سلام،مدتي است با خواندن كتاب زندگينامه آقاي مرتضي رادمهر دچار شك در اصول و عقايد مذهب خود شده ام.علي الخصوص در دو قسمت كتاب
1)چرا ما به عنوان يك انسان از ناموس خود دفاع مينمائيم ولي اميرالمومنين از ناموس خود و پيامبر دفاع ننمود.و اجازه داد افرادي او را مصدوم نمايند .آيا اين ناتوان نشان دادن حضرت علي نيست.در حالي كه اگر ما يقين داشته باشيم كه جنها به فرمان آنحضرت بودند چرا از آنها كمك نطلبيد؟
2)چرا پيامبر روز غدير نفرمود من كنت رسوله فهذا علي خليفتي و ولي من بعدي و به جمله مولاه كه داراي معاني مختلفي است اشاره كردند؟

پرسش: سلام،مدتي است با خواندن كتاب زندگينامه آقاي مرتضي رادمهر دچار شك در اصول و عقايد مذهب خود شده ام.علي الخصوص در دو قسمت كتاب 1)چرا ما به عنوان يك انسان از ناموس خود دفاع مينمائيم ولي اميرالمومنين از ناموس خود و پيامبر دفاع ننمود.و اجازه داد افرادي او را مصدوم نمايند .آيا اين ناتوان نشان دادن حضرت علي نيست.در حالي كه اگر ما يقين داشته باشيم كه جن ها به فرمان آنحضرت بودند چرا از آنها كمك نطلبيد؟
پاسخ:
با سلام و سپاس از ارتباط شما پرسشگر محترم با مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
در ابتدا در مورد اين شخص، يعني مرتضي رادمهر و داستان او كه مي گويند روحاني شيعه بوده و سني شده، بايد گفت كه او شخصيت و هويت نامعلومي دارد و براي ما مشخص نيست كه اين شخص كه بوده، در كجا درس خوانده و چگونه فوت كرده است. پس بر اساس سخناني كه به او نسبت مي دهند، نمي توان اظهار نظر درستي كرد.
اما در جواب شما بايد گفت دفاع از خانواده، امر مطلقی نیست و همیشه به یک شکل هم انجام نمی گیرد. به طور کلی، رفتارهای انسان در چارچوب مصالح گوناگون انجام می شود؛ مثلا برای ما حفظ مال مهم است، ولی در برابر حفظ جان یا آبرو از آن می گذریم. حفظ جان مهم است، ولی برای حفظ دین و کشور و... از آن هم می گذریم. این قانون کلی، در رفتار ائمه نیز وجود دارد. در زمان علی (ع) مصلحت آن موقع جامعه نوپای اسلامی اقتضا می کرد که حضرت از مقابله و تفرقه پرهیز کند؛ چرا که افراد منافق که به ظاهر اسلام آورده بودند، در جامعه فراوان و هر لحظه درصدد ضربه زدن به اسلام بودند. در چنین شرایطی، بیم آن می رفت که با اندک اختلاف و جنگی در درون مدینه، دشمن دست به کار شده و اصل و اساس اسلام را از میان ببرد. حضرت مصلحت را در سکوت دید تا دین برگزیده و اکمل خداوند از میان نرفته و زحمات مشقت بار رسول خدا(ص) بی اثر نشود. ايشان از اين سكوت اين چنين تعبير مي كنند: «وَ اَغْضَيْتُ عَلَي الْقَدْيَ وَشَربْتُ عَلَي الشَّجي وَ صَبَرْتُ عَلي اَخْذِ الْكَظَم وَعَلَي اَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمْ؛ (1) خار در چشمم بود و چشم ها را بر هم نهادم، استخوان در گلويم گير كرده بود و نوشيدم، گلويم فشرده مي شد و تلخ تر از حنظل در كامم ريخته بود و صبر كردم».
