سلام.
دختری هستم 17 ساله که از کودکی به علت الگوبرداری از برادرم و پسرهای خانواده (تنها دختر فامیلم!) رفتارها و حتی ظاهر پسرانه داشتم و دارم. از رنگ صورتی، از گریه کردن و جیغ زدن متنفرم، آرایش کردن رو بیهوده میدونم و ازدواج و تکیه به مردان را احمقانه.

هیچوقت نه از نظر جنسی نه از نظر عاطفی نیازی به وجود یک مرد در کنارم نداشتم با اینکه به بلوغ رسیدم و سال آخر دبیرستان را می گذرانم.
بارها و بارها از دوران راهنمایی، همکلاسی ها و دوستانی داشتم که به حساب روحیات پسرانه ام (که دست خودم نیس!)جذب من شده اند و من هم همواره به دلایل مختلف از این وابستگی ها دوری جستم.

اما امسال بعد از مدتها فرار کردن از این وابستگی های کودکانه، در دام یک رابطه ی عاطفی با یکی از هم مدرسه ای هایم افتاده م که کاملا ناخواسته بود! به خودم که آمدم دیدم علاقه ای افراطی به ایشان دارم وایشان هم همین علاقه را نسبت به من دارد. نکته اینجاست که این علاقه فقط یک علاقه ست و نه بیشتر، منظورم این است که اساتید پاسخگو ذهنشان را به مسائل دیگر منحرف نکنند!

از طرفی ایشان دختری درد کشیده و یتیم از پدر هستند که نیاز شدید به سنگ صبور دارند و خودخواسته این نقش را پذیرفته ام.

با وجود عشق و علاقه ای که در من هست، میدانم که در پایان دبیرستان از او دل خواهم کند و هر چند در ابتدا سخت، اما این احساس ناگهانی به مرور فروکش خواهد کرد. اما در مورد ایشان اصلا مطمئن نیستم. میترسم توان تحمل دوریم را نداشته باشد و آسیب ببیند.

حالا از شما برای بهبود رابطه ام و رساندن آن به یک علاقه ی نرمال مدد میخواهم.
من میدانم که این رابطه سرانجامی نخواهد داشت و این را به هر زبانی به او گفته ام! ولی روز به روز این وابستگی بیشتر می شود و چون دو طرفه ست نمیتوانم به همین راحتی رابطه ام را قطع کنم.

سوالم دوم من در مورد روحیات خودم است.

مدام نگرانم که نکند بیمار باشم؟ چرا هیچ میل جنسی به مردان ندارم؟ چرا همیشه تکیه کردن به دیوار را به سر روی شانه ی دیگران گذاشتن ترجیح داده ام؟ چرا امروز چنین علاقه ای به همجنسم در من بوجود آمده و شوق دست های لطیف زنانه را به بازوان مردانه ترجیح میذهم با آنکه یک زنم؟ چرا فکر میکنم اگر مذکر بودم همسر بهتری میشدم؟
حقیقتش را بخواهید، من از روحیاتم می ترسم. میترسم نکند در نهایت گرفتار گناهی شوم که خداوند به خاطر مجازاتش قومی را عذاب کرد..

راه حلی پیش پایم بگذارید که آزارم ندهد! خواهش میکنم!

