سلام
ممنون میشم که سوالم را فوری پاسخ دهید
این چه کاریه خدا از یه طرف ناامید میکنه از طرف دیگه امیدواری میده حتما شما هم مثل خیلی های دیگه میگی که شیطان ادمو ناامید میکنه نه خدا ! ولی تا این خدا نخواد اون نمی تونه !حالا به نظر شما خدا بین بنده هاش فرق نزاشته ؟؟به یه عده خیلی چیزا داده و یه عده دیگه انگار فراموش شدن!!
التماس دعا
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
براي پاسخ به قسمت ابتدايي سوال لازم است ابتدا اراده تشريعي و تكويني خداوند توضيح و تفاوت آن دو بيان شود.
الف) اراده تشريعي
منظور از ارادة تشريعي آن است كه خداوند در مقام قانون گذاري، فعلي را واجب يا حرام كند و يا از بندگان بخواهد در عين عدم حرمت عملي، آن را ترك و يا در عين عدم وجوب آن را انجام دهند، مثلاً در مقام عمل از بندگان بخواهد به او اميد داشته و به غير او دل نبندند. از اميرالمومنين علي (ع) نقل شده :"اِجْعَلوُا کُلَّ رَجَائِکُمْلِلهِ سُبْحَانَهُ وَ لا تَرْجُوا أحَداً سِواهُ فَإِنَّهُ مَا رَجَا أحدٌ غَیْرَالله تَعَالی إِلا خَابَ؛(1)تمامی امیدتان را به خداوند قرار دهید. به هیچکس غیر از خداوند دل نبندید، برای خاطر اینکه احدی به غیرخدا امید نبست، مگر اینکه محروم شد!"
ب)اراده تكويني
اين قسم از اراده در جايي تحقق پيدا ميكند كه خواست خدا مستقيماً بر تحقق و ايجاد چيزي تعلق بگيرد، مثل اين كه بخواهد چيزي را خلق كند و.. . در سوره يس مي فرمايد:"هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مىگويد: «موجود باش!»، آن نيز بىدرنگ موجود مىشود"(2)
اميد و عدم اميد از جانب خداوند همگي در مقام تشريع و بيان است، نه تكوين. بر اين اساس خداوند در مقام تكوين افراد را اميدوار و يا نااميد نمي كند. در همه موارد امر به اميدواري و نهي از نااميدي، مربوط به مرحله تشريع است. در اين مرحله همگي را به اميدواري تشويق و از نااميدي نهي مي كند. البته در اين ميان برخي از بندگان به دستور خدا عمل كرده و خود را از هرگونه نااميدي و يا احياناً دل بستن به غير دور مي سازند. برخي ديگر با دلائل مختلف از جمله وسوسه هاي شيطان به آن عمل نمي كنند اما آنچه اگر خدا نخواهد، شيطان نيز حق دخالت و توان ندارد. مربوط به مرحله تكويني است كه در اين مرحله بر فرض اراده خداوند به فعلي (مثلاً خلق فلاني و.. . )ديگران از جمله شيطان توان مخالفت ندارند.
در نتيجه اميد دادن و نااميدي از جانب خدا مربوط به مرحله تشريع است. خداوند اراده كرده كه انسان با اراده و اختيار خويش عملي را انجام دهد. در عالم تشريع خواست خداوند به آن تعلق گرفته است كه مثلاً همه بندگان نماز بخوانند. حال آنكه در اين ميان بسياري از بندگان آن را ترك مي كنند. نخواستن خدا در عالم تشريع، دليلي بر نتوانستن شيطان نيست. غيبت و. . . نيز از جانب خداوند نهي شده اما شيطان به راحتي در عمل اين گونه امور انسان را وسوسه مي كند. بر اين اساس نهي تشريعي غير از نهي تكويني است.
رفتار الهي در چار چوب كليتي است كه بيان شد اما در عين حال در برخي موارد خاص خداوند با ابزارهاي مختلف انسان را آزمايش و امتحان كرده تا مقدار توان، اميدو حسن ظن وي نسبت به خدا در حالات سنجيده شود. بنابر این وقتی که احساس می کنیم خداوند با افعال خود کاری می کند که ناامید شویم، باید متوجه امتحان باشیم. یعنی یکی از زمینه های امتحان اشخاص، دور و نزدیک شدن اهداف در زندگی است که خداوند با آن انسان ها را امتحان می کند. کسی که هیچ گاه امید خود به خدا را از دست ندهد، پیروز است.
