بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت استاد بزرگوار
بنده یک دانشجوی فارغ التحصیل هستم. یک سری شبهات برایم پیش آمده که امیدوارم پاسخی را از شما دریافت کنم که با دریافت پاسخ درست از شما استاد بزرگوار تا نهایت زندگی به خاطر کمکتان متشکر خواهم بود چرا که این سوالات باعث ایجاد یک سری تغییرات عقیدتی و طرز فکری مهم در من خواهد شد شایان ذکر است که بنده گاها سوالات کلیشه ای را از شما خواهم پرسید که من مطرح نکرده ام و کار من نیست ولی هنوز پاسخ درستی از بزرگان دین دریافت نکردم و همچنین باید به این نکته اشاره کنم که براساس این آیه شریفه که می فرمایند اگر در قرآن شک دارید سوره ای مانند آن بیاورید، من اعتقاد کامل به معجزه بودن قران دارم. ولی این نکته که به طور کامل و براساس آنچه در قرآن کتابت شده باید در حال حاضر عمل کنم برایم سوال پیش آمده است. مجموعه مطالبی موجود در قرآن که این فکر را در من القا می کند به قرار زیر است:
1- در قرآن بحث کنیز وجود دارد و کنیز برده خانمی است که شما بدون پرداخت نفقه در ازای پول شرعا می توانید با او روابط زناشویی داشته باشید. استاد شهید مطهری در نظام حقوق زن در اسلام می فرماییند این مسئله را فرهنگ عرب بر اسلام تحمیل کرده است پس چیزهای دیگری هم می تواند فرهنگ آن زمان عرب بر اسلام تحمیل کرده باشد، در مورد برده داری نیز وضع به همین منوال است. ( از دکتر سروش )
2- نعمت های بهشتی ذکر شده در قران ، نعمت های عربی هستند چرا که فی المثل سایه درخت برای اروپایی نعمت نیست و هزاران حوری برای من نوعی چیزی نیست که مجذوب کننده باشد ولی تمامی پارامترهای آن با عرب جاهلی آن زمان عجیب تطابق دارد.
3- در سوره نساء آیه 33 این گونه آمده که اگر ترس این دارید که زنانتان در غیبت شما حقوقتان را رعایت نکنند . بزنیدشان و این با زن امروز و حتی حقوق انسانی زن دیروز تطبیق ندارد ، اگر زن من رعایت نکنند او را طلاق می دهم و نفقه به زن طلاق گرفته تعلق نمی گیرد ، پس چرا او را باید در محکمه خانگی به قضاوت خدم مورد ضرب و شتم قرار دهم.
4- حکم مرتد در اسلام اعدام است که از قرآن گرفته شده است . در زمان کنونی من نوعی در 14 سالگی توانایی فلسفی لازم را ندارم که در دین بررسی کنم ، اگر در سن بالاتر به این نتیجه رسیدم که خدای نکرده مسیحیت بهتر از اسلام است و حتی اگر با منطق بشری به این نتیجه رسیدم که دین معاذالله دروغ بوده است حال من نوعی باید اعدام شوم گویی اسلام قیفی است که از یک سمت می توان راحت وارد شد و دیگر امکان خروج نیست و این کاملا با اختیار انسان مخصوصا در مسایل غیر اجتماعی و عقیدتی در تضاد است و شاید در اقتضای آن زمان و بدلیل عوض کردن عمدی دین بوسیله مردم بوقلمون صفت برای منافعشان سازگار باشد ولی الان نمی تواند درست باشد.
لطفا این حقیر را راهنمایی نمایید که وظیفه اصلی پیامبران الهی بوده است.