سكوت ايشان، سكوتي حساب شده و منطقي بود؛ نه صرفاً ناشي از اضطرار و بيچارگي؛ يعني او از ميان دو كار، بنا به مصلحت، يكي را انتخاب كرد كه سخت تر و فرساينده تر بود. براي او آسان بود كه قيام كند و حداكثر آن بود كه به واسطه نداشتن يارو ياور، خودش و فرزندانش شهيد شوند. شهادت، آرزوي علي بود و اتفاقاً در همين شرايط است كه جمله معروف را ضمن ديگر سخنان خود به ابوسفيان فرمود: «وَاللهِ لَابْنُ اَبيطالِبِ انَسُ بِالْمَوتِ مِنَ الطَِّفلِ بِثَديِ اُمَّةِ؛ (2) به خدا سوگند كه پسر ابوطالب مرگ را بيش از طفل پستان مادر دوست مي دارد».
علي با اين بيان به ابوسفيان و ديگران فهماند كه سكوت من از ترس مرگ نيست؛ بلکه از آن است كه قيام و شهادت در اين شرايط، بر زيان اسلام است؛ نه به نفع آن. علي خود تصريح مي كند كه سكوت من حساب شده بود؛ من از دو راه، آن را كه به مصلحت نزديك تر بود، انتخاب كردم: «وَ طَفِقْتُ اَرْ تَإي بَيْنَ اَنْ اَصولَ بِيَدٍ جَذّاءَ ساَوْ اَصْبِرَ عَلي طَخْيَةٍ عَمْياءَ. يَهْرَمُ فيهَا الْكَبيرُ وَ يَشيبُ فيهَا الصَّغيرُ وَ يَكْدَحُ فيهَا مُؤْمِنٌ حَتّي يَلْقي رَبَّهُ، فَرَايْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلي هاتا اَحْجي، فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَدْيً وَ فِي الْحَلْقِ شَجيً؛ (3) در انديشه فرو رفتم كه ميان دو راه كدام را برگزينم؟ آيا با كوته دستي قيام كنم، يا بر تاريكي اي كور صبر كنم؛ تاريكي اي كه بزرگسال در آن فرتوت مي شود و تازه سال پير مي گردد و مؤمن در تلاشي سخت تا آخرين نفس واقع مي شود. ديدم صبر بر همين حالت طاقت فرسا، عاقلانه تر است. پس صبر كردم؛ درحالي كه خواري در چشم و استخواني در گلويم بود».
به علاوه، درست است که امام دارای نیروها و توانایی های فراوانی است که انسان های عادی از آن بی بهره اند، اما مأموریت الهی انبیا و امامان(ع) هدایت و راهنمایی بشر و در صورت عناد و دشمنی، مبارزه و جهاد از طریق متعارف است تا در مسیر هدایت قرار گیرند؛ (4) زیرا بنا نیست که همه کارهای این جهان از راه معجزه و غیر عادی انجام شود؛ بلکه سنت الهی این است که همه کارها بر اساس سنت ها و قواعد و قانون های عادی انجام شود و در طول تاريخ ديده ايم كه ائمه براي نجات جان خودشان هم از نيروهاي غيبي استفاده نمي كردند.

پی نوشت ها:
1. سيد رضي، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، بي تا، ص 68، خطبه 26.
2. نهج البلاغه، همان، ص 52، خطبه 5.
3. نهج البلاغه، همان، ص 48، خطبه 3.
4. صادقی ارزگانی، محمد امین، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، نشر مؤسسه آثار امام، 1386ش، ص 80.

