ازمن پرسیدند وجود خدا را اثبات کن و من نتوانستم و به شما روی آوردم تا پاسخ سوال خود را بگیرم.
با تشکر
امین حیدری

با سلام و سپاس از ارتباط شما پرسشگر گرامی با مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی.
در زمینه اثبات وجود خدا، براهین بسیارى وجود دارد . کتاب های زیادى در این زمینه تألیف شده است . اگر علاقه‏مند به بیان ساده و روان و در عین حال استدلال محکم و منطقى هستید، کتاب آفریدگار جهان، تألیف آیت‏الله ناصر مکارم شیرازى و نیز کتاب خدا را چگونه بشناسیم، از همین مؤلف را به شما پیشنهاد مى‏کنیم.
در مورد اثبات وجود خدا ما به بیان دو برهان در این زمینه اکتفا مى‏کنیم . شما را به کتاب های فوق ارجاع مى‏دهیم.
الف) برهان نظم:
خداپرستان براى اثبات خداى جهان به دلایل فراوانى استدلال کرده‏اند. در میان دلایل آن ها روشن‏ترین و قانع‏کننده‏ترین دلیلى که جلب نظر مى‏کند «برهان نظم» است. زیرا این برهان هم عقل را قانع مى‏کند و هم وجدان را راضى مى‏سازد . از این جهت همیشه مورد توجه دانشمندان و فلاسفه الهى بوده است.
پایه‏هاى اساسى این برهان: این برهان بر دو پایه اساسى قرار دارد:
1ـ در هر گوشه‏اى از این جهان پهناور آثار نظم و حساب و قانون و هدف به چشم مى‏خورد.
2- هر دستگاهى چنین باشد ،سازنده آن یک مبدأ عالم و عاقل است.
اکنون به توضیح این دو مقدمه توجه فرمایید.
پایه اول: در هر گوشه‏اى از جهان پهناور، دستگاه‏هاى منظم و سازمان‏هاى مرتب به چشم مى‏خورد، برنامه و حساب و قانون حتى بر کوچکترین اجزای عالم حکومت مى‏کند . هر یک از این موجودات گوناگون چون لشکرى انبوه که به دسته‏هاى مختلفى تقسیم شده باشند، با صفوف منظم و با هماهنگى شگرفى تحت فرماندهى واحدى به سوى مقاصد خاصى حرکت مى‏کنند.
جهان هستى درهم و برهم نیست . همه موجودات و حوادث در یک خط سیر معینى سیر مى‏کنند.
یک نوع ارتباط و هماهنگى خاصى در میان تمام اجزا و موجودات عالم هستى مشاهده مى‏شود که در اولین نظر محسوس است.
براى روشن شدن این حقیقت تنها به يك مثال اكتفا مي كنيم:
نیوتون منجم معروف، در نظریه معروف خود مبنى بر جاذبه عمومى مى‏گوید: قانون جاذبه عمومى به ضمیمه قوه «گریز از مرکز» بر تمامى سیارات حکمفرما است .در هر یک از اجرام بالا، این دو قوه به طور متعادل وجود دارد. از طرفى چون قوه جاذبه نسبت مستقیم با حجم دو جسم و نسبت معکوس با مجذور دو جسم دارد ، وزن هر یک از سیارات متناسب با فاصله و سرعت سیر آن ها است، بنابراین اگر تساوى بین این دو ناموس برقرار نبود ،یعنى مثلًا قوه جاذبه بیش تر از قوه دافعه مى‏شد، جسم بزرگ تر، کوچک تر را به سوى خود جذب مى‏کرد . اگر قوه دافعه زیادتر مى‏شد ،سیارات تدریجا از مرکز خود دور شده، نابود مى‏گردیدند. یعنى در اجرام سماوى این دو نیرو به طور متساوى حکمفرما است که اگر کوچک ترین تخلفى روى دهد ،یعنى قوه جاذبه و یا نیروى گریز از مرکز کم و زیاد گردد . اگر سیارات فاصله یا حجم یا سرعت سیرى را که دست قدرت براى آن ها تعیین کرده، از دست بدهند، وضع آن ها به کلى به هم مى‏خورد و این خود یکى از مصادیق نظم در جهان بالا است.
حرکت سیارات یکى از شواهد بارز نظم است که روى حساب منظم و دقیقى به طور یکنواخت در حرکتند. به طورى که طى هزاران سال کمترین تغییرى در وضع آن ها دیده نمى‏شود.
خسوف و کسوف هم از موضوعات قابل ملاحظه است، زیرا مى‏توان وقوع آن ها را از سال‏ها قبل دقیقا پیش‏بینى کرد . این خود به خوبى حکایت مى‏کند که گردش کواکب چقدر منظم و دقیق است، به طور کلى در هر 18 سال و 11 روز 43 مرتبه کسوف و 28 مرتبه خسوف صورت مى‏گیرد. پس از گذشتن این مدت باز کسوف و خسوف در اوقات معین تکرار مى‏شود. یعنى در هر 18 سال و 11 روز خورشید و ماه و زمین در وضع متناسبى، مشابه جریان قبل قرار مى‏گیرند.
ب) برهان علیت:
مقدمه اول اگر مثلًا «الف» در وجودش محتاج «ب» باشد، به گونه‏اى که اگر «الف» نباشد «ب» هست اما اگر «ب» نباشد ،خبرى از الف نیست،در این صورت به «الف» معلول و به «ب» علت مى‏گویند.
