سلام علیکم.چرا یک زن نمی تواند قاضی باشد درصورنی که امروز خانم ها پیشرفت خوبی در همه ی زمینه ها داشتند.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از نظر فقهی این نکته مسلم است که هیچ کس بالاصاله ولایتی بر دیگری ندارد. هیچ کس حق ندارد در باره نزاع ها و اختلافات دیگران قضاوت کند و حکمی صادر کند. زیرا قاضی یا حاکم با یک حکم خود گاه جان کسی را می گیرد یا اموال کسی را صادر می کند یا زنی را طلاق می دهد و. . . . . روشن است که این امور نیازمند جواز شرعی است. از این نکته به عنوان اصل عدم ولایت تعبیر می شود. خروج از این اصل و اثبات ولایت و یا حق قضاوت برای افراد نیازمند دلایلی قوی است. با مراجعه به روایات و ادله فقهی روشن می شود که خداوند برای برخی از افراد مثل پیامبر(ص)، ائمه (ع)، فقها و پدر و مادر نوعی ولایت قرار داده است. البته هر یک در دایره خاص خود ولایت دارند. قضاوت نیز چنین است. با مراجعه به ادله دلیلی بر جواز قضاوت زنان یافت نمی شود. مفاد همه ادله که درباره قضاوت آمده است، مردان هستند. برای آشنایی با روایات می توانید به کتاب شریف وسائل الشیعه، ابواب صفات القاضی مراجعه نمایید.
آنچه در باب قضاوت زنان قابل توجه و مهم است، این که قضاوت یک نوع مسئولیت پذیری است. مسئولیت آن بسیار سنگین است. اسلام خواسته است که این تکلیف را از دوش زنان بردارد؛ نه آن که ایشان را از این حق محروم کند. بنابراین، در برخى روایات با تعبیر «لیس على المرئه»، یعنى بر عهده زنان این تکلیف تحمیل نشده یا تعبیر «لیس للمرئه»است. (1)
به موضوع قضاوت و مسئولیت آن، نباید به عنوان یک شغل و منصب مانند دیگر شغل ها نگاه شود که آیا فقط حق مردان است و یا زنان نیز دارای چنین حقی هستند؟ باید به عنوان یک مسئولیت سنگین به آن نگاه شود. کسانی که مورد قضاوت قرار می گیرند، انسان ها و جان و مال شان هستند. بنابراین، باید کسی در این مقام قرار بگیرد که بهترین جایگاه و شرایط لازم برای احراز این مقام و انجام این مسئولیت را دارا باشد. قرار گرفتن در این مسئولیت کم ترین صدمه و تاثیر منفی را بر او و و زندگی طبیعی و مسئولیت های فطری او داشته باشد.
قضاوت تنها نیازمند علم نیست تا بگوییم زنان با پیشرفت هایی که در کسب علم داشته اند ، می توانند آن را به خوبی انجام دهند ؛ بلکه این شغل جوانب گوناگونی همچون برخورد با انواع بزهکاران ؛ صدور احکام خشن در برابر آنان ؛ در معرض خطر بودن تهدیدها و تطمیع ها و. . . را به دنبال دارد که به طور طبیعی این گونه امور با روحیات لطیف و عاطفی زن و مسئولیت های فطری او در تامین روحی و عاطفی خانواده سازگارى ندارد.
بنابراین، اگر در دین اسلام به زنان اجازه قضاوت داده نشده، ممکن است به علت بعضی ویژگی های زنانه (مانند زود تحت تأثیر قرار گرفتن و یا عاطفی بودن آنان) باشد. یعنی این ویژگی ها باعث می شود که این مسئولیت به زنان داده نشود، به جهت رعایت حق و شأن انسان هایی که مورد قضاوت قرار می گیرند. همچنین حفظ حرمت خود زن ها و لطمه وارد نشدن به مسئولیت های طبیعی و فطری آنان است.
هرچند نباید از یاد برد منع قضاوت زنان به معنای صدور حکم نهایی و مجتهدانه از جانب آن ها است. انجام امور مقدماتی و علمی و پوزهشی متناسب با تحصیلات حقوقی بانوان یا اموری مانند بازپرسی و منشی گری در دفاتر دادگاهها و دادگستریها و کارهایی از این قبیل مورد بحث و نزاع نیست. می تواند از جانب بانوان تحصیل کرده و توانمند انجام بپذیرد، زیرا این گونه امور قضاوت نیست و از محل بحث خارج است. (2)
پی نوشت ها:
1. شیخ حسین نجفی، جواهر الکلام، دارالکتب لاسلامیه، 1392 ق، ج 40، ص 14.
3. مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان، نشر جامعه مدرسین قم، 1403ق، ج 2، ص 15.