پرسش: 2)چرا پيامبر روز غدير نفرمود من كنت رسوله فهذا علي خليفتي و ولي من بعدي و به جمله مولاه كه داراي معاني مختلفي است اشاره كردند؟
پاسخ: گرچه نمی توان برای پیامبر تعیین تکلیف نمود که در بیان حقایق از فلان لفظ و تعبیر چرا استفاده نکر ده است، چون او بهتر می داند در چه جای از کدام تعبیر باید استفاده نمود، اما اگر برای این مسئله فلسفه بافی شود، می توان گفت: به جای تعبیر یادشده در پرسش، تعبیر موجود در کلام پیامبر بهتر و گویاتر است؛ چون قرار بود سمت سرپرستی علی بر امت اسلامی بعد از پیامبر اعلام شود که بهترین و فصیح ترین بیان، همان تعبیر مولی است و حضرت خواست این نکته را بیان کند که همان طور که من سرپرست شما و از شما بر جان و مال تان سزاوار ترم، بعد از من علی همین سمت را دارد.
گفتنی است که واژه "ولی" در لغت، به چند معنا آمده است؛ از جمله به معنای: اولی به تصرف (سرپرست) و صاحب اختیار. (1)
اما آنچه در حدیث غدیر آمده، به دلایل متعدد مولای به معنای سرپرست است؛ زیرا اولا با توجه به شرایط حاکم بر واقعه غدیر، احتمال دیگر برای مراد از مولی را نفی می‌کند؛ چون پیامبر در روزی بسیار گرم فرمان داد که کاروان ده ها هزار حاجی خسته از راه، در غدیر خم متوقف گردد. صبر نمود تا دیگران نیز به آن ها ملحق گردند تا خطبه خویش را در حضور همه آنان ایراد کند. بدیهی است که در چنین شرایطی هر انسان عاقلی انتظار دارد که پیامبر مسئله‌ای بسیار حیاتی و مهم را اعلام کند؛ مطلبی که طرح آن در زمانی دیگر یا برای جماعتی محدودتر به صلاح اسلام و امت اسلامی نیست؛ در این صورت، چگونه ممکن است مقصود پیامبر از مولی، مفاهیمی همچون دوستدار و مانند آن باشد؟ آیا می‌توان پذیرفت که در آن شرایط سخت، پیامبر ده ها هزار نفر از مسلمانان را متوقف ساخته تا صرفاً به آنان بگوید هر که من یاور اویم، علی او را یاور است، یا هر کس من او را دوست دارم، علی نیز دوستدار اوست؟!
ثانیاً، در متن حدیث غدیر عباراتی وجود دارد که نشان می‌دهد معنای مورد نظر از مولی، همان اولی به تصرف و سرپرست است که تعبیر دیگر از امامت و خلافت علی (ع) است؛ به عنوان نمونه، پیامبر قبل از این که به مردم بگوید:
«من کنت مولا فعلی مولاه»، خطاب به مردم فرمود: «الست اولی من انفسکم؛ آیا من سزاوارتر از خود شما بر شما نیستم؟»
دقت در این عبارت، مقصود پیامبر را روشن می‌سازد و می‌رساند که هدفش گواهی گرفتن از مسلمانان بر زعامت و سرپرستی الهی خویش است؛ زیرا تنها یک رهبر الهی است که بر امور مردم، حتی از خود آنان، اولی است و حق تصرف مطلق در شئون آنان را دارد. حال می‌بینم که رسول خدا عبارت «من کنت مولاه فعلی مولاه» را با فاء تفریع، بر عبارت بالا متفرع کرده و تفریع، گویای این مطلب است که مقصود از مولی نیز اولی به تصرف و سرپرست است؛ زیرا اگر معنای دیگری مورد نظر بود، تفریع مذکور ناموجه می‌گشت.
تهنیت و شادباش اصحاب به علی (ع) پس از اتمام خطبه پیامبر و عبارت که می‌گفتند: شما مولای من و مولای همه مؤمنان شدید نیز اشعاری که پس از واقعه غدیر در شأن این حادثه بزرگ سروده شد، به خوبی گواهی می‌دهد که اصحاب پیامبر حدیث غدیر را به عنوان اعلام رسمی امامت و خلافت علی (ع) تلقی کرده‌اند.
