سلام:
چند سوال درباره ی شبهات وهابیت داشتم:
1- دلایل اثبات معاد از نظر عقلی غیر از ثبات شخصیت و رویای صادقه چه چیزهای دیگری هستند؟
2- در جایی از قرآن که درباره پیامبری است که از خرابه ای میگذرد و فکر میکند که خدا چگونه اهل این دیار را دوباره زنده میکند و خدا او را صد سال میمیراند و دوباره زنده میکند، سوال این است که اگر برزخ وجود دارد و انسانها پس از مرگ به آنجا میروند چرا وقتی آن پیامبر دوباره زنده شد احساس کرد که خواب بوده و چیزی متوجه نشد؟
3- بسیاری از مراجع میگویند که سود بانکها اگر بیش از 4% باشد ربا است. سوال این است که در کشوری که نظام اسلامی دارد چرا بانکش علنا ربا میگیرد؟ و چرا رهبربرای آن کاری نمیکند (میدانم که در صحبتهایشان در این مورد صحبت میکنند ولی چرا حکمی صادر نمیکند که بانکها یا تعطیل شوند یا اصلاح شوند)؟ وقتی میگویند رهبر جانشین امامان هستند چرا ایشان نباید علی وار به جنگ با این انحراف بروند و به احدی در مجازات آنها تخفیف ندهند؟
و یا چرا در مملکت اسلامی صدا وسیما و فیلمها همه ترویج فساد میکنند و چرا آموزش و پرورش ما درسهایی به بچه ها میدهند که از غرب آمده است و هیچ هماهنگی با اسلام ما ندارد؟ آیا اینکه مملکت ما اسم اسلامی دارد و در خیلی از جاها ضد اسلام عمل میکند، آیااین خیانت به اسلام نیست؟ و آیا افراد زیادی نیستند که بخاطر این اسلامی که پیاده شده است از دین گریزان میشوند؟ و آیا بهتر نیست که یا رومی روم باشیم یا زنگی زنگ؟
لطفا به این شبهات زودتر پاسخ دهید، با تشکر.

پرسش 1:
سه سوال
شرح : سلام: چند سوال درباره ي شبهات وهابيت داشتم: 1- دلايل اثبات معاد از نظر عقلي غير از ثبات شخصيت و روياي صادقه چه چيزهاي ديگري هستند؟
پاسخ:

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
دلايل مختلفي براي اثبات عقلي معاد اقامه مي شود که برخي از آن ها ارائه مي گردد:
نظام آفرينش بيهوده و بي هدف نيست.خدا جهان را به گونه‌اي آفريده است که بيش ترين خير و کمال ممکن بر آن مترتب شود. بدين ترتيب صفت حکمت اثبات مي‌شود که مقتضاي آن اين است که مخلوقات را به غايت و کمال لايق به خودشان برساند، ولي از آن جا که جهان مادي داراي تزاحمات است و خيرات و کمالات موجودات مادي با يکديگر تعارض پيدا مي‌کند، مقتضاي تدبير حکيمانه‌اي الهي اين است که به صورتي آن ها را تنظيم کند که مجموعاً خيرات و کمالات بيش تري بر آن ها مترتب شود.
جهان داراي نظام احسن مي باشد، به همين جهت است که انواع عناصر و کميت و کيفيت و فعل و انفعالات و حرکات آن ها طوري تنظيم شده که زمينه آفرينش گياهان و جانوران و در نهايت زمينه آفرينش انسان که کامل‌ترين موجودات جهان است، فراهم شود. اگر جهان مادي طوري آفريده شده بود که پيدايش و رشد موجودات زنده را ناممکن مي‌ساخت، خلاف حکمت بود.
با توجه به اين که انسان، داراي روح قابل بقا است و مي‌تواند واجد کمالات ابدي و جاوداني گردد، آن هم کمالاتي که از نظر مرتبه و ارزش وجودي، قابل مقايسه با کمالات مادي نيست، اگر حيات او منحصر به حيات دنيوي محدود باشد، با حکمت الهي، سازگار نخواهد بود، مخصوصاً با توجه به اين که حيات دنيوي، توأم با رنج‌ها و سختي‌ها و ناگواري‌هاي فراوان است. غالباً تحصيل يک لذت بدون تحمل اين همه رنج و زحمت فراهم نمي‌شود، به طوري که حسابگران را به اين نتيجه مي‌رساند که تحمّل اين همه رنج و ناخوشي براي دستيابي به لذايذ محدود نمي ارزد. از همين محاسبات است که گرايش به پوچي و بيهودگي پديد مي‌آيد حتى کساني را که با وجود علاقة شديد فطري به زندگي به سوي خودکشي مي‌کشاند.