اما بحث عدالت خداوند و ارتباط آن با شرور و نابسامانی ها و تفاوت ها و اختلافات افراد از نظر نعمت ها و توانایی ها و امکانات، مساله ای است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول کرده، بخش قابل توجهی از مباحث فکری و عقیدتی در الهیات ادیان مختلف را به خود اختصاص داده است اما اختلاف مردم از نظر نعمتهای ظاهری، جهات مختلفی دارد:
1- بعضی از تفاوتها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق دیگران است. با از بین رفتن نظام طبقاتی و گسترش عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت. هیچ گاه اسلام و قرآن این گونه تفاوتها را تأیید نکرده است
2- خداوند، عالم هستی را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار کرده است. هر آنچه در عالم هستی محقق میشود، ناشی از علت و سبب خاصی است. بر اين اساس پیدایش انسان سالم و زیبا نیز معلول اموری همچون شرایط خاص هنگام انعقاد نطفه، کیفیت تغذیه مادر هنگام بارداری، نوع مواد و غذاها و داروهای مصرفی هنگام بارداری، حرکات فیزیکی مادر هنگام بارداری و. . . است. هر یک از امور فوق در پیدایش نوزاد سالم و زیبا مؤثر است. همان گونه که بر اساس نظام علت و معلولی، استفاده بیمار عفونی از آنتیبیوتیک موجب سلامت یافتن و بهبود بیمار است، استفاده از برخي داروها هنگام بارداری روی جنین اثر گذاشته و موجب اخلال و ناقصالخلقه شدن نوزاد مي گردد. حال بسیاری از تفاوت ها و نقص و کمبودها ناشی از همین عوامل است که به درستی شناخته نشده یا شناخته شده، ولی رعایت نشده است؛ در نتیجه دیده می شود بسیاری از فرزندان، هم از نظر جسمی قویتر و هم از نظر استعداد تواناترند، چرا که از تغذیه و بهداشت کافی بهره بردهاند، در حالی که دیگران در محرومیت قرار داشته، دسترسی به این امکانات نداشتند یا بر اثر بی توجهی و سهل انگاری، به این مسائل توجه نکرده، گرفتار نتایج این علل شده و سلامت جسمی و روحی خود و فرزندان شان را از دست داده اند.
البته انتساب تمام افعال به خداوند بدین جهت است که جهان را بر اساس نظام علت و معلول و اسباب و مسببات استوار کرده، هموست که به علّت، وجود و قدرت تأثیرگذاری را داده است. هر آن و هر لحظه وجودِ علت و قدرت تأثیرگذاری آن، از خداوند و وابسته و قائم به اوست. بنابراین پیدایش افراد ناقص الخلقه مستند به علل و اسباب خاص آن است. هیچ منافاتی با عدالت الهی ندارد.
3- اما قسمتى دیگر از تفاوتها، طبیعى و لازمه آفرینش انسان است، یعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعایت شود، باز همه انسانها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سلیقهها یکسان نخواهند بود
خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مىداند. چه بسا کسانى که دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در این امر نمىبیند: "چه بسا شما را چیزى خوش نیاید، در حالى که خیرتان در آن است یا چیزى را دوست داشته باشید، در حالى که شرّتان در آن است و خدا مىداند و شما نمىدانید". (3)
پس اگر انسان نهایت تلاش خود را به کار گرفت، اما درها را به روى خود بسته دید، باید بداند در این امر مصلحتى بوده است. چه بسا کسانى هنگامى که ثروتمند شدند، خدا را فراموش کردند: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمین طغیان و ستم مىکنند". (4)پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بىاعتنایى خدا به بنده است :
« فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ، کَلَّا. . . ؛
اما انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش، احترام کند و نعمت دهد می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته اما هنگامی که برای امتحان روزیش را بر او تنگ میگیرد می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است؛ هرگز. . . ». (5)
پىنوشتها:
1. تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، چ دفتر تبليغات اسلامى، قم، 1366، ص 196.
2. يس(36)أيه 82.
3. بقره (2) آیه 216.
4. شورى (42) آیه 27.
5. فجر (89) آیات 15-17.