پرسش: شبهات من
شرح : بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد بزرگوار بنده یک دانشجوی فارغ التحصیل هستم. یک سری شبهات برایم پیش آمده که امیدوارم پاسخی را از شما دریافت کنم که با دریافت پاسخ درست از شما استاد بزرگوار تا نهایت زندگی به خاطر کمکتان متشکر خواهم بود چرا که این سوالات باعث ایجاد یک سری تغییرات عقیدتی و طرز فکری مهم در من خواهد شد شایان ذکر است که بنده گاها سوالات کلیشه ای را از شما خواهم پرسید که من مطرح نکرده ام و کار من نیست. ولی هنوز پاسخ درستی از بزرگان دین دریافت نکردم و همچنین باید به این نکته اشاره کنم که براساس این آیه شریفه که می فرمایند اگر در قرآن شک دارید سوره ای مانند آن بیاورید، من اعتقاد کامل به معجزه بودن قران دارم. ولی این نکته که به طور کامل و براساس آنچه در قرآن کتابت شده باید در حال حاضر عمل کنم برایم سوال پیش آمده است. مجموعه مطالبی موجود در قرآن که این فکر را در من القا می کند به قرار زیر است: 1- در قرآن بحث کنیز وجود دارد و کنیز برده خانمی است که شما بدون پرداخت نفقه در ازای پول شرعا می توانید با او روابط زناشویی داشته باشید. استاد شهید مطهری در نظام حقوق زن در اسلام می فرماییند این مسئله را فرهنگ عرب بر اسلام تحمیل کرده است پس چیزهای دیگری هم می تواند فرهنگ آن زمان عرب بر اسلام تحمیل کرده باشد، در مورد برده داری نیز وضع به همین منوال است. ( از دکتر سروش )
پاسخ:
نكته اول اينكه بحث مهم در این مساله بررسی اساس پذیرش برده داری در صدر اسلام است و اینکه چرا اصولا اسلام از ابتدا جلوی این امر غیر انسانی را نگرفت ؟ بحث در خصوص این امر تحقیقی کامل را می طلبد که در صورت تمایل می توانیم به آن بپردازیم، اما اینکه چرا پس از پذیرش اصل وجود کنیز در جامعه اسلامی، می توان با آنها روابطی داشت که احیانا در مواردی با آزادی آنها منافات داشته باشد، بحث دیگری است.
بعد از اینکه اساس برده داری، بسته به ضرورت های خاص آن مورد تایید قرار گرفت، پذیرش برخی لوازم و لواحق آن کاملا منطقی وحساب شده است؛ فرض کنید زنی در جنگ اسیر شده باشد و در راهکارهایی نظیر مبادله با اسرای مسلمان یا تعویض در برابر فدیه یا پول و یا آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان بی سواد و دیگر راه ها نتوانست آزادی خود را به دست آورد و به عنوان کنیز وارد جامعه اسلامی شد و در تحت ملکیت فردی مسلمان درآمد، به حکم قوانین جنگی اسلام، اسیر و نیروی شرکت کننده در جنگ بوده که ممکن بود حکم قتل برای او جاری شود. اما اکنون با درجه ای تخفیف اسیر محسوب می شود، پس لازم است به عنوان یک اسیر تبعات این موضوع را کاملا بپذیرد؛ حال که به دلایل گوناگون حکومت توان یا میل به زندانی کردن او را ندارد و از طرفی انگیزه جذب او در فرهنگ وبینش اسلامی را دارد و مایل است در زمره یک شهروند جامعه اسلامی - حتی شهروند درجه دو- در آید، آیا باید اساس اسیر بودن او فراموش شود؟ آیا در جامعه متمدن امروز از اسیر بیگاری کشیده نمی شود و کار در زندان ها از اصول پذیرفته شده در کنوانسیون های بین المللی نیست ؟ آیا غیر از کار کردن یک زندانی بخصوص اسیر جنگی تابع دستور ومقررات خاص کشوری که در آن اسیر است نیست ؟ آیا همه آنچه به او امر می شود و یا از او طلب می شود، مورد میل و مطابق با خواسته های اوست ؟
مسلما خیر ؛ قیاس همسر به کنیز به خاطر همین نکته اشتباه است که همسر دارای امتیازات مساوی با دیگران است ، برخلاف اسیر . در خصوص کنیز درخواست کارهای منزل از او تفاوتی با ارتباط جنسی ندارد و در هر حال موظف به تمکین است ،چه مطابق میلش باشد و چه نباشد؛ به علاوه نکته مهم در پذیرش برده داری ایجاد بستر مناسب برای تبدیل شدن همه بردگان به انسان هایی آزاد در یک فرایند مشخص و کوتاه بود. این امر بدون پخش شدن این افراد در متن جامع و حضور یافتنشان در بین مسلمانان ممکن نبود. آزادی یکباره این افراد نه به صلاح جامعه اسلامی بود و نه خود این افراد؛ امکان تمتعات جنسی از کنیزان یکی از مهم ترین عواملی بوده که افراد را در صدر اسلام به رغم همه مشکلات اقتصادی ترغیب می نمود که این افراد را تحت سرپرستی گرفته،اولا: این بار را از دوش حکومت بردارند؛
دوم: زمینه بروز مفاسد بی شمار ناشی از حضور زنان بی سرپرست در جامعه را منتفی کنند .
