سلام خسته نباشد..سوالات زیادی هستن که ذهن منو به خود مشغول کرده و گاهی اوقات هم تاثرات بدی تو اعتقادم به جا میذارن..
درکل من یک مسائلی هست که نزد خودم مسئله ی مختار بودن را مشکوک میشم:
1:آیا ملائکه خداوند و هرانچه که آن بالا هستند دارای اختیار هستند یا نه؟اگر نه پس چرا ابلیس تعظیم نکردن را اختیار کرد؟
2: خداوند وقتی آدم رو آفرید و ابلیس ابا کرد از تعظیم کردن و دشمن آدمی شد و گفت من این انس ها رو گمراه میکنم آیا این دشمنی و انتخاب این دشمن از آن آدم بود؟؟؟؟
3: آیا زمین از قبل برای آدمی واسه زندگی فراهم شده بود یا بعد از گمراه شدن آدم و حوا بوجود آمد؟
4: آیا ضعف گول خوردن انتخاب خود آدم بود یا به او داده شد که ابلیس توانست به طمع جاودانه شدن او را گمراه کند؟
5: آن درختی که آدم و حوا از ان خوردند چه خصیصه ای داشت که باعث ظهور عورات انها شد؟آیا خاصیت دفع شوندگی داشته که مدفعش بهشت نبوده وباید به زمین افول میشدند؟
6:آیا حرف ابلیس که او از آتش است و آدم از خاک و خودش برتر است اشتباه بود؟چرا؟اگر درست است پس چه چیز شیطان را باعث رانده شدنش شد؟و اگر اشتباه است ثابت کنید که آتش=انرژی از خاک=ماده کمتر است.
......(منونم امیدوارم جوابشون داده بشه)

پرسش 1:
اختيار
شرح : سلام خسته نباشد..سوالات زيادي هستن که ذهن منو به خود مشغول کرده و گاهي اوقات هم تاثرات بدي تو اعتقادم به جا ميذارن.. درکل من يک مسائلي هست که نزد خودم مسئله ي مختار بودن را مشکوک ميشم: 1:آيا ملائکه خداوند و هرانچه که آن بالا هستند داراي اختيار هستند يا نه؟اگر نه پس چرا ابليس تعظيم نکردن را اختيار کرد؟

پاسخ:

از اين که به دنبال يافتن پرسش هاي مهم ذهني خود هستيد خوشنوديم و اميدواريم که در يافتن پاسخ اين پرسش ها مثمر ثمر باشيم .
اختيار داشتن خداوند امري بديهي و يقيني است زيرا مختار نبودن به معناي مجبور بودن است که اين عين نقص و کمبود است و با ساحت قدس خدايي همخواني ندارد ؛ اما در مورد اختيار ملائکه جاي سخن بسيار است ، در اين خصوص در يک نگاه کلان بايد گفت :
بر اساس آيات و روايات مي توان اختيار ملائک را ثابت دانست ؛ ما معتقديم ملائکه موجوداتي بيرون از حس و داراي وجود و شعور و اراده مستقل هستند. از آن جا که عقل محض­اند، از اميال نفساني تهي هستند، در نتيجه هيچ گاه عصيان خدا نمي کنند، ولي با اين حال داراي ايمان بوده، اعمال و رفتارشان از سر شعور و اراده تحقق مي يابد.
خداوند در سورة غافر، آيه 7 مي فرمايد :
"الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤمنون به و يستغفرون للذين آمنوا؛ کساني که عرش خدا را حمل مي کنند و آنان که در اطراف عرش هستند، خداي خود را حمد و تسبيح مي گويند . به او ايمان مي آورند .براي کساني که ايمان آورده اند، طلب مغفرت مي کنند».
دلالت اين آيه به اين که ملائکه ، موجودات مستقل و داراي شعور و اراده مي باشند، روشن است ؛ زيرا اوصافي که براي آنان ذکر شده( مانند ايمان به خدا و طلب مغفرت براي ديگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نيست.
در باره ملائکه مقربين مي فرمايد :
"مسيح هرگز از بندگي خدا خودداري و سرپيچي نمي کند . ملائکه مقربين و هر که از بندگي او سرپيچي و گردنکشي کند، همه ايشان را به سوي خود جمع آوري خواهد کرد....اما کساني که سرپيچي و گردنکشي کردند، آنان را با عذابي دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا براي خود سرپرست و ياوري نخواهند يافت".(1)
مسيح و ملائکه مقربين اگر چه معصيت نمي کنند، ولي درصورت معصيت و سرپيچي از بندگي، با عذاب روز قيامت در اين آيه تهديد شده اند. تهديد با عذاب روز قيامت که فرع بر ترک تکليف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمي باشد. در نتيجه مي توان اصل اختيار ايشان را ثابت دانست .
اما شيطان يا ابليس موجودي از طايفه«جن» بود که قرآن به صراحت بر اين نکته تاکيد مي کند : " ‏فسجدوا إلا إبليس کان من الجن‏ ؛سجده کردند جز ابليس که از جن بود". (2) روشن است که جنيان مانند انسان ها ، موجوداتي مختار، انتخابگر و صاحب اراده هستند ، با اين تفاوت که برخلاف ملائکه علاوه بر اختيار ، داراي نفسانيات و شهوات و تمايلات مادي بوده ، در بسياري از تکاليف دچار معصيت مي شوند، يعني هنگامي که بر سر دو راهي قرار گيرند، از روي عقل يا هواي نفس يکي را برمي‏گزيند. پس شيطان بر خلاف ملائکه امکان و زمينه سرپيچي از فرمان خداوند و عصيان را داشته است.

