فرزند کوچکم در مورد خدااز من سوال کرده که چجوری از اول بوده باباش کی بوده چجوری به زبان بجه گانه براش واجب الوجوذ بودن خدا رو ثابت کنم

تصویر واجب الوجود و این که موجودی ازلی بوده و سابقه عدم برای آن متصور نباشد برای کودکان مشکل بلکه تا حدودی محال است؛ اما در قالب مثال هایی می توان تا حدودی این مساله را برای آنان روشن نمود که در ادامه تلاش می شود به این مثال ها اشاره ای شود.
اما به نظر می رسد که اگر به اقتضای شرایط سنی ایشان تنها توضیح دهید که هر چیزی که نبوده و بعد آفریده شده ،نیاز به سازنده ای دارد ،ولی خداوند همیشه بوده و به همین خاطر نیازی به آفریننده ندارد، کافی باشد ، اما برای بیان ضرورت وجود برای خدوند و عدم نیاز او به آفریننده و علت می توان گفت:
اگر کسی سؤالات ذیل را از شما بپرسد، چه پاسخی به آن می‌دهید:
رطوبت هر چیز از آب است، رطوبت آب از چیست و از کجا است؟
چربی همه غذاها از روغن است، چربی روغن از چه و از کجا است؟
شوری همه چیز از نمک است، شوری نمک از چیست؟
وقتی به اتاق کار خود یا منزل مسکونی خود نگاه می‌کنید و می‌بینید روشن است، از خود می‌پرسید آیا روشنایی از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفی می‌دهید، زیرا اگر روشنی اتاق از خود می‌جوشید، نباید هیچ وقت تاریک بشود، در حالی که پاره‏ای از اوقات تاریک و گاهی روشن است. پس روشنی آن از جای دیگر است. به این نتیجه می‌رسیم که روشنی اتاق و خانه ما در اثر ذرات یا امواج نور است که به آن تابیده است. آن گاه از خود سؤال می‌کنیم روشنی خود نور از کجا است؟ پاسخ این است که روشنی نور از خود آن است.
نیز به سؤال‏های قبلی پاسخ می‌دهیم که رطوبت آب، چربی روغن و شوری نمک از چیز دیگری نیست.
این خاصیت طبیعی و ذاتی آن‏ها است. آب ذاتاً مرطوب است. روغن ذاتاً چرب است و نمک ذاتاً شور است. نیز نور ذاتاً روشن است. در هیچ نقطه جهان نمی­توانیم نوری پیدا کنیم که تاریک باشد و چیز دیگر آن را روشن کرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشن‌اند و روشنی جزء ذات آن‏ها است.
روشنایی ذرات نور از چیز دیگر و عاریتی نیست. ممکن است ذرات نور از بین برود، ولی ممکن نیست موجود باشند، ولی تاریک! بنابراین اگر کسی بگوید روشنایی هر محوطه‏ای از جهان، معلول نور است، پس روشنایی خود نور از کجا است، فوراً می‌گوییم روشنایی نور جزء ذات آن است.
هم چنین هنگامی که سؤال شود:هستی هر موجودی از خدا است، پس هستی خدا از کیست، پاسخ می‌دهیم: هستی خدا از خود او است و از جای دیگر نیست، مانند این که بپرسیم: اصل وجود و هستی از چه چیزی به وجود آمده است؟ مبدأ اصل وجود چیست ؟ معلوم است که اصل وجود و هستی از چیزی به وجود نمی‌آید، چون هر چیز دیگرغیر از وجود، عدم و نیستی است و وجود و هستی از عدم و نیستی به وجود نمی‌آید.