سلام
میزان اختیار جنیان در چه حدی است؟ اختیار آنان با انسان چه تفاوتی دارد؟ و آیا آنها نیز در قیامت مانند ما حسابرسی بمی شوند و اگر نه چه تفاوتی با ما دارند؟ چرا خداوند با وجود اختیارشان تکالیف ما را از آنها نمی خواهد. چرا در هنگام پیمان گیری و قالوا بلی گفتن از آنان این پیمان را نگرفت؟ چرا امانت الهی را به آنان عرضه نشد و اگر عرضه شد چرا آنان نپذیرفتند؟ و از قبیل این سوالات.
لطفا منابعی در این مورد و موارد مشابه (کتاب یا سایت یا مقاله) معرفی نمایید.
لطفا پاسخ سوالات جامع باشد.
ممنون

با سلام و سپاس از ارتباط شما پرسشگر گرامی با مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
پاسخ در دو محور بیان می شود :
الف_ گرچه ماهیت و حقیقت این موجودات چندان براى ما روشن نیست، ولى از پاره‏اى آیات و روایات مى‏توان به برخى از مشخصات این موجود دست یافت، از جمله:
1- از آتش آفریده شده و (1)خلق آن پیش از خلق انسان است.(2)
2- جن نیز مانند انسان مکلف و مسؤول است.(3)
3- دسته‏اى از آن ها مؤمن و گروهى کافر، عده‏اى از آن ها نیک‏کردار و برخى زشت‏کردارند.(4)
4- بعضى مذکر و پاره‏اى دیگر مؤنث هستند و تولید نسل نیز مى‏کنند.(5)
5- زندگى مى‏کنند و مى‏میرند.(6)
6- داراى شعور و اراده‏اند و مى‏توانند با سرعت حرکت کنند. مانند قصه حضرت سلیمان و تخت بلقیس و ملکه سبا .(7)
7- مسخّر انسان مى‏گردند. البته در این باره تنها در قرآن به قضیه حضرت سلیمان اشاره شده است که علاوه بر پرندگان، وحوش و انسان‏ها،جن‏ها نیز در اختیار و به فرمان حضرت سلیمان بودند.(8)
8- در روایات آمده است که جن مؤمن براى پیامبران و امامان، مسخر مى‏شوند و خدمت مى‏کنند . کسانى که به اذن الهى ولایتى دارند ،نیز مى‏توانند جنیان کافر را تحت فرمان خویش درآورند.(9)
9- از پاره‏اى آیات قرآنى و روایات معلوم مى‏شود که جنیان به پیامبر خدا(ص) ایمان آورده‏اند.(10)
اما این که جن در کجاى زمین قرار دارد؟ به طور واضح و مشخص مطرح نشده است ،هر چند برخى از روایات به اماکنى که جنیان در آنجا حضور بیش ترى دارند، اشاره شده است. جن نیز مانند انسان موجودى است جسمانى ،با این تفاوت که انسان از خاک و جن از آتش است. این تعبیر بیانگر قابلیت های ویژه جن به دلیل لطافت خاص جنس آن ها می باشد ،ولی انسان به دلیل آگاهی و شعورش از جن برتر است.
همان‏طور که انسان داراى روح است، جن نیز روح دارد . از آن جا که میان روح و بدن رابطه‏اى نزدیک وجود دارد، مى‏توان تصور کرد - چنان که برخى از انسان‏ها با ریاضت دارای شرایط سیر روحى در عوالم دیگر مى‏شوند - براى جن نیز در شرایط خاص روحى این امکان هست که روح آن ها گاهى با عالم بالا تماس حاصل کند اما به هر روى مکان اصلى آن ها زمین است .حتى تماس با عالم بالا نیز طبق برخى آیات قرآن پس از تولد حضرت رسول(ص) براى آن ها ممنوع شده است.(11)
با توجه به توضیحات بالا جن موجودی مادی است که مثل انسان دارای اراده و اختیار و برخی دیگر از اوصاف یاد شده در پرسش بوده و به خاطر اختیار مورد آزمایش و بازخواست واقع می شود. در عین حال از جهت آگاهی و شعور از انسان پایین تر می باشد. هر موجودی به اندازه استعداد و توایی خود تکلیف دارد . اگر آگاهی انسان بیش تر باشد ، تکلیف او نیز بیش تر خواهد بود.
ب_ چرا در پیمان الست که از آدمیان گرفته شده، از جنیان گرفته نشده است ؟
در این باره در آموزه های دینی چیزی بیان نشده ، ولی می توان گفت که گرچه در بسیاری از امور نظیر آن چه بیان شد ،جنیان هم پایه انسان اند، ولی در بسیاری از امور دیگر تفاوت های بین انسان و جن وجود دارد . از جمله همین جریان پیمان الست است و یا عرض امانت که نه تنها جنیان، بلکه آسمان و زمین هم از تحمل آن ناتوان بودند و تنها انسان شایسته قبول آن امانت بود.
آیه فرمود :نّا عَرَضْنا الأَمانة عَلى السَّموات والأَرض والجِبال فَأَبَین أَن یَحمِلنها و أَشفَقن مِنها و حَملَها الانسان انَه کان ظَلُوماً جَهولًا(2 1 )؛ امانت را بر آسمان ها، زمین و کوه ها عرضه کردیم و آن ها نتوانستند تحمل کنند» این یک مَثل است، نه این که واقعاً امانت معهود را خداوند بر آن ها عرضه کرده و فرو مانده باشند.