پي نوشت ها:
1. نساء(4)آيه173.
2. کهف (18)آيه50.

پرسش 2:
خداوند وقتي آدم رو آفريد و ابليس ابا کرد از تعظيم کردن و دشمن آدمي شد و گفت من اين انس ها رو گمراه مي کنم. آيا اين دشمني و انتخاب اين دشمن از آن آدم بود؟
پاسخ:

اين بخش از سوال چندان روشن نيست، اگر منظور انتخاب اين دشمن توسط حضرت آدم عليه السلام است، بايد گفت دليلي بر اين امر نداريم و عقلا هم معنا ندارد که حضرت آدم خود براي خود دشمني خطرناک انتخاب نمايد.
پرسش 3:
آيا زمين از قبل براي آدمي واسه زندگي فراهم شده بود يا بعد از گمراه شدن آدم و حوا بوجود آمد؟: آيا ضعف گول خوردن انتخاب خود آدم بود يا به او داده شد که ابليس توانست به طمع جاودانه شدن او را گمراه کند؟
پاسخ:

آنچه كه از آيات الهي استفاده مي شود اين است كه زمين از جلوتر براي انسان آماده شده بود چنانچه در قرآن آمده خداوند خلقت آدم را اين گونه با فرشتگانش در ميان گذاشت كه فرمود" «من در زمين جانشينى خواهم گماشت»(1)،با اينكه هنوز انسان خلق نشده بود اما سخن از قرار دادن او در زمين است.
مطلب ديگر اينكه: چون اصل آفرينش آدم به اختيار خوداو نبود و به اراده الهي خلق شده بود، خصوصيات و ويژگيهاي او نيز اعطايي واز جانب خداوند به او عنايت شده بود. خداوند در كنار خصوصيات وويژگيهاي متعددي كه به آدم داد كه همه از قدرت و قابليت بيشتر آدم در دريافت كمال و رسيدن به مقام خلافة اللهي خبر مي دهد از ويژگيهاي ديگري نيز برخوردار كرد از جمله حس جاودانه بودن. اين صفتي است كه خداوند در او نهادينه كرده بود و همين عامل منفعل شدن آدم و حوا شد. اما اين بدان معنا نيست كه تاثير پذيري آدم ازوسوسه شيطان را به خدا نسبت بدهيم .

