با سلام و احترام

چرا اگر مسلمانی باتحقِيق به اين نتيجه برسد که دين خود را تغيير بدهد، مرتد است و حکم او اعدام است؟

با احترام مجدد
ابوطالبی

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اگر مسلمانی از روی تحقیق کامل و منصفانه (نه از روی هوا و هوس و فرار از تکالیف) به این نتیجه رسید که دین دیگری غیر از اسلام حق است، امکان خارج شدن از دین برای او وجود دارد، بلکه به حکم عقل و شرع لازم است که از آن دین تبعیت نماید ، زیرا پافشاری بر دینی که دیگر برحق نمی داند، خلاف حکم عقل و حتی دستورات صریح اسلام است.
در قرآن بارها از تقلید کورکورانه نهی شده است ؛ چنان که خداوند مشرکان را که کورکورانه تقلید می کردند, مورد خطاب قرار داد و فرمود:
«وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلاَ یَهْتَدُونَ(1)؛ هنگامی که به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است، پیروى کنید ،مى‏گویند: نه؛ بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏ایم، پیروى مى‏کنیم .آیا هر چند پدران شان چیزى را درک نمى‏کرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند [باز هم در خور پیروى هستند] ؟!».
پس اسلام از اساس تبعیت کورکورانه و مقلدانه در مبانی فکری و اصول دین را جایز نمی داند ، در نتیجه اگر فردی بر همین مبنا به حقانیت دین دیگری رسید ، می تواند و لازم است که از آن دین پیروی نماید ، به شرطی که تحقیق عالمانه ، منصفانه و به دور از پیش داوری و جهت گیری های قبلی باشد؛ در این صورت این که اسلام در واقع او را مرتد می داند یا نه، تفاوتی برای او ندارد، چون اسلام را دین برحق نمی داند .
اما در این وضعیت نحوه ابراز این تغییر دین و موضع گیری فرد در خصوص اسلام حکم خاص خود را در پی خواهد داشت . از بحث آزادی عقیده متمایز و جدا خواهد بود ؛ در واقع چنین فردی تا زمانی که این عقیده جدید را در پیش خود نگه داشت و به آن پایبند بود، اسلام و جامعه اسلامی هیچ مشکلی با او نخواهد داشت، اما اگر بخواهد در مقابل اسلام موضع گیری و مقابله نماید، مرتد محسوب شده ،جامعه اسلامی با وجود شرایطی با او برخورد خواهد نمود. تنها در برخی موارد خاص این حکم اعدام است. (2)
مرتد از نظر اسلام کسی است که به مبارزه با عقیده و ایمان و باور مردم در جامعه روی آورده، به این جهت یک مجرم اجتماعی شناخته می‌شود، نه مجرم اعتقادی. زیرا اعتقاد، جرم نیست. این که آیا در باور خود صداقت دارد یا نه و از روی تحقیق از دین خارج شده، یا از روی هوا و هوس و با انگیزه‌های دیگر، تنها خداوند می‌داند . در قیامت به حکم عقل و انصاف خودش هم با او احتجاج می شود، اما قصد تخریب و ایجاد تزلزل در باور انسان‌ها در جامعه اسلامی، امری است مربوط به جنبه اجتماعی و مصلحت عمومی جامعه که طبعا حکومت دینی با آن برخورد خواهد کرد.
در واقع حکم ارتداد، یک حکم اجتماعی و سیاسی است، هم چنین آنچه در روایات در مورد حکم ارتداد بیان شده، در زمانی است که انکار دین اسلام جاحدانه باشد، یعنی شخصی به رغم درک حقانیت دین اسلام ،به جهت انگیزه‏های نادرست از دین اسلام خارج شده، در مقابل آن موضع‏گیری نماید . برای تخریب عقیده توده جامعه تلاش نماید . این رفتار می تواند عامل بی ثباتی در روابط جامعه که بر اساس باورهای دینی شکل گرفته گردد ، در توده جامعه که امکان درک کامل و برهانی حقایق را ندارند، اثرات مخربی به جای بگذارد.
در واقع در جامعه‏ای که براساس اعتقادات و باورهای دینی، قوانین، رفتارهای اجتماعی و فردی، امیال و آرزوهای انسان‏ها و ارزش‏های اخلاقی شان شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهای بسیاری در زندگی فردی و اجتماعی دارد،هیچ کس حق ندارد در برابر دین و اعتقادات عمومی موضع‏گیری نموده و درصدد تخریب آن ها باشد، زیرا این امرآثار نامطلوبی در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد . باعث تزلزل ارکان اجتماعی خواهد شد .
بر این اساس می توان دریافت که مقابله و برخورد با فرد مرتد امری کاملا عقلانی و منطقی است. به همین دلیل حکم ارتداد در ادیان آسمانی دیگر نیز بیان شده، چون طبیعی است که هر دینی برای محافظت از کیان خود، راهکارهایی را برای وحدت پیروان اندیشیده باشد.

پی‌نوشت ها‌:
1. بقره(1)آیه 170.
2. مروارید، سلسله الینابیع الفقهیه، بیروت، دارالاسلامیه، 1410ق، ج4، ص22.