سوم : بستر حل شدن این سیاهی لشکرهای جامعه کفر را در محیط اسلامی وگرایش و پیوند آنها با جامعه اسلامی و فرهنگ ونگرش اسلام ودر نهایت مسلمان شدن ایشان را فراهم سازند .
ممکن است در مواردی هم علاوه بر همه این انگیزه ها و اهداف والا و نگرش کلان و درست، نمونه هایی از ظلم و نابسامانی و فشارهای روحی و روانی وجود داشته باشد. اما این امر در هر قانون و ضابطه اجتماعی و جهت گیری فکری و فرهنگی ممکن و متصور است. نمی توان به خاطر برخی موارد خاص اساس یک تفکر درست را باطل دانست.
به نظر می رسد در نکات اشاره شده به شبهه شما پاسخ داده شده اما باید توجه داشته باشید که عبد و امه(کنیز) مساله ای بسیار دقیق و ظریف است . معتقدیم که ظرافت فرهنگی که در اسلام نسبت به این مورد به خرج داده شده ، تا حد زیادی کم نظیر است. شواهد گوناگون تاریخی و نکات دقیق اجتماعی و احکام متعدد فقهی در تایید این مساله وجود دارد که متاسفانه چندان مورد توجه قرار نمی گیرد.
اما در مورد كلام شهيد مطهري سخني به اين مضمون در كتاب ايشان نيافتيم. لطفا در ارتباط بعدي شماره صفحه و يا عين عبارت را ذكر كنيد تا بتوانيم به درستي به آن بپردازيم.
بر فرض صحت نقل قول از استاد مطهري بايد گفت نظام‌های اجتماعی در هردوران تابعی از مجموعه شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... می­باشد. همان گونه که امروزه نظام کارگری و کارفرمایی و... در جهان حاکم است وشرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی خاص آن را ایجاب نموده است. تا چند قرن پیش در تمامی جهان نظام برده داری روش مناسب برای اداره امور آن دوران بوده است ؛ به گونه ای که هیچ نظامی در شرایط آن روز امکان جایگزینی آن را نداشته است. از این رو مناسب ترین شیوه در شرایط آن روز، شیوه برده داری بود. بررسی زمینه­های این موضوع بسیار وسیع وگسترده و از مجال این پاسخ خارج است. اسلام نیز با توجه به اینکه تغییراساسی در سیستم اجتماعی آن روز نه ضروری بود و نه ممکن، به اصل آن به مخالفت برنخواست، ولی با وضع قوانین در رفع آن و آزادی بندگان اقدام نمود، مانند :
1. تامین حقوق افراد با وضع قوانین در مورد کیفیت استرقاق ( بنده گرفتن )، و تحریم آن جز در موارد خاص.(1)
2. وضع قوانین در جهت حمایت ازحقوق بردگان و تنظیم روابط صحیح بین مالک و برده مثل اينكه نفقه برده و كنيز بر عهده مولي وي است.(2)
3. ترغیب مردم به آزادسازی بردگان و وضع قوانینی برای حصول این مقصود ( مانند کفارات وشرایط عتق ).(3)
در مجموع اسلام شرایطی را برای بردگان فراهم ساخت که آنان به مقامات و درجات مهم علمی و سیاسی در جامعه اسلامی دست یافتند.
