آیا اینکه خدا ما را خلق کرد و با خلق کردن ما به زور ما را وارد یک امتحان بزرگ کرد
(بدون اینکه ما در این تصمیم او شرکت داشته باشیم)و امکان دارد که به بدترین عذابها دچار شویم (به خاطر اینکه نتوانسته ایم مطابق میل او در بازی که او تدارک دیده بازی کنیم) ظلم و زورگویی به بندگان نیست؟؟

بد نیست در مورد تعبیر به زور که در سوال تان به کار بردید، تاملی کوتاه بنماییم . ببینیم این تعبیر در مورد خلقت انسان تا چه اندازه ای می تواند درست باشد. زور در معنای دقیقش در وضعیتی به کار برده می شود که اختیاری در میان باشد . معنا ندارد که مثلا گفته شود : آب به زور از آبشار به پایین ریخت ، زیرا بر اساس قوانین طبیعی باید آب از بالا به پایین بیاید.
در خصوص آفرینش انسان هم مساله به همین شکل است ، یعنی هر چند خلقت انسان به نوعی خارج از حیطه اختیار و اراده او صورت پذیرفته است و هر انسان در نتیجه نوعی جبر علٌی و معلولی پا در عرصه این عالم می نهد ، اما در عین حال این امر بدان معنا نیست که برای هریک از ما انسان ها امکان اختیار و انتخاب خلقت ممکن بود اما خداوند آن را از ما دریغ نمود و ما را به زور و اکراه به عالم آورد .
بیایید قدری دقیق تر به این مسئله نگاه بیندازیم. اگر خوب به داستان خلقت نظر کنیم، در می یابیم که انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:
1. حیات حیوانی و مادی:
این نوع حیات، بین انسان و حیوان مشترک است. اموری از قبیل: اصل وجود داشتن، مكان و زمان ولادت، توانمندي هاي روحي و جسمي و ديگر ويژگي هاي شخصي مانند والدين معين و ... در این گونه امور اختیار راه ندارد؛ زیرا :
اوّلاً، قبل از خلقت، کسی نیست تا به او اختیار داده شود که خلق شود یا نشود يا چگونه خلق شود. اختیار دادن در خلق شدن، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود: دوست داری خلق شوی یا نه!
اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری، بی فایده است؛ چون تحقق یافته است. اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است؛ چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات، عقلاً ممکن نبود؛ نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.
ثانياً، طبق قانون علیّت، هر گاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خویش، هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه، جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان، مانند همه حوادث و پدیده‏ها بر اساس قانون علیّت است و معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد.
باید پذیرفت در عالم، جبرهای بسیاری وجود دارد که همه آن ها ناپسند نیستند، مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت. بنابراین، اراده و اختیار داشتن انسان در اصل خلقت، غیر منطقی و غیر عقلانی است .
2. حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است.
به جهت این نوع از خلقت، خداوند انسان را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات، اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد تا در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان، بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام نیز به سوی همین حیات اختیاری است: «یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ (1) ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است». بنابراین، درست است که انسان به اختیار خود نیامده است، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی و تعیین اهداف خود، نداشته باشد.
جمادات، گیاهان، حیوانات، ملائک و انسان ها، هر کدام در مرتبه‏ای از کمال قرار دارند. اشرف مخلوقات، انسان است که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود می­باشد که با سعی و اختیار خویش به آن‏ها فعلیّت می بخشد. هر یک از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش، به وجود آمده‏اند. جماداتی مثل سنگ، قابلیت حیوان شدن را ندارند؛ چنان که حیوان قابلیّت انسان شدن را ندارد.
بشر در کارهای ارادی خود، مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان در زندگی، همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند که هیچ گونه اجباری برای انتخاب تنها یکی از آن ها ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند. (2)
خداوند انسان را بر اساس فلسفه خاص آفرینش همه موجودات خلق نموده است؛ اما به مقتضای حکمت خویش برای او سیری معین را نیز ترسیم نموده تا این خلقت، بی هدف و مقصد نباشد . هر آنچه از جانب خداوند به بشر ابلاغ شده، توصیه هایی است که در مسیر رسیدن بشر به مقصد عالی اش به کار می آید. معنا ندارد که خداوند حکیم انسان را خلق کند و برای رسیدن او به کمال نهایی اش، راهکار و مسیر و مقصدی تعیین ننماید.
البته در این میان ممکن است کسی علاقه ای به آفریده شدن نداشته باشد و نخواهد به دنیا بیاید ، اما متاسفانه خواستن یا نخواستن او تفاوتی در نتیجه نخواهد داشت. این امر قابل انتخاب و خواست نیست . همان طور که امکان انتخاب وجود را نداریم، امکان رد آن را هم نداریم . همواره زمانی درک می کنیم که می خواهیم به وجود بیاییم یا نمی خواهیم که کار از کار گذشته و به وجود آمده ایم ؛ این امر مانند امور جبری دیگر در محدوده خواست و اختیار ما نیست .