اگر زندگي انسان جز اين نبود که پيوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبيعي و اجتماعي دست و پنجه نرم کند تا لحظاتي را با شادي و لذت بگذراند و آن گاه از فرط خستگي به خواب رود تا هنگامي که بدنش آمادگي فعاليت جديد را پيدا کند و مجدداً تلاش کند تا مثلاً لقمة ناني به دست آورد و لحظه‌اي از خوردن آن لذت ببرد، چنين تسلسل زيان‌بار و ملال‌آوري را عقل نمي‌پسنديد و به گزينش آن فتوا نمي‌داد.
نتيجه منطقي چنين نگرشي به زندگي انسان جز پوچ‌گرايي نخواهد بود. يکي از غرايز اصيل انسان، حبّ به بقا و جاودانگي است که دست آفرينش الهي در فطرت او به وديعت نهاده است. حکم نيروي محرک فزاينده‌اي را دارد که او را به سوي ابديت سوق مي‌دهد. همواره بر شتاب حرکتش مي‌افزايد، اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنين متحرکي جز اين نيست که در اوج شتاب حرکت به صخره‌اي برخورد کند و متلاشي شود، آيا ايجاد آن نيرو فزاينده با چنين غايت و سرنوشتي متناسب خواهد بود؟
پس وجود چنين ميل فطري، هنگامي با حکمت الهي سازگار است که زندگي ديگري جز اين زندگي محکوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
با توجه به اين دو مطلب به اين نتيجه مي‌رسيم که مي‌بايد زندگي ديگري براي انسان وراي اين زندگي محدود دنيوي وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهي نباشد. مي‌توان ميل فطري به جاودانگي را مقدمة ديگري قرار داد.به ضميمة حکمت الهي آن را برهان ديگري به حساب آورد.
دليل ديگر در اين باب برهان عدالت است. در اين جهان انسان‌ها در انتخاب و انجام کارهاي خوب و بد آزادند،‌از يک سو کساني يافت مي‌شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مي‌کنند . از سوي ديگر تبهکاراني ديده مي‌شوند که براي رسيدن به هوس‌هاي شيطاني خودشان، بدترين سمت و زشت‌‌ترين گناهان را مرتکب مي‌گردند. هدف از آفرينش انسان در جهان و مجهز ساختن او به گرايش‌هاي متضاد و به نيروي اراده و انتخاب و به انواع شناخت‌هاي عقلي و نقلي و فراهم کردن زمينه براي رفتارهاي گوناگون و قرار دادن وي بر سر دو راهي‌هاي حقيقت و باطل و خير و شرّ اين است که در معرض آزمايش‌هاي بي‌شمار، واقع شود. مسير تکامل خود را با اراده و اختيار برگزيند تا به نتايج اعمال اختياري و پاداش و کيفر آن ها برسد. سراسر زندگي دنيا براي انسان، آزمايش و ساختن و پرداختن هويت انساني خويش است. حتى در آخرين لحظات زندگي هم معاف از آزمايش و تکليف و انجام وظيفه نيست.
اما مي‌بينيم که در جهان، نيکوکاران و تبهکاران به پاداش و کيفري که درخور اعمال‌شان باشد نمي‌رسند. چه بسا تبهکاراني که از نعمت‌هاي بيش تري برخوردار بوده و هستند. زندگي دنيا ظرفيت پاداش و کيفر بسياري از کارها را ندارد، مثلاً کسي که هزاران شخص بي‌گناه را به قتل رسانيده است، نمي‌توان او را جز يک بار قصاص کرد و ساير جناياتش بي‌کيفر مي‌ماند، در صورتي که مقتضاي عدل الهي اين است که هر کس کوچک ترين کار خوب يا بدي انجام دهد،به نتيجه آن برسد.
پس همچنان که جهان، سراي آزمايش و تکليف است،بايد جهان ديگر باشد که سراي پاداش و کيفر و ظهور نتايج اعمال باشد. هر فردي به آنچه شايسته است، نايل گردد تا عدالت الهي تحقق عيني يابد.(1)
پي‌نوشت‌:
1. محمد تقي مصباح، آموزش عقايد، ص 264 ـ 266، نشر بين الملل، 1381ش.