پس از پایان خطبه پیامبر، آیه نازل شد و فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم؛ (2) امروز دین شما را برای شما کامل کردم». معلوم می‌شود که رسول با ابلاغ ولایت علی، کار بزرگی را ابلاغ کرد. هرگز نمی‌توان احتمال داد که مراد از کلمه مولی، ابلاغ دوستی علی (ع) به مردم بوده است. بنابراین، جای هیچ تردیدی نیست که مقصود از کلمه مولی در حدیث غدیر، سرپرست و صاحب اختیار مردم است و نه محبت و دوستی. (3)
نکته دیگر این که کلمه خلیفه و جانشنی، معنای وسیع تر از کلمه مولی دارد و اگر تعبیر خلیفه به کار برده می شد، باز هم عده ای ممکن بود بهانه نموده و مدعی شوند که مقصود پیامبر، جانیشنی در سایر امور پیامبر غیر از سرپرستی امت بوده است. گذشته از این که خطبه غدیر، تنها همین یک کلمه نست تا ابهام داشته باشد.
ثالثاً، بر اساس نص صریح قرآن، رسول خدا هر چه گفته است، وحی الهی بوده و از نزد خود چیزی نگفته است. (4) از این رو، ممکن است آن تعبیر نیز الهام وحیانی و الهی بوده باشد.
چه این که غیر از حدیث غدیر در جاهای متعدد با تعبیرات مختلف پیامبر در باره این مسئله سخن گفته است که به چند نمونه از آن ها اشاره می شود:
1. حدیث یوم الدار:
بعد از گذشت حدود سه سال از بعثت پیامبر و دعوت مخفی حضرت، خدا پیامبرش را مأمور ساخت که دعوت خویش را آشکار سازد که آیه "و انذر عشیرتک الاقربین" (5) در این مورد نازل شد. پیامبر (ص) بزرگان بنی هاشم را جمع کرد و فرمود: "من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام. خداوند به من دستور داده است که شما را به آن دعوت کنم. کدام یک از شما مرا در نشر این آیین یاری می‌کند تا برادر، وصی و جانشین من میان شما باشد"؟ حضرت سه بار این سخن را تکرار کرد و هر سه بار، تنها علی (ع) آمادگی خود را اعلان نمود. (6)
2. حدیث منزلت:
پیامبر بزرگ اسلام(ص) منزلت و مقام امیر مؤمنان(ع) را نسبت به خود، همان منزلت و مقام هارون به موسی معرفی کرد و فرمود: "ای علی، تو نسبت به من، همانند هارون برای موسی هستی؛ ‌جز این که هارون پیامبر بود، ولی بعد از من پیامبری وجود ندارد. بنابراین، تو به غیر از مقام نبوت، همه مقام های هارون را داری". (7)
قرآن می‌گوید: هارون برادر، (8) وزیر (9) و خلیفه حضرت موسی بود. (10)
بنابراین، امام علی(ع) وصی، وزیر و جانشین پیامبر است.
3. حدیث سفینه:
پیامبر (ص) اهل بیت خویش را به کشتی نوح تشبیه کرد که هر کس بر آن نشست، نجات یافت و هر کس از آن تخلف کرد، هلاک شد. (11)

پی ‌نوشت ‌ها:
1. قاموس المحیط، دار الفکر بیروت، 1403 ق، ج 8، ص 231.
2. مائده (5)، آیه 3.
3.محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، نشر طه، قم 1383 ش، ج 2، ص 168.
4. نجم (53)، آیه 3.
5. شعرا (26)، آیه 214.
6. محمد بن جریر، تاریخ طبری، نشر درا التراث العربی، بیروت، 1387 ق، ج 2، ص 406.
7. ابن هشام، سیره نبوی، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، ج 4، ص 163.
8. مریم (19)، آیه 53.
9. طه (20)، آیه 26.
10. اعراف (7)، آیه 142.
11. حاکم نیشابوری، مستدرک الصحیحین، نشر دار الفکر، بیروت، بی تا، ج 3، ص 351.