با سلام صحت این مطلب تا چه حد است
از موراد که مسلمانان بیان نمی کنند این است که حسین علاقه ای به کشته شدن در کربلا نداشت.مسلمنان و به خصوص شیسعیان سعی می کنند به مردم با ادعاهای دروغین تلقین کنند که او خودش خواست کشته شود تا همه راه اسلام را ادامه دهند.اما منابع تایخی چیز دیگری میگوند.حسین پس از محاصره شدن چندین بار تقاضای برگشت می کند که مورد قبول ابن سعد واقع نمی شود.پس این که حسین خودش خواست کشته شود افسانه یی بیش نیست.
تاریخ طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده پوشینه هفتم صفحه 3008
و همچنین پوشنیه هفتم صفحه 3001 تاریخ طبری که حسین خاطر نشان می کند که من جنگ را شروع نخواهم کرد.پس روایت سازان مسلمان با چه جراتی دم از این می زنند که حسین خود خواسته خود را به کشتن می دهد .
همچنین می توان به تاریخ یعقوبی جلد 2 ص 179،اخبار الطوال عربی ص 267 اشاره کرد
لطفا با مدرک اثبات کنید .
سخن در این است که آیا امام حسین (ع) آگاهانه در این راه قدم نهاد یا این که واقعه کربلا و عاشورا اتفاقی غیر منتظره بود که پیش آمد و امام احتمال این سرانجام را نمی داد؛ وگرنه در این راه قدم نمی نهاد؟
شک نیست که هیچ عاقلی بدون دلیل موجه عقلی و شرعی خود را در معرض مرگ و کشته شدن و خاندان خویش را در معرض اسیر شدن و... قرار نمی دهد. امام حسین (ع) پایبندترین فرد به احکام عقل و شرع بود؛ ولی همین عقل و شرع حکم می کنند که اگر هدف والا باشد، ارزش قربانی شدن خود و یاران و اسارت خانواده را دارد و سخن این است که امام اعلام سزاوار نبودن یزید برای خلافت و اعلام شایستگی منحصر به فرد خود برای خلافت را هدفی والا می دانست و از فرجام بیعت نکردن با یزید آگاه بود و می دانست که در این صورت، بنی امیه به یقین شدیدترین برخورد را با او خواهند داشت و او را با یارانش خواهند کشت و خانواده اش را به اسارت خواهند برد.
این عاقبت، نه تنها برای امام حسین (ع)، بلکه برای هر کسی که از اندک شمّ سیاسی برخوردار بود، عیان و آشکار بود و امام با علم و یقین به این سرانجام، از بیعت با یزید سر باز زد و راه مکه را در پیش گرفت و در اجابت دعوت کوفیان، رهسپار عراق شد و به اجبار در کربلا فرود آمد و در آن جا هم ابن زیاد و عمر سعد او را بین شمشیر آخته دشمن و بیعت مخیر ساختند و ایشان که پذیرش بیعت را به حکم دین و ایمان محال می دید، به ناچار شمشیر آخته دشمن را برگزید و به دفاع برخاست و در دفاعی مظلومانه، جان خویش بر سر آرمان خود نهاد و برای آن آرمان والا، اسارت خانواده را پذیرا شد.
البته که امام از همان لحظه اول تا آخرین لحظه، کاملا متدینانه، عاقلانه و سیاستمدارانه عمل کرد و سعی در تشخیص وظیفه شرعی و عمل به آن را داشت و به هیچ وجه، به دشمن بهانه نداد و این گونه شد که در تاریخ، بنی امیه در نگاه همه مسلمانان و همه عاقلان و منصفان جهان، محکوم و امام حسین نزد همه سربلند شد.
بنا به تاریخ قطعی که شیعه و سنی نوشته اند، در سال 60 هجری معاویه هلاک شد و بر خلاف صلح و پیمانی که با امام حسن بسته بود، فرزند سگ باز، شرابخوار و فاسق خود را به عنوان خلیفه تعیین کرد و به زور از مردم برای او پیمان گرفت و به حکم یزید، حاکم مدینه موظف شد امام و دو تن دیگر را قبل از پخش شدن خبر مرگ معاویه به دارالاماره بخواند و از آن ها بیعت گرفته و در صورت خودداری، گردن آن ها را بزند. امام وقتی به دارالاماره احضار شد، با سی تن از مردانش روانه دارالاماره شد تا جرأت تعرض به او را نداشته باشند و روز بعد، از مدینه به سوی حرم امن الهی هجرت کرد؛ چون در مدینه امان نداشت. در مدتی که امام در مکه بود، خبر خودداری او از بیعت با معاویه به سراسر کشور اسلامی پخش شد و نامه های کثیری از مردم کوفه به سوی ایشان سرازیر شد که با رغبت فراوان او را به امامت و رهبری خویش فرامی خواندند و امام برای اطمینان از درستی نامه ها عموزاده اش مسلم را روانه کوفه کرد تا وضع کوفه را بررسی کرده و به اطلاع او برساند که نامه مسلم مبنی بر آماده بودن کوفه برای پذیرایی از او، مورد تأیید قرار گرفت. امام که از توطئه ترور خود در حرم امن الهی در ایام حج خبردار شده بود، در روز هشتم ذیحجه از مکه خارج شد و به سوی کوفه رهسپار گردید.
ابن زیاد که از طرف یزید مأمور مهار کوفه شده بود، با حیله وارد شهر شد و با سیاست ارعاب و تهدید و تطمیع، کوفیان را آرام کرد و مسلم را کشت و همان کوفیان را به مقابله با امام مجبور کرد و امام وقتی با سپاه کوفه مواجه شد، از آنان خواست تا اگر از دعوتش منصرف شده اند، اجازه دهند امام به مکه یا مدینه یا... باز گردد و سپاه بر خلاف میل امام، او را به اجبار به کربلا آورد و در آن جا بین بیعت یا کشته شدن مخیر کرد و امام مرگ سربلند را بر زندگی ذلت بار ترجیح داد و خود و یارانش جوانمردانه دفاع کردند و شهید شدند. آیا تاریخ و شیعه، غیر از این می گوید؟
بنابراین، امام نمی خواست کشته گردد؛ بلکه می خواست به وظیفه شرعی و خداپسندانه خود عمل کند؛ اما به حکم نشانه ها و قراین فراوان و یقین آور می دانست که این راهی که برگزیده، به مرگ او و اسارت خاندانش منجر می شود و نه تنها او، بلکه هر کس دیگر هم که اندکی بینش سیاسی داشت، این سرانجام را می دید و به همین جهت، بارها از طرف افراد دیگر به این سرانجام هشدار داده و تحذیر شد؛ ولی او هدفش را آن قدر والا می دانست که پذیرفتن چنین سرانجامی را برای او آسان می کرد.
برای اطلاع از اسناد بی شمار این مطلب، به کتب تاریخ و سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا مراجعه کنید. (1)
پی نوشت ها:
1. ر.ک: محمد صادق نجمی، سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا، قم، انتشارات اسلامی؛ یوسفی غروی، نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا، ترجمه جواد سلیمانی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1377ش؛ انصاری شیرازی و مصطفی آخوندی، تاریخ واقع کربلا، قم، گنج معرفت؛ معهد تحقیقات باقر العلوم، موسوعه کلمات الامام الحسین، قم، دار المعروف، 1415ق.