پرسش 2:
در جايي از قرآن که درباره پيامبري است که از خرابه اي مي گذرد و فکر مي کند که خدا چگونه اهل اين ديار را دوباره زنده مي کند و خدا او را صد سال مي ميراند و دوباره زنده مي کند، سوال اين است که اگر برزخ وجود دارد و انسانها پس از مرگ به آنجا مي روند چرا وقتي آن پيامبر دوباره زنده شد احساس کرد که خواب بوده و چيزي متوجه نشد؟
پاسخ:

به چندنکته توجه فرمائيد:
1.بر اساس آيه قرآن که به آن اشاره فرموديد(1) در اين مدت صد ساله خداوند اين پيامبر الهي را با مرگ مي ميراند،كه طبيعتا بايد جايگاه او را در اين دوران در عالم برزخ بدانيم. اگر چه از كلام او اين نكته به دست مي آيد كه تصور مي كرده مدتي كوتاه در عالم خواب به سر برده است ،ولي اين به معناي فراموشي حوادث عالم برزخ و يا متوجه نشدن چيزي نمي باشد، بلکه با توجه به اين که غذا و نوشيدني خود را سالم مشاهده مي کند(2) ، کاملا طبيعي است که احساس کند در عالم خواب بوده و در عين حال بنا بر فرض هم كه در صد سال چيزي متوجه نشده باشد، نبايد از اين نكته غافل شد كه هدف خداوند از رفت و برگشت و مرگ و حيات، نشان دادن قدرت خداوند براي زنده كردن مردگان پوسيده و متلاشي شده مي باشد(3). لازمه چنين عبرت آموزي اين مي باشد كه گذشت زمان طولاني در نظر پيامبر الهي محسوس نباشد. تصوري از گذر زمان نداشته باشد تا با احساس بي معنا بودن زمان و مكان در مورد قدرت الهي براي او و براي مخاطبان اين آيه در آينده خوب تفهيم شود. به اراده خداوند او در اين دوران صد ساله اگر هم در عالم برزخ به سر برده ، چيزي مشاهده نكرده و حالتي شبيه خواب عميق و از خود بي خبري داشته است. در عين حال با توجه به ويژگي عالم برزخ و احوالات مختلف افراد در عالم برزخ ، اتفاقات و حوادث و درک انسان نسبت به زمان و مکان در عالم برزخ کاملا متفاوت با عالم دنيا مي باشد. در نگاه افراد که قرن ها در اين عالم به سر برده اند ،وقتي از آن ها سؤال مي شود که چه مدت در اين عالم بودند، تصور مي شود که مدت اندکي به سر برده اند.(4) اين حالت به ويژه براي افراد سبکبالي که در عالم دنيا کم تر اسير هواهاي نفساني بوده اند، تشديد مي شود(5) . تصور پيامبر الهي از کوتاه بودن زمان سپري شده به معناي عدم حضور ايشان در عالم برزخ نمي باشد.
پي نوشت ها:
1.بقره (2) آيه 259.
2.آيت الله مکارم ،تفسير نمونه،ج2،ص295،دارالکتب الاسلاميه ،1374ش.
3.بقره (2) آيه 259 و 260.
4.اسراء (17) آيه 52.
5. امام خميني (ره)،چهل حديث، ص 124،مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ،1373ش.
پرسش 3:
بسياري از مراجع مي گويند که سود بانکها اگر بيش از 4% باشد ربا است. سوال اين است که در کشوري که نظام اسلامي دارد چرا بانکش علنا ربا مي گيرد؟ و چرا رهبر براي آن کاري نمي کند (مي دانم که در صحبتهايشان در اين مورد صحبت مي کنند. ولي چرا حکمي صادر نميکند که بانکها يا تعطيل شوند يا اصلاح شوند)؟ وقتي مي گويند رهبر جانشين امامان هستند چرا ايشان نبايد علي وار به جنگ با اين انحراف بروند و به احدي در مجازات آنها تخفيف ندهند؟ و يا چرا در مملکت اسلامي صدا وسيما و فيلمها همه ترويج فساد مي کنند و چرا آموزش و پرورش ما درسهايي به بچه ها مي دهند که از غرب آمده است و هيچ هماهنگي با اسلام ما ندارد؟ آيا اينکه مملکت ما اسم اسلامي دارد و در خيلي از جاها ضد اسلام عمل مي کند، آيا اين خيانت به اسلام نيست؟ و آيا افراد زيادي نيستند که بخاطر اين اسلامي که پياده شده است از دين گريزان مي شوند؟ و آيا بهتر نيست که يا رومي روم باشيم يا زنگي زنگ؟ لطفا به اين شبهات زودتر پاسخ دهيد، با تشکر.