پي نوشت :
1.بقره(2)آيه(30)

پرسش 4:
آن درختي که آدم و حوا از آن خوردند چه خصيصه اي داشت که باعث ظهور عورات آنها شد؟آيا خاصيت دفع شوندگي داشته که مدفعش بهشت نبوده وبايد به زمين افول مي شدند؟
پاسخ:

پاسخ در سه محور بيان مي شود:
الف_ در باره فلسفه عريان شدن آدم در قرآن کريم چنين آمده: «يا بني آدم لايفتننکم الشيطان کما اخرج ابويکم من الجنه ينزع عنهما لباسهما ليري سواتهما؛ (1) اي فرزندان آدم، شيطان شما را نفريبد، چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بيرون کرد . لباس شان را از تن شان بيرون ساخت تا عورت‌شان را به آن ها نشان دهد».
بر اساس آيه که قبل از آيه ياد شده آمده ،معلوم مي‌شود که لباس براي انسان دو جنبه دارد.
يکي جنبه ستر و حجاب و ديگر جنبه زينت و زيبايي. (2) بنابراين وقتي آدم و حوا در پي خوردن از ميوه ممنوعه از بهشت اخراج شدند، لباس آن ها از آنان گرفته شد تا از موهبت زينت و ستر محروم شوند. اين در واقع پيامد تکويني و وضعي عملکرد آن ها بود. در آيه تصريح شده که شيطان زمينه اين محروميت را براي آن دو فراهم ساخت. (3) در نتيجه آدم و حوا در ابتدا (هنگامي که در بهشت بودند) عريان نبودند بلکه بعد از خروج از بهشت از همه نعمت‌هاي آن جا از جمله لباس محروم شدند.
درخت ممنوعه جنبه آزمون براي آدم داشت . ضرر خاص آن اين بود که اگر آن آزمون را به خوبي انجام ندهد،نتيجه آن خروج از بهشت و گرفتار شدن به رنج و زحمت زندگي در خارج از بهشت بود. در قرآن فرمود: اي آدم !اين شيطان با تو و همسرت دشمن است، مبادا شما را از بهشت بيرون کند که به رنج گرفتار شوي، همانا در بهشت نه گرسنه مي‌شوي، نه برهنه مي‌ماني. نيز در آن تشنه نمي‌شود و گرماي آفتاب آزارت نمي‌دهد. (4) بنابراين اين که خداوند آدم را از آن درخت منع فرمود، به خاطر پيامدهايي بود که در پي خوردن از آن دامنگير او مي‌شد. در عين حال مايه امتحان او نيز شد. و نه آن در پرسش اشاره شده است.
ب_ اما در مورد اين که درختي که حضرت آدم (ع) از آن خورد، چه بود، بين مفسران اختلاف است، مواردي مانند، درخت گندم، انگور(5)، خرما، انجير(6)، خلود(7)، علم(8) و درخت حسد(9)و... از جمله اقوال مي­باشد؛ اما ظاهرا مشهورترين قول گندم است که چون در تعابير قرآني به محصولات زراعتي هم درخت گفته مي شود، از آن به درخت ممنوع ياد شده است .
البته برخي براي اين که بگويند همه اقوال صحيح است، به روايتي از امام رضا (ع) تمسک کرده اند که فرمود: درخت چند گونه ميوه مي داد و مانند درختان دنيا نبود که تنها يک ميوه بدهد.(10)
پي‌نوشت‌ها:
1.اعراف (7) آيه 27.
2.همان، آيه 26.
3. ناصر مکارم، تفسير نمونه، نشر دار الکتب الاسلاميه تهران، بي تا ، ج 6، ص 131 و 137.
4.طه (20) آيه 117 و 119.
5. بانو مجتهده امين، أنوار العرفان في تفسير القرآن نشر دار الکتب الاسلاميه تهران، بي تا،ج‏1،ص 432.
6. نسفي، تفسير نسفى انتشارات سروش، تهران، چاپ سوم، 1367ش. ، ج‏1 14.
7. سور آبادي،تفسير سور آبادى، فرهنگ نشر نو ،تهران، چاپ اول، 1380 ش. ج‏1 ص59.
8. سيد محمد عماد حا يري تاج التراجم فى تفسير القرآن للاعاجم،، انتشارات علمى و فرهنگى - تهران، چاپ اول، 1375 ش. ج‏1، ص 87،
9. محمد جواد نجفي تفسير آسان، نشر دار الکتب الاسلاميه تهران 1362 ش ج‏1، ص 90.
10. لاهيجي تفسير شريف لاهيجى،دفتر نشر داد - تهران، چاپ اول، 1373 ش؛ ج‏1، ص 36.

