سلام
اگر از شما سوال کنم آیا دین می تواند باعث پیشرفت شود یا خیر واگر می شود چرا وضعیت مسلمانان اینگونه اسف بار است؟!!!! می گویید میان دین اصیل وناب وخالص با عقاید موهوم وخرافات ساخته دست بشری تفاوت بسیار است(پاسخ شما را در این زمینه مطالعه کردم)
سوال من از شما این است؟
چرا اصرار دارید بگویید اسلام دینی است که از طرف موجودی به نام خدا فرستاده شده است؟؟؟
اصلا چرا باید نگاه داروین به جهان که یک نگاه کاملا علمی وبراساس شواهد ومدارک عینی (نه خیالی وغیبی و...) است نادیده گرفته شود؟
در نگاه داروین جهش در ژن ها از عوامل اصلی پیدایش موجودات پیچیده است. البته برای پیدایش موجودات ساده نیز نظریه هایی وجود دارد که ممکن است درست باشد!
جهش امری تصادفی است وامر تصادفی نیازی به ناظم ندارد!!
در رابطه با اصل علیت جان هاسپرز می گوید: چون ما گفته بودیم که هر چیزی علتی دارد، اگر آن سخن صحیح باشد پس خدا نیز علتی دارد پس اصلا خدایی وجود ندارد.
اگر می خواهید بگویید موضوع علیت موجود معلول وابسته است یعنی هر موجود وابسته ای نیازمند علت است این نکته به ذهن می رسد، چون دچار دور وتسلسل می شوید برای آنکه از آن رهایی یابید مجبوری که خدا را (در صورت وجود) موجودی غیروابسته معرفی کنید تا برای آن نیازمند به جستجوی علتی نباشید!!
به چه دلیل خدا را موجودی غیر وابسته می دانید واز همه مهم تر چگونه به این دلایل پی برده اید؟
پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی؛
به چند نکته توجه فرمائید:
1.اولا وضعیت مسلمانان آن گونه که تصویر نمودید اسف بار نیست و کشورهای غیر اسلامی مفلوک و بدبخت در عالم کم نیستند همان گونه که کشورهای متمدن و پیشرفته اسلامی نیز. در عین حال گر چه علم و تکنولوژی و قدرت علمی برتر در طول چند قرن اخیر (پس از دوران رنسانس )غالبا مربوط به دنیای غرب می باشد که نوعا مسیحی هستند ولی اتفاقا این پیشتازی در عرصه علمی و کشفیات و ابداعات علمی و برتری در گذشته مربوط به جهان اسلام بوده است و در دست اندیشمندان مسلمان نظیر ابن حیان و ابن سینا ،فارابی ،ابن رشد ،زکریای رازی و ... و بسیاری از اندیشمندان دنیای غرب از کشفیات و نظریات علمی این دانشمندان بهره مي برده اند و هنوز نیز این روند ادامه دارد. (1)
2. تئوری تکامل یا فرگشت به رغم همه دگرگونی های تئوریکی که از زمان مطرح شدنش تا کنون پیدا کرده و به رغم مدعیان و طرفداران بسیاری که دارد، همواره مخالفان و منکرانی از طیف اندیشمندان و زیست شناسان و فسیل شناسان نیز داشته است و لذا نمی توان به طور قطع به درستی آن اذعان نمود.
به هر حال هنوز حلقه های واسطه بین انسان و موجودات قبل از او به درستی پیدا نشده، در فرض صحت فرضیه تکامل لااقل صدها نمونه واسطه بین انسان و شامپانزه نیاز است تا صحت این فرضیه را منطقی و قابل قبول کند؛ در سال گذشته فسیلی پیدا شد که گفته شد نمونه ای از موجود واسطه بین انسان و حیوانات قبلی است. آن قدر طرفداران فرگشت از این کشف خوشحال شدند که تا مدتی نقاشی این فسیل به عنوان لوگوی سایت گوگل قرار داشت.
این امر نشان می دهد که هنوز فرضیه فرگشت در حد یک ترم تئوریک است که نیاز شدیدی به شواهد اثباتی دارد. هر آنچه در وضعیت موجود به عنوان دلایل اثبات این فرضیه ارائه می شود، در واقع شواهد امکان و عدم استحاله این فرضیه است، نه دلایل ثبوت و وقوع حتمی این فرضیه و عدم امکان فرضیه های مشابه.
در هر صورت حتی اگر بنا را بر صحت صد در صد این فرضیه بگذاریم،باز از نگاه آموزه های اسلامی صحت این فرضیه هیچ منافاتی با مبانی کلی فکری و اعتقادی ما نخواهد داشت؛ هر چند کلیسای کاتولیک از گذشته تا حال به شدت با این فرضیه به مقابله برخاسته و پذیرش آن را عین مخالفت با انجیل و مبانی خداشناسی دانسته است، اما ما مسلمانان هیچ گاه چنین دیدگاهی نداشته و نداریم.