همان گونه که تا حدودی از علایم و نشانه های و نوع تفکرتان پیداست و شما نیز به آن اذعان داشته اید، الگوپذیری نادرست باعث عدم شکل گیری هویت جنسی مطلوب در شما گردیده است به گونه ای که هویت جنسی متناسب با ظاهر فیزیکی و جسمی تان شکل نگرفته است بنابراین می توان استنباط کرد که شما دچار نوعی اختلال هویت جنسی شده اید، از این روی حق دارید از برخی روحیات و تفکرات خود بترسید و ابراز نگرانی داشته باشید.
نتایج حاصله از بسیاری از بررسی ها و تحقیقات در این زمینه نشان می‌دهد که اختلال هویت جنسی نشأت گرفته از ارتباطات درون خانواده با یکدیگر و همچنین چهارچوب و کیفیت ابراز این ارتباطات در فضای روابط درون خانوادگی و در طی سال های رشد می‌باشد.
رشد هويت جنسي معمولاً از سنين ۲/۵ تا سه سالگي شروع مي شود، به گونه اي که کودکان در اين سن تفاوتهاي جسمي شان را تشخيص مي دهند. کودکان از هم بازی ها و هم سن و سالان خود الگو مي پذيرند و با آنها همانند سازي می کنند. رشد هويت جنسي از اهميت بسياري برخوردار مي باشد، زيرا در صورت عدم شکل گيري مناسب آن، فرد در دوره نوجواني و جواني دچار اختلالات هويت جنسي مي شود و ممکن است به مشکلات عدیده ای دچار شود.
اگر به جنس مخالف تمایل چندانی ندارید، احتمال وجود نوعی تمایلات همجنس‌گرایانه نیز در شما وجود دارد، درمان اختلالات جنسی از جمله اختلال هویت جنسی و تمایلات همجنس گرایانه، یکی از پیچیده‌ترین درمان‌های روان‌شناختی است که نیاز به پی‌گیری مجدانه دارد و به صرف دو نکته و چند دستور عمل نمی توان مشکل را حل نمود. اگر مشکل خود را از طریق مراجعه به متخصصین اختلالات جنسی (سکس‌تراپیست ها) پی‌گیری کنید تا حد زیادی جواب خواهید گرفت. متخصصین مانند دکتر فریدون مهرابی، دکتر ماهیار آذر، دکتر محمدعلی بشارت (استاد دانشگاه تهران)، دکتر خدایاری فرد (استاد دانشگاه تهران)، دکتر روشن (بیمارستان مصطفى خمینی تهران، خیابان ایتالیا)، دکتر علی اسلامی نسب، دکتر افتخاری، دکتر بهنام اوحدی در تهران و شیراز وجود دارند که می‌توانند به شما کمک شایان کنند.
اگر چه اختلال هويت جنسي طي گذشت زمان شدت و ضعف پيدا مي‌کند اما بهترين گزينه براي درمان آن روان درماني و گاهی در مواقع خیلی شدیدتر، هورمون درماني است که این جزء با مراجعه به متخصصین مربوطه امکان پذیر نمی باشد.
علاقه ای افراطی که بین شما و یکی از هم مدرسه ای هایتان پدید آمده است به نظر می رسد که هر کدام از سنخ دیگری بوده و علت مجزایی ممکن است داشته باشد. علت علاقه ای افراطی دوست تان ممکن است به خاطر داشتن رگه‌هايي از افسردگي، اضطراب بالا و همچنين رفتار وسواسي و... بوده باشد و در شما به خاطر اختلال هویت جنسی و تمایلات همجنس گرایانه، برای این که از این وضعیت خارج گردید هر دو نیازمند مداخله متخصصین و پیگیری روند درمانی خاص خود را دارید. این را بدانید که سنگ صبور بودن شما مشکل اصلی و پنهان دوست تان را بر طرف نمی کند بلکه چه بسا ممکن است مشکل را پیچیده تر کند و روند درمانی را به تأخیر بیندازد، به همین خاطر توصیه می شود دوست خود را برای درمان برخی آشفتگی های روحی و روانی به روانشناس بالینی ارجاع دهید. در کنار آن می توانید ارتباط خود را با او به تدریج کاهش دهید و دیدارها و مکالمات را به حداقل برسانید تا یواش یواش زمینه قطع ارتباط فراهم گردد.
اگر چه احساس همدردی و کمک به هم نوع امر پسندیده ای است. اما این امر نباید به گونه ای باشد که مشکلات را پیچیده کند و یا به گونه ای باشد که شما خویشتن را فراموش کنید و به جای این که در این مقطع کنونی در پی درمان خود باشید، تماماً درگیر مسائل و مشکلات دوست تان باشید و احیاناً خود را مسئول مشکلات و آسیب های احتمالی او در آینده بدانید.