سلام و درود بی پایان برشما. تنها سوالی که مدتها ذهنم را مشغول نگهداشته روح است. طبق احادیث و روایات بعد از مرگ روح از بدن جدا میشود این روح قبلا کجا وصل بوده که حالا جدا شده. جنسش از چیه چرا ما انرا نمی بینیم اما اون مارو میبینه چه جوری مگه روح چشم داره . خواهش میکنم جواب منطقی و عقلانی بدهید متوسل شدن به احادیث کار دل است . متشکرم

به چند نكته توجه نمايد:
1. بنا بر تعاريف مختلفي كه از روح ارائه مي شود، روح انسان همان بعد غير مادي انسان مي باشد كه به واسطه آن انسان توان احساس و حرکت ارادی پیدا می‌کند. (1) روح ما، همان چیزی است که از آن به "من‌" تعبیر می‌کنيم و انسانیت انسان به آن است و حقيقت انسان را تشكيل مي دهد و به جهت آن كه حقيقت آن مجرد و غير مادی است، در ماهيت و جنس آن عنصر مادي حضور ندارد. از این رو، صفات مادي نظير داشتن مكان و زمان و قابل رؤيت بودن را ندارد و پس از جدایي از جسم انسان، ديگر امكان رؤيت او با چشم سر وجود ندارد. روح انسان كه در زمان تعلقش به جسم به آن نفس اطلاق مي گردد، اموری چون: ادراک‌، اراده و ديدن و شنيدن و... را به واسطه جسم انسان انجام می‌دهد. بدن، ابزار روح است.(2) پس حقيقتاً خود روح انسان، چشم ديدن ندارد و چگونگی ادراك او در مورد حقايق پيرامونش در زمان حيات، با واسطه ابزار چشم بدن مي باشد و پس از مرگ و جدایي روح از بدن، ادراكات او ديگر از سنخ ادراكات حسي مثل ديدن با چشم نمي باشد؛ بلكه از سنخ ادراكات مجرد و علم حضوري مي باشد.
2. در مورد چگونگی رابطه روح با بدن بايد به اين نكته اشاره كرد كه چنين رابطه اي، رابطه ظرف و مظروف نظیر آبی که در ظرف ریخته می شود، نیست. اگر چه تسامحاً گفته مي شود روح در جسم است، اما تعبیر درون یا بیرون در مورد این رابطه، صحیح نیست؛ بلکه رابطه روح و بدن، رابطه محیط و محاط است. روح به دلیل تجردش بر بدن احاطه دارد و تعلق مي يابد. این طور نیست که مثل آب در ظرف بدن قرار داشته باشد. همان طور كه اشاره شد، انسان موجودي مرکب از دو پدیده است که یکی مجرد و دیگر مادی است. اما ترکیب آن دو، اتحادی است و نه انضمامی. معنای این که ترکیب روح و بدن یک ترکیب اتحادى است، آن است که روح و بدن به یک وجود موجود هستند. بر اثر این ترکیب است که حقیقتى به نام انسان شکل مى‏گیرد. روح بى‏بدن نمى‏تواند به هستى خود و تكامل خود در عالم مادي ادامه دهد و بدن هم بى‏روح نمى‏تواند موجودیت و حيات خود را حفظ کند. از این رو، مى‏گوییم ترکیب روح و بدن، ترکیبى است که بدون آن نمى‏توانند موجود باشند؛ بر اساس این ترکیب است که این دو موجود مى‏شوند و وجودى یگانه مى‏یابند.
در حالي كه در ترکیب انضمامى، دو چیزى که موجود هستند و هستى آن ها مستقل از یکدیگر است، به هم متصل شده، با هم ترکیب مى‏شوند؛ یعنى این طور نیست که آن دو موجود بر اثر این ترکیب به عالم هستى باریابند؛ بلکه آن دو، هستى مستقل از یکدیگر دارند و ما فقط با یک ترکیب میان آن دو، پیوند حاصل کرده‏ایم. اما در ترکیب اتحادى، مانند روح و بدن، آن دو به حدى با هم یگانه گشته‏اند که به یک وجود موجودند و پس از مرگ و قطع تعلق نفس انسان از جسم، حيات دنيوي از بين مي رود و روح به عالم برزخ كه عالمي غير مادي است، وارد مي شود. (3)
3. اين تلقي كه تصور شود تمسك به احاديث اهل بيت براي اثبات معارف دين، كار دل است و روشي در كنار روش منطقي و عقلاني فرض شود، درست نمي باشد؛ زيرا اتفاقاً قوي ترين براهين منطقي و عقلاني در كلام ائمه اطهار بيان شده است و بيش ترين تأكيد در مورد تكيه بر عقل و خرد و آموزش روش هاي منطقي، در قياس ها و استدلال هاي اهل بيت به شاگردان به چشم مي خورد؛ تا جایي كه پرداختن به عقل و تكيه به عقل و خرد، حتي در روايات ما در صدر قرار مي گيرد؛ به عنوان نمونه، در كتاب كافي مرحوم كليني كه از معتبرترين كتاب هاي حديثي شيعه مي باشد و مجموعه اي از كتاب هاي مختلف در موضوعات گوناگون مي باشد، اولين كتاب مربوط به كتاب عقل است. (4) در كنار اين مطلب، اساساً عقل انسان در شناخت بخشي از حقايق عالم نظير حوادث پس از مرگ ناتوان مي باشد كه در اين موارد، تنها راه تكيه بر وحي الهي مي باشد كه احاديث اهل بيت گوياي آن مي باشد. (5)
برای مطالعه بيش تر مي توانيد به منابع زير مراجعه نمایيد:
- الحجج البالغه علی تجرد النفس الناطقه، علامه حسن زاده آملی.
- طبیعیات شفاء، مقاله نفس، شیخ الرئیس ابن سینا.
- دروس معرفت نفس، علامه حسن زاده آملی.
- سرح العیون فی شرح عیون النفس، علامه حسن زاده آملی.

پی نوشت ها:
1. المیزان‌، علامة طباطبایی‌، ج 13، ص 195، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات‌، بیروت‌، بي تا.
2. همان‌، ج 10، ص 118.
3. ر.ك: نشریه درس هایی از مكتب اسلام، ش 489.
4. كليني، الكافي، كتاب الاول: كتاب العقل و الجهل، دارالكتب الاسلاميه،1380ق.
5. ر.ك: جوادی آملی، دین‌شناسی، ص 126، نشر اسراء، قم، 1383ش.