اگر ممکنه در ارتباط با تفاوت 6 امامی و یا 8 امامی و اینکه اینها جزو مذاهب شیعی هستند و یا اهل سنت و راجع به غلات و یا هر دسته دیگر موجود توضیحاتی ارائه کنید؟با تشکر
حجم اطلاعات كه در خواست نموديد، در يك پاسخ نمي گنجد و لازم است اقدام به تهيه و مطالعه كتاب هاي فرقه ها و مذاهب نماييد. ضمن پاسخ گويي به يك بخش از پرسش در باره شش امامي ها (اسماعيله)شما را به مطالعه متوني چون:
1. فرهنگ فِرَق اسلامی، محمدجواد مشکور
2. تاريخ اديان و مذاهب جهان،عبدالله مبلغي
3.فرق و مذاهب كلامي،علي رباني گلپايگاني
4. آيين وهابيت،آيه الله جعفر سبحاني توصیه می کنیم.
اما در باره اسماعيليان
اسماعیلیان فرقهای از شیعیان محسوب میشود که با شیعه امامیه که معتقد به دوازده امام هستند، اختلاف نظر دارند. اسماعیلیان با امامیه در اعتقادتا امام ششم امام (امام صادق) با هم اشتراک دارند، اما پس از امام صادق به امامت موسی کاظم(ع) و امامان پس از او اعتقاد ندارند. به جای آن به امامت اسماعیل فرزند امام صادق(ع) معتقدند.
پس از شهادت امام صادق (ع) اکثر شیعه به امامت امام موسی کاظم (ع) ایمان آوردند، اما جمعی پسر بزرگ امام به نام اسماعیل را که بزرگترین فرزند امام بود، امام دانستند، با اینکه در حال حیات حضرت از دنیا رفت و امام برای مرگ اسماعیل چند نفر را به عنوان شاهد حاضر نمود، حتی حاکم مدینه همگی بر مرگ اسماعیل شهادت دادند و در کفن و دفن او حاضر شدند. با وجود آن، بعد از شهادت امام صادق (ع) جمعی به امامت اسماعیل معتقد شدند و با مرگ او به پسرش محمد گرویدند.
اسماعیلیان مرگ اسماعیل را انکار نموده و بر این اعتقادند که او امام غایب است و روزی ظهور خواهد کرد. آنان همچنین تشییع و تدفین اسماعیل به دست امام صادق(ع) را ظاهری دانسته تا در صدد سوء قصد به جان او برنیایند.
آنان بر این باورند که اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق(ع) بوده و امامت نیز حق بزرگترین فرزند امام است. از طرفی امام صادق نیز قبلا او را به جانشینی خود برگزیده بود. این گفته پایه و بنیانی ندارد، چنان که شیخ مفید میفرماید: اصل یاد شده اگر درست باشد، در جایی است که فرزند بزرگ امام پس از درگذشت ایشان زنده باشد، با آن که اسماعیل در سال صد و چهل و سه هجری (پنج سال پیش از شهادت امام صادق) درگذشت و جنازه او در انظار همگان تشییع شد. (1)
در منابع اولیه اسماعیلیه غالباً از شخصی به نام ابوالخطاب محمدبن ابی زید یا مقلاص بن ابی خطاب از موالی بنی اسد سخن به میان میآید که در کار امامت اسماعیل دست داشت. ابوالخطاب نخست از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بود. به سبب سخنان غلو آمیزش امام او را لعنت کرده و از وی بیزاری جسته بود. وی سرانجام به دست عیسی بن موسی کشته شد. بعد از درگذشت او پیروانش به محمدبن اسماعیل گرویدند، بر خلاف عدهای که هنوز در مرگ اسماعیل بن جعفر شک داشته و او را غایب میپنداشتند.(2)
اسماعیلیان معتقدند که زمین هرگز خالی از حجت نمیشود ، و حجت خدا دو گونه است (ناطق و صامت) ناطق را پیامبر (ص) و صامت را ولی و امام میدانند که وصی پیامبر میباشد. آنان بر این باورند که اساس حجت پیوسته روی عدد هفت است. هر نبی که مبعوث میشود، دارای شریعت و ولایت است. بعد از مرگش هفت وصی دارد که همگی دارای یک مقام هستند(مقام وصایت) ، مگر وصی هفتمین که دارای سه مقام است (نبوت ، وصایت و ولایت). حضرت محمد (ص) هفتمین وصی حضرت عیسی و محمد بن اسماعیل وصی هفتم پیامبر اسلام(ص) است،به این ترتیب: 1. حضرت علی (ع) 2. امام حسین (ع) 3. امام سجاد (ع) 4. امام باقر (ع) 5. امام صادق (ع) 6. اسماعیل 7. محمد (آن ها امام حسن (ع) را وصی پیامبر نمیدانند) بعد از محمد بن اسماعیل هفت نفر از اعقاب محمد بن اسماعیل که نام ایشان معلوم نیست و بعد از آن هفت نفر اوّلی خلفای فاطمیین مصر که اول شان عبیدالله مهدی بنیان گذار خلافت فاطمیان در مصر است. (3)
اسماعیلیان نخستین معتقد بودند که تاریخ مذهبی بشر از هفت دوره تشکیل میشده، هر دوره را یک پیامبر شارع، آغاز میکرده است، آنان پیامبران شارع را که هر یک آورنده شریعتی نو، در دورهای جدید بودهاند ، ناطق مینامیدند. در حقیقت، شریعت هر دوره منعکس کننده پیام ظاهری ناطق آن دوره بوده است، در شش دوره اول تاریخ «نُطَقا» بعنی پیامبران اولوا العزم،عبارت بودند از آدم، نوح ،ابراهیم ، موسى، عیسى و محمد (علیهم السلام) هر یک از این شش نفر، برای تفسیر حقایق نهفته در باطن شریعت آن دوره، جانشینی داشتند که اسماعیلیه وی را، وصی، اساس، یا صامت، میخواندند.