در حقیقت اسلام با فراهم آوردن شرایط انسانی و عاطفی برای زندگی بردگان، بردگان را از سراسر دنیا مشتاق به پیوستن به جامعه اسلامی نمود و آنان در بازگشت به موطن خود همراه با آزادی، مبلغ و مروج اسلام می‌شدند.
اسلام راه بردگی افراد آزاد را مسدود کرد و از سوی دیگرراه آزادی بردگان را گشود و مسلما" یکی از عوامل دگرگونی نظام بردگی درجهان، نقش اسلام در این زمینه بوده است. کنیزها نیز در این بین مشمول همین قاعده و قانون بوده اند. آنان از کشورهای دیگر که در جنگ با مسلمانان اسیر می‌شدند، و یا به صورت تجاری وارد ممالک اسلامی می‌گشتند، با فرهنگ اسلامی و مزایای نجات بخش آن آشنا شده و بسیاری از آنان همانند دیگر مردم در جامعه اسلامی زندگی می‌کردند و مالکیت کنیزدر حکم عقد ازدواج بود و موجب محرمیت به مالک آن می‌گردید.
نتيجه اينكه اسلام قانون برده داری را ایجاد نکرد بلکه آن را با شرایطی پذیرفت و مبارزه تدریجی با آن را پیش گرفت و چاره ای هم جز آن نبود زیرا برده داری یک رسم معمول و پذیرفته جهانی بود و باید با برنامه ریزی دقیق با آن مبارزه می شد و گر نه مبارزه با آن محکوم به شکست بود.
پي نوشت ها:
1. عاملي، محمد بن مكي، اللمعه الدمشقيه، نشر علميه، قم،‌ 1396ق، ص 232 به بعد.
2. همان، ص311 به بعد.
3. همان، ص229.

پرسش: نعمت های بهشتی ذکر شده در قرآن، نعمت های عربی هستند چرا که فی المثل سایه درخت برای اروپایی نعمت نیست و هزاران حوری برای من نوعی چیزی نیست که مجذوب کننده باشد. ولی تمامی پارامترهای آن با عرب جاهلی آن زمان عجیب تطابق دارد.
پاسخ:

قرآن کتاب خدا برای هدایت بشر است و معارف و حقایق و احکام نجات بخشی که ارائه می دهد، فراتر از زمان و مکان و قومیت بوده و برای همیشه تاریخ و همه انسان ها نجات بخش و سعادت آفرین هستند.
اما در توصیف ها و مثال زدن ها و نمونه آوردن ها و ... رعایت فرهنگ و مذاق مخاطبان طبیعی است و این باعث محدودیت بهشت و دوزخ نمی گردد.
قرآن اعلام کرده برای مؤمنان جایگاهی مملو از صفا و سرور و جامع همه نعمت ها فراهم کرده و کافران را سرایی مملو از عذاب ها و درد ها و رنج ها است.
طبیعی است که در توصیف بهشت و دوزخ مذاق و فهم و شناخت مخاطبان تاثیر گذار است. اما بالاتر از این مذاق و بعد از این توصیف ها می فرماید:
فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فيها خالِدُونَ (1)
در آنجاست هر چه نفس آرزو كند و ديده از آن لذت ببرد. و در آنجا جاودانه خواهيد بود.
یعنی بهشت برای هر کس آن گونه است که خود بخواهد و دوست داشته باشد. این که فقط یک نوع نعمت را به همه بدهیم، نوعی تحمیل و محدودیت است که در بهشت از تحمیل و محدودیت خبری نیست و موارد خاص ذکر شده، بعنوان مثال برای برخی از مصادیق، وبرای تقریب به ذهن است.
پی نوشت ها:
1. زخرف (53) آیه 71.
2. کهف (18) آیه 87.

