دلبل اینکه دروغ گفتن گناه و معصیت است چیست.
تمام احکام وقوانین اسلام ،چون از طرف خداوند حکیم است ،مبتنی برحکمت وفلسفه ،ومصالح ومفاسد است .پس هر گفتار یا رفتار ویا نیتی مهر حرمت روی آن خورده قطعا انجامش،ضرر یا ضررها ومفاسدی برای بشردارد.بنا بر این حرام بودن دروغ به خاطر مفاسد وپیآمد هایی است که برای فرد واجتماع دارد .در ذیل به برخی از پیآمدهای زشت دروغ اشاره می شود .
پیامدهاى زشت دروغ:
1. نابودى ایمان
دروغ با ایمان ناسازگار است و ضعف و نابودى آن را در پىدارد. حسن ابن محبوب مىگوید: از حضرت صادق (ع) پرسیدم:« یکون المومن بخیلا؟ قال: نعم، قلت: فیکون جبانا؟ قال: نعم، قلت: فیکون کذابا؟ قال: لا و لا خائنا، ثم قال: یجبل المومن على کل طبیعه الا الخیانه و الکذب؛ (1)
آیا مومن ممکن است بخیل باشد؟ فرمود: بله. آیا ممکن است ترسو باشد؟ فرمود بله. آیا ممکن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه، مومن داراى هر سرشتى مىشود، جز دروغ و خیانت. دروغ و خیانت هرگز در دل مومن یافت نمىشود ».
2-. محرومیت از هدایت الهى :دروغ، انسان را از هدایت الهى محروم مىسازد. پروردگارد ر قرآن کریم مىفرماید:« ان الله لایهدى من هو کاذب کفار؛(2)
خداوند دروغگوى ناسپاس را هدایت نمىکند»ونیز می فرماید:«ان الله لا یهدى من هو مسرف کذاب.( 3)؛ خداوند اسراف کننده دروغگو را هدایت نمىکند».
3. زمینه سازى کفر و نفاق:
دروغ گاه زمینه کفر یا نفاق را در انسان فراهم مىسازد. زمانى که دل دروغگو از ایمان خالى شد، کفر یا نفاق به آن راه خواهد یافت؛ چنان که روایت شده: مردى خدمت رسول اکرم (ص) رسید و عرض کرد:« یا رسول الله ما عمل اهل النار؟ قال النبى (ص): الکذب، اذا کذب العبد فجر و اذا فجر کفر و اذا کفر دخل النار؛ (4)
اى رسول خدا! کار اهل آتش چیست؟ پیامبر فرمود: هرگاه شخص دروغ گوید، فاسق مىشود و هرگاه فاسق شود، کافر مىشود و هرگاه کافر شد، در آتش قرار مىگیرد».
دوگانگى میان واقعیت و خبر دروغگو، مایه پیدایش و رشد صفت پلید نفاق در دل او مىشود. امیر مومنان على(ع) مىفرماید: «الکذب یودى الى النفاق؛(5) دروغ انسان را به نفاق مىکشاند». طبق نقل حضرت صادق (ع)، پیامبر اکرم (ص) فرمود:« ثلاث من کن فیه کان منافقا و ان صام و صلى و زعم انه مسلم، 1. من اذا ائتمن خان 2-. و اذا حدث کذب 3-. و اذا وعدا خلف؛(6)
سه چیز است که در هر کس باشد، منافق است؛ اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان کند که مسلمان است: 1. آن گاه که او را امین به شمار آورند، اما خیانت کند. 2-. آن گاه که سخن براند دروغ گوید.3. آن گاه که پیمان بندد، پیمان شکند». (7)
دل نیارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هیچ نفروزد فروغ
4. ضعیف ساختن مروت و جوانمردى :پیامبر گرامى (ص) فرمود:« اقل الناس مروه من کان کاذبا؛ (8) جوانمردى در دروغگو از همه کمتر است». آن گاه که دروغ، عادت فرد شود، چه بسا جوانمردى، یکسره از وجود او رخت بربندد؛ چنان که در سخنان گهربار حضرت على(ع) آمده است:« من کذب افسد مروته؛ (9) هرکس دروغ گوید، جوانمردى خویش را تباه سازد».
گوهر جوانمردى، جز با راستى و درستى سازگار نیست، و روح جوانمردى، از کژى و ناراستى گریزان است. حضرت در جاى دیگر مىفرماید: لا یجتمع الکذب و المروءه. (10) دروغ و جوانمردى جمع نمىشوند.
5. فراموشى
از آنجا که خبرهاى انسان دروغگو، با واقع مخالف است و مخالفت با واقع، حد و مرز و معیار واحدى ندارد، چه بسا خبرهاى او از یک واقعه، با هم سازگار و یکسان نباشد. امام صادق (ع) فرمود: «ان مما اعان الله به على الکذابین، النسیان. (11) ؛ از کمکهایى که خداوند بر ضد دروغگویان مىکند، فراموشى آنها است».
6. سلب توفیق از رسیدن به برخى مقامها و انجام برخى اعمال صالح: حضرت رسول (ص) فرمود:« الکذاب لا یکون صدیقا و لا شهیدا(12)؛» دروغگو، نه در زمره صدیقان درآید و نه در زمره شهیدان».
