی خدا اراده نموده که انسان اراده داشته باشد و اگر او چنین اراده نکرده بود، انسان اراده نمی داشت. پس هر چه انسان اراده کند، در عین این که اراده خود او است، اراده خدا نیز مي باشد. همان گونه که هر چه دست انجام دهد، کار روح نیز محسوب می شود؛ چرا که اگر روح اراده نکند، دست هم حرکت نمی کند.
به عبارت دیگر، کاری که با اراده انسان صورت می گیرد، با تمام مقدمات و آثارش "یکجا" تحت اراده خدا است. کار انسان، با اراده خودش رابطه علت و معلولی دارد (البته به عنوان جزء العله، نه علت تامه). انسان باید اراده کند تا کاری انجام گیرد. اگر انسان اراده نکند، کار تحقق نمی یابد؛ اما همین علت و معلول و نیز مبادی و مقدمات دیگر، همه تعلق به اراده الهی دارد. علت قریب و مباشر این کار، اراده انسان است. پس اراده الهی، در طول اراده انسان است. (3)
پس انسان در افعال خود مسئول بوده كه بر اساس آن، خداوند در آيات متعدد به بندگان وعده ثواب و عذاب مي دهد و حال آن كه بر فرض همه افعال مربوط به خداوند بوده كه انسان در آن هيچ دخالت ندارد، چنين وعده اي از جانب خداوند باطل است و احياناً دوست شما نبايد در همان نماز ناقصي كه خوانده و يا افعال خوب ديگري كه انجام داده، انتظار ثواب داشته باشد و يا عقاب كردن شمر، هيتلر، صدام و... كه باعث مرگ هزاران انسان بي گناه بوده اند، چه در دنيا و چه در آخرت، بي معنا باشد.
براي اطلاعات بيش تر در اين زمينه، مي توانيد به كتاب معارف قرآن (ج 3، بحث انسان شناسي) استاد مصباح يزدي مراجعه كنيد.
پي نوشت ها:
1. شيخ كليني، اصول کافی، چ اسلامیه، تهران، 1362ه ش، ج 1، ص 160.
2. حجر (15)، آیه 21.
3. ر.ك: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، چ مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، قم، 1380 ه ش، ص 381.