اوصیای آن پیامبران، عبارت بودند از:
شیث، سام، اسماعیل، هارون(یوشع)، شمعون الصفا و علی بن أبی طالب، در هر دوره بعد از وصی آن دوره، هفت امام وجود داشت که «اَتِمّا» (جمع متَمّم) نیز نامیده میشدند، وظیفه اصلی آنان حراست از معانی ظاهری و باطنی شریعت آن دوره بوده است. هفتمین امام هر دوره به مقام ناطق دوره بعدی ارتقا مییافته که با آوردن شریعتی نو، شریعت ناطق دوره قبل را نسخ میکرده است.
این روش در دوره هفتم تاریخ یعنی آخرین دوره تاریخ تغییر میکند. اسماعیلیان نخست، هفتمین امام، در دوره حضرت محمد(ص) را ، محمد فرزند اسماعیل بن جعفر بن محمد صادق میدانند.
آنان معتقدند که محمد فرزند اسماعیل از دنیا نرفته و زنده است . او هفتمین و آخرین ناطق، و در ضمن اساس و وصی دوره خود نیز بوده که با رجعتش، به مقام آخرین ناطق در آخرین دوره تاریخ بشر میرسیده است.
به عقیده آنان محمد بن اسماعیل گرچه شریعتی جدید نمیآورد ،ولی شریعت دوره قبلی، یعنی دین اسلام را منسوخ میکند ،چون وظیفه اصلی او به عنوان آخرین ناطق و اساس، بیان و وصف کامل معانی باطنی و حقایق مکتوم در تمام شریعتهای قبلی بوده است . در حقیقت، محمد بن اسماعیل، حقایق نهفته در شریعت اسلام و شرایع دیگر پیامبران اولوالعزم را بر همگان آشکار میکند.
به عقیده آنان در آن عصر غائی تاریخ بشر دیگر هیچ گونه نیازی به احکام دینی وجود نخواهد داشت .محمد بن اسماعیل به عنوان قائم و آخرین ناطق، حکومت عدل را در پهنه جهان خواهد گسترد و سپس دنیای جسمانی برچیده خواهد شد.(4)
اسماعیلیه دارای فرقه های زیادی هستند .
فرقههای اسماعیلیه، به جهت اختلافهای زیادی که داشتهاند و به علت روحیه پنهانکاری و تأویل بردن احکام ظاهری دین، دارای افکار و عقاید و احکام پراکنده غیر منسجم و حتى متضاد میباشند، به صورتی که گروهی از آنان معتقد بودند که از دوره شریعت به دوره قیامت رسیدهاند . در نتیجه لازم نیست احکام شرعی و فرایض دینی را انجام دهند . همانند قیامت که دوران تکلیف سپری شده، الان ما تکلیفی نداریم، ولی گروه دیگر از آنان با این عقیده مخالفند و میگویند باید احکام شریعت را دقیقاً اجرا کرد . ما در دوران شریعت هستیم و دوره قیامت فرا نرسیده است.(5)
بنابر این اظهار نظر قطعی درباره احکام عبادی آنان مانند نماز حج و غیره مشکل است؛ چون گروهی از آنان به تأویل آیات قرآن میپردازند . برای کشف معانی باطنی قرآن، از حروف و معانی رمزی استفاده میکردند. اینان تصور میکردند که هدف از نمازهای پنجگانه ظواهر آن ها نیست بلکه نماز صبح، دلیل است بر عقل کل و نور سپیده دم که بیانگر خلقت آدم است .چهار نماز دیگر اشاره به چهار اصل دین است که دو اصل روحانی و دو اصل جسمانی است . منظور از دو اصل روحانی، عقل اولی و نفس اول و منظور از دو اصل جسمانی، ناطق «پیامبر» و اساس «وحی» است.(6) گرو ه هایی از آنان هم ظواهر را قبول داشته اند، ولی به صورت کلی از ظواهر معارف واحکام ،معانی باطنی مورد نظر قرار می دهند .
پینوشتها:
1. فرهنگ فِرَق اسلامی، محمدجواد مشکور، ص 47، مشهد ،انتشارات آستان قدس رضوی، 1375، چاپ سوم .
2. همان، ص 48.
3. شیعه در اسلام، علامه طباطبائی،ص35-39 ،1389 ه ق،با مقدمه دکتر سید حسین نصر،تهران،دارالکتب الاسلامیه.
4. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 8، ص 687 ـ 688، سید کاظم موسوی بجنوردی،تهران ،1377 ه ش ،چ اول.
5. همان، ص 699.
6. تاریخ ادیان و مذاهب، ج 3، ص 1235،عبد الله مبلغی آبادانی .