7-محرومیت ازرزق مادی ومعنوی: امام صادق (ع) فرمود:« ان الرجل لیکذب الکذبه فیحرم بها صلاه اللیل فاذا حرم بها الرزق؛ (13)
انسان دروغ مىگوید؛ از نماز شب محروم مىشود؛ پس آنگاه که از نماز شب محروم شد، از روزى (گسترده که اثر نماز شب است) محروم خواهد شد».
8- کاهش ارزش اجتماعى:دروغگو قابل اطمینان نیست و مردم به او اعتماد نمىکنند؛ ارزش انسان در جامعه بشرى، به اطمینان و اعتماد مردم به او است. دروغگویى، رفتار ناشایستى به شمار مىرود که اعتبار انسان را از بین مىبرد. امیر مومنان على(ع) مىفرماید:
«الکذاب و المیت سواء فان فضیله الحى على المیت الثقه به فاذا لم یوثق بکلامه بطلت حیاته؛ (14
دروغگو و مرده یکسان هستند؛ زیرا برترى زنده بر مرده، در اطمینان ) مردم ( به او است؛ پس وقتى مردم به سخن دروغگو اعتماد نکنند، زنده بودنش بی نتیجه است ».
9- . موجب لعن خدا و فرشتگان : دروغگویى به اندازهاى ناپسند است که ، دروغگو در شمار لعنت شدگان درگاه الهى قرار دارد.رسول خدا (ص) مىفرماید:« فلعنه الله على الکاذب و ان کان مازحا؛ (15) خداوند دروغگو را لعنت کند؛ اگر چه شوخى کرده باشد».در حدیث دیگری آمده است:« المومن اذا کذب بغیر عذر لعنه سبعون الف ملک و خرج من قلبه نتن حتى یبلغ العرش فیلعنه حمله العرش؛(16)
آن گاه که شخص مومن، بدون عذر دروغ گوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت مىکنند و از قلب او بوى گندى بیرون مىآید که به عرش مىرسد؛ آن گاه حاملان عرش الهى نیز او را لعن مىکنند».
10- فقر و تنگدستى:زمانى که دروغ گفتن، رفتارى ثابت و عادى شود، فقر و تنگدستى را به بار مىآورد و برکت را از زندگى مىبرد. امیر مومنان على(ع) در شمارش سببهاى فقر مىفرماید:« و اعتیاد الکذب یورث الفقر؛ (17) و عادت به دروغ، تنگدستى را به جاى مىنهد».
11- سرزنش و پشیمانى:سرانجام دروغگویى، سرزنش شدن و پشیمانى از کرده خویش است؛ زیرا مردم دیر یا زود، به رفتار ناشایست و گفتار خلاف واقع دروغگو پى برده، او را خواهند شناخت. از حضرت على(ع) نقل شده است:« عاقبه الکذب ملامه و ندامه؛ (18)
سرانجام دروغ، سرزنش و پشیمانى است».
12 نابودى شرم و حیا :کسى که عادت کند بدون توجه به ارزش و منزلت انسانى دیگران، به آنها دروغ بگوید، پرده حیا میان خود و ایشان را دریده، بىشرم مىشود، چنان که سرور پرهیزکاران حضرت على(ع) فرموده است:« لا حیاء لکذاب؛(19) دروغگو بىحیا است».
دروغ پیامدهاى زشت دیگرى نیز دارد که سرانجام همه آنها دوزخ و عذاب الهى است. از پیامبر خدا (ص) نقل شده است:« ایاکم و الکذب فانه من الفجور و انهما فىالنار؛ (20)
از دروغ بپرهیزید. دروغ از فجور و ستمکارى است . دروغگو و فاجر در آتش جاى دارند». امیر مومنان على(ع) هم مىفرماید:« ثمره الکذب المهانه فىالدنیا و العذاب فىالآخره؛ (21)
میوه دروغ، پستى در دنیا، و عذاب در آخرت است».
پى نوشت ها:
(1). محدث نورى، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 13، ح 15966.
(2-). زمر (39)آیه 3.
(3). غافر (40)آیه 28.
(4). مستدرک الوسائل، ج 9، ص 89، ح 10305.
(5). . آمدى، غرر الحکم، ص 220، ح 4408.
(6). کلینى: کافی، ج 2، ص 290، ح 8.
(7) مولوى: مثنوى معنوى، دفتر سوم، قصه خورندگان پیل بچه.
(8). مستدرک الوسائل، ج 9، ص 87، ح 10295.
(9). همان، ص 221، ح 4415.
(10). همان، ح 4417.
(11). کافی، ج 2، ص 341، ح 15.
(12 مستدرک الوسائل، ج 9، ص 84، ح 10280.
(13). حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 8، ص 160، ح 10305.
(14) آمدى: غرر الحکم، ص 220، ح 4386.
(15). همان، ج 11، ص 372، ح 13294.
(16). همان، ج 9، ص 86، ح 10291.
(17) حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 15، ص 347، ح 20704.
(18). غرر الحکم، ص 221، ح 4413.
(19). همان، ح 4416.
(20).مستدرک الوسائل، ج 9، ص 88، ح 10302.
(21)غرر الحکم، ص 220، ح 4400.