با این همه خلقت جبری ما ارتباطی با عدل خداوند ندارد. در این زمینه ظلمی به کسی روا داشته نشده است تا عدالت خداوند زیر سوال برود ؛ اصولا عدالت در وضعیتی مطرح می شود که حقی وجود داشته باشد ، یعنی در وضعیتی که حقی در میان است، می توان گفت که در مقام برخورد با این حق عادلانه رفتار شده یا خیر و حق هر فرد به درستی ادا شده است یا خیر ؟ اما در وضعیتی که چنین حقی وجود ندارد ،تصور رفتار عادلانه چندان معنا ندارد .
فرض کنید متخصص طراحی و ساخت ربات باشید و در طول زندگی ربات های مختلفی را برای مصارف گوناگونی بسازید ؛ حال اگر فرض کنیم این رباط ها از نسل ربات های هوشمندی باشند که قدرت تحلیل و فکر و پردازش اطلاعات داشته و امکان ارتباط برقرار کردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آیا معقول است مثلا رباتی که آن را برای غواصی ساخته اید، از شما گله مند شود که چرا مرا ربات پرواز در هوا نساختی ؟
حتی بالاتر رباتی شاکی شود که اصلا چه کسی به تو اجازه داد که مرا بسازی و من دوست نداشتم که ساخته شوم و بر این اساس ساختن من بی عدالتی است ؛ مسلما این ادعا گزاف است . در قبال خواست و اراده شما حقی نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار شما را غیر عادلانه بداند ؛ البته ممکن است رفتارتان در خصوص ساختن ربات ها به صفاتی مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن یا بر عکس متصف شود اما غیر عادلانه در مورد آن بی معناست .
چرا از اساس چنین ساختار و مجموعه ای ایجاد شده و آیا خلقت این گونه بشر حکیمانه بوده است ؟
پاسخ فلسفه آفرینش خداوند و هدف مهم ایجاد همه موجودات است که بحثی جداگانه و مفصل است .
در واقع عقل در نگاهی کاملا کلان و آزاد درک می کند که اصل آفرینش عالم با این همه عظمت و شکوه از نیافریدن آن ارزشمندتر است . جایگاه خلقت فارغ از دغدغه ها و تمایلات شخصی ما بسیار رفیع و ارزشمند است. خدایی خداوند اقتضای تحقق بخشیدن به چنین عظمتی داشته است .
در کنار همه این ها اصل حیات و شکل گیری موجودات مختار و هدفمند و قابل رشد و تکامل هم حقیقتی غیر قابل انکار است . انسان در این مجموعه نقطه اوج این هدف بلند محسوب می شود ؛ حال آیا می توان برای چنین موجودی کمال و هدف و غایت معین و ضمانت های عملی برای پایبندی به قانون و محرک های گوناگون تشویقی و تهدیدی برای رسیدن به کمال لایق او فرض و تبیین ننمود ؟
به نظر ما همه دستورات الهی و قوانین دینی و تهدیدها و تشویق ها در قالب بهشت و دوزخ و ثواب و عذاب و .... که شما آن را قواعد یک بازی خواندید ،در مجموع یک راهکار منطقی و روشن برای رسیدن انسان( که گل سرسبد خلقت و عالم شکوه این نظام آفرینش است) به درجات بالای کمال و حیات باشکوهی که لایق آن است، محسوب می شود . در این کار عقل کلی و کلان نگر قضاوت می کند که رقم خوردن چنین ساختاری منطقی و معقول و مقبول ،بلکه لازم و ضروری است . اگر چنین مسیر و هدفی برای بشر ترسیم نمی شد، چه بسا اشکال بر حکمت خداوند وارد بود .
به دلیل رقم خوردن همین ساختار غیر اختیاری در عالم است که خداوند به نوعی با محاسبه ای دقیق و عادلانه ، تفاوت موقعیت های انسان ها از نظر امکانات و بهره مندی ها و نعمات دنیایی را در قیامت جبران می نماید . آنچه بر اساس ساختار علّی و معلولی عالم برای آن ها رقم خورده ،به طور دقیق در محاسبه و پاداش های اخروی ملاحظه می نماید تا بی عدالتی در حق کسی روا داشته نشود و این شرایط غیر اختیاری با معادل های بی بدیل اخروی جبران گردد .

پی نوشت ‏ها:
1. انفال (8)، آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، (انسان و سرنوشت) ج 1، ص 385 -386، انتشارات صدرا، تهران.