مقدمه دوم:
یک علت ممکن است خودش معلول علت بالاترى باشد، مثلًا اگر یک آهن‏رباى قدرتمند در پشت یک صفحه فلزى قرار دهید و مقدارى براده آهن در جلو صفحه فلزى بریزید، براده‏ها جذب صفحه مى‏شوند. پس علت جذب براده‏ها صفحه‏ى فلزى است اما خود صفحه نیز حالت مغناطیسى‏اش را مدیون آهن‏ربا است ،یعنى آهن‏ربا علت اصلى است و معلول آهنرباى دیگرى نیست اما صفحه فلزى معلول آهن‏ربا است و علت جاذبه براده‏هاى آهن. اما براده‏ها فقط معلول‏اند و دیگر علت جذب چیز دیگر نمى‏باشد (در این مثال).
مقدمه سوم: بین علت و آثار آن سنخیت و هماهنگى است. یعنى از علت گرمازا حرارت صادر مى‏شود و از علت سرمازا برودت صادر مى‏شود. از آب لطافت و از گل عطر و بوى خوش.
مقدمه چهارم: هر معلولى علتى دارد و این را یک طفل شیرخوار نیز درک مى کند . وقتى آرام به صورت او دست مى‏زنید ،فورا به سوى شما متوجه مى‏شود. چرا که فطرتا مى‏داند هر واقعه‏اى سبب دارد.
حال وقتى وارد منزل مى‏شویم ،در صورتى که مشاهده کنیم کتاب‏هاى ما پاره شده است، چرا به سراغ برادر یا خواهر کوچک ترتان مى‏رویم؟ چون اولًا پذیرفته‏ایم که هر حادثه علتى دارد، پس پاره شدن کتاب‏ها نیز بى‏جهت و بى‏سبب نمى‏باشد ،پس علتى دارد اما چرا سراغ بچه‏ها مى‏رویم؟ چون مى‏دانیم پاره کردن کتاب کار عاقلانه‏اى نمى‏باشد، از طرفى پدر و مادر دیگر افراد بزرگسال منزل عاقل‏اند ،پس این کار را نمى‏کنند. اما چون کوچک ترها عاقلانه کار نمى‏کنند، حتما پاره شدن کتاب‏ها کار آن هاست. (و این همان سنخیت میان علت و آثار آن است)
مقدمه پنجم:
اگر موجودى فقط علت باشد و معلول نباشد، باید وجودش همیشگى باشد، یعنى ازلى و ابدى باشد ،چرا که اگر قبلًا نبوده و بعدا موجود شود ،حتما براى موجود شدن علتى مى‏خواهد . در این صورت معلول مى‏شود. خوب آیا ما مى‏توانیم بدون علت باشیم؟ نه، چرا؟ چون صد سال پیش ما نبودیم و عمر و سن ما دلیل این است که در زمان هاى بسیار دور نبوده‏ایم و به قدر سن مان سابقه وجود داریم .پس چون قبلًا نبوده‏ایم و بعد موجود شده‏ایم معلولیم. چون معلولیم علت مى‏خواهیم.
علت ما کیست؟ آیا طبیعت است؟ آیا پدر و مادر است؟ آیا هیچ کدام این ها علت ما نمى‏باشند ،چون هر کدام به نحوى سابقه نیستى دارند و در وجود خودشان مدیون موجود دیگرى هستند؟
اگر سلسله موجودات را دنبال کنیم ،به چیزى مى‏رسیم که فقط علت است و دیگر معلول نیست. آن موجود شریف که علت همه معلول‏ها است و خود معلول نمى‏باشد ،خداوند است. حال اگر کسى بگوید چرا خداوند علت ندارد؟ پاسخ مى‏دهیم در مقدمه چهارم گذشت که هر معلول علت مى‏خواهد اما علت دیگر علت نمى‏خواهد. خداوند معلول نیست تا علت بخواهد. بلکه چون فقط علت است دیگر علتى براى او نیست.
با توجه به مقدمه سوم (سنخیت میان علت و آثار آن). وقتى به تابلو زیباى یک نقاش یا خط خوش یک خطاط نگاه مى‏کنیم ،چرا صاحب آن اثر را تمجید مى‏نمائیم؟ چون مى‏دانیم وقتى معلول زیباست ،علت آن نیز باید داراى حسن و کمال و زیبایى باشد .در غیراین صورت چرا یک بچه خردسال که هیچ گونه تعلیم خط ندیده است ،نمى‏تواند خطاط ماهرى باشد؟ همه این ها به خاطر ارتباط میان علت و معلول است.
حال همان گونه که یک تابلو زیباى نقاشى ما را به دو امر راهنمایى کرد :یکى وجود نقاش ،دیگرى هنر و حسن و مهارت او ،وقتى به آسمان و دریا و کره و طبیعت و نگاه مى‏کنیم،در درجه اول در مى‏یابیم که معلول‏اند. چون وجودشان همیشگى نیست. چون معلول‏اند ،علتى دارند. علت باید صاحب حسن و زیبایى باشدو آن خداى بزرگ و مهربان است که خالق همه هستى است و کمالات موجودات همه و همه ریشه در کمالات او دارد.
البته براهين ديگري نيز بر وجود خدا شده كه تنها به نام آن ها اكتفا مي كنيم: برهان امكان و حدوث، برهان صديقين، برهان وجوب و امكان، برهان حركت، فطرت و....
براى مطالعه بيش تر در باب خداشناسي کتابهايي را نام مي بريم:
1. سيري در ادله اثبات وجود خدا، محسن غرويان، بوستان كتاب، قم.
2. تبيين براهين اثبات خدا، آيت الله جوادي آملي، نشر اسراء، قم.
3. اثبات وجود خدا، جان كلوور مونسما، نشر علمي و فرهنگي، تهران.