پرسش: 3- در سوره نساء آیه 33 این گونه آمده که اگر ترس این دارید که زنانتان در غیبت شما حقوقتان را رعایت نکنند . بزنیدشان و این با زن امروز و حتی حقوق انسانی زن دیروز تطبیق ندارد ، اگر زن من رعایت نکنند او را طلاق می دهم و نفقه به زن طلاق گرفته تعلق نمی گیرد ، پس چرا او را باید در محکمه خانگی به قضاوت خدم مورد ضرب و شتم قرار دهم.
پاسخ:
@@
مباحث معرفتی و نگاه های عمیق دینی را نمی توان به طور جزیی و مختصر مورد ارزیابی قرارداد بلکه باید به شکلی دقیق و همه جانبه به آن ها نگریست و در خصوص آن ها به نوعی جمع بندی منطقی و منصفانه رسید ؛ ما نیز برای روشن شدن حقیقت در این زمینه به طوری عمیقتر و دقیق تر مساله ار مورد بررسی قرار می دهیم :
در آیه مورد نظر آمده:
« الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیراً ؛(1)
مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتری هایى که خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و به خاطر انفاق هایى که از اموال شان (در مورد زنان) مى‏کنند. زنان صالح، زنانى هستند که متواضعند، در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى‏کنند. (امّا) آن دسته از زنان را که از سرکشى و مخالفت شان بیم دارید، پند و اندرز دهید! ( اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آن ها دورى نمایید! (اگر هیچ راهى جز شدت عمل، براى وادار کردن آن ها به انجام وظایف شان نبود،) آن ها را تنبیه کنید! اگر از شما پیروى کردند، راهى براى تعدّى بر آن ها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرت هاست.) »
این آیه مربوط به خانواده و زن و شوهر است و دو حکم را بیان می کند:
1. تعیین سرپرست و مدیر خانواده؛
زن و مرد با ازدواج، یک اجتماع دو نفره تشکیل می دهند . در هر اجتماعی باید نظام و قانون حاکم باشد تا هرج و مرج ایجاد نشود . نیروها هرز و هدر نرود . با این که زن و مرد باید مبنای شان بر تعاون و همکاری و گذشت و ایثار باشد، با این وجود بودن قانون و نظام لازم است .آیه فوق مرد را به عنوان مدیر و ادراه کننده و سرپرست خانواده معین می کند . برای این تعیین دو دلیل می شمارد:
اول. مرد در تصمیم گیری ها و رفتارها، عقلانی تر است . برای به عهده گرفتن مدیریت خانواده که به عقل و تدبیر بیش تر احتیاج دارد، مناسب تر است .
دوم مسؤولیت تامین هزینه زندگی و معاش زن بر عهده مرد است . چون هر جا تکلیفی هست، در قبالش باید حقی هم باشد، پس مدیریت را هم مناسب است به مرد واگذار کنند تا تعادل حاصل بین حق و تکلیف حاصل شود.
مطلب دومی که در آیه مطرح شده، نشوز زن است. نشوز آن است که زن از ادای تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند، شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در این موارد قرار نداده و مرد نمى‏تواند در این موارد واکنش نشان دهد و همسرش را مورد اذیت و آزار قرار دهد و او را بر انجام کارهای منزل وادارد. البته اسلام زن را به همکاری در خانواده و کمک به شوهر برای برداشتن بار زندگی دعوت کرده ، برای این کار وعده پاداش عظیم داده، ولی این را به عنوان تکلیفی واجب بر زن و حقى براى مرد قرار نداده است.
تنها موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده ، تسلیم در برابر تقاضای جنسی همسر است .زن در این مورد موظف به اجابت است مگر این که عذر شرعی داشته باشد. حال اگر زنی از انجام این وظیفه و مقدمات آن( مثل سکونت در منزلی که مرد تهیه می کند و امکان آمد و شد شوهر به آن منزل هست و خارج نشدن بدون اجازه و هماهنگی از منزل ) سرپیچی کند و به شوهر بگوید که نه تنها در بستر با تو حاضر نمی شوم ، در این جا شوهر باید او را نصیحت کند.
