اقتقاد شیعه این است که پیامبر علاوه بر گناه از خطا و اشتباه نیز معصوم است.
در قران آیه ای داریم که خداوند به پیامبر فرموده چرا به کسانی که از تو اجازه شرکت نکردن در جنگ را داشتند اجازه دادی؟
این پاسخ خداوند به پیامبر نشاندهنده این است که پیامبر کار اشتباهی انجام داده.
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
این اعتقاد در تفکر شیعی کاملا مقبول و قابل دفاع است. دلایل خاص خود را نیز دارد. معتقدیم که شواهد و احتمالات مخالف این نظر، ردّی بر این اعتقاد محسوب نمی شوند ؛ ظاهرا منظور شما از این پرسش داستان مربوط به این آیه شریفه است که :
« عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبين؛ (1) خدايت ببخشايد، چرا پيش از آن كه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟»
برای تبیین دقیق مقصود آیات نیازمند بررسی دقیق تر این آیه و آیات همراه آن هستیم ؛ داستان نزول این آیات مربوط به جنگ تبوک می شود که برخی از منافقان از حضرت اذن گرفتند تا در جنگ شرکت نکنند. حضرت نیز به دلایلی به آنان اذن داد ؛ خداوند در این آیه این عمل حضرت را رد کرده ، تاکید می نماید که اگر این گونه عمل نمی نمودی ، راستگویان و دروغگویان شناخته می شدند.
در حقیقت اشکال مورد نظر در آیه این است پیامبری که با خداوند در ارتباط است، چگونه بدون اذن او کاری می کند که این گونه مورد خطاب خداوند قرار می گیرد ؟ پس این امر بیان گر نوعی خطا و اشتباه است ؛ در خصوص عتاب خداوند باید گفت :
انصاف اين است كه در اين آيه هيچ گونه دليلى بر صدور گناهى از پيامبر اسلام وجود ندارد، حتى در ظاهر آيه ؛ زيرا همه قرائن نشان مىدهد چه پيامبر -که درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد- به آن ها اجازه مىداد و چه اجازه نمىداد، گروه منافق در ميدان«تبوك» شركت نمىجستند. به فرض كه شركت مىكردند ، نه تنها گرهى از كار مسلمانان نمىگشودند ، بلكه مشكلى بر مشكلات مىافزودند، چنان كه در چند آيه بعد مىخوانيم:
« لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا (2)؛ اگر آن ها با شما حركت مىكردند ، جز شر و فساد و سعايت و سخنچينى و ايجاد نفاق كار ديگرى انجام نمىدادند»!
بنا بر اين هيچ گونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پيامبر فوت نشد؛ تنها چيزى كه در اين ميان وجود داشت، اين بود كه اگر پيامبر به آن ها اجازه نمىداد، مشت شان زودتر باز مىشد و مردم با ماهيت منافقانه این افراد زودتر آشنا مىشدند ؛ شايد بتوان نام این عمل را «ترك اولى» ( ترک گزینه بهتر و انتخاب گزینه ای دیگر) گذارد. اذن دادن پيامبر در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقان هر چند كار بدى نبود اما ترك اذن از آن هم بهتر بود تا اين گروه زودتر شناخته شوند.
اما بر اساس تفکر شیعی و به نظر ما حقیقت می تواند چیز دیگری باشد. می توان گفت که عتاب و خطاب مزبور جنبه كنايى داشته و حتى در این آیه ترك اولى در كار نیست، بلكه منظور دقیق کلام خداوند بيان روح منافقگرى منافقان با يك بيان لطيف و كنايه آميز است.
اين موضوع را با ذكر مثالى مىتوان روشن ساخت : فرض كنيد ستمگرى مىخواهد به صورت فرزند شما سيلى بزند، اما يكى از دوستان تان دست او را مىگيرد. شما نه تنها از اين كار ناراحت نمىشويد، بلكه خوشحال نيز خواهيد شد، اما براى اثبات زشتى باطن آن فرد ظالم به صورت عتاب آميز به دوست تان مىگوئيد: " چرا جلویش را گرفتی و نگذاشتى سيلى بزند تا همه مردم اين سنگدل شرور را بشناسند"؟! روشن است که هدف شما از اين بيان، تنها اثبات سنگدلى و شرارت آن فرد ظالم است كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.(3)
بد نیست به همین مناسبت به يکي از نکات مهمی که در زبان شناسي قرآن کريم بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره کنیم : برخي از آيات قرآن از نظر بیانی به شیوه ای ذکر شده که به نوعی معادل با این ضرب المثل فارسي است که مي گويد: «به در می گویم تا دیوار بشنود».
بر اين اساس، هر چند پيامبر اکرم ترديدي در الهي بودن وحي ندارد، اما با جملاتي از اين دست مورد خطاب قرار مي گيرد:
«اگر در آن چه بر تو نازل کرديم، ترديد داري، از کساني که پيش از تو کتاب آسماني مي خواندند، پرسش نما.»(4) ؛ یقینا اين آيه، به هيچ وجه نشانگر دو دلي پيامبر نيست، بلکه راهي براي تحقيق و جستجو فرا روي مخاطبان قرآن کريم قرار مي دهد. از آنان مي خواهد که براي برطرف ساختن شک و ترديد خود، از دانشمندان يهودي و مسيحي که ويژگي هاي پيامبر خاتم را مي دانند، پرسش نمايند.
در آيه مورد نظر ما هم رسول خدا - که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد- از اين که به خواسته گروهي سست ايمان تن داده، آنان را از شرکت در جهاد معاف داشته است، مورد بازخواست عتاب آلود خداوند قرار می گیرد، اما با اندکي تأمل روشن مي گردد که در حقیقت عتاب و سرزنش آيه، دامنگير کساني است که بدون داشتن عذري حقيقي، از شرکت در جهاد سرباز مي زنند. بهانه هاي واهي را پشتوانه خانه نشيني خودمي سازند، زیرا اين گروه اگر با مخالفت پيامبر هم روبرو مي شدند، در تصميم خود بازنگري نمي کردند. قداست سرسپردگي در برابر فرمان رسول خدا را نيز در بین مردم از بین می بردند.
در نتیجه این آیه نه تنها پيامبر را سرزنش نمي کند، بلکه با ظاهري عتاب آلود به ستايش از وي مي پردازد.اين مدحِ عتاب نما بدان معناست که دلسوزي پيامبر براي مردمان به حدّي است که حتي رسوايي خطاکاران را نيز نمي پسندد. با موافقت با خواسته آنان، پرده از نفاق و دورويي شان بر نمي گيرد.(5)
حتی اگر احتمال دوم به عنوان یک احتمال در معنای آیه مورد توجه باشد، از این آیه نمی توان صدور اشتباه و خطا از جانب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را برداشت نمود و آیه لطمه ای بر اعتقاد شیعه در مورد پیامبر نمی زند.
پی نوشت ها :
1. توبه (9) آیه 43.
2. همان، آیه 47.
3. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1374 ش ج7، ص 429.
4. يونس(10) آيه 94.
5. علامه طباطبایی، ترجمه تفسير الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1374 ش، ج 9، ص 258.