پاسخ:

انتظار مي رود انسان در بررسي مسايل انصاف را رعايت کند، تا در قضاوت ها دچار مشکل نگردد. آنچه درباره کشور ايران بيان کرديد، دور از انصاف است، زيرا رهبري انقلاب با مديريت خاص جامعه را رهبري مي کند و وظايف خود را انجام مي دهد. در صورت نياز،با قاطعيت با ناهنجاري و مشکلات برخورد مي کند و به مسولان کشور هشدار مي دهد، اما وظيفه رهبر دخالت در امور جزييات نيست. وظيفه او تعيين و اجراي سياست هاي کلان است که رهبر اين کار را مي کند. اداره کشور بايد بر اساس خردورزي، تعقل واتخاذ سياست کاربردي باشد. نمي توان کشو را بر اساس احسات و سياست هاي شتابزده اداره نمود. البته در کشور ما کاستي و مشکلات وجود دارد که بايد حل گردد ، چنان که رهبر انقلاب اعلام نمود که به سوي جامعه مطلوب در حرکت هستيم . تا رسيدن به نقطه مطلوب فاصله داريم ، اما بدان معنا نيست که تمام فعاليت هاي کشور را ناديده گرفته و سياه نمايي نمائيم.
درباره برنامه هاي صدا و سيما بايد گفت: مانند شما معتقديم که بايد دستورات اسلامي، در همه عرصه - از جمله صدا و سيما- کاملا رعايت شود . نسبت به حفظ ارزش‌هاي ديني حساسيت لازم وجود داشته باشد، زيرا حکومت اسلامي خون بهاي شهيدان است.رسالت همه ما پاسداري از دين خدا است. بر اين اساس لازم است صدا و سيما - که به قول امام دانشگاه است- برنامه هاي مفيد و همسو با ارزش هاي اسلامي داشته باشد.اما -متاسفانه- برخي از برنامه هاي آن مشکل دارد ، از اين رو برخي از برنامه صدا و سيما مورد تاييد نيست ، البته بدان معنا نيست که اين سازمان در ارائه برنامه هاي خود موفق نبوده و کارهاي مفيد انجام نداده است .
سازمان برنامه هاي مفيد و کاربردي هم داشته است .در ضمن ارائه برخي از بر نامه به خاطر شرايط زمان و نيازها صورت مي گيرد ، يعني گاهي ضرورت‌هايي ايجاب مي‌کند که صدا و سيما به صورتي عمل کند که بتواند مخاطبان بيش تري را جذب نمايد. بدين وسيله از گرايش مردم به سوي ماهواره‌ها و فيلم‌هاي مبتذل، تا حدودي جلوگيري نمايد. درضمن لازم است در اجرا و نمايش فيلم و سريال ها مصالح مد نظر قرار گيرد .به موضوع "الاهم فالاهم" توجه شود. البته تشخيص اين مطلب که اهم کدام است و مهم چيست، از توان نوع مردم خارج است . کساني مي‌توانند نظر دهند که با مباني اسلامي آشنايي کامل داشته باشند..
خوب است ديدگاه تان را به مسئولان صدا و سيما و وزرات ارشاد منعکس نماييد. صدا و سيما رسانه‌اي است مربوط به تمام جامعه . اگر برخي برنامه‌هاي آن خلاف شرع باشد، بر مومنان لازم است که از آن ها استفاده نکنند.
مقام معظم رهبري نيز بارها به مسئولان صدا و سيما تذکر داد که برنامه هاي آن سازمان همسو با آموزه ديني باشد. افزون بر آن مقام معظم رهبري نمايندگاني دارد که برنامه هاي صدا و سيما را کنترل مي کنند. البته ممکن است -به رغم نظارت نمايندگان رهبري - باز برنامه هاي صدا و سيما مشکل داشته باشد. در مجموع ما هم خواستار ارائه بر نامه هاي بهتر توسط مسئولان صدا و سيما هستيم . انتظار مي رود مسئولان آن سازمان با اتخاذ سياست هاي راهبردي و مفيد برنامه بهتر ارائه دهند.در برنامه صدا و سيما بهتر و بيش تر آموزه و دستورات ديني را رعايت نمايند .