اگر زن در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایدارى ورزید، چه باید کرد؟
در این جا خداوند راه دومى را قرار داده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد. حال اگر مشکل حل شد ، دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید ،چه باید کرد ؟
در این جا چند راه قابل تصور است :
أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود ؛یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد، هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنى در هیچ یک از نظام‌هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند. از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود ،ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى گرفتن حق، روش‌هاى معیّنى وضع نموده، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
ج) راه دیگر آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏ نفوذ دیگر، حقوق خود را بگیرد.
د) راه دیگر آن است که مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه، مسأله «ضرب» را مطرح نموده است.
البته این مسأله نیز حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
درباره حدّ و چگونگى زدن، روایتى از اما رضا علیه السلام نقل شده است که «والضرب بالسواک و شبهه ضرباً رقیقاً؛(2) این زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد آن‌هم با مدارا و ملایمت » . ظاهر این روایت به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد. هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده ،چوبى بسیار نازک، سبک و کم ضربه است.
نکته دیگرى که از آیه به دست می‌آید ،این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود:
یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن مى‏فرماید:
فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا؛ اگر به اطاعت درآمدند، بر آن ها ستم روا مدارید.
اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است ،تسلیم شد ،دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید، در این‌باره در آیه بعد فرموده است:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛(3) اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد ،داوری و داوری از بستگان زن برگزینید. اگر از پى آن خواستار صلاح باشند ،خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است. »
خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:
1 - حکم زدن زن اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است.
2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بردن آن به خارج از منزل وضع شده؛
3 - سومین مرحله، حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
4- حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کم ترین آسیبى بر بدن زن شود؛
5- موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت یا منفى باشد، باید زود از آن دست کشید.
در نهایت باید گفت :
پیامدهای منفی طلاق در ابعاد گوناگون فردی و خانوادگی و اجتماعی آن قدر بالا است که رفتارهایی همچون آنچه در اسلام بیان شده - که نه ضرب به معنای واقعی بود و نه شتم - برای جلوگیری از تحقق آن بسیارمنطقی و عقلائی به نظر می رسد و حتی چنین تنبیه جسمی - که بیشترتنبیه روحی است - کمترین تبعات منفی عرفی و اجتماعی مانند آگاهی دیگر افراد جامعه از این مشکل داخلی را به دنبال دارد تا چه رسد به طلاق و تبعات سنگین آن ؛ در نتیجه این دستور در موارد خاص خودش یکی از منطقی ترین راهکارها در مقابل رفتارهای بدیل خود به حساب می آید .

پی نوشت ها :
1. نساء (4) آیه 34
2.علامه مجلسى محمد باقر ، بحار الانوار، نشر اسلامیه ، تهران بی تا ، ج 104، ص 58
3. نساء آیه 35

پرسش: حکم مرتد در اسلام اعدام است که از قرآن گرفته شده است . در زمان کنونی من نوعی در 14 سالگی توانایی فلسفی لازم را ندارم که در دین بررسی کنم ، اگر در سن بالاتر به این نتیجه رسیدم که خدای نکرده مسیحیت بهتر از اسلام است و حتی اگر با منطق بشری به این نتیجه رسیدم که دین معاذالله دروغ بوده است حال من نوعی باید اعدام شوم گویی اسلام قیفی است که از یک سمت می توان راحت وارد شد و دیگر امکان خروج نیست و این کاملا با اختیار انسان مخصوصا در مسایل غیر اجتماعی و عقیدتی در تضاد است و شاید در اقتضای آن زمان و بدلیل عوض کردن عمدی دین بوسیله مردم بوقلمون صفت برای منافعشان سازگار باشد ولی الان نمی تواند درست باشد. لطفا این حقیر را راهنمایی نمایید که وظیفه اصلی پیامبران الهی بوده است.