پرسش 5:
آيا حرف ابليس که او از آتش است و آدم از خاک و خودش برتر است اشتباه بود؟چرا؟اگر درست است پس چه چيز شيطان را باعث رانده شدنش شد؟و اگر اشتباه است ثابت کنيد که آتش=انرژي از خاک=ماده کمتر است. ......(منونم اميدوارم جوابشون داده بشه)
پاسخ:

اين حرف نادرست نيست. زيرا در خود قرآن بر اين امر تاکيد شده که همه جنيان - که ابلبيس هم جزو آنان است- از آتش (1) و انسان از خاک آفريده شده است؛ اما اشتباه اصلي ابليس در برتر دانستن خود بوده به چند دليل:
1- منشا وجودي يک موجود که مربوط به جسم و بعد مادي اوست ارتباطي با حقيقت روحاني و بخش ملکوتي او ندارد و مقايسه منشا خلقت جسماني حضرت آدم با منشا خلقت جنيان و نتيجه گرفتن برتري جن بر انس ادعايي مضحک است. زيرا خداوند بعد از خلقت جسم انسان از خاک از روح الهي در آدم دميد و بعد دستور سجده بر انسان را به ملائکه داد که نشان مي دهد منشا ارزش و جايگاه بلند انسان همان روح اوست؛ خداوند در قرآن مي فرمايد:
« إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ خَالِقُ بَشَرًا مِّن طِينٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِين (2) و به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل مى‏آفرينم! هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد!»
2- حتي اگر وجود ابليس برتر از وجود حضرت آدم بوده باشد باز اين امر دليلي بر برتر دانستن خود بر آدم نبود زيرا به کدام دليل بايد آتش را از خاک برتر دانست؛ اين همان مقايسه نادرست و باطلي است که هيچ اعتبار و ارزشي نمي توان براي آن قائل شد چنان که ائمه (ع) نيز براي تبيين نادرستي اين قبيل قياس ها به همين نکته اشاره مي فرمودند (3)؛ اصولا مراد و منظور از اتش و خاکي که در مورد منشا خلقت انسان و جن مطرح است خاک و آتش شناخته شده و مادي که مي شناسيم نيست .
در واقع حتي اگر بحث در همين خاک و آتش هم بود باز در مقام مقايسه نبايد بين خاک به عنوان ماده و آتش به عنوان انرژي مقايسه برقرار نمود. زيرا چنان که مي دانيد ماده و انرژي کاملا قابليت تبديل و تبدل دارند و بعلاوه انرژي بدون ماده هيچ ارزشي نخواهد داشت و چنان که ماده هم به واسطه انرژي جايگاه روشن خود را مي يابد. اما اصولا منشا خلقت انسان و جن حقيقت ديگري است چنان که خواص شناخته شده خاک را در جسم انساني خود نمي بينيم.
اما جداي از اين مساله مشکل اصلي ابليس تمرد از دستور و فرمان الهي بود و معنا ندارد وقتي خداوند عالم دستور به انجام کاري مي دهد بنده ناچيز از انجام آن سرباز بزند؛ در واقع حقيقت بندگي خداوند آن است که موجود مختار خود را تسليم محض خداوند ديده به تمام دستورات او گردن بنهد و در برابرآن چون و چرا ننمايد؛ در حالي که ابليس در برابر دستور خداوند از اين وظيفه تمرد نمود و براي توجيه تخلف خود بتري آتش بر خاک را مطرح نمود. حال آنکه خداوند هيچگاه نفرموده بود که به آدم سجده کنيد چون او نسبت به همه برتري دارد .
پي نوشت ها :
1. حجر (15) آيه 27.
2. ص (38) آيه 71-72.
3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق، ج 2،ص 288.