«آسمان بار امانت نتوانست کشید» نیز به همین معناست. عصاره تمثیل این است که امانت و یا اصل اداى امانت، به قدرى وزین است که آسمان ها از حمل آن عاجزند. انسان که از آسمان ها و زمین و کوه ها بالاتر است، توان تحمّل آن را دارد. این یک تمثیل است، نه این که امرى در خارج واقع شده باشد تا بحث شود آیا عرض امانت به نحو تکوینى بود یا تشریعى و فرض سومى نداشته باشد، بلکه ترسیم یک حقیقت است به صورت مثل. زیرا واقعاً چنین نبوده که خداوند چیزى را بر آن ها عرضه کرده و از پذیرفتن آن اجتناب کرده باشند.
اگر چنین بود، معصیت کرده بودند. در حالى که قرآن بر اطاعت جهان هستى صحّه مى‏گذارد : همه مسلم، مطیع، منقاد و مسبّحند. پس، اگر خداوند، چیزى را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه مى‏کرد، حتماً اطاعت مى‏کردند، اما خداوند امانت را بر آن ها عرضه نکرد، چون هر چیزى در جهان امکان، به مقدار و اندازه آفریده شده است.
در تمثیل مورد بحث ، منظور آن است که مقام انسانیت، چنان بلند است که نه فرشته به آن راه دارد و نه دیگر موجودات. این اعتلا نیز از آن روح مجرد انسان است ،نه از آن پیکر او یا از آن روح ماده پرست وى.
چه این که منظوراز" امانت" درآیه یاد شده ممکن است مسئولیت پذیری باشد که از آن تعبیر به ولایت وخلافت الهی می شود (13) " عرضه " در این جا عرضه لولایی است ; یعنی اگر امانت الهی را به آسمان های برافراشته و زمین پهناور و کوه های سر به فلک کشیده عرضه می داشتیم و آن ها از عقل و شعور بهره مند بودند و در پذیرش مختار بودند، زیر بار امانت نمی رفتند, ولی بر اثر فقدان عقل و اختیار, زمینه پذیرش نداشتند, اما انسان با داشتن عقل و اختیار ،زمینه پذیرش داشت .
بدون تردید انسان به طبیعت اولیه منهای تربیت دینی ظالم و نادان است . از عواقب خیانت به امانت غافل می باشد, چرا که غرایز بر انسان حکومت می کند.
آیه از متشابهات است و احتیاج به تفسیر و تأویل دارد. گاهی جمله ای به خاطر فصاحت و بلاغت و داشتن قرینه حذف می شود; بنابراین , معنای دیگرش این است که اگر امانت را عرضه می داشتیم، تنها انسان قابلیت پذیرش داشت و می پذیرفت و سپس خیانت می کرد ; انسان خائن , ظلوم و جهول است . مگر این که امانت را بر اساس تربیت ایمانی بپذیرد. در این صورت می تواند خود را به عرش برساند. امانت مصادیق مختلفی دارد ،از جمله احساس مسئولیت .
علت امتناع آسمان و زمین از حمل امانت چه بود ؟
منظور از عرضه کردن امانت به آسمان و زمین این است که خداوند سهمی از عقل و شعور به آن ها بخشید، سپس حمل امانت بزرگ را به آن ها پیشنهاد کرد. آن‌ها اظهار عجز کردند و نپذیرفتند .
بعضی دیگر گفته‌اند :منظور از عرضه کردن، مقایسه نمودن است، یعنی هنگامی که امانت با استعداد وجودی آسمان‌ها و زمین مقایسه شد، به زبان حال، عدم شایستگی خویش را برای پذیرش امانت اعلام کردند.(14) این نظریه مناسب ‌تر می باشد. به این ترتیب آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها همه با زبان حال اعلام کردند که حمل امانت از عهده ما خارج است،‌ یعنی آسمان و زمین استعداد و قابلیت دریافت امانت بزرگ الهی را نداشتند. امانت الهی را انسان به عهده گرفت، چون چنان آفریده شده بود که می‌توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد و ولایت الهی را پذیرا گردد.(15)
پی‌نوشت‌ها:
1.الرحمن(55) آیه 39 و حجر(15) آیه 27.
2حجر، آیه 27 ؛ الرحمن، آیه 15.
3.ذاریات(51) آیه 56.
4.جن(72) آیات 11 و 14 و 15 ؛ احقاف(46) آیه31.
5.جن، آیه 6.
6. احقاف، آیه 18؛ علامه سید محمد حسین طباطبایى المیزان ، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، چاپ پنجم1371، ج 20، ص 41.
7. نمل(27)آیه 39 -38.
8.همان، آیات 17 تا 39 ؛ سبأ(34) آیه 14 - 12 - انبیا(21) آیه 82.
9. مصباح یزدى، معارف قرآن، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، قم، چاپ دوم 1378 - ص 312 - 313.
10.جن، آیه 1 ؛ احقاف، آیه 32 - 29.
11.معارف قرآن، ص311 - 309.
12. احزاب (33) آیه 27
13. تفسیرالمیزان ،ج16،ص526
14. همان، ص526.
15. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا ،ج 17، ص 472.