پاسخ:
@@@@@
برخلاف تصور شما حکم اعدام مرتد در قرآن نیامده و این حکم بر اساس روایات متعددی که در سنت نقل شده مستند فتوای فقها قرار گرفته است ؛ به علاوه تغییر دین مستلزم اعدام نیست و گویا تصویر روشنی از مساله انتخاب دین و ارتداد ندارید ؛ بر این اساس لازم به نظر می رسد توضیحاتی در این خصوص ارائه گردد :
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسان ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند. خودشان سرنوشت خویش را رقم می زنند. اسلام از راه های گوناگون می کوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمی با دید باز و وسعت نظر بیندیشد و داوری کند و دین و آیین حق را برگزیند. این سخن قرآن است که می گوید:
«به آن بندگانی مژده باد که همه سخنان را می شنوند و بهترین را برمی گزینند».(1)
« چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی می رویم که پدران ما می رفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بوده اند!»(2)
آیه اخیر، انسان ها را توبیخ می کند که چگونه به راه پدران و تقلید از آنان رفتند ، شاید پدران آن ها درک نمی کردند . پس تقلید در دین از نظر قرآن محکوم است. در روایات تصریح شده که تقلید در دین، نه فقط از پدر و مادر مردود است، حتی تقلید در عقاید از شخصیت های بزرگ هم جایز نیست.(3)
البته بدان معنا نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود ، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر صورت انتخاب دین باید با استدلال و آگاهی و تحقیق باشد ،پس اسلام خود سفارش به تحقیق و تامل و بررسی می نماید و از این امر هیچ پرهیز و ابائی ندارد .بالاتر از همه این ها اسلام به صراحت هر نوع اجبار و اکراه در تحمیل دین را رد کرده می فرماید :« لا اکراه فی الدین (4) در دین اکره و اجباری نیست»، زیرا اصولاً دین و اعتقاد به عنوان یک امر درونی، قابلیت اجبار و تحمیل کردن یا اجباری شدن ندارد؛ دین و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است و حوزه درون و قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نیست.
به همین خاطر دین حقیقی هر انسانی همان چیزی است که در اعماق قلب خود بدان پایبند است و آن را حق می داند و با عقل و جان خود به حقانیت آن رسیده است. اسلام همه افراد را به ضرورت رسیدن به چنین دینی تشویق نموده است. از هر نوع تقلید کورکورانه در اصول و مبانی معرفتی و دینی مذمت نموده است.
آنچه در مورد برخورد حكومت اسلامي با مسلماناني كه دين خود را تغيير مي دهند مطرح است مربوط به مساله ارتداد است، اما ارتداد اصلاً ارتباطی با حوزه اعتقاد فردی ندارد ، بلکه حقیقتی اجتماعی است ؛ به همین خاطر اولین شرط ارتداد ، اظهار کردن ارتداد است . معنای دقیق تر آن موضع گیری در مقابل اسلام در جامعه است؛ بنابراین مساله ارتداد مربوط به جامعه می شود و یک جرم اجتماعی و سیاسی در جامعه اسلامی است.
در نتيجه هر فردی پس از رسیدن به بلوغ فکری و جسمی، به حکم عقل و البته به تصریح اسلام، موظف است که دین حق را یافته و مبانی فکری و اعتقادی خود را بر اساس استدلالات عقلی و برهانی پایه ریزی نماید؛ البته این بدان معنا نیست که لازم باشد انسان تفکرات قبلی خود و باورهای مبتنی بر فطرت درونی خود را به کناری نهاده، آن ها را انکار نماید، بلکه به مقتضای رشد فکری و عقلی لازم است برای دفع شبهات و اشکالات عقلی، پایه های فکری خود را بر اساس تفکر و برهان و استدلال استوار نماید .
شرط لازم در این مسیر بهره مندی از ابزار لازم برای شناخت حقیقت و برخورداری از راهکارهای درک حقیقت و دور کردن ذهن و فکر از هر نوع پیش داوری و معیار قرار دادن انصاف و حقیقت جویی است؛ بر این اساس اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مى‏تواند -بلکه باید- به حکم عقل و طبق دیدگاه اسلام، دین دیگری را انتخاب کند و در این زمینه هیچ مشکلی برای او پیش نخواهد آمد.