در واقع این نظریه ممکن است از چند جهت با مبانی فکری ما در چالش باشد که به برخی اشاره می کنیم:
* برهان نظم :
برخی ادعا می کنند این نظریه برهان نظم را زیر سوال می برد و وجود یک ناظم در پس عالم را انکار می کند، در حالی که اصلا این نظریه برهان نظم را خدشه دار نمی کند، بلکه با کمی تامل در می یابیم دقیقاً تمام فرایندی که از آن به فرایند تکامل یاد می شود، بر اساس نظم پدید آمده است، یعنی بر اساس یک نظم مشخص جهش های زنتیکی رخ داده و موجودات تک سلولی به سوی موجودات پیچیده تر و عالی تر رفته اند، یا بر اساس خاصیت « سلسه واکنش های شیمایی » یک خط سیر را به طور مشخص طی کرده اند. این یعنی نظم « هماهنگی اجزای درونی یک مجموعه برای رسیدن به سوی یک هدف» و این نظم ناظمی را می طلبد.
*انکار وجود خدا:
مهم ترین ادعای مخالفان دیندار با نظریه تکامل این است که این نظریه وجود خدا و خالق را در مجموعه عالم نادیده می گیرد. قایل به خلقت موجودات و انواع بدون وجود خدای خالق در نظام هستی است، در حالی که این نظریه به هیچ وجه وجود خدا و فرایند خلقت را انکار نمی کند.
تنها چیزی که این نظریه اثبات می کند، آن است که روند پیدایش موجودات عالم به شکل تکاملی ایجاد شده است، اما اینکه آیا آفریننده ای موجودات را در طریق این تکامل قرار داده ؟ این نظریه چیزی بیان نمی کند. معتقدیم که ساختار تکاملی نیاز به شعور و ادراک هدایت کننده دارد، ضمن آن که می توان به سراغ موجود تک سولی (یا اولین موجود) رفت که چگونه به وجود آمد. بنابراین این نظریه هیچ تضادی با اعتقاد به خدا ندارد بلکه تنها اشاره به کیفیت خلقت موجودات توسط خداوند و علت العلل عالم دارد. (2)
3. اما در مورد مساله علیت سؤال شما از یک فرض اشتباه ناشی شده است و آن این که تصور میشود هر موجود نیاز به علت دارد، در حالی جمله درست و فرض صحیح در اصل بنیادین و بدیهی علیت این است که هر پدیده ای به علت نیاز دارد، یعنی چیزی که نبوده و وجود یافته است، وجودش نیاز به علت دارد. پس هر موجودی نیاز به علت ندارد تا بگوییم خدا هم یکی از موجودات است، پس علت او کیست؟ کاملاً روشن است که اگر موجودی فرض شود که همیشه بوده و هیچ گاه معدوم نبوده تا به وجود آید، نیاز به آفریده و علت نیز نخواهد داشت.
وقتی به اتاق کار خود یا منزل مسکونی خود نگاه میکنید و میبینید روشن است، از خود میپرسید آیا روشنایی از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفی میدهید، زیرا اگر روشنی اتاق از خود میجوشید، نباید هیچ وقت تاریک بشود، در حالی که پارهای از اوقات تاریک و گاهی روشن است. پس روشنی آن از جای دیگر است. به این نتیجه میرسیم که روشنی اتاق و خانه ما در اثر ذرات یا امواج نور است که به آن تابیده است. آن گاه از خود سؤال میکنیم روشنی خود نور از کجا است؟ پاسخ این است که روشنی نور از خود نور است.
نیز به سؤالهای قبلی پاسخ میدهیم که رطوبت آب، چربی روغن و شوری نمک از چیز دیگری نیست.
این خاصیت طبیعی و ذاتی آن است یعنی نور ذاتاً روشن است. در هیچ نقطه جهان نمیتوانیم نوری پیدا کنیم که تاریک باشد و چیز دیگر آن را روشن کرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشناند و روشنی جزء ذات آنها است.
روشنایی ذرات نور از چیز دیگر و عاریتی نیست. ممکن است ذرات نور از بین برود، ولی ممکن نیست موجود باشند، ولی تاریک! بنابراین اگر کسی بگوید روشنایی هر محوطهای از جهان، معلول نور است، پس روشنایی خود نور از کجا است، فوراً میگوییم روشنایی نور جزء ذات آن است.
هم چنین هنگامی که سؤال شود هستی هر موجودی از خدا است، پس هستی خدا از کیست، پاسخ میدهیم هستی خدا ذاتی او و از خود او است و از جای دیگر نیست، مانند این که بپرسیم اصل وجود و هستی از چه چیزی به وجود آمده است؟ مبدأ اصل وجود چیست ؟ معلوم است که اصل وجود و هستی از چیزی به وجود نمیآید، چون هر چیز دیگرغیر از وجود، عدم و نیستی است و وجود و هستی از عدم و نیستی به وجود نمیآید.
به عبارت دیگر وجود حق تعالی مساوی با وجود مطلق و اصل و حقیقت وجود است. همان گونه که بی معنا است که سؤال کنیم اصل و حقیقت وجود چگونه به وجود آمده است یا مبدأ آن چیست ،بی معنا است که بگوئیم خدا چگونه به وجود آمده است؟ چون فرض چنین سؤالی این است که خدا نبوده و بعد به وجود آمده است و حالا در مورد چگونگی وجود خدا سؤال میکنیم. اما وقتی که وجود خداوند ازلی و ابدی و مساوی با حقیقت و اصل وجود و هستی باشد، فرض این که خدا زمانی نبوده ، نیز اشتباه است، پس دیگر نوبت به سؤال از چگونگی به وجود آمدن اصلا نمیرسد..
پی نوشت ها:
1.رك:http://www.mashaheer.net/archives/000005.html
2.رک: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، انتشارات موسسه امام خميني، قم، ج 3 - 1.






