سلام موضوع تحقبق من چه کسانی اهل فکرهستند؟اهل فکر به چه نتیجه ای می رسند؟ خدا با آنها چگونه رفتار می کند؟ لطفا کمی در مورد اینها من را راهنمایی بفرمایید...
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به تفکر و تدبر است. انسان متفکر از راه مشخصی مجهول خود را معلوم میکند. یعنی در گام نخست، مطلوب خود را بررسی میکند و میبیند برای او مجهول است. سپس سراغ مقدماتش میرود و آن ها را نظر ماده و صورت تنظیم میکند. از راه مقدمات تنظیم شده به مقصد میرسد. پس تفکر عبارت است از
سیر درونی یا حرکت از مقدمات به نتیجه و از معلوم به مجهول و اساس تفکر علم است. به همین جهت میگویند امر به
چیزی امر به مقدمه آن نیز هست. پس با دعوت به تفکر به سرمایه تفکر، یعنی کسب معلومات صحیح نیز امر شده است.
تفکر از دیدگاه قرآن :
قرآن کریم موضوعات تفکر را مبهم نگذاشته، بلکه انسان ها را از دو راه به تفکر و اندیشیدن فرا میخواند :
با ذکر تفکر و تعقل :"إنّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الارضِ وَ اختِلافِ اللَّیلِِ و النَّهارِ و الفُلکِ الَّتی تَجری فِی البَحرِ."(1)
در ادامه میفرماید : در همه این ها آیات و نشانههایی از حکمت وجود دارد؛ البته برای کسانی که تعقل کنند :"لَایاتٍ لقومٍ یَعقِلون"
اگر انسان أندکی در عالم طبیعت تدبر نماید، خواهد فهمید که اجزای عالم مجموعا یک واحدی را به وجود
آوردهاند. بین اجزای هر مجموعهای ممکن است ارتباط و وحدت و هماهنگی باشد. ممکن هم است نباشد. به عنوان
مثال گله گوسفند مجموعهای است که بین اجزایش هماهنگی وجود ندارد، در حالی که ساختمان هر کدام از آن ها که از
میلیاردها سلول زنده تشکیل شده، مجموعهای است که روح و حیات ابدی دارد.
بدون ذکر تعقل و تفکر : گاهی در یک آیه از عنوان تفکر و تعقل سخنی به میان نمیآید، ولی در آن برهان عقلی و فکری مطرح میشود و خود استدلال تشویق به تفکر است. بنابراین لازم نیست از عبارت :"اِنَّ فی ذلِکَ لَایاتٍ لِقَومٍ یَتفَکَّرون"(2) استفاده شود.( قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه مىانديشند، نشانههايى است.)
تفکر در روایات :
روایات هم مانند قرآن از دو راه جامعه بشری را دعوت به تفکر میکنند :
هم در خود روایات عنوان تفکر و تعقل مطرح میشود :" تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة"(3)
گاهی نیز معارف برهانی در روایات ارائه میشود که ادراک آن بدون تفکر و تعقل ممکن نیست.
ضرورت تفکر از دیدگاه قرآن :
قرآن انسان ها را از پیروی چیزی که دانشی نسبت به آن ندارند، منع نموده است :"وَ لا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ ؛ از چیزی
که دانشی درباره آن نداری پیروی مکن"(4). این آیه به تنهایی نشان میدهد که اسلام تا چه اندازه به زندگی آگاهانه اهمیت میدهد.
تاکیدی که قرآن به پرورش نیروی عقل کرده، نشان میدهد که از نظر قرآن، یک انسان رشد یافته کسی است
که اهل فکر و تشخیص باشد. از نظر قرآن اگر کسی فکر و اندیشه خود را به طرز صحیحی به کار گیرد و هدف او تنها
درک حقیقت باشد، میتواند رستگاری را از گمراهی تشخیص دهد. هیچ گونه اجباری در پذیرفتن اصول دین نیست: "لا اِکراهَ فی الدّینِ قَد تَبیَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ ؛ در دین هیچ اجباری نیست. هدایت از گمراهی مشخص شده است."(5)
از این آیه بر میآید که عامل اصلی انحراف و گمراهی انسان ها به کار نگرفتن فکر و اندیشه است.
تفکر در تاریخ اسلام :
در تاریخ اسلام بنا به عللی اکثر مسلمانان درست بر خلاف جهتی که قرآن کریم مشخص کرده بود، عمل کردند. اگر کسی کتب متکلمان و موضوعات آن ها را با موضوعاتی که قرآن مردم را به مطالعه آن تشویق کرده، مقایسه نماید، خواهد دانست که آن ها تا چه اندازه از تعلیمات قرآن دور شدهاند. البته تعداد اندکی که با روح تعالیم قرآن آشنا بودند و در موضوعات شایسته به تفکر پرداختند، همان کسانی هستند که از مفاخر مسلمانان و بلکه از مفاخر بشر به شمار میروند.
معرفی منابع برای مطالعه بیش تر:
1.هنر فكر كردن، ارنست ديمنه، ترجمه : محمد رفيعي مهرآبادي.
2. جادوي فكر بزرگ، ديويد جوزف شوارتز، ناشر: فيروزه، ترجمه: ژنا بخت آور.
پی نوشت ها:
1. بقره(2)آیه164.
2. جاثیه(45)آیه13.
3. نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسایل، ج11، ص183، مؤسسه آل البيت، قم، 1408ه ق.
4. طبرسی، مکارم الاخلاق، ص455، شریف رضی، چاپ چهارم، قم 1370ش.
5. بقره(2)آیه256.