اما در جامعه‏اى که بر اساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسان‏ها و ارزش‏هاى اخلاقى شان شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات عمومی جامعه موضع‏گیرى نموده و درصدد تخریب آن ها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و اجتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد.
آری پذیرش دین به عنوان یک مسئله فردی امری انتخابی است. انسان در انتخاب آن آزاد است و با دليل يا بي دليل مي تواند براي خود ديني انتخاب نمايد، این نکته ای است که در قرآن نیز مورد تأیید و تأکید قرار گرفته، اما انسان حق ندارد از آزادی سوء استفاده کند. به بهانه آزادی، اعتقادات جامعه را تهدید نماید. امنیت فکری و فرهنگی اجتماع را متزلزل و مختل کند. حکم ارتداد برای چنین موردی است و این سخن مورد پذیرش عقل و عرف است.
ضرورت این مطلب آن گاه روشن تر می شود که بدانیم اعتقادات دینی در افراد گوناگون جامعه وضعیتی متفاوت دارد. بسیاری از افراد در همه جوامع اعتقادات خود را بر اساس باورهای عمومی و فضای اجتماعی و انطباق آن ها با دریافت های فطری خود بنا نموده اند . چندان قابلیت و امکان بررسی و تحلیل عمیق عقلی و منطقی برای آنان فراهم نیست ، در نتیجه این گونه تخریب فکری و عقیدتی بیش ترین اثرمنفی را در آنان گذاشته، بدون آن که زمینه رسیدن آنان به حقیقت را فراهم سازد .
بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مى‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست، به همین خاطر با وجود یک سرى شرایط اسلام با مرتد برخورد مى‏کند. اما اگر فرد باور خود را رواج نداده و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، حکومت اسلامی به او کارى نداشته و حکم ارتداد هم بر او جاری نمی شود و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.
توجه به این نکته هم سودمند است که حکم ارتداد در ادیان آسمانى دیگر (مسیحیت و یهود ) نیز وجود داشته، به صراحت در کتب مقدس آنان بیان شده (5) زیرا طبیعى است که هر دینى براى محافظت از کیان خود، راهکارهایى را براى وحدت پیروانش و جلوگیری از زمینه سازی برای تردید و ابهام و تشکیک در آن اندیشیده باشد؛ این حکم و سخت گیری در این خصوص کاملا عقلانی و عرفی و متناسب با توجه به مجموعه افراد جامعه و در مسیر نگاه رحیمانه به همه انسان ها است.
این نکته هم قابل ذکر است که حكم مرتد حقيقي تنها در برخي مواردِ خاص بسيار سخت بوده و اعدام است (6) اما نه هر انکار و تشکیکی در دین اسلام ارتداد محسوب می شود و نه هر فردی به صرف تغییر دین ،خونش مباح شده ،اعدام می شود؛ بلکه حكم زنان مرتد و همچنين كساني كه ابتدا مسلمان نبوده و بعد مسلمان شده اند كه مرتد ملي ناميده مي شوند اعدام نيست .
در نتيجه از چهار قسم مرتد ملی و فطری (كساني كه مسلمان زاده اند ) از زنان و مردان ، تنها مرتد فطری مرد به اتفاق بسیاری از فقها ، آن هم در شرایط خاص و با حصول شرايط متعدد مستحق مرگ است. در خصوص دیگر گروه ها رفتار و برخوردهای متفاوت دیگری اعمال می شود(7).
پى‏نوشت‏ها:
1. زمر (39) آیه 18.
2. بقره (2) آیه 170؛ مائده(5) آیه 104.
3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق ، ج 23، ص 103.
4. بقره (2) آیه 256.
5. کتاب مقدس، تورات، سفر تثنیه، فصل 13؛ عهد جدید (انجیل)، نامه‏ای به مسیحیان عبرانی، بند 10.
6. خمينى، تحرير الوسيلة، مؤسسه دار العلم‏ ، قم ، ج 1، ص 118.
7. عبد الکریم موسوی اردبیلی، فقه الحدود و التعزیرات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1413 ق